چرا خدا به شما کمک نمی کند؟

پشت مشکلات زندگی، حکمتی الهی نهفته است

چرا خدا کمکم نمیکنه

من بعنوان یک مشاور این شکایت را از زبان خیلی‌ها، حتی از زبان خودم، می‌شنوم، «چرا خداوند در مشکلاتم کمکی به من نمی‌کند؟» این سوال کاملاً منطقی است. خیلی از افراد از اینکه بخواهند چرای چیزی را از خداوند سوال کنند یا اینکه بخواهند این بحرانی که برایشان پیش آمده را حل کنند، می‌ترسند. از اینکه تصور کنند ایمانشان به اندازه کافی قوی نیست یا قدرت نداشته‌اند با این مشکلات کنار بیایند. و نمی‌خواهند هم که دیگران چیزی بدانند چون ممکن است فکر خوبی درموردشان نکنند.

به نقل از سایت مردمان؛ اگر شرایط زندگی برایمان سخت می‌شود، باید بدانیم چرا و اینکه چه باید بکنیم. در غیر اینصورت سردرگم، خسته و ناامید خواهیم شد. در متون مذهبی داوود پیامبر را می‌بینیم که باوجود همه دشواری‌هایی که برایش پیش می‌آید، باز ایمان و اطمینان خود را از دست نداده و بیشتر از هر کس دیگری از دستورات خداوند پیروی می‌کند.

او این کارها را بدون اینکه کتاب آسمانی از قبل برایش مهیا شده باشد و بدون هیچ منبعی برای کمک گرفتن انجام می‌دهد. بااینکه سوالات سختی از خداوند می‌پرسد اما دست از تلاش نمی‌کشد. داوود پیامبر صمیمانه و با همه وجود، حتی در مواقع سختی، به خداوند ایمان و اطمینان داشته و بااینکه مشکلات پی‌درپی برایش اتفاق می‌افتد، ایمان خود را از دست نمی‌دهد.

اول باید نگرش خود را به زندگی اصلاح کنیم. خیلی از ما بااینکه افرادی مذهبی هستیم اما گاهی با گوش دادن به آموزشهای غلط و توصیه‌های مخرب، دیدگاه‌ها و انتظارات اشتباهی پیدا می‌کنیم. قبل از هر چیز باید بدانیم که اتفاق بد همیشه می‌افتد! این اتفاقات برای آدم‌های خوب هم می‌افتد. همه ما در طول زندگی با آزمایش های مختلف، مشکلات و سختی‌های زیادی روبه‌رو می‌شویم. بنابراین چیزی که باید بفهمیم این است که در مواجهه به این مشکلات باید چه بکنیم.

اینکه چه درس‌هایی از آن اتفاقات بگیریم و از آنها در مسیر رشد و تعالی خود استفاده کنیم.

نگاه خداوند به مشکلات و سختی‌ها مثل نگاه ما نیست. جایی که ما استرس می‌بینیم او فرصت می‌بیند. چیزی را که ما بحران می‌بینیم، او رشد و تعالی می‌بیند. هدف خداوند در زمان‌های بحران و سختی، درس دادن به بندگان خود است. این مشکلات برای آموزش دادن و رشد ما هستند. و وقتی از آنها درس بگیریم و طوفان‌های زندگی را پشت سر بگذاریم، وعده بزرگ خداوند را خواهیم دید. پاداش فوق‌العاده‌ای که برای ما در نظر گرفته است، از طریق جاودانگی به ما می‌رسد.

ما باید در زمان‌های سختی، لذت و فرصت‌ها را ببینیم. چون یاد خواهیم گرفت که در سختی‌ها هم لذتی شیرین و فوق‌العاده وجود دارد. نباید تا رفتن به بهشت صبر کنیم. می‌توانیم یاد بگیریم زندگی‌مان را سراسر از لذت کنیم، کسی شویم که هم خودمان می‌خواهیم هم خداوند.

بنابراین وقتی خداوند آزمایشتان می‌کند، و اتفاق‌های بد برایتان می‌افتد، باید به آن بعنوان زمانی برای درس گرفتن و اعتماد به خداوند نگاه کنیم. و وقتی این سختی‌ها تمام شد، می‌توانیم به عقب نگاه کرده و ببینیم که این سختی‌ها برایمان لازم بوده است و الان به لطف خداوند آدم بهتری هستیم.

من هیچوقت دوست نداشتم مورد آزمایش و امتحان قرار بگیرم. سالیان سال همه تلاشم را می‌کردم که از امتحان بیرون بیایم. اما این امتحانات همچنان اتفاق می‌افتاد. به همین دلیل باید راهکارم را عوض می‌کردم تا ببینم در پس این امتحانات چیست. این یعنی باید تشخیص می‌دادم که این بحران‌ها چالشی از طرف خداوند است تا درس‌هایی ارزشمند برای رشد کردن و قوی‌تر شدن بگیرم. آنوقت پاداشی گرفتم که قبلاً تجربه نکرده بودم. خداوند رشد بیشتر و بیشتر را برایم فراهم کرد. اینجا بود که وقتی طوفان مشکلات و سختی‌ها دوباره به سراغم می‌آمد، برای آن آماده بودم، چون دیگر آنها را به عنوان فرصتی برای به دست آوردن رشد و قدرت بیشتر می‌دیدم. به این ترتیب سختی‌ها ابزاری برای رشد و رسیدن به تعالی خواهد شد.

برای اینکه انسانی شاد باشیم و در زندگی احساس خوشبختی کنیم، باید به زندگی بعنوان یکسری فرصت‌های حل مشکل و درس گرفتن نگاه کنیم. چون مشکلاتی که با آنها روبه‌رو می‌شویم یا همه قدرت و توان ما را گرفته و یا رشدمان می‌دهند. درنتیجه، راه به سمت خوشبختی با واکنش ما به اینها مشخص می‌شود.

متاسفانه بیشتر آدم‌ها قادر به دیدن دست خداوند در زندگی‌هایشان نیستند. به همین دلیل انتخاب می‌کنند که اجازه دهند تمرکز زندگی‌شان را روی مشکلاتشان قرار داده و عنان اختیار زندگی‌شان را دست آن دهند. مثل تروریستی که تفنگ روی شقیقه‌شان قرار داده و به آنها اجازه کمک گرفتن از کسی نمی‌دهد.

