
آیا می دانید ریشه اصلی نارضایتی از زندگی مشترک چیست؟ یکی از عجیب ترین کارهای ما انسان ها این است که به دست خودمان فرصت چشیدن طعم خوشبختی را از بین می بریم و انگار همیشه ریشه نارضایتی از زندگی را در درون خودمان پرورش می دهیم. درست در همان لحظه ای که به آرزوهای دیرینه مان می رسیم به جای لذت بردن چشمانمان به دنبال هدف بعدی می دود.
این دویدن بی وقفه در پی داشته ها و تجربه های تازه درست مثل حرکت روی یک تردمیل بی انتهاست که فقط توانمان را می گیرد و لذت داشته هایمان را در نظرمان کم رنگ می کند. البته این به معنی سیاه بودن دنیا نیست بلکه اتفاقات و سختی های اطرافمان همواره تلنگری می زنند تا بیشتر قدردان داشته هایمان باشیم و برای ساختن روزهای بهتر تلاش کنیم.
ریشه اصلی نارضایتی از زندگی مشترک چیست؟
برای اینکه بتوانیم طعم واقعی آرامش را بچشیم ابتدا باید بفهمیم چرا این احساس ناخوشایند دست از سرمان برنمی دارد و چطور می توانیم این نگاه را تغییر دهیم. در ادامه این مطلب می خواهیم به بررسی ریشه اصلی نارضایتی از زندگی مشترک بپردازیم و ببینیم چطور می توانیم با راهکارهای ساده دوباره با زندگی خود آشتی کنیم.
از داشته های خود قدردانی نمی کنید
وقتی مدام به نداشته هایتان فکر می کنید و داشته های فعلی را ناچیز می بینید در واقع ریشه اصلی نارضایتی از زندگی مشترک را در ذهن خود محکم تر می کنید. خیلی از ما بارها درباره اهمیت شکرگزاری شنیده ایم اما تعداد کمی از آدم ها واقعاً درک می کنند که این کار چقدر می تواند زاویه دید آن ها را به دنیا عوض کند. شکرگزاری یک بازی ذهنی ساده است که اگر یادش بگیریم ما را از دویدن بی وقفه در پی به دست آوردن چیزهای بیشتر نجات می دهد.
برای تغییر این شرایط کافی است تمرکز خود را از روی کاستی ها بردارید و به چیزهای مثبتی که همین حالا در زندگی تان دارید توجه کنید. مهم نیست که زندگی شما ایده آل نیست یا درگیر چالش های بزرگی هستید همین که فرصت نفس کشیدن و زندگی در یک روز جدید را دارید هدیه بزرگی است که خیلی ها از آن محروم شده اند. وقتی قدر چیزهای کوچک را بدانید آرامش بیشتری را تجربه خواهید کرد.

خودتان را به چالش نمی کشید
ترس از شکست و دوری از تجربه های جدید می تواند ریشه اصلی نارضایتی از زندگی مشترک باشد زیرا وقتی خود را در حاشیه امن حبس می کنید سرزندگی را از دست می دهید. خیلی اوقات به خاطر ترس از بدهکاری شکست یا قضاوت دیگران قدم اول را برای راه اندازی کار مورد علاقه مان یا شروع یک رابطه عاطفی بر نمی داریم. در عوض خود را با اهداف فرعی و بی ربطی سرگرم می کنیم که هیچ شوقی در ما ایجاد نمی کنند.
البته چالش کشیدن خود به این معنی نیست که مدام به خودتان سختی بدهید یا داشته هایتان را نادیده بگیرید بلکه باید تعادلی میان تلاش برای رشد و لذت بردن از مسیر پیدا کنید. اگر کاری را انجام دهید که با روح و خواسته های واقعی شما همخوانی دارد رضایت درونی خودبه خود به وجود می آید اما اگر بیش از حد به خودتان سخت بگیرید یا اصلاً حرکتی نکنید در هر دو صورت طعم آرامش را نخواهید چشید.
