مجله آلامتو

عشق

«شکست عاطفی»، «شکست عشقی» یا هر نام دیگری که روی «نه شنیدن از کسی که دوستش داریم» یا «به هم خوردن یک رابطه عاطفی» بگذاریم، این پدیده یکی از رایج ترین اتفاق های دوران آشنایی یا نامزدی است. پیام های زیادی از خوانندگان دریافت کرده ایم که یا خود دچار این شکست شده اند یا اطرافیانشان. بخشی از این پیام ها در ذیل آورده شده است.

مورد  (1)

سلام. پسری 18 ساله ام. متاسفانه در ابتدای سنین نوجوانی با دختری آشنا شدم. وابستگی شدیدی تا امروز به او دارم. با اینکه او خیلی من را مورد آزار و اذیت قرار داده ولی دل کندن وفکر کردن به او من را افسرده کرده است. در حدی که با ریزش مو و سردردهای عجیبی و همینطور با بغض های عجیبی که نفسم را بند می آورند مواجهم! چاره من چیست؟ راهنمایی ام کنید. با تشکر.

مورد  (2)

با سلام. دختری هستم 27 ساله. مدتی است دچار اضطراب شدید شدم که بر اثر شکست عشقی، لرزش دست دارم. به پزشک مراجعه کردم اما نتیجه نگرفتم. چگونه دوباره خودم را بسازم که مثل قبل شاد و سرزنده باشم؟

مورد  (3)

سلام. خواهش می کنم راهنمایی ام کنید. این روزها زندگی خیلی برایم بیهوده شده است. گوشه گیر و افسرده شده ام حتی دوست دارم بمیرم چون نمی توانم با فردی که دوستش دارم ازدواج کنم. احساس می کنم اگر از او جدا شوم، خفه می شوم.

مورد  (4)

با عرض سلام. لطفا در مورد شکست عشقی مطلبی بنویسید.

مورد  (5)

سلام و خسته نباشید. لطفا در مورد کسانی بنویسید که شکست عشقی خورده اند و الان راهی جز خودکشی ندارند. با تشکر.

متاسفانه همانقدر که ما شیوه درست ارتباط برقرار کردن رابطه عاطفی را بلد نیستیم، همانقدر هم بلد نیستیم با تمام شدن یک رابطه کنار بیاییم. از افسردگی های کوتاه مدت گرفته تا خودکشی های موفق، واکنش هایی هستند که ما به تمام شدن رابطه عاطفی نشان می دهیم.

 اما آیا غیر از این واکنش های هیجانی راه دیگری هم برای کنار آمدن با این درد وجود دارد؟ روانشناسان می گویند می شود از همین اتفاق ناخوشایند حتی به عنوان یک فرصت برای شناختن خودمان و شیوه ارتباط برقرار کردنمان استفاده کرد.

یک شکست، چند واکنش

هر کسی یک جور به تمام شدن رابطه عاطفی واکنش نشان می دهد. خانم ها معمولا واکنش عاطفی تری نشان می دهند. درست یا غلط، آنها فکر می کنند چیز بیشتری از اقای طرف مقابلشان از دست داده اند. معمولا هم به «جوانی» یا «فرصت» از دست رفته برای برقراری یک رابطه طولانی مدت عاطفی دیگر اشاره می کنند.

چیزی که لااقل خانم ها مدعی اند در آقایان موضوعیتی ندارد اما در واقع اینگونه نیست. همه ما آدم ها وقتی با رابطه ای تمام شده روبرو می شویم حس می کنیم بخشی از وجودمان را در طرف مقابل جا گذاشته ایم. مرد و زن هم ندارد اما نوع واکنشی که در برابر این جا ماندن بخشی از وجود، نشان می دهیم به گذشته ما ربط دارد.

معمولا آقایانی که یک بار مادرشان را از دست داده اند، شدیدتر به تمام شدن رابطه عاطفی واکنش نشان می دهند. این «از دست دادن مادر» البته فقط به معنای از دست دادن فیزیکی مادر نیست. اگر مردی مادر نامهربان یا مستبدی داشته است در واقع انگار یک بار عاطفه مادری را از دست داده است.