خداوند می‌خواهد از مشکلات ما به نفعمان استفاده کند، برای اینکه ما را به انسان‌های بهتر و قوی‌تری تبدیل کند تا بتوانیم هم خودمان زندگی بهتری داشته باشیم و هم به دیگران در زندگی‌هایشان کمک کنیم. بنابراین انسان‌های ناراحت، سردرگم، بی‌انگیزه به مشکلاتشان واکنش غیرمنطقی می‌دهند تااینکه از آن بعنوان یک آموزش معنوی استفاده کنند. اما چطور می‌توانیم خودمان را در مسیر درست قرار دهیم؟

چرا با وجود دعای زیاد خدا به من کمک نمیکند؟

چرا با وجود دعای زیاد خدا به من کمک نمیکند؟


طوفان‌های زندگی در راهند

مشکلات غیرقابل‌پیش‌بینی بخشی از زندگی هستند. آنها مثل طوفانند. ممکن است در یکی از سه دسته طوفان‌های زندگی قرار داشته باشید: یا یکی از آنها را پشت سر گذاشته‌اید، یا الان در یکی از این طوفان‌ها هستید، یا یکی از این طوفان‌ها را پیش رو دارید. درست مثل طوفان، راه گریزی از این مشکلات ندارید، حتی اگر خودتان را در سرپناهی مخفی کنید، طوفان هنوز همانجاست. به همین دلیل باید یاد بگیریم چطور برای آن آمادگی پیدا کرده و بیرونشان کنیم.

همچنین بخوانید: چگونه به خدا نزدیک شویم

دلیل طوفانتان را بفهمید

هوای بد به دلایل علمی اتفاق می‌افتد، بخاطر مناطق کم‌فشار، چرخه‌های تبخیر و از این قبیل. مشکلات ما در زندگی هم یک دلیل ریشه‌ای دارند. دلیل مشکلات شما چیست؟ برای اینکه این را بفهمید باید به عمق ترس‌ها و تجربیاتتان نفوذ کنید. باید از چیزهایی که دوست ندارید با آن روبه‌رو شوید پرده بردارید.

نباید فقط به چیزهایی که می‌دانید بسنده کنید. چون باعث می‌شود صبرتان را از دست بدهید و دیگر به توصیه‌های خوب دیگران گوش ندهید و درنتیجه تصمیمات غلط بگیرید. بنابراین وقتی ابرهای طوفان‌زا پدیدار می‌شوند، دیگر وقت بی‌صبری کردن و نادیده گرفتن آنها به این امید که خودشان از بین بروند نیست. زمان این است که دست خدا را در زندگی و دعاهایمان ببینیم.

از زمان برای پیدا کردن دلیل استفاده کنید. شاید انتخاب بدی داشته‌اید؟ توصیه بدی گرفته‌اید؟ گناه کرده‌اید؟ یا شاید هم ایمان و اعتقاد کافی ندارید و خدا میخواهد به او روی بیاورید، شاید نمی‌توانید دلیل را پیدا کنید. به حضرت ایوب هم هیج دلیلی داده نشده بود. بنابراین اگر نگاهی دقیق به درون خودتان بیندازید و فقط به توصیه‌های الهی عمل کنید و باز هم دلیل را پیدا نکردید، دیگر به دنبال دلیل نباشید. شاید خداوند نمی‌خواهد شما دلیل آن را بدانید یا شاید آمادگی کافی برای آن ندارید. اما در بیشتر موارد، دلیل خیلی ساده پیش رویتان قرار می‌گیرد، فقط کافی است که ترس و انتظاراتتان را کنار بگذارید تا آن را ببینید.


بفهمید نتیجه مشکل چه خواهد شد

نتیجه و احتمالات مسیر و تصمیمات ما چه خواهد شد؟ برای دیدن فرصت‌ها برای وسعت بخشیدن به نگرشمان، تقویت مهارت‌هایمان و ساختن شخصیتمان باید از مشکلاتمان درس بگیریم. و باید این کار را برای آماده‌سازی خودمان انجام دهیم و لازم نیست تا آخر کار برای فهمیدن همه چیز صبر کنیم. چون وقتی نگرش درس گرفتن داشته باشیم، طوفان‌ها دیگر سخت به نظر نخواهند رسید و با استرس و مشکل کمتر نعمت‌ها و رشد را به دست می‌آوریم. به جلو نگاه کنید، طبق آن برنامه‌ریزی کنید و همگام با خداوند پیش روید.


واکنش‌تان را ارزیابی کنید

باید از خودمان بپرسیم که به این مشکل چطور واکنش می‌دهیم. بهترین کاری که می‌توانیم انجام دهیم چیست؟ داشتن یک واکنش درست و الهی، سه ویژگی دارد:

  1. با مشکل مقابله کنید. نمی‌توانید با نادیده گرفتن مشکلات آنها را حل کنید. این فرایند به هیچ عنوان ساده نیست زیرا ما را ملزم می‌کند خودمان را فراموش کرده و خدا را باور کنیم. برای این کار، باید تمرکز را از اراده خودمان برداشته و به اراده خداوند نزدیک کنیم. آنوقت نگرش درست با دعا کردن به درگاه خداوند و وعده‌های او به دست می‌آید. باید بدانید که خداوند قدرت و استقامت لازم را به شما خواهد داد زیرا چیزی که ما را به جلو می‌برد قدرت خودمان نیست، قدرت خداوند است.
  2. به گناهتان اعتراف کنید و توبه نمایید. خیلی اوقات این مشکلات و بحران‌ها را گردن خودمان می‌اندازیم. با گناه یا تصمیمات اشتباه و گوش دادن به توصیه‌های نادرست. بنابراین باید تقصیر خودمان را فهمیده و آن را اصلاح کنیم. اگر لازم بود از خداوند یا دیگران بخشش بخواهید. باید آنقدر بزرگ باشیم که روح الهی در ما زندگی کند و با غذا خوردن نیست که بزرگ می‌شویم، بلکه با اعتراف به گناهانمان، قبول تقصیراتمان و اشتیاق به اصلاح است. نمی‌توانیم تقصیر را به گردن دیگران بیندازیم یا بهانه بیاوریم. بااینحال خیلی‌ها ممکن است کارهایی بکنند که زندگی شما را خراب کند. در این شرایط هم باید به دنبال بخشی از مشکل که تقصیر خودمان بوده بگردیم، با نگاه کردن به انگیزه‌ها و رفتارهایمان. مسئولیت‌پذیر بودن شاید کار سختی باشد اما یک دستور الهی است.
  3. وعده‌های الهی را قلباً باور داشته باشید. به سراغ کتاب‌های آسمانی بروید. وعده‌های خداوند در کتاب‌های آسمانی بیان شده‌اند. فقط کافی است به آنها به عنوان یک کارت اعتباری بدون محدودیت نگاه کنید که نیازی به برگرداندن پول ندارید، مگر با عشق، اعتماد و اطاعتتان. کلمات این کتاب‌ها شما را در مسیر زندگی‌تان هدایت می‌کنند.

این روشی است که برای محکم کردن پایه‌های خانه‌تان برای محافظت دربرابر طوفان به آن نیاز دارید. به این ترتیب، وقتی بحران و مشکل پیش می‌آید، خواهید توانست آن را با قدرت بیشتر بیرون کرده و در زندگی احساس خوشبختی بیشتری کنید.

