چرا من شاد نیستم؟

10 عادتی که شادی را از شما می‌دزدند

چرا شاد نیستم

همه آدمها در سرتاسر جهان یک میل مشترک دارند و آن تمایل به شاد زیستن است. مفهوم مشخصی از شادی وجود ندارد به همین دلیل است که مردم به روشهای مختلف به دنبال آن می روند.

هر شخصی از دید خود به شادی نگاه می کند و آنرا تعریف می کند. به نظر من همه افراد دارای عادتهایی هستند که می تواند باعث شاد شدنشان شود و یا شادی را از آنها دور کند. بدبختانه بسیاری از مردم دارای عادتهایی هستند که شادی را از انها دور کرده و باعث می شود احساس بدبختی به آنها دست بدهد.

اگر هیچ کاری برای درست کردن این عادتها و رفتارها انجام ندهید آنها بر روی احساساتتان تاثیر می گذارند.


  1. در انتظار لحظه مناسب بودن

شما می توانید در هر لحظه ای زندگیتان را عوض کنید پس دنبال لحظه مناسب آن نباشید. به جای انتظار لحظه مناسب همه لحظاتتان را خوب و کامل کنید. کسانی که در زندگی دنبال لحظه و فرصت مناسب برای انجام کارهایشان می گردند هیچ کاری را در زندگی انجام نمی دهند.

زندگی کوتاه است پس تمام تلاشتان را برای بهره بردن از تمام فرصت ها و موقعیتهای آن انجام دهید تا زندگی خود و کسانی را که دوست دارید بهتر کنید.

همچنین بخوانید: چرا خوشحال نیستم؟

  1. کار بدون انگیزه

کار کردن برای پرداخت چک و قبوض چیزی شبیه حبس ابد است. متاسفانه امروزه به دلیل مشکلات اقتصادی بسیاری از مردم به سراغ کارهایی می روند که ار آن متنفرند. شما نباید دست از رویاهایتان بردارید و سراغ کارهایی بروید که هیچ علاقه ای به آنها ندارید. این زندگی شماست و بنابراین وظیفه شماست که دنبال شغلی بروید که آرزویتان است.


  1. تمرکز بر روی موفقیت دیگران

آدمهای شاد بسیاری در اطراف ما وجود دارند. شما اغلب اوقات آنها را می بینید که شاد و خندان هستند و زندگیشان همراه با موفقیت است. در نتیجه شما، زندگی و اهدافتان را با آنها مقایسه می کنید. دست از این افکار مخرب بردارید و اجاه ندهید این افکار روحیه شما را خراب کند.

موفقیت را برای خود تعریف کنید و به سمت رسیدن به آرزوهایتان حرکت کنید. شما تنها مالک سرنوشت خود هستید. تغییرات باور نکردنی در زندگی زمانی روی می دهد که شما تصمیم می گیرید چه نوع زندگی می خواهید و آن را به سمت خود بکشید.

چرا من شاد نیستم


  1. زندگی با ترس و نگرانی

ترس و نگرانی احساسات غلطی هستند که شما را از بسیاری از موقعیت هایی خوبی که می توانید به دست بیاورید محروم می کنند. اجازه ندهید که ترس و افکار منفی وارد زندگیتان شود. این احساسات باعث می شوند که با وجود موقعیتهای بسیاری که برای شاد بودن در زندگی دارید احساس افسردگی و ناامیدی کنید.

بهتر این است که در مقابل همه آن ترسها و نگرانیها مقاوم باشید و همه آنها را تبدیل به موقعیت کنید. نگران نباشید؛ شاد باشید.


  1. تلاشی سخت برای نگه داشتن تنفر

مایا آنجلو می گوید” تنفر مشکلات زیادی را در جهان بوجود آورده است، اما هنوز مشکلی را حل نکرده است. اگر اجازه بدهید احساسات منفی به زندگی شما راه پیدا کنند،این عادت بد می تواند روی ذهنتان تاثیر بگذارد. تنفر یکی از قویترین احساساتی است که می تواند شادی و زندگیتان را خراب کند.

باید تنفر را بشناسید و آن را از زندگیتان بیرون کنید. باید روی چیزهایی که در زندگی دارید تمرکز کنید و از آنها لذت ببرید و افکار منفی را از خود دور کنید. به نظر من تنها سلاحی که می تواند تنفر را دور کند عشق است. عشق زندگی و روشنایی می آورد ولی تنفر خرابی و ناامیدی می آورد.


  1. سعی در تغییر سریع زندگی

تقریبا تغییر همه چیز در زندگی به طور همزمان غیر ممکن است. به نظر من بهتر است یک تغییر اساسی در زندگی بدهیم.از لحاظ علمی ثابت شده است که ایجاد تغییرات اساسی برای مغز بسیار استرس زا است. سعی کنید همه چیز را آرام تغییر دهید.

اگر می خواهید دنیا را تغییر دهید تغییر را از دنیای اطراف خود شروع کنید. وقتی که ذهن خود را تغییر می دهید احساساتتان بهتر می شوند و احساس شادی بیشتری می کنید.