حالا اگر او یک بار دیگر یک رابطه عاطفی دیگر (این بار معشوق) را از دست بدهد واکنش شدیدی نشان می دهد. آقایانی که به شدت به مادرشان وابسته بودند هم چندان تحمل شکست عاطفی را ندارند چون برای آنها همیشه محبت مادری بیش از اندازه لازم فراهم بوده و آنها هیچ گاه شکست های کوچک عاطفی را تمرین نکرده اند.

عشق
عشق

در مورد خانم ها قضیه برعکس است. برای خانم ها بن مایه رابطه عاطفی با جنس مخالفشان، در رابطه ای که با پدرشان داشته اند شکل گرفته است. برای همین خانم هایی که در کودکی پدری به شدت مستبد داشته اند یا برعکس به شدت به پدرشان وابسته بودند، چندان نمی توانند تمام شدن یک رابطه عاطفی را تاب بیاورند.

البته همه چیز هم به گذشته برنمی گردد. معمولا آن کسی که برای تمام کردن رابطه پا پیش گذاشته بیشتر احساس گناه را تجربه می کند و آن کسی که رابطه اش تمام شده، احساس قربانی بودن می کند.

 اگر رابطه طولانی مدت تر باشد هر دو طرف حس می کنند هزینه بیشتری کرده اند و عمر بیشتری تلف کرده اند. اگر رابطه از مرز عاطفی گذشته باشد و جنسی شده باشد، خانم ها بیشتر از آقایان احساس زیان و ضرر می کنند.

دیگران و اطلاع داشتن دیگران هم بی تاثیر نیست. آنهایی که رابطه شان را در هاله ای از راز گذاشته اند و خیلی دوست داشتنشان را بروز نداده اند راحت تر با از دست دادن رابطه روبرو می شوند.


با تمام شدن رابطه عاطفی چه جور کنار بیاییم؟

راستش را بخواهید خیلی از مراجعان جوانی که این روزها به مراکز مشاوره مراجعه می کنند اولین مشکلشان تمام شدن یا به قول خودشان «کات شدن» یک رابطه عاطفی است. احساس عمیق «از دست دادن» است که آنها را راهی مراکز مشاوره کرده است. روانشناسان مختلف رویکردهای مختلفی برای درمان این حس منفی ناخوشایند دارند. اما به هر حال توصیه های زیر برای بیشتر این آدم ها کارساز است.


قدغن های بعد از کات شدن یک رابطه

خیلی ها بعد از تمام شدن یک رابطه عاطفی کارهای عجیب و غریبی انجام می دهند تا جایی که می توانید این کارها را انجام ندهید:

– تا 6 ماه جایگزین قدغن! شاید عمومی ترین واکنشی که به عنوان یک راه حل به ذهن کسی که رابطه عاطفی تمام شده ای در ذهنش وول می خورد، می رسد این است که با یک آدم دیگر رابطه عاطفی برقرار کند. او می خواهد به خودش یا به معشوق سابقش ثابت کند که مشکلی نداشته است و به راحتی می تواند با یک نفر دیگر به نتیجه برسد اما راستش را بخواهید این تصور کاملا غلط است.

تا وقتی که نفر جدید فقط یک واکنش به نفر قبلی باشد، هیچ وقت ما رابطه خوبی برقرار نخواهیم کرد. نفر جدید را ما معمولا یا دقیقا شبیه به آدم قبلی انتخاب می کنیم، یا دقیقا برعکسش و یا هر آدم جدیدی را با او مقایسه می کنیم.

عکس عاشقانه

یادتان باشد تا موقعی که خاطره معشوق قبلی در ذهن شما پررنگ است این کار در بهترین حالت یک نفر دیگر را بدبخت می کند و در بدترین حالت کلکسیون شکست های عشقی تان را کامل تر می کند.

پس لطفا مدتی که سوگوار عشق قبلی تان هستید به دنبال جایگزین نگردید. متوسط این مدت 6 ماه است اما شما خودتان دماسنج خودتان باشید. تا وقتی که حرارت رابطه قبلی به رفتار شما جهت می دهد، لطفا رابطه جدیدی برقرار نکنید.

