
فال روزانه حافظ امروز شنبه، 20 تیر 1405 از دیوان غزلیات حافظ به همراه تفسیر و تعبیر کامل، برگفته شده از دیوان غزلیات حافظ به صورت کامل بر اساس ماه تولد میباشد. برای استفاده سریع تر از این فال، با کلیک بر روی اسم ماه تولد خود در زیر، مستقیما به بخش ماه تولد خود خواهید رفت. همچنین این فال روزانه در ساعت 8 بعد ازظهر هر روز بروزرسانی میشود.
آلامتو به صورت روزانه این فال را راس ساعت 20:00 روز قبل قرار میدهد و شما می توانید هر روز با مراجعه به این صفحه از فال حافظ فردای خودتان آگاه شوید.
همچنین برای گرفتن فال حافظ با نیت خاص اینجا کلیک نمایید.
فروردین
خط عذار یار که بگرفت ماه از او
خوش حلقهایست لیک به در نیست راه از او
ابروی دوست گوشه محراب دولت است
آن جا بمال چهره و حاجت بخواه از او
ای جرعه نوش مجلس جم سینه پاک دار
کآیینهایست جام جهان بین که آه از او
برای رهایی از غم و اندوهی که دچار آن شده ای بهتر است که یک بار دیگر به اعمال و رفتار خود به دقت نگاه کنی تا نقطه ضعف خود را بفهمی. با اخلاص به کار خود ادامه بده و از خداوند کمک بخواه. مشورت با دوستان را فراموش نکن.
غزل 412
اردیبهشت
ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
حق نگه دار که من میروم الله معک
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس
ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
در خلوص منت ار هست شکی تجربه کن
کس عیار زر خالص نشناسد چو محک
اراده ای قوی و محکم داری و همین برای تو کافی است. در مواقع سختی ثابت قدم و با اراده هستی. اخلاص و صداقت به همراه اراده ی محکم، راه گشای تو خواهد بود. مطمئن باش که به مقصود خود می رسی هرچند که گاهی مشکلات، راه تو را سد کنند.
غزل 300
خرداد
دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
صد نامه فرستادم و آن شاه سواران
پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد
سوی من وحشی صفت عقل رمیده
آهوروشی کبک خرامی نفرستاد
از انتظار خسته شده اید. منتظر جواب ثانیه شماری می کنید. باز هم شانس خود را محک بزنید. برای رسیدن به جواب به کسی دروغ نگویید، چون مشت شما باز می شود. متوسل به حیله نشوید. صبر داشته باشید. انشاالله جواب خواهید گرفت.
غزل 108
تیر
بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
هلال عید به دور قدح اشارت کرد
ثواب روزه و حج قبول آن کس برد
که خاک میکده عشق را زیارت کرد
مقام اصلی ما گوشه خرابات است
خداش خیر دهاد آن که این عمارت کرد
کسی به هدف می رسد که عاشق بوده و به هدف ایمان داشته باشد. در راه رسیدن به مقصود عاقلانه بیندیش و ریاکاری را رها کن و از فریب دادن مردم دست بردار. در کارها، خداوند را مخلصانه در نظر داشته باش.
غزل 130
مرداد
اگر چه باده فرح بخش و باد گلبیز است
به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است
صراحی ای و حریفی گرت به چنگ افتد
به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است
در آستین مرقع پیاله پنهان کن
که همچو چشم صراحی زمانه خونریز است
دشمنان ظاهرالصلاح در کمین تواند. کاملاً با احتیاط با آنها رفتار کن. از ریاکاران دوری کن. با کمک عقل می توانی از گرداب مشکلات رها شوی. هر کسی را محرم اسرار خود قرار نده.
غزل 40
شهریور
ساقی به نور باده برافروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم
ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما
به زودی به آرزوی خود خواهی رسید. عشق و محبت و دوستی با مردم را فراموش نکن. با عشق و محبت می توانی سختی ها را از بین ببری و بر مشکلات چیره شوی. غم ایام را هیچ بدان زیرا همیشگی و پایدار نیست.
غزل 10
مهر
به تیغم گر کشد دستش نگیرم
وگر تیرم زند منت پذیرم
کمان ابرویت را گو بزن تیر
که پیش دست و بازویت بمیرم
غم گیتی گر از پایم درآرد
بجز ساغر که باشد دستگیرم
دل به دریا زده ای و بی محابا پیش می روی و خود را به تقدیر سپرده ای. بهتر است که کمی دقت کنی و با تعمق و تعقل به کار خود بپردازی تا موجب ندامت و پشیمانی نشوی.
غزل 330
آبان
قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
ور نه هیچ از دل بیرحم تو تقصیر نبود
من دیوانه چو زلف تو رها میکردم
هیچ لایقترم از حلقه زنجیر نبود
یا رب این آینه حسن چه جوهر دارد
که در او آه مرا قوت تاثیر نبود
تقصیر خود توست که همه چیز را از دست داده ای. تو لایق داشتن همه چیز بوده ای ولی الان حسرت همه ی آنها را می کشی. احساس پیری می کنی و فعلا” کاری از دستت برنمی آید. عذاب و ناراحتی تو را همه می فهمند اما کسی کمکی به تو نمی کند. خودت باید دوباره همه چیز را بسازی.
غزل 208
آذر
آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت
تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین
کس واقف ما نیست که از دیده چهها رفت
بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش
آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت
از دوست عزیزی دور افتاده ای و در غم و حسرت به سر می بری. نا امید نباش زیرا هر فراقی وصالی به همراه دارد. اگر می خواهی به مطلوب خود برسی نا امیدی را از خود دور کن.
غزل 81
دی
زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
گر چه ماه رمضان است بیاور جامی
روزها رفت که دست من مسکین نگرفت
زلف شمشادقدی ساعد سیم اندامی
روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل
صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی
ایام سختی و مصیبت تمام خواهد شد. در هنگام بلا باید صابر و شکیبا باشی. به سخنان هر کسی گوش فرا نده زیرا ممکن است تو را از هدفی که داری مأیوس و منحرف کنند. از انسان های متظاهر و ریاکار دوری کن اما خودپسند و مغرور هم نباش. واقع بین و عاقل باش.
غزل 466
بهمن
روزگاریست که سودای بتان دین من است
غم این کار نشاط دل غمگین من است
دیدن روی تو را دیده جان بین باید
وین کجا مرتبه چشم جهان بین من است
یار من باش که زیب فلک و زینت دهر
از مه روی تو و اشک چو پروین من است
دیگر خسته شده ای. صبرو قرار نداری از سرگردانی خسته ای و این باعث دل شکستگی تو شده است. فقر و بی پولی عذابت می دهد. مقصود و مراد تو همان ثروت است که برای رسیدن به آن خود را به هر آب و آتشی می زنی. نترس روزی خواهد رسید که همه ی مردم تو را تحسین کنند و از تو کمک می خواهند.
غزل 51
اسفند
مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
لیکنش مهر و وفا نیست خدایا بدهش
دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزی
بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش
من همان به که از او نیک نگه دارم دل
که بد و نیک ندیدهست و ندارد نگهش
تو که از خوبی و لطف و صفا همه چیز داری چرا محبت خویش را از دیگران دریغ می کنی. هنوز در حال و هوای بچگی سیر می کنی و با این طریق از زیر کارها شانه خالی می کنی. یادت باشد که با شکستن دل ها به جایی نخواهی رسید. اگر محبت و خوبی و لطف و صفا را یکجا داشته باشی پیش خلق مقامت بالا می رود.
غزل 288