در زمان حال زندگی نمی کنید
افسوس خوردن برای روزهای رفته یا چشم انتظار بودن برای یک آینده نامعلوم ریشه اصلی نارضایتی از زندگی مشترک است و فرصت لذت بردن از امروز را می سوزاند. همه ما در زندگی با مشکلات بیماری از دست دادن عزیزان و روزهای سخت روبرو می شویم و این ها بخش جدایی ناپذیر زندگی انسان هستند اما پناه بردن به خاطرات گذشته یا خیال بافی درباره فردا دردی را دوا نمی کند.
خوشبختی و حس رضایت فقط در همین ثانیه ای که در آن هستیم پیدا می شود و هیچ زمان دیگری وجود ندارد. هر وقت متوجه شدید که ذهنتان در گذشته دور می زند یا نگران اتفاقات نیامده فردا است به آرامی خود را به زمان حال برگردانید و از خودتان بپرسید همین حالا چطور می توانید یک کار کوچک برای بهتر شدن حالتان انجام دهید.
هیچ هدف یا خواسته ای ندارید
به جرات می توان گفت بلاتکلیفی و نداشتن خواسته مشخص ریشه اصلی نارضایتی از زندگی مشترک می باشد. زیرا وقتی نمی دانید دقیقاً چه چیزی خوشحالتان می کند چطور می توانید برای رسیدن به آن تلاش کنید.
غرق شدن در فکرهای طولانی بدون برداشتن حتی یک قدم عملی شما را به هیچ کجا نمی رساند و فقط زمان را هدر می دهد در حالی که شروع یک مسیر هرچند نامطمئن خیلی سریع تر شما را با خواسته های واقعی تان روبرو می کند.
برای پیدا کردن علایق خود کافی است دل به دریا بزنید و کارهای جدید را امتحان کنید تا در عمل بفهمید چه چیزهایی را دوست دارید و چه چیزهایی را نمی پسندید. نگران تصمیم های اشتباه نباشید چون همه ما در طول زندگی اشتباه می کنیم و مهم این است که از تجربه ها درس بگیریم و به راه خود ادامه دهیم چرا که گاهی در پیچ بعدی زندگی اتفاقاتی منتظر ما هستند که اصلاً فکرش را هم نمی کردیم.
کاری را که شروع می کنید به پایان نمی رسانید
رها کردن پروژه ها در نیمه راه ریشه نارضایتی از زندگی را در ذهن شما محکم می کند چون طعم شیرین به سرانجام رساندن کارها را از شما می گیرد. خیلی از آدم ها دچار سندرم شیء براق هستند یعنی به محض اینکه کاری را شروع می کنند با دیدن یک موقعیت جدید و جذاب تر قبلی را رها می کنند و به سراغ مسیر تازه می روند که نتیجه این رفتار چیزی جز کوهی از کارهای نیمه کاره نخواهد بود.
وقتی هدفی را برای خود انتخاب می کنید تعهد داشته باشید که آن را تا پایان دنبال کنید و برایش وقت بگذارید.
نیمه کاره رها کردن کارها درست مثل این است که خواندن کتابی را در فصل های میانی رها کنید و کتاب دیگری را شروع کنید بدون اینکه بدانید سرنوشت داستان قبلی چه شد پس کارها را تمام کنید تا حس رضایت واقعی به سراغتان بیاید.
خارج از توان خود زندگی می کنید
تلاش برای داشتن یک زندگی پرزرق وبرق و فراتر از توان مالی ریشه نارضایتی از زندگی است چون شما را درگیر بدهی و استرس مداوم می کند. بسیاری از افراد با افزایش درآمد بلافاصله هزینه های خود را بالا می برند و به جای ذخیره کردن پول به خرید وسایل گران قیمت یا خریدهای قسطی طولانی مدت رو می آورند که این کار آرامش ذهنی آن ها را به شدت به خطر می اندازد.
این سبک زندگی باعث می شود شما به خاطر حفظ دارایی های خود مجبور شوید در کارهایی که دوست ندارید بمانید و آزادی عمل خود را از دست بدهید. بهترین راهکار این است که واقع بین باشید عادات مالی درستی برای خود بسازید و بخشی از درآمدتان را پس انداز کنید تا در روزهای سخت پشتوانه کافی داشته باشید و مجبور نباشید برای حفظ ظاهر مدام تحت فشار روحی قرار بگیرید.