– پناه بردن به «مواد وابستگی آور» قدغن! تمام شدن رابطه عاطفی می تواند یک نفر را به دام استفاده از مواد وابستگی آور (از مخدر بگیر تا الکل) بکشاند. خیلی ها اولین سیگارشان را بعد از تمام شدن یک رابطه عاطفی کشیده اند اما لطفا به خاطر خودتان هم که شده گریه ها و افسردگی های بعد از تمام شدن را به گیجی بعد از سیگار و الگل ترجیح دهید.

– به شکست به عنوان یک فرصت خودشناسی نگاه کنید. خیلی ها بعد از تمام شدن یک رابطه عاطفی، آدم مثبت تری می شوند. برای این آدم ها دیگر نظر طرف مقابل مهم نیست. آنها به خودشان برگشته اند و جدا از رویدادهای رابطه عاطفی شروع کرده اند به اصلاح خودشان. تمام شدن یک رابطه عاطفی آدم را تمام عیار با خودش، عواطفش و فکرهایش روبرو می کند.

تمام شدن رابطه عاطفی می تواند یک بار دیگر تمام شکست های عاطفی زندگی را بیاورد جلو چشم آدم. این هم می تواند افسرده کننده باشد و هم سازنده. یعنی اینکه آدم می تواند این مشکل های وجودی را لااقل با خودش حل کند و خودخواهی همیشگی اش را کنار بگذارد.

یادتان باشد که شیوه های تکراری ارتباط برقرار کردن ما با دیگران ریشه در رابطه ای دارد که ما در کودکی با پدر یا مادرمان داشته ایم. می توانید از بالا به این شیوه های ارتباطی نگاه کنید و ببینید چرا دارید یک راه غلط ارتباط برقرار کردن را امتحان می کنید.

– از زاویه دید طرف مقابل هم به رابطه نگاه کنید. خیلی از ما بعد از تمام شدن یک رابطه عاطفی به شدت خودخواه می شویم. حس می کنیم قربانی شده ایم و همه چیزمان را از دست داده ایم. نگاه کردن از زاویه دید کسی که با ما بوده است و چیزهایی که او از دست داده، می تواند این خودخواهی ویرانگر ما را تعدیل کند.

– حرف بزنید: سه راه قبلی راه حل هایی بود که می شد به تنهایی هم انجامش داد اما آدمیزاد بعد از تمام شدن رابطه عاطفی، از گیر کردن کلمه و بغض توی گلویش دارد خفه می شود. مشاور و روانشناس را برای همین موقع ها گذاشته اند. اگر پیش این متخصص ها رفتید که بهتر، وگرنه خودتان را پیش یک دوستِ صمیمی رازدارِ ترجیحا گرم و سرد چشیده روزگار، خالی کنید.


چکیده مطلب

واکنش به تمام شدن رابطه عاطفی می تواند بنا به شخصیت، جنسیت و نوع رابطه متفاوت باشد. جایگزین پیدا کردن تا 6 ماه و پناه بردن به مواد وابستگی آور از قدغن های بعد از این اتفاق است. حرف زدن و نگاه کردن به شکست به عنوان یک فرصت خودشناسی هم از راهکارهای کنار آمدن با این شکست عاطفی است.

به اشتراک بگذارید: تلگرام گوگل‌پلاس لینکدین

25 دیدگاه

  1. عاشق زخمی… در

    من دیگه مزاحمتون نمیشم امیدوارم سال جدید براتون سال خوب و خوشی باشه.برا منم فردا سرسفره(سال تحویل)دعا کنین منم دعاتون میکنم داداشا و ابجیای گل،درسته من هر چی از خدا خاستم بهم نداده ولی بازم ازش میخوام شما هر چی که ته دلتون هست و میخوایین بهش برسین.مواظب خودتون باشین یا حق