  1. بزرگ کردن مشکلات

یک روز بد نباید باعث شود که شما از کاه کوه بسازید. شما باید به مشکلات به دید فرصتهای جدید زندگیتان نگاه کنید.زندگی همواره در حال امتحان بشر می باشد و بهترین پاداشها را کسانی می گیرند که شجاع هستند و در مقابل مشکلات می ایستند.

مائو زدانگ می گوید” در زمان مشکلات نباید موفقیتهایمان را از یاد ببریم”. شما باید به خودتان ایمان داشته باشید و بدانید همیشه راهی برای حل مشکلات وجود دارد.”


  1. رضایت زودگذر

چیزهای بسیار زیبا و وسوسه کننده ای در اطراف ما جود دارند. شما باید یاد بگیرید رضایتتان در چیست و انواع مختلف آن را از هم جدا کنید.

مردم می توانند به دنبال گذشتن از خوشبختی باشند و یا می توانند خوشبختی را در زندگیشان استمرار ببخشند. نوع زود گذر خوشبختی این است که مردم به دنبال مادیات باشند، اما نوع بادوام آن این است که مردم به دنبال پرورش روح و ذهنشان باشند.

نوع بادوام خوشبختی به شما آرامش و اعتماد به نفس می دهد در حالیکه نوع زود گذر آن شما را برای مدت زمان کوتاهی شاد خواهد کرد. شما باید باهوش باشید تا به خرسندی و خوشبختی دائمی برسید.


  1. اهمیت دادن به زیبایی ظاهری

مردم را بر اساس شکل و زیبایی ظاهریشان قضاوت نکنید. شما نباید همه چیز را بر اساس شکل و رنگ آن انتخاب کنید زیرا شکل ظاهری هر چیزی، گول زننده است. به طور قطع زیبایی ظاهری بسیار مهم است ولی شما باید ویژگیهای درونی را نیز مد نظر داشته باشید مخصوصا هنگامی که پای روابط انسانی در میان باشد.


  1. ادامه رابطه با افراد آزار دهنده

بعضی وقتها فاصله گرفتن از کسانی که باعث آزار شما می شوند بسیار ضروری است. اگر آنها منبع درد و رنج شما هستند، باید بپذیرید کسانی که شما آنها را دوست دارید و به آنها احترام می گذارید مشکلات شما را حل نخواهند کرد.

پس تمام کسانی که باعث آزار شما می شوند را از زندگیتان بیرون بیندازید و هرگز نگران از دست دادن کسی که دوستش دارید ولی شادی را به شما نمی دهد نباشید.

رابرت توو می گوید” اجازه ندهید کسانی که شما را آزار می دهند جایی را در ذهن شما اجاره کنند، هزینه اجاره را بالا ببرید و آنها را از ذهنتان بیرون بیندازید.”

شادی در دستان شماست، برای دیدن آن باید چشمانتان را باز کنید و آن را بپذیرید. سعی کنید از شر همه آن عادتهای بدی که شادی را از شما میدزدند خلاص شوید و اینگونه شاد زندگی خواهید کرد.

همچنین بخوانید: چرا احساس بدبختی میکنم

بخشی از شما برای غمگین بودن برنامه ریزی شده!

در فرهنگ وسواس-مثبتِ ما، مسخره، جاهلانه، یا خبیثانه به‌نظر می‌رسد که فکر کنیم بخشی از ما تمایل به شکست و بدبختی دارد. در این مقاله، به حقیقت داشتن این مسئله پرداخته و نشان می‌دهد چطور با آن سازگار شویم.

اگر مدام انتخاب‌های بد وضعیفی می‌کنید، این را یادتان باشد که : بخشی از شما که احتمالا جنبه ناخودآگاه شخصیت‌تان است، گرایش به این انتخاب‌ها دارد. اگر هیچ بخشی از شما این تمایل را نداشت، مسلما صددرصد مواقع، انتخاب‌های هوشمندانه‌تری می‌کردید.

چرا شاد نیستمخیلی از تصمیمات تاسف‌انگیز ما، به‌طور ناخودآگاه گرفته می‌شوند. وقتی ذهن به‌حال خود رها می‌شود، جنبه ناخودآگاهش، طبق برنامه‌ریزی که از قبل شده، شما را راهنمایی می‌کند.

اگر به بدبختی خو گرفته باشید، انتخاب‌های ضعیف، بارزترین‌ها هستند.