اما چرا باید دچار این مشکلات شویم؟ آیا راه بهتر و آسان‌تری نیست؟ چرا، می‌توانیم خدا را نادیده گرفته و انسانی ناراحت، بدون چارچوب، نادان و سردرگم زندگی کنیم. اما بعد از این مدت کوتاه زندگی در این جهان، تمام عمر در بهشت خواهیم بود، جایی که پاداش، شخصیت و روابطمان با چیزی که در این دنیا یاد گرفته‌ایم مشخص می‌شود.


من در طول دوران سختی‌ها و مشکلات زندگی‌ام، پنج روشی که خداوند از این مشکلات در زندگی ما استفاده می‌کند را یاد گرفته‌ام:

  1. خداوند از مشکلات برای آزمایش کردن شما استفاده می‌کند.

آدمها می‌توانند مثل قوطی‌های کنسرو غذا بدون برچسب باشند. اگر بخواهید بدانید درون آنها چیست، باید آنها را باز کنید! آیا لازم است خداوند شما را باز کند؟ آیا لازم است ایمانتان را با آزمایش کردن شما محک بزند؟ شما چطور واکنش می‌دهید؟ چه چیزهایی یاد گرفتید؟ فکر می‌کنید این مشکلات چه چیزی درمورد شما آشکار خواهد کرد؟ آیا میل و اراده‌تان به شما حکمرانی می‌کند یا خداوند تنها حکمران زندگی شماست؟

  1. خداوند از مشکلات برای هدایت شما در مسیر درست استفاده می‌کند.

گاهی لازم است برای اینکه بیدار شویم، خداوند به صورتمان سیلی بزند. بدون آن ممکن است کورکورانه در مسیر اشتباهی قدم برداریم که به ناامیدی بیشتر منتهی خواهد شد. ما آمدن آن را نمی‌بینیم چون اراده ما در مسیر اراده اوست. و حالا خداوند آنجاست و از ما محافظت می‌کند، حتی وقتی او را نمی‌بینیم. و اگر اراده‌تان در مسیر اراده خداوند بود مراقب باشید، چون ممکن است برای به حرکت درآوردن شما، شعله‌ای زیرتان روشن کند.

اگر اینکار را نکند، یعنی دوستتان نداشته است. درست مثل والدینی که فرزندشان را از روی عشق به آنها تربیت می‌کنند. اگر اراده‌مان را در اختیار خداوند بگذاریم، مشکلات، ما را در مسیر درست می‌اندازند. عشق او برای انگیزه دادن به ما آنجاست و ما را به بهترین شکل خودمان تغییر خواهد داد.

  1. خداوند از مشکلات برای تربیت شما استفاده می‌کند.

گاهی اوقات تنها راه درس گرفتن در زندگی و تبدیل شدن به یک انسان بهتر فقط از طریق رنج و شکست است. مثل کودکی که والدینش به او می‌گویند به شعله گاز دست نزند. و همه ما در کودکی یکبار هم که شده اینکار را کرده‌ایم. بعد با سوختن درس گرفته‌ایم. اما اینطور نیست که خداوند از صدمه دیدن ما لذت ببرد. به هیچ عنوان.

او آنقدر ما را دوست دارد که همه این کارها را برای نزدیک کردن ما به خودش انجام می‌دهد. درد بخشی از زندگی است. بنابراین بهتر است انتظار آن را داشته باشیم و از ‌آن درس بگیریم تا دیگر دچار سوختگی نشویم. بیشتر آدم‌ها فقط از طریق از دست دادن پول، سلامتی و روابطشان است که قدر آنها را می‌فهمند.

  1. خداوند از مشکلات برای محافظت از شما دربرابر آسیب‌های بزرگتر استفاده می‌کند.

مشکلات می‌توانند نعمت باشند زیرا می‌توانند از بروز آسیب‌های بسیار شدیدتر جلوگیری کنند. مثل خراب شدن ماشین درصورتیکه اگر جلوتر می‌رفت با قطاری که از ریل خارج شده برخورد می‌کرد. خراب شدن ماشین بسیار استرس‌زا و پرهزینه است اما برخورد قطار با ماشینتان از آن هم بدتر است.

  1. خداوند از مشکلات برای اصلاح و قوی‌تر کردن شما استفاده می‌کند.

مشکلات مهمترین عنصر ما برای ساختن شخصیتمان هستند. رمز این عناصر اصلی این است که باید به طریق درست استفاده شوند تا درست کار کنند. و این طریق درست همان راه واکنش دادن ما و یادگیری‌مان است.

خداوند بیشتر به شخصیت ما علاقه‌مند است تا راحتی‌مان. معنای زندگی، دلیل زندگی‌مان، رابطه ما با خدا و بعد با اطرافیانمان است. بنابراین مهمترین چیزی که در این روابط داریم شخصیتمان است. دو چیزی که با خودمان از این دنیا می‌بریم روابط و شخصیتمان است.

می‌توانیم در زمان مشکلات هم لذت ببریم. مشکلات به ما کمک می‌کنند که صبور باشیم و صبر شخصیتمان را قوی‌تر کرده و کمکمان می‌کنند هر بار بیشتر به خداوند اعتماد کنیم تااینکه در نهایت امید و ایمانمان بیشتر و قوی‌تر شود.

این نکته مهم را به خاطر داشنه باشید: خداوند مراقب شماست، حتی وقتی شما او را نمی‌بینید. ما بخاطر گناهانی که در دنیا اتفاق می‌افتد وارد امتحان و سختی می‌شویم اما با تشخیص گناهانمان و اعتراف به آنها و توبه کردن می‌توانیم رشد کنیم. آنوقت با درس گرفتن از این تجربیات می‌توانید بیشتر و بیشتر رشد کنیم. وقتی در مسیر الهی قدم بردارید و بگذارید عشق الهی به شما حکمرانی کند، شادی و خوشبختی‌تان در زندگی بیشتر خواهد شد.

اما وقتی اشتباه می‌کنیم چه می‌شود؟ چطور می‌توانیم سختی‌های زندگی را درست کنیم؟ وقتی اتفاقات بد برایمان می‌افتد چه باید بکنیم؟

هدف اصلی ما باید درس گرفتن از اشتباهات و تجربیاتمان باشد تا بتوانیم ایمان و اعتقادمان را تقویت کنیم.

از خداوند بخواهید که مشکلاتتان را کمتر کند. این انکار یا نادیده گرفتن مشکلات نیست، شما به دلیلی وارد این مشکلات شده‌اید.

برای کمک گرفتن از دیگران راغب باشید. خودتان را از آنها جدا نکنید. دین پدیده‌ای انفرادی نیست، یک کار گروهی است مملو از ارتباطات و فرصت‌های مختلف.

تلخی نکنید. انتخاب با شماست: بهتر شوید یا تلخ‌تر. چطور می‌توانید از تلخی دوری کنید؟ چیزی که نمی‌تواند تغییر کند را بپذیرید. روی چیزهایی که هنوز دارید تمرکز کنید، نه چیزهایی که از دست داده‌اید.