  2. عاشق زخمی… در

    سلام امیدوارم حالتون تو این شب(عید)خوب باشه،من که حالم خوب نیست.من 6 ساله عاشق یکی شدم ولی نتونستم بهش بگم چون اون یه دختر دیگه رو دوست داره اینو مادرس گفته.پسره همسایمونه مامانش با مامان من خیلی صمیمیه هر روز میاد خونمون گریه میکنه و میگه فرزاد یکی رو دوست داره ولی دختره اصلا مناسب خونواده ما نیست و نه پدرش و نه من راضیم ولی فرزاد میگه یا میزارین باهاش ازدواج کنم یا خودمو میکشم.فرزاد تک پسره و ما هم نمیتونیم زیاد نه بگیم.
    من واقعا دوستش دارم ولی نمیدونم چیکار کنم فعلا ازدواج نکرده ولی اگه ازدواج کنه من میمیرم.هی میخوام فراموشش کنم ولی نمیتونم 6 ساله دوستش دارم و عاشقشم نمیتونم راحت فراموشش کنم.میخوام از امشب فراموشش کنم و از سال جدید دیگه بهش فک نکنم ولی اصلا نمیتونم،دوساعته اومدم جلو کامیتر میخوام اهنگ های مهراب و عمگین رو پاک کنم و عکس های غمگین رو پاک کنم و بجاش اهنگ ها و عکسای شاد دان کنم ولی اصلا نمیتونم.نمیتونم دیلیت رو بزنم و کلا فراموشش کنم.خواهش میکنم کمکم کنید.من فقط امشب رو فرصت دارم میخوام از فردا و سال جدید دیگه بهش فک نکنم اگه امشب نتونم تصمیمم رو بگیرم بازم مث همیشه غم و غصه پیش رومه.مادرش گفته اگه بازم اصرار به ازدواج با اون دختره رو بکنه ما هم قبول میکنیم و تا اردیبهشت ازدواج میکنن.ترو قران امشب کمکم کنید.راستی سال نو رو هم پیشاپیش تبریک میگم بهتون ایشالا سال 97 سال شادی و سلامتی و برکت برا همتون باشه.یاعلی درپناه حق

  3. جانان در

    با یه پسر دوست بودم بهم زدیم حالا اومده با خاهرم دوست شده من چه کنم؟

  4. نيلوفر در

    سلام من دختري ٢٦ ساله هستم
    تا ب الان باهركي دوستي داشتم يهويي تركم كرده الان جديدا با پسري آشنا شدم ك تمام ويژگي هايي ك مي خواستم داشت اما الان دو هفته اس ك ازش خبري ندارم
    ماباهم مشكلي نداشتيم
    هرچي دنبالش ميگردم پيداش نميكنم
    كلا ٢ هفته دوست بوديم و دو هفته كات و من خيلي بهش وابسته شدم و علاقمند
    روز اول گوشيش خراب شد تا اخر هفته لب تاپ ي هفته ام تلفني از خونه باهم در ارتباط بوديم چون كمردرد گرفته بود و در همين حين خبري ازش نيست نميدونم چ بلايي سرش اومده يا كلا من و پيچونده
    كمكم كنيد

  5. ناشناس در

    من عاشق یکی از پسرای فامیل شده بودم تا اینکه یه روز از تلگرام به صورت ناشناس بهش پیام دادم که خیلی دوستت دارم
    اونم شروع کرد به پیام دادن هی پیام میداد تو کی هستی
    من نمیخواستم بهش بگم
    اون بهم گفت بگو نترس من پشتتم
    منم اسمم رو بهش گفتم
    اون گفت منم دوست دارم
    یه هفته بعد بهم پیام داد من نمیتونم بیا کات کنیم .
    منم بهش گفتم من نمیتونم فراموشت کنم خیلی دوست دارم در حد مرگ
    بهم گفت این مشکل من نیست
    الان خیلی داغونم از اول پیام دادنم اشتباه بود
    کاش هیچ وقت بهش پیام نداده بودم

  6. سلام
    من با یکی از دخترهای فامیل ارتباط گرفتم کم کم بهم علاقمند شدیم تا اینکه بعد از یک سال در عرض چند روز همه چی به هم ریخت اتفاقاتی افتاد که از هم الان متفرم هستیم و این برام خیلی سنگین هست و چون فامیل هست همیشه میبینمش و هم دوستش دارم هم متنفرم ازش .و سخته که بخوام کنار بیام با این موضوع و امیدوارم برای کسی همچین اتفاقی پیش نیاد.