نمونه‌هایی از چنین انتخاب‌ها می‌توانند این‌ها باشند:

  • . انتخاب نامناسب غذایی که برنامه کاهش وزن را خنثی می‌کند
  • . واکنش شدید یا حالت تدافعی گرفتن
  • . تعلل و طفره رفتن
  • . فرار از مسئولیت‌های خانه
  • . دروغ‌گویی، خیانت، یا از راه به‌در کردن دیگران
  • . مخفی کردن احساسات و رفتار انفعالی- تهاجمی
  • . زدن دکمه چرت کوتاه آلارم و زیاد خوابیدن
  • . ازدست دادن فرصت‌هایی که به‌نفع شماست

چرا چنین انتخاب‌هایی می‌کنیم؟

اگر جواب‌تان “نمی‌دانم” است، پس به‌اندازه کافی عمیق فکر نمی‌کنید. وقتی الگوهای رفتاری‌تا را بررسی می‌کنید ممکن است متوجه درون‌بینی‌هایی مانند نمونه‌های زیر شوید:

هرکسی که انتخاب‌های بد گفته شده در بالا را می‌کند، به جایی می‌رسد که جز شکست و احساس ناخوشایند را دربرنمی‌گیرد. هیچ‌کدام از این انتخاب‌ها برای شما خوب نیستند و حتی ممکن است هنگام این انتخاب‌ها به این موضوع واقف باشید.

وقتی این درک را با این ایده همراه می‌کنید که ضمیرناخودآگاه طبق برنامه‌ ازپیش تعیین شده و جستجوی رفتارهای آشنا، عمل می‌کند، سپس باید بپذیرید که برنامه‌ریزی قبلی که معمولا همان برنامه داده شده در زمان کودکی است، جهت کشاندن شما به سمت درد و ناراحتی تنظیم شده است.

اگر احساس بد، هم آشناست و هم اجتناب‌ناپذیر، پس انتخاب‌های بد بخشی از برنامه‌ریزی شماست. ناخودآگاه شما برای شکست و محنت و اندوه احساسی برنامه ریزی شده. این اصلا خوب نیست!

برای رها کردن خودتان از برنامه‌ریزی مفلوکانه، باید به‌طورخودآگاه پادرمیانی کنید.

شما نمی‌توانید میانجی‌گری خودآگاهانه داشته باشید مگر این‌که دیگر تمایل‌تان برای انتخاب‌های بد را انکار نکنید، همان انتخاب‌هایی که به شما احساس بد و نامطلوب می‌دهند. پذیرفتن این باور که بخشی از شما برای ناراحتی و مصیبت و شکست برنامه‌ریزی شده، اولین قدم جهت پایان دادن به این خودتخریبی است.

وقتی به این آگاهی مجهز شدید، سپس می‌توانید خودتان را حین کشش به‌سمت برنامه‌ریزی اشتباه گیربیاندازید و بدون این‌که خودتان را ملامت کنید، به آرامی پروسه برنامه‌ریزی مجدد را برای انتخاب‌های متفاوت آغاز نمایید.

گرفتن مچ خودتان، کلید حل مسئله است- و سخت‌تر از آنچه که فکرش را می‌کنید! این کار به تلاش و مراقبت و توجه نیاز دارد.

وقتی بخشی از وجودتان همچنان درمرحله انکار باقی‌می‌ماند و توجه چندانی ندارد، یعنی چالشی به اندازه تمام عمرتان در پیش رو خواهید داشت. هرچه بیشتر با خودتان روبرو شوید بهتر و مفیدتر است. می‌توانید این کار را با تعیین رفتارتان و کسب اطمینان از احساسی که به شما می‌دهد انجام دهید.

برای مثال:

من این دونات را می‌خورم حتی اگر به من احساس نفخ و ناراحتی بدهد.

من بازهم دکمه چرت کوتاه را خواهم زد حتی اگر احساس استرس کنم و وقتی بیدار می‌شوم کسل و بی‌حال باشم.

من بازهم با شریکم بحث خواهم کرد حتی اگر به من احساس تنهایی و طردشدن بدهد.

من امروز از مرتب کردن باغچه طفره خواهم رفت حتی اگر احساس بی‌فایده بودن کنم.

این نوع مواجهه با خود، سوژه را جلوی دید و درمرکز قرار خواهد داد. برخی از انتخاب‌های خودکار ما به ما حس بدی می‌دهند. ما برای اجراکردن برنامه‌ریزی قبلی‌مان، به این انتخاب‌ها ادامه می‌دهیم، برنامه‌هایی که به ما یاد داده این نامناسب است. این احساسات بد، روال همه کارهاست.

انتخاب‌های متفاوت حتی می‌تواند ترسناک یا غیرجذاب به‌نظر برسد چون عمیقا با برنامه درونی و نهادینه شده ما درتضاد است.

اگر مرتبا با خودتان مواجه شوید، آگاهی جدیدی به آرامی اما با اطمینان در شما متولد می‌شود و شروع خواهید کرد به زیرسوال بردن ارزش و اعتبار برنامه‌ریزی قبلی‌تان. جرات انتخاب‌های جدید را پیدا کرده و احساس خوب، قوی و شادی را با خودتان آشنا خواهید کرد.

یک راه عالی برای توسعه آگاهی این است که یادبگیرید پایبند ماندن به برنامه‌ریزی منفی چگونه موجب خودتباهی می‌شود.


شما چه راهی را برای شاد بودن پیشنهاد میکنید ؟

3 دیدگاه

  1. يلدا

    جالب بود ممنون

  2. لیلا

    تکراری بود .

  3. غزل

    واقعاً مقاله مفیدی بود.
    بازم از اینا بزارید.

نظر خود را بیان کنید