چیزهایی که در زندگی مهم است را به یاد آورید. مطمئناً اینها اموال و دارایی‌هایمان نیستند. کارمان، اتومبیلمان، اسباب‌بازی‌هایمان، تحصیلاتمان، قدرت، ظاهر یا شخصیت اجتماعی‌مان نیست. روابط است که اهمیت دارد نه چیزها.

تکیه‌تان بر خداوند باشد. این منبع اسرارآمیز قدرت است که در زمان‌های سختی قدرت و شکیبایی لازم را به شما می‌دهد.


چطور این کار را بکنیم؟

اعتماد و تکیه‌تان بر خداوند باشد. ثبات‌قدمتان از اینجا می‌آید.

یاد بگیرید که گوش کنید. با دعا و نیایش به صدای خداوند و توصیه‌های او گوش دهید.


❖ به اشتراک بگذارید: پینترست تلگرام تامبلر لینکدین

46 دیدگاه

  1. علی در 1399/10/17در2:10 ق.ظ

    من توی زندگیم مشکل دارم کم نیست.. مستاجری سخته.. تا مدرک دکتری درس خونده باشی و دوزار نداشته باشی و همیشه غرورت له بشه سخته… ولی به هرچی مقدسات قسم اینقدری که من برای کوچکترین چیزها به خدا التماس کردم اگه پیش سگ گریه و زاری می کردم میرفت یک کاری برام می کرد… خیلی سال طول کشید که بفهمم هیچ کس غیر از خود انسان کاری براش نمی کنه.. خیلی سال… چندین سال شب و روز التماس خدا رو گفتم یک خونه میخوام فقط مستاجر نباشم… چیز زیادیه؟؟ بابا آدم دوتا دونه گوسفند هم که میخره اول نگاه می کنه ببینه طویله داره یا نه! خدایا خو منو خلق کردی من رو اگه گوسفند هم فرض می کنی یک طویله چهل متری بده توش بشینم خسته شدم از اجاره نشینی.. از بی پولی… از گرسنگی… از اینکه یک کیلو گوشت نمی تونم برای خانه بخرم!! از له شدن غرورم از خودم بقران خسته شدم…خیلی التماس خدا رو کردم… فریب حرف اخوندا رو
    نخورید.. به حضرت عباس هم پدرم سیده و هم مادرم سیده… توی این روزا که شب شهادت فاطمه زهراست جندین ساله عین سگ التماسش کردم گفتم مادر جان زک نگاه هم به من بنداز. . به حضرت عباس قسم محل سگ هم بهم نکردن..اینقدر راحت فریب این داستان ها رو نخورید! مگه من چکار کردم؟ کلاه کی رو بلند کردم؟؟ به خود قرآن قسم یک فقیر رو می بینم تو خیابون اگه هزار تومن پول دارم میدم بهش و اشکم در میاد.. دل کسی رو نشکوندم…با مول فقیری کمیته امداد بزرگ شدم… یک عمر نون نداشتیم بخوریم و درس خوندم که آینده داشته باشم… این همه التماستون کردم… بابا خوش انصاف ها شما که می گن برای یهودی و مسیحی بی دین و مذهب معجزه می کنید من سید اولاد پیغمبره سالهاست التناستون می کنم رو محل سگ نمی کنید!! آخه بزارید یک بار یک چیزی ببینم از شما… بابا به پیغمبر خسته ام..

  2. احمدرضا در 1399/09/23در8:54 ب.ظ

    سلام، بیشتر این مطالبی که نوشتین رو تو زندگیم دیدم، این مقاله واقعا مقاله خیلی خوبه برای ایمان و امید داشتن.
    ممنون …

  3. نهال در 1399/09/23در7:06 ق.ظ

    نمی‌دونم چ گناهی کردم تو زندگیم ک خدا منو دچار این حسودای بدذات کرده نمی‌دونم چیکار کردم ک هیچ زمانی توزندگیم از دست این سگای حسود آرامش نداشتم و ندارم چرا خدا جوابشون رو نمی‌ده یا باب الحوایج واگذارشون میکنم ب خودت من توانایی مقابله با این سگای حسود رو ندارم خودت بزن تو پوزشون

  4. الی در 1399/09/13در10:48 ب.ظ

    سالهاخداتنهایی وزجه های منودیدوفقط نگاه کردتاابدیادم نمیره بی رحمی خدارو

  5. بنیامین در 1399/09/13در12:05 ب.ظ

    من خودم خیلی زندگی پر از فراز و نشیبی رو تحمل کردم خیلی از عزیزانم رو از دست دادم تولدم با سالگرد مادرم یکیه..‌. الان توی خونه پدرخوانده ام زندگی میکنم …. افتخار دیدن مادر و پدرم رو نداشتم….اما همه اینا به کنار …. میگن میگذرد
    خب به زور به من گفتن از کوچیکی تا الان که دینم مسیحیه اما چرا واقعا؟؟؟ نمیزارن دینم اسلام شه…
    شاید تو دین اسلام بهتر خدا رو میشناسی…
    هر روز ی مشکل دارم ….. الان اینا رو مینویسم واقعاا دارم گریه میکنم….و خوشحالم که خدایی هست…
    که به داد ما میرسه …..ازش ممنونم….ولی ای کاش نگام بکنه یکم از مشکلاتم رو حل کنه …..

  6. بنیامین در 1399/09/13در11:57 ق.ظ

    انصافا چی میگید…..
    دو دقیقه فکر کنید بعد حرف بزنید….
    آره منم آدم خوبی بودم منم با خدا بودم مومن بودم و.‌…
    اما انسان از ی جایی به بعد واقعا نمیکشه واقعا نمیکشه….

  7. امیرحسین در 1399/09/13در0:12 ق.ظ

    من یه پسر هستم 11و نیم سالمه همه چیم حل و درست فقط تنها مشکلی که دارم پول کم داریم البته پول که زیاد داریم یه خونه خیلی گرون داریم نمیگم چند تومان ولی خیلی گرون و بزرگ و گوشی نوت 8T دارم کامپیوتر هم دارم ولی خیلی ضعیف وقتی اینترنت رو میبینم همه کامپیوتر شون حرفه ای می‌سوزم این خیلی مشکل توی زندگی کنه واقعاً مشکل

  8. یک بدبخت آواره در 1399/09/10در2:17 ق.ظ

    من یک جوان افغانی هستم از 12سالگی بدترین شرایط رو داشتم و هنوز هم دارم هیچ چیز تو زندگیم تغییر نکرده بلکه همه چیز بدتر و سختر هم شده نسبت به قبل همیشه در سختی ها قرار دارم همیشه بدترین شرایط رو دارم من فقط به این اعتقادم که آدم هر مشکلی تو زندگیش داشته باشه همش حل شدنی هست ولی فقط یک چیز ن اونم پول سختترین و بدترین مشکل هر آدم مشکل مالی هست