  7. خطاب به همه جوانان و کابران این مطلب . خیلی از به اصطلاح عشها تنها یک خواب و هوس کوتاه و زودگذر است .
    عشق پاک و حقیقی تکاپو برای بهتر شدن و با تقوا شدن در پی دارد .
    عشق واژه ای الهی است .نه هوس

  8. سلام
    علی هستم ۱۹ ساله
    راستش م با دختری به اسم زهرا دوست بودم . دختر خیلی خوبی بود به هم ابراز علاقه کردیم. همون اول بهش گفتم میخوام دوستیمون پاک و خاص باشه به هم دست نزنیم تا روزی که به هم محرم شیم و ازدواج کنیم من عشق اول و تجربه اول و دید اولم بودو خالصانه و بدونه هیچ چشم داشتی دوسش داشتم و واقعا عاشقش بودم یک سال از رابطمون گذشت من خیلی بهش وابسته بودم اون ۱۶ سالش بود و بروز بهم پیام داد تو سنت کمه و من نمیخوامت . ما حتی یه دعوای کوچیک هم نداشتیم یه دلیل مسخره اورد بعدا فهمیدم همزمان با پسرهالش دوست بود و باهاش ازدواج کرد.من شکست عشقی بدی خورده بودم افسرده شده بودم مدام اهنگ بهزادپکس گوش میکردم نمیتونستم برا کسی تعریف کنم مریض شدم بخاطرش.اما با اینکه یک سال میگذره هنوز نتونسنم فراموشش کنم اون الان خوشبخته.
    در ذهنم از دخترا غول ساختم وبا خودم عهد کردم که با کسی دوست نشم چون من زود وابسته میشم و واقعا کسی نیست که بشهتا اخر باهاش بود. امیدوارم موضوعی پیش نیاد که عهدمو بشکنم. یکساله تنهایی سر میکنم. روزی ۴بار اهنگای بهزادپکس گوش میکنم همه لباسام مشکیه ریشامو بلند میکنم نمیتونم با خودم کنار بیام.
    بارها پا شدم اما بازم زمین خوردم.
    شدم مثل مدادرنگی سفید داخل جعبه مدادرنگیا که خیلیا پیر شدن و نتونستن بفهمن کاربردش چیه. شدم تنها و تنها.
    کاش پدرم بود تا باهاش درد و دل میکردم.
    افسوس نیست

    هدفم را گم کرده ام

    میتونی کمکم کنی؟
    کمکم کم

    آیدی تلگرام:
    northboy00

  9. یک آدم بدبخت در

    من پسری ۲۲ ساله عاشق دختری تو دانشگاه شدم ولی هیچ پولی ندارم بدبختم که بروم خاستگاریش هیچ کاری ندارم بیکار ولی وقت کار کردن ندارم همش درس می خونم ولی خیلی دوستش دارم حاظرم براش بمیرم فداش بشم ولی حیف بدون اون میمیرم

  10. ایسان در

    من که جدیدا جدا شدچند روزه دارم دیونه میشم چطور فراموشش کنم کمکم کنید مثل دیونه ها شدم

  11. امیرحسین در

    سلام من پسری هستم 16 ساله من با دختری به اسم زهرا دوست شدم حدود ی سال پیش باهم دیگه دوست بودیم و زیاد صمیمی نبودیم بعد چند وقت فهمیدیم که خیلی به من وابسته شده ولی من بهش هیچ احساسی نداشتم جوری دوستم داشت که وقتی میخواستم باهاش تموم کنم اینقدر گریه میکردو التماس میکرد دلم براش میسوختو میموندم پیشش تا ی روز که واقعا قهر کردیم اونم دیگه التماس نکرد بعد اون قهر کردن اصن همه چیز یهو عوص شد جوری بهش وابسته شدم که نگو اینقدر گریه کردم برگرده که برنگشد الانم با ی پسره 20 ساله دوست شده ولی من نمیتونم فراموشش کنم خیلی عوص شده این زهرا میخوام فراموشش کنم ولی خاطراتش نمیزاره اخه یک سالو نیم باهم بودیم توروخدا بگین چیکار کنم من وقتی اتفاقی تو خیابون میبینمش نفسم بند میادو پاهام میلرزه

  12. سلام دختری 21ساله هستم که زمانی که به دانشگاه رفتم پس ازچندماه یکی ازهمکلاسی هام به خواستگاریم اومد وبعدازدوسال اصرارمن وآمدورفتش خانواده ام راضی به ازدواج شدن الان یک ماه قبل ازنامزدی ست که من متوجه شدم بیماری لاعلاجی دارد که ارثی است ودرمان ندارد وهرزمانی میتواند پیشرفت کندالبته واگیردارنیست امابه بچه ام منتقل میگردد من بسیارشکه ام چون تواین دوسال پنهان کرده وباکنجکاوی مادرم متوجه شدیم .حال خانواده کاملامخالف بااین ازدواج میباشندومن نیزاصلانمیتونم به خوبی تصمیم بگیرم ودچارناراحتی شدم وهمش درحال گریه ام نمیدانم چه کاری واقعا درسته؟.لطفا بمن کمک کنین.

  13. shaghayegh در

    سلام من دختره 19 ساله ای هستم که تا 17 سالگی به هیچ پسری نه اعتماد داشتم نه دل میبستم..خیلی دختره شاد شیطونی بودم..ام سال اخر دبیرستان بود اون موقع 18 سالم بود..متاسفانه درگیر پسری به اسم امیرحسین شدم جالبش اینجاست ک من یه هیچ وجع ازش خوشم نمیومد نمیخواسنمش بعد از 1ماه دونبالم افتادن دلم سوخت و یه مدت باهاش دوست شدم..برعکس تصورم بهش علاقه مندشده بودم خیلی یاد برایه خودمم جای سوال داشت..خلاصه همه چیزی عالی بود رابطمون خیلی عااااالی بود تااین ک خانوادم متوجه رابطمون میشن همه چی بهم میریزه من خونه نشین محروم از همه چی..از تلفن خونه بهش زنگ زدم گفتم تموم قبول نکرد اومد جلوی مدرسمون برعکس چیزی ک تو دلم بود گفتم ازت متنفرم برو گمشوو اما اون بیخیال نشد گفت جلو خانوادم وایمسته بلاخره منو راضی کرد به قایمکی رابطه داشتن..اما این با داییم فهمید منو تهدید کرد که میکشتش..اون روز بعد از کلاس زبانم مامانم نیومده بود دونبالم منم رفت پارک جلو همه ی دوستاش هرچی از دهنم دراومد بهش گفنمو گفتم برو به درک..بعدازاون رفت ..چنروز بعدش بایکی دوست شد…خیلی حالم خراب بود بدترم شد..خلاصه بعد از بهترشدن شرایطم ازش خواستم باهم باشیم اما انگار این امیر بااون خیلی فرق داشت نابودم کرد منه مغرور رو از پا انداخت جلوی همون دوستداش که دادمیزدم نمیخوامت التماس کردم برگرد اما بیفایده خیلی خوش خرم بادوستدختر جدیدش داره روزاشو میگذرون من…اینم بگم به محض این ک میفهمه باکسی میخوام دوست بشم میاد میگه میخواستم برگزدم اما توام مثله دخترایه دیگه ای..من بااین ادم چی کار کنم ..دارم دیونه میشم ما روزای خیلی خوبی داشتیم اون عاشقه من بود اینو همه میگفتن سخته دیدین این بی اهمیتی ها تحقیرهااا …الان یکساله این ماجرا ادامه داره تمامه خانوادم دوستام رو دیونه کردم..توروخدا کمکم کنین شماام میگین منو نمیخوادو داره بازیم میده؟؟؟

    • مسعود در

      سلام ناراحت نباش اگ واقعاً تو رو دوست داشته باشه برمیگرده شما هم خیلی حساس نباشین میخاد خودشو نشون بده چون شما جلو دوستاش خردش کردین