  9. بی نام در 1399/08/26در10:49 ب.ظ

    هیچکس قرار نیست کمکتون کنه نه خدا و نه بنده
    باید بگم شما تنهای تنهایید

  10. پریچهر در 1399/08/17در12:48 ب.ظ

    پاسخ یونس :خدا هم میدونه همه نمیتوانند به اوج برسند ولی شرایط به اوج رسیدن را سر راه همه قرار میده.حالا دیگه بقیه اش با خود انسانهاست که به قول غزاله جون ،قوی باشند یا نه به مرز خودکشی کشیده شوند.خدا خودش در قران فرموده اونقدر آزمایش میشوید تا حقیقت ایمانتان مشخص شود.در ماجرای طوفان نوح خدا به حضرت نوح میگه به همراهانت بگو هسته خرمایی که میخورند را بکارند وقتی نخل بزرگی شد از شر قوم ستمکار نجاتتان میدهم.ولی وقتی هسته ها نخل میشوند و حضرت نوح درخواست نجات میکنه خدا دوباره میگه باید قومت دوباره هسته خرما بکارند تا نخل شود و اینچنین میشود که عده ای از همراهان نوح از او دور میشوند و بی ایمان میشوند وقتی بار دوم نخل ها بزرگ میشوند نوح از خدا درخواست نجات میکند ،میگوید میترسم نجات را به تاخیر بیندازی باز عده ای مایوس و بی ایمان شوند.که خدا میفرماید این تاخیر و صبر برای این بود تا مومنان واقعی مشخص شود و انان نجات یافتگان هستند.و دستور ساخت کشتی را میدهد.اری.انسانی که در سختیهای زندگی ،صبر جمیل کند به راز حکمت خدا روزی پی خواهد برد و اگر ضعف ایمانش اورا به خودکشی بکشاند کسی جز خود او مسول نیست.

  11. پریچهر در 1399/08/17در12:32 ب.ظ

    حرفم با یونس هست.لطفا حرفهای غزاله جون را در همین صفحه دوباره با مکث بخون.

  12. یونس در 1399/07/24در5:13 ب.ظ

    سوال اول:چرا سایت های ایرانی بی فایده هستند و دروغ زیاد می نویسند.
    سوال دوم:ظرفیت همه انسان ها یکی نیست. اگر خداوند بحران برای یک نفر را تعالی می بیند چرا ان فرد در اثر تحمل نکردن ان بحران خودکشی میکند و نزول میکند?

  13. پریچهر در 1399/07/21در10:44 ق.ظ

    عزیزان.به همه تون سلام میدهم.عزیزای من اینجوری قضاوت نکنید.یکی از بی پولی یکی از بی سر پناهی یکی از تنهایی شکایتش را برده پیش خدا.من پول دارم.هرگز مشکل بی پولی نداشتم ولی اگر قصه زندگی ام را براتون تعریف کنم شب تا صبح از خدا بخاطر زندگیتون و حتی فقرتون شکر میکنید.بعضی دردها و غم ها خیلی غمگین هستند.بی پولی که چیزی نیست.بی شوهر و بیوه بودن که مشکلی نیست همون خدایی که تو را بیوه کرده اگر اراده کند یکی بهتر از قبل بهت شوهر میده.خودش داد خودش هم به هر دلیلی گرفت.تو که از بی پولی مینالی راضی هستی حسابهایت پر از پول باشه ولی شرمنده جگر گوشه ات باشی واسه خواستن یک چیز کوچک.من نمیتونم خیلی توضیح بدهم چون دنیا خیلی بزرگتر از این چیزهاست که نوشتید.درد همتون سخته ولی به خدا سختیهای بیشتر و بزرگتر هست طوری که با تمام داراییتان حاضر نیستی نفس بکشی ولی باید بکشی چون جگری داری که به نفسهای تو محتاج هست.فقط توصیه ام بهتون اینه که هرگز خدا را فراموش نکنید امیدتان به اون باشه.دنیا به آخر نرسیده باید حتما مشکلات بزرگتر مردم را ببینید تا قدر زندگی خودتون را بدانید. همین که آزادید سالم هستید شرمنده ی انسان بی گناهی نیستید شکر کنید.اگر شاکر باشید خدا حتما یه روزی یه جایی نفستون را باز میکنه.اونوقت شرمنده ازش میشید بخاطر این حرفاتون.درد غم های من خیلی بیشتر از درد و غم های شماست.بدون اینکه آدم بدی باشم.بدون اینکه گناهکار باشم ولی خدا در انتهای نامیدی همیشه برایم یک شمع روشن کرد و من با همون شمع زندگی کردم.الان هم خیلی خسته بودم از این زندگی.اومدم بهم امید بدهید یاری ام کنید دیدم همتون ناامید هستید.نباشید.چون خدا هست و یک روزی یک جایی بهمون خواهد گفت دیگه قوی شدی دیگه آزمایش ات نمیکنم.دیگه نمیخواهد برای راحتی ها صبر کنی.دیگه نمیخواهد نگران خاموش شدن شمعی که بهت دادم باشی برایت خورشید را آوردم.من مطمعنم.

  14. ناشناس در 1399/06/22در5:10 ب.ظ

    من از 14سالگی یه عالمه مشکل واسم پیش اومد پدرو مادر پیری دارم و درآمد خوبیم نداریم اونا گناهی ندارن اما یه داداش دارم خدا لعنتش کنه اصلن به پدر بیچاره و پیرش فک نمیکنه بره کار کنه فقط توخونه لم داده و مارو اذیت میکنه بخدا من حتی چندجز از قرانو حفظم دختر مومنیم امسال بخاطر کرونا مجبور شدم گوشی بگیرم ولی اون عوضی یه آدم روانیه همش گوشیمو چک میکنه بی دلیل کتک من و خونوادم میزنه حتی بابام دیگه خسته شدم خدا مث اینکه قصد نداره تمومش کنه