    • ناشناس در

      تو میگی اون الان با یکی دیگه دوسته اگر تو رو میخواست اونو ول میکرد ولش کننن چنتا نفس عمیق بکش از پنجره غروبو نگاه کن و فراموش کنزندگی رو به خودت سخت نگر 18 سالگی روزایه خوش زندگی هستش

  14. سلام لطفا کمک کنیدمنوپسرخالم چندساله همدیگرو دوس داریم اما اون تا حدوده 1سالو خورده ای پیش به من بروز نمیداد وبعدش بهم گفت که عاشقمه ومنوقافلگیر کردمنم بهش گفتم چقدر میخوامشو یه دنیا خاطره داریم تااینکه روزه ولنتاین اون برامن یه عروسکه کوچیک گرفت که شده تمامه زندگیه من منم براش یه کادو گرون خریدم ووقتی کادوشو دیدم بهم برخورد من 17سالمه و اون 23قرار بود ساله دیگه ازدواج کنیم همیشه پیشه هم بودیم باهاش تموم کردم به خاطره اون کادو رفت بارفیقه صمیمیم دوست شد منم بهش گفتم پشیمونمو دوباره باهاش رفیق شدم تااینکه شک کردم الان باهمن یانه وقتی شکم80درصد شد بهش گفتم دیگه نمیخوامش اونم رفت باهمون دوستمو عکسشونو رو پروفایله لاینش گذاشته دارم دیونه میشم به حده خودکشی رسیدم یعنی داره لجبازی میکنه یا واقعا میخواد بااون باشه تورو خدا راهنماییم کنید

  15. نیلوفر در

    سلام
    من 8 ماهی با یکی از همکلاسی هام بودم و نیت هردومون هم ازدواج بود ، همه چیز خوب بود تا اینکه با هم دعوامون شد بعدش با کلی التماس از طرف اون دوباره با هم آشتی کردیم ، اما بعد از آشتی کردنمون تقریبا یه هفته بعد بهم گفت که دیگه نمی تونه ادامه بده ( بدترین حرفش این بود که می گفت شاید به خاطر اقتضای سنم بهت ابراز علاقه می کردم )‌ من اسیر اقتضای سن یه آدم شدم …..
    بعد از این ماجرا بارها و بارها اومد تو دانشگاه و گفت بیا دوباره شروع کنیم اما من دیگه نمی تونستم باورش کنم چون تمام دنیای من خراب شده بود ، از اون به بعد همش بهم ایمیل میده که تو منو دوس نداشتی وگرنه می بخشیدی ، بهم میگه حتما برات خواستگار پولدار اومده که راحت دل کندی …..
    اما نمی دونه که من از زمانی که ترکش کردم همش موهای سرم میریزه ،‌ 8 کیلو لاغر شدم ، مادرم ازم ناراحته …..
    من هیچ وقت ازش نمیگذرم چون منو بازیچه قرار داد ، یه روز پس زد و یه روز خواست …… الآن 5 ماه از این قضیه میگذره و من به هیچ کس دیگه ای نمی تونم حتی فکر کنم اما اون به من گفت بی عاطفه ….

    • فهیمه در

      سلام نیلوفرجون بابت اتفاقی ک افتاده متاسفم ولی یه احسنت بایدبابتاین اراده محکمی ک داری بایدبهت بگم امیدوارم این روزاواست بگذره وبه فردایی روشن دست پیداکنی

  16. سلام بچهها من عاشق دختریشدم تو دانشگاه سال 90 دوسش داشتم باهم بودیم خیلی عاشقش بودم به خاطرش درسمو رها کردم رفتم سرکار تو مشهد بودم دورهاموزشی کارمو داشتم تموم میکردم زنگ زدم به گوشیش خاموش بودله دوستام زنگ زدم دانشگاه گفتند امروز با یه پسری با ماشین لکسوز امده دانشگاه .بعدا فهمیدم ازدواج کرده .موفق شدم باهاش حرف بزنم ازش گلایه کردم ک منو به پول فروخته سرکارم گذاشته وبدون خداحافظی گوشی واسه همیشه خاموش کردم الان1سال ک ازش خبر ندارم تورو و خدا فریب هیچ دختریو نخورید من جواد رشته حقوق عاشق نورا شدم اما همیشه دوسش دارم

  17. مهرافزا در

    من دختری21ساله هستم.من5سال باکسی بودم ک هموعاشقانه دوست داشتیم اماالان 3ماه میشه خبرازدواجشوبادخترخالش شنیدم اصلاباورم نمیشه ک انقدسنگدل بود.اونم دوستم داشت.دخترخاله شو خانوادش میدونست ک دوستم داشت…هنوزم دوستم داره منومیبنه همرام میاد امامیگه بخاطرخانوادم نمیتونم ازاون بگذرم..بعدازدواج رفت مشاوره نظرمشاوراین بودکه بهتره باکسی ک دوسش داره باشه چون بحث ی عمرزندگیه امااون ازترس خانوادش نمیاد….هنوزم عاشقانه دوسش دارم… توروخداکمکم کنین…زندگیم بارفتنش جهنم شده..کارم شده و گریه وزاری..هم بادیدنش دیونه میشم هم باندیدنش.. ی راهکاری بدیدلطفا

    • سلام
      21 سالگی سن حساسی هست اما دخترخانم باید روزهای خوب وبدی که بامعشوقتون رو که داشتین به یاد بیارین و به خودتون بگین که یه فردی که نمیتونه مستقلانه تصمیم بگیره ارزش فک کردن برا اون رو نداره.تنها دوست داشتن کافی نیست .من توصیه میکنم تمام چیزهایی که ازش خاطره دارین رو دور بندازین و به چیزهاییکه خاطره ی بدی بود ازش براتون فک کنین وکتاب بخونین و ورزش رو در زندگیتون پیاده کنین واین رو در خودتون درونی کنین که اگر اهل زندگی باشمابود به دختر دیگری فکرنمیکرد.موفق باشین.

    • سلام من ۱۶ سالمه,من عاشقه پسری شدم که ۲۲ سالشه و از هر نظر فوق العادست اما اون عاشق یه دختری بوده که باهاشم قبلن رابطه جنسی داشته و من همه چیه زندگیشو میدونم خیلی ادم حساسو زودرنجی و از طرفی خیلی سعی کر دختر رو فراموش کنه منم خیلی کمکش کردم اما در حد دوستی معمولی بود تا اینک من علاقمو گفتم بعدش از ترسش برام گف که نمیتونه دیگ عاشق بشه و…من بازم وایستادم چون دوسش داشتم تا الان که ۱سال گذشته ما بینمون همه چی داشت خوب میشد حتی اون به خاطره من با دوستام بد دعوا کرد و همه چی تا داشت درست میشدو بهم حس پیدا میکرد فهمید ک دوست دخترش داره ازدواج میکنه حالا هم تو افسردگی شدید فکر کنم ازتون کمک میخوام که چیکار کنم حالش بهتر بشه و همچی مثه سابق بشه…:-(

      • سلام من پسری16 ساله هستم تو مدرسه با پسری اشنا شدم ودوست شدیم اول های دوستیم خیلی عالی بود ولی این اواخر که مدرسه ها تموم شده ما همدیگرو کمتر میبینیم من خیلی بهش وابسته شدم اما این اواخر که تلفنی باهاش صحبت میکنم از لحن صحبت هاش یه حسی بهم میگه دیگه خسته شده من میخوام رابطه رو قطع کنم ولی به خاطر وابستگی که بهش دارم نمیتونم هر دفعه که اومدم بهش این حرف رو بزنم با خودم میگم نکنه ناراحت بشه به همین دلیل ذهنم بیشتر درگیر میشه وبا خودم کلنجار میرم لطفا یه راهی بهم پیشنهاد کنید

        • عاشق زخمی… در

          اقا سجاد به نظرم این خوب نیست پسر به پسری وابسته شه.چون سر با پسر نه میتونه ازدواج کنه نه چیزی.دوستی که خوبه مشکلی نیست ولی وابستگی سر به پسر یا دختر به دختر به نظرم کار خوبی نیست.در ضمن اون خودش به شما نگفته که من ازت خسته شدم شما خودتون حس میکنید،درسته؟؟پس بخاطر حس خودت،خودتو ناراحت نکن.

نظر خود را بیان کنید