  15. Ghazleh در 1399/06/21در4:18 ب.ظ

    سلام دوستان بنظر من همه تو زندگیشون مشکلاتی دارن، و هر کسی به نحوی من مطمنم کسی وجود نداره که بگه من تو زندگیم هیچ مشکلی تا حالا نداشتم، شماها فک میکنین دوستان که فقط خودتونین که مشکل دارین چون شما فقط به ظاهر ادما نگا میکنین ولی از دل ادما خبر ندارین، شما اگ نگاهی به بیوگرافی های ادمهای موفقتر و مشهورتر بندازید متوجه میشید که هر کدوم از اونها مشکلاتی بزرگتر نسبت به دیگر افراد معمولی جامعه داشتن، دوستان مشکلات در زندگی همه انسانها وجود داره اما فرق ما با ادمای موفق اینک اونا تسلیم نشدن و تونستن این طوفانهای تکاندهنده رو با پیروزی پشت سر گذاشتن درسته که ناامید هستین اون ها هم ناامید میشدن لطفاا به عمق مشکلاتون نگا کنین از اونا یه پلی برای موفقیت بسازین نه یه دلیلی برای ناامیدی و افسردیگتون، ما انسانها که عالم به همه چیز نیستیم قدیسه هم که نیستم که دلیل مشکلاتمون از اسمون بهمون وحی برسه که چرا ولی مطمن باشین در دل این سختی ها حکمتی وجود داره که ما نمیدونیم و تنها دانای به اسرار غیب تنها و تنها خداس اینک ما زود جا میرنیم حتی خود من این مدت خیلی بهم سخت گذشت دلیل بر ایمان ضعیف ماس ما بایدتلخی های زندگیمون تبدیل به موفقیت ها و پیروزیها کنیم حتی خود من این حرفا برای خودمم هس فقط نیومدم الکی رجز بخونم که امیدوارتون کنم ولی نمتونمم الکی ناامیدتون کنم چون دوسدارم این حرف دلمو بزنم شاید ناجی خیلی از کسایی شد که همه کشتی رویاهاشون غرق شده، مطمن باشین بعد هر سختی راحتی وجود داره این حرف من نیس عین گفته قران هستش پس این حرفای من امید واهی نیس بلکه امید واقعیست. امیدوارم این حرفای من باعث بش که خیلی از ادمای ناامید امیدوار بشن و هر چه زودتر از این طوفانها و بحرانهایی که تا ابد نمینونن بالاخره از بین میرن با موفقیت پشت سر بزارن همانگونه که الماس در دل سخترین بحرانها تبدیل به زیباترین و گرانقیمت ترین عنصر هستی میش. با ارزوی خوشبختی یکایک شماااا عزیزان ایشالا روزای خوبتون میرسه قرار نیس همیش شب باشه خدا رو شکر که پدیده ای مث گذر زمان وجود داره. مییییییییگذرررررره

  16. علی در 1399/06/14در5:15 ب.ظ

    همه آدمها دو دسته اند یا سرشون امده یا نه ، اگر آمده باشه که دیگه این حرف ها و توجیهات که خدا فلان و چنان اصلا معنی نداره اگر هم سرت نیومده که چرت می گی
    البته این ربطی به خریت های ما نداره مثلا خانم میره با یکی دوست میشه و بعد کلی رفاقت و کیف و حال ازدواج می کنه و بعد می بینه شوهرش با یک دیگه دوسته بعد میگه پس خدا کو ؟ خب اونی که با تو دوست میشه یعنی خدا رو کاری نداره که بخواد بعدش که با تو هست مومن باشه یا میری وام 20 درصد میگیری بعد میگی ای وای چرا من بی پولم. می ری خرید از هیچ کسی مشورت نمی گیری
    اما اونجایی که می بینی تو داری کاملا بر اساس عقل و احتیاط به دور ا تنبلی می ری پیش اما خدا هر چی آدم بیشعوره می گذاره جلوت و اونها هم زندگی تو سیاه می کنند حتی مادرت را می کشند ، و خدا هم فقط نگاه می کنه این حرفها می شه نفهمی

  17. شقایق در 1399/06/12در2:26 ب.ظ

    به همتون پیشنهاد میکنم قسمت های مختلف مستند زندگی پس از زندگی که شبکه چهار پخش میشد رو ببینید انشاالله آروم میشید

  18. هستی در 1399/05/25در10:25 ب.ظ

    دوستان عزیزم خدا همیشه هست و خواهد بود و ما باید همیشه بیاد داشته باشیم که ب هیچ کس و هیچ چیز به جز خدا نیاز نداریم.این حرفا که خیلی از دوستان زدن فقط پیام شیطانه که داره شما رو از صراط مستقیم دور میکنه و حس ناامیدی رو در وجودتان شعله ور میکنه تا در راه اونم قدم برداریم و در چاه عمیقتری سقوط کنیم..دوستان یادتون باشه خدا هست خدا هست خدا هست و چقد خوبه ما هیجوقت امیدمون و از دست ندیم چون خدایی که ما رو خلق کرده قطعا حواسش نگاهش توجهش بما هست و محاله ما رو فراموش کنه.این مشکلات قطعا حل میشه و ماندنی نی فقط ظن مثبت بخدا داشته باش و توکل کن..سعی کنید سوالات مثبت از خودتون بپرسین مثلا اگه مشکلم ب راحتی حل بشه چی?اگه خدا هوامو داشته باشه چی?اگه روز به روز خوشبختر بشم چی?اگه ب تمام خواسته هام و ارزوهام برسم چی?وسوالاتی از این قبل…یادتون باشه ما ب هیچ کس و هیچ چیز بجز خدا نیاز نداریم.اونام که از خدا گله دارند مسیولیت زندگیشون و بعهده نگرفتن …موفق باشید

  19. حسینی در 1399/05/22در7:27 ب.ظ

    آقای نویسنده چقدر درد کشیدی
    درد بیماری !!!!!! من الان چند سالیه همش دارم
    درد میکشم دکترها میگن داری فلج میشی
    تو شکم سیری داری زیر کولر داری حروف میچینی…
    حرف باد هواست .. تجربه جای کسی بودن نشدنیه
    پس ساخته ذهن خودتو تعمیم نده لطفاً

  20. نهال در 1399/05/20در12:08 ب.ظ

    هیچی درست نمیشه ادم بدبخت بدبخت میمونه من هرروز از خودم میپرسم واقعا چیکار کردم دارم تاوان چیو میدم که این همه مشکل و بدبختی دارم من هنوز اول جوونیمه ولی دیگ نه جونی برام مونده نه امیدی کاش زودتر بمیرم راحت شم از این زندگی این دنیاهم مال خود خدا و ادمای خوش شانسش اینجا جای ما نیست شاید اصن کلا هیچ جا جای ما نیست

  21. سعید در 1399/05/14در8:41 ب.ظ

    انقدر از این حرفا و مطالب شنیدم خسته شدم روم هیچ اثری نمیذاره.کی میتونه تعیین کنه کی چی کشیده و چجوری باید زندگی کنه.هیچ موقع همه چیز به خوشی تموم نمیشه.

  22. احمد در 1399/05/11در8:49 ب.ظ

    لعنت به اون پاداشی هر چقدم میخاد بزرگ باشه . که بعد از سال ها به آدم داده بشه …موقعه ای که از لحاظ جسمی روحی و راوانی آدم داغون بشه من اگه ۱۰ سال دیگه ثروتمند ترین آدم روی زمین باشم ..نمیخوام ! چون ارزشش رو نداره اون موقه دیگه زندگی هیچ معنا و مفهومی نداره برام بدون شک اگه ثروتمند ترین آدم جهان هم باشم به همون خدا قسم تمام دارییم رو تا ۱ ریال آخر رو میدم به نیازمندا چرااا که خداوند چیزهایی رو که الان میخوام بهم نمیده در صورتی که من لیاقت پادشایی روی زمین رو دارم ، پس وقتی خدا صدامو میشنوه ولی جواب نمیده یعنی من براش ارزشی ندارم .. خدایا حالا که من برات ارزشی ندارم بشین یه حساب کتابی کن اگه میرم جهنم که خیلی خوشحال میرم ولی یه جهنم بزرگ برام درست کن که فقط خودم توش باشم و اگرم میرم بهشت که همون جلو در بهشت نابودم کن چرا که من در زمین نزد تو هیچ ارزشی نداشتم

  23. تنها در 1399/05/09در10:55 ب.ظ

    سلام بنظر شما من چجور میتونم ب خدایی ک دوبار نامزدی شدم ک خیانت دیدم و خدا سکوت کرد .وبعد از نامزدی کسی منو میخواست و فریبم داد وسکوت کرده..هرچیدحاجت مبخوام فقط سکوت کرده ..حق نیست کفری بشم؟

  24. HMD در 1399/03/02در12:43 ب.ظ

    من قبلا خیلی با خداتر و مومن تر از حالا بودم و برای زندگیم برنامه ها داشتم و خوش حال بودم و اصلا تو سنی نبودم که بخوام گناه بزرگی انجام بدم ولی نمیدونم که چرا با شدیدترین عذاب روبرو شدم یعنی از دست دادن سلامتی و مجبورم تا آخر عمرم همینجوری زندگی کنم . خیلی از خدا خواهش و التماس کردم و به هر کسی که فکر میکردم پیش خدا آبرو داره متوسل شدم تا مشکلمو حل کنه آخه دکترا جوابم کردن . خلاصه حالا به نظرم خدا نه صدامو میشنوه نه میخواد کمکم کنه .

  25. بیتا در 1399/02/31در2:07 ب.ظ

    میشه کمکم کنید لطفا
    من یه ادم ساده ومومنی بودم .به خدا ایمان داشتم اما نمیگم هر روز نماز میخوندم اینا. حجابم متوسط بود.من یه زن متهل هستم به خاطر مشکلاتی که تو زندگی داشتم از لحاظ روحی بسیار اسیب دیدم .شوهرم معتاد وبیکار ورفیق باز بود اصلا زندگی خوبی نداشتم با یه پسری اشنا شدم وشروع کردم هرروز با اون حرف زدن .اهل شهر دیگه ای بود هراز گاهی میومد یواشکی همدیگرو میدیدیم اما رابطه نامشروع وبوس اینا نداشتیم اصلا.به رور زمان من فک میکردم این مرد به من نظر بد دارد وحرفایی پیش میکشید که من اصلا دوست نداشتم با اینکه میدونستم داره درموردم بد فک میکنه اما رابطه رو تموم نمیکردم تا اینکه یه روز شوهرم پیامک هایی که بینمون بود رو دید منم همه چیو از اول تا اخر بهش توضیح دادم حتی ریز و جزعش رو.خیلی کتک خوردم اما هرکاری کردم نتونستم بهش ثابت کنم که رابطه نامشروع نداشتم .من از این قضیه درس گرفتم که خدا خواست شوهرم بدونه تا من به کار حرام نیافتم ومتحول بشوم الان من کاملا باحجاب هستم چادر سر میکنم ونماز وروزه میگیرم وهروز دعا میخونم.اما خدا اصلا کمکم نمیکنه .هرروز سر نماز گریه زاری میکنم و توبه میکنم وازش کمک میخوام که یه راهی بهم نشون بده تا به شوهرم ثابت کنم که کار نامشروعی نکردم اما خدا اصلا کمک نمیکنه الان 9 ماه هست که تو عذاب زندگی میکنم واین قضیه تمومی نداره

  26. مهرداد در 1399/01/31در11:28 ب.ظ

    مگه نشنیدی چی گفت..ثابت قدم بمون و خدا رو فراموش نکن ..همون فرمان برو جلو…؟!!!!

  27. بنده خدا در 1398/12/27در1:21 ب.ظ

    ببینید این فقط نظر و تجربه شخصیمه؛
    هفته بعد امتحان سختی داشتم که واقعا توش اخر میشدم؛شروع کردم از خدا کمک خواستن و…
    این سایتم یه دوباری اومدم….
    تا روز اخر دیدم کمکی نکرد دیگه داشتم دیشب ناامید میشدم اما هنوز یه مقدار امید داشتم تا که امروز صبح امتحان دادم….
    تو این ازمون نمره مهم نبود رتبه مهم بود..
    فکر کنید سطح درسی که معلم داده بود ۱۰ بود و من در حد ۳ بلد بودم و اونم در حد ۳ ازمونو گرفت،،،
    الان دوستام زنگ میزنن میگن چرا اینجوری داد ما سوتی دادیم و اینا…
    اما کمکم کرد…
    فقط یه چیزیو بگم،خدا کریم تر از اونیه که تلاش بندشو بده و جواب زحماتشو نده و کریم تر از اونیه که اگه تو دعاتون به حضرت محمد و خاندانش صلوات بفرستی و برای سلامتی امام زمان دعا کنی و اونو بپذیره و دعای تورو نپذیره…

  28. امیرمحسنی در 1398/12/02در11:33 ب.ظ

    خدا پدرو مادر نویسنده و انتشار دهنده رو بیامرزه خیلی روم تأثیر گذاشتید، شدیدا خواهش میکنم که به فعالیتتان ادامه بدین جامعه ی ما تشنه ی افراد فهیم و آگاهی مثل شماست. ای کاش میشد مطالب جدیدتان رو هم به جیمیل بنده ارسال میکردید. پاینده باشید

  29. R در 1398/10/23در11:46 ب.ظ

    سلام امیدوارم هر چ زودتر مشکلت حل بشه
    اگر درس میخونی و تک فرزند هستی برو دانشگاه
    اگر هم خواهر یا برادر کوچکتر داری تو مراقبشون باید
    باشی و نباید تنهاشون بذاری سعی کن یه شغل پیدا کنی داخل یه محیط سالم یا یک سال به خودت سختی بدی یک حرفه ای یاد بگیری و مستقل بشی
    تا کم کم انشا… درست بشه ‘

  30. رضا در 1398/09/16در1:52 ب.ظ

    قطعا نویسنده خودش تو شرایط ما نبوده ک راه،حلی به درد بخور به ما بده

  31. Mobina در 1398/08/07در10:39 ب.ظ

    سلام من ی دختر۱۹ساله ام از بچگی ک یادم پدر و مادرم اختلاف داشتن خیانت پدر م اعتیادش ب شیشه کتک زدناش الانم مادرم درخاست طلاق داد منک پیش پدرم نمیتونم بمونم اعتیادش ب شیشه است مادرمم سرپرستی مو قبول نمیکن چون خانوادش نمیزاره پدربزرگم مارو نمیخاد من واقعا نمیدونم چیکار گنم خیلی سختی کشیدم خیلی سرکوف میخورم بخدا دیگ خیلی خسته شدم هیچکس پشتم نیس یکی بگه من چیکار کنم ؟؟؟؟

    • مبینا در 1398/10/07در3:11 ق.ظ

      سلام نماز مضطر رو بخون ایشالا که درست شه مشکلت

    • حسین در 1398/10/08در8:35 ب.ظ

      دلم درد گرفت با این حرفات

    • سید حبیب در 1398/11/10در0:12 ق.ظ

      شما بهتره با یک روانشناس صحبت کنید..

    • Ali در 1399/02/26در2:22 ق.ظ

      ببین تو 19 سالگی پدر مادرت مشکل پیدا کردن من از ۶ سالگی یعنی یک سال قبل از مدرسه پدرم‌ اعتیاد‌ شدید‌ به تریاک گرفت و‌ مادرم‌ هم طلاق‌ خواست‌ و بعد از کولی‌ کش و قوس طلاق‌ گرفتن‌ پدرم‌ پیش‌ پدرش‌ زندگی‌ میکنه مادرم‌ هم نمی تونست خرج منو‌ در بیاره رفتم‌ کار کردم‌ الان هم منو از کار اندختن‌ بیرون‌ دیگه من‌ امید‌ ندارم وضعیت مالی‌ پدر هم مناسب نبود فک کن همه به من میگفتن‌ پدرشو‌
      بدختای‌ گدا من‌ دوباره‌ پاشدم‌ رفتم یه حساب‌ اینستا‌ راه اندختم‌ اونم هک کردن‌ رفتم‌ سمت گیم گفتن تو نمی تونی چون امنیت‌ مالی نداری و وضعیت مالیت خوب نیست فک کن همه اینها برای یه بچه ۱۵ ساله است الان دارم‌ با بدبختی‌ یه حساب اینستا‌ راه میندازم بعد بعضی ها خواهر و برادر دارن من تنهایی همه‌ اینا رو دیدم دیگه‌ برید‌ه‌ ام چون‌ واقعا‌ خدا تو این ۱۵ سال نه از نظر احساسی نه نظر مالی پدر‌ مادرم یا خودمو تامین‌ نکرد من دنبال‌ هدف هم رفتم شکست‌ خوردم پاشدم‌ بازم رفتم ولی خب‌‌خدا نمیخواد و امید وارم هر چه زودتر بمیرم‌ یا راه بیاره جلو ام چون واقعا دیگه خسته شد ام

    • علیرضا در 1399/04/01در8:00 ب.ظ

      همه به یک شکلی عذاب میکشن در زندگی شون ولی من واقعا نمیدونم چرا یکی باید اینقدر زیاد شاد باشه در زندگیش و یکی مثل من وشما اینقدر باید زجر بکشه امیدوارم که مشکلت حل بشه.

  32. ! در 1398/07/02در5:39 ب.ظ

    چرت و پرت!

  33. Parisa در 1398/05/24در8:37 ب.ظ

    نه شمابفرماخدابنظرمن که اصلا وجودنداره اگه داشت من 22ساله روبیوه نمیکرد

    • سید حبیب در 1398/11/10در0:15 ق.ظ

      چی داری میگی..خیلیا از تو بدترن مثل تو مشکلشونو به لنگ خدا نمیندازن..اینقد شهامت داری که خودتو مقصر مشکلاتت بدونی یا مثل بزدلا میخوای به لنگ خدا و دیگران بندازی

  34. Ahmad در 1398/03/29در11:48 ب.ظ

    ممنون از معلومات زیبایی تان

  35. حسن در 1398/01/27در1:08 ب.ظ

    بسیار عالی

  36. منصور در 1397/08/27در1:07 ب.ظ

    بیشتر جملات مبهم و نوعی سفسطه هم بود که توضیحی نداده‌

  37. نا امید در 1397/07/12در7:52 ب.ظ

    سلام
    مطالبی که نوشتید رو کامل خوندم . خیلی قشنگ و ایده ال بودن . ولی من چندین سال سعی کردم تا حدودی چیزهایی که نوشتین رو عمل کنم . میدونی نتیجه چی بود ؟ از بین رفتن سالهای جوونیم و از بین رفتن تمام امیدی که به همه چی داشتم و در نهایت هم هیچی از این حرفای قشنگی که نوشتی کمکی نکرد . در مورد قوی شدن نوشتین و راستش واقعا برام سوال پیش اومد که وقتی عمر به انتها میرسه و انسان به واسطه مشکلات قوی شده دیگه اون موقع به چه دردی میخوره ؟؟؟ راستش به نظرم این چیزایی که نوشتین اگه از قشر مرفه جامعه بودی خودت از خوندنشون تعجب میکردی !!!! در ضمن چرا همیشه خدا میخواد ما بی پولهای فقیر جامعه رو امتحان کنه ؟؟؟ چرا ماهاروبا بی پولی و استرس از اینده نا معلوم امتحان میکنه ولی پولدارهارو با مشروب و دختر و پارتی و عشق و حال و زندگی لاکچری ؟؟؟؟؟ من ترجیح میدادم با زندگی لاکچری امتحان بشم وسربلند بیرون نیام تا با فقرو استرس و اخرش هم فقیر و هم پولدار با هم به خاطره گناهاشون میرن ته جهنم . مطالبت قشنگ بود ولی خیلی جنبه شعاری داشت . موفق باشی .

  38. دخترتنها در 1397/01/21در9:35 ب.ظ

    خیلی عالیه. ممنون….مادرنازنینم…همه چیز وهمه کسم…ازپیشم رفت.باورم نمیشه مادرمهربانم فوت کرده ….یااااخداااا……فقط با یاد خدا ارامش میگیرم

    • علی در 1397/11/07در0:56 ق.ظ

      سلام. بنده هم سه سال هست پدرم را از دست داده ام. توکل بخدا. همه ی ما در این دنیای فانی رهگذریم، خوب زندگی کنیم، درست است که انسان ها تغییر کرده اند اما در حد توان کمک کنیم و در زندگی مثبت اندیش باشیم. تفکر مثبت رهایی از تمام مشکلات و رسیدن به خوشبختی و سعادت هست. همه ما بسوی خدا به شتابان خواهیم رفت. تا باشد خداوند از تمامی گناهان ما بگذرد و در منزلگاه خوبان سعادتمند شویم. الهی آمین. فاتحه برای تمامی اموات بفرستید. من الله توفیق.

    • مهرداد در 1397/11/12در6:29 ق.ظ

      خدا رحمتشون کنه خواهر عزیزم…فقط به خدا پناه ببر که منبا اصیل آرامشه

نظر خود را بیان کنید