ضرب المثل قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید
بعضی از ضرب المثل ها مثل یک سیلی ملایم بیدارمان می کنند. یکی از همان هاست که می گوید «قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید». راستش خیلی از ماها توی روزمرگی فراموش می کنیم چقدر نعمت داریم. سلامتی داریم. خانواده داریم. شغل داریم. اما تا وقتی که همه چیز سر جایش است، قدرش را نمی دانیم. فقط وقتی یک اتفاق بد می افتد، تازه می فهمیم که چقدر راحت بودیم. در این مقاله می خواهیم ببینیم «معنی و داستان ضرب المثل قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید چیست؟» از کجا آمده و چرا اینقدر به دلمان می نشیند.
همچنین بخوانید: لیست ضرب المثل کودکانه فارسی با معنی و مفهوم
معنی و داستان ضرب المثل قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید چیست؟
بیایید اول معنی این ضرب المثل را جوری بگوییم که هیچ ابهامی نماند. یعنی فقط کسی که سختی کشیده باشد، می فهمد آرامش چه چیز خوبی است. فقط کسی که مریض شده باشد، قدر سلامتی را می داند. فقط کسی که تنها شده باشد، می فهمد داشتن یک دوست واقعی چه ارزشی دارد. این ضرب المثل به ما می گوید که انسان اغلب قدر چیزها را در زمان از دست دادنشان می فهمد. نه وقتی که دارند.
یک مثال ساده بزنم. تا حالا شده سرما بخورید و بینی تان بگیرد؟ آن موقع تازه یادتان می آید که نفس کشیدن از راه بینی چه نعمتی بود. یا تا وقتی که کمرتان درد نمی گیرد، هیچ وقت به فکر این نیستید که راه رفتن بدون درد چقدر لذت بخش است.
این ضرب المثل یک حقیقت روانشناسی را هم پشت خودش پنهان کرده. مغز انسان به سرعت به شرایط خوب عادت می کند. اسم این پدیده است «عادت کردن لذت». یعنی بعد از مدتی، دیگر از چیزهای خوب لذت نمی بریم. فقط وقتی از دستشان می دهیم، تازه می فهمیم چقدر ارزشمند بودند.
حالا برویم سراغ داستان این ضرب المثل.
داستان ضرب المثل از کجا آمده؟
می گویند در روزگاران قدیم، پادشاهی بود که همه چیز داشت. کاخ بزرگ. خزانه پر از طلا. همسر زیبا. فرزندان سالم. اما هیچ کدام برایش لذتی نداشت. همیشه اخم کرده بود. نق می زد. به وزیرش می گفت: «زندگی مزه ندارد. هیچ چیز برایم تازگی ندارد.»
وزیر که مرد دانایی بود، فکری به ذهنش رسید. یک روز پیش پادشاه آمد و گفت: «قربان، من راهی می دانم که شما دوباره قدر نعمت هایتان را بدانید. اما باید اجازه بدهید یک کاری بکنم.»
پادشاه گفت: «هر کاری می خواهی بکن.»
وزیر رفت و در گوشه ای از کاخ، یک اطاقک کوچک و تاریک ترتیب داد. فرشی نداشت. پنجره نداشت. فقط یک تخته چوب کف اطاق بود.
بعد پیش پادشاه آمد و گفت: «فردا صبح باید یک روز کامل را در آن اطاقک بگذرانید. بدون غذا. بدون آب. بدون هیچ وسیله ای. فقط یک کاسه آب و یک تکه نان خشک برای تمام روز.»
پادشاه اول عصبانی شد. اما بعد کنجکاو شد. قبول کرد.
صبح روز بعد، پادشاه وارد آن اطاقک شد. در را بستند. ساعات اول بد نبود. ساکت بود. می توانست فکر کند. اما ظهر که شد، گرما امانش را برید. تشنگی گلویش را خشک کرد. گرسنگی به شکمش فشار آورد. آن یک کاسه آب و نان خشک را تا غروب نگه داشت. هر بار یک جرعه آب می خورد. یک لقمه نان می جوید.
غروب که شد، در را باز کردند. پادشاه بیرون آمد. لباسش چرک شده بود. موهایش به هم چسبیده بود. ولی چشم هایش برق می زد.
همان شب سفره مفصل انداختند. پادشاه با اشتیاق غذا خورد. گفت: «هیچ وقت در تمام عمرم غذا اینقدر خوشمزه نبوده است. هیچ وقت آب اینقدر گوارا نبوده است.»
وزیر پرسید: «قربان، حالا می فهمید چرا همیشه ناراضی بودید؟ چون هیچ وقت گرسنگی نکشیده بودید. هیچ وقت تشنگی را حس نکرده بودید. هیچ وقت در تاریکی و تنهایی نمانده بودید. قدر عافیت را کسی می داند که به مصیبتی گرفتار آمده باشد.»
پادشاه گریه کرد. از آن روز به بعد، شکرگزارتر شد. کمتر نق زد. بیشتر لبخند زد.
و این داستان شد ضرب المثلی بر زبان مردم. هر وقت کسی نعمتی را نادیده می گرفت، یادش می آوردند که روزی ممکن است آن نعمت را از دست بدهد. آن وقت تازه قدرش را می فهمد.
همچنین بخوانید: مجموعه ضرب المثل های ایرانی قدیمی و جدید

چرا این ضرب المثل تا این حد درست است؟
علم امروز هم حرف همین ضرب المثل را تأیید می کند. تحقیقات روانشناسی نشان داده که آدمهایی که تمرین شکرگزاری می کنند، شادترند. آنها هر روز چند دقیقه فکر می کنند که چه چیزهای خوبی در زندگی شان دارند. همین کار ساده، سطح شادی را تا 25 درصد بالا می برد.
یک تحقیق دیگر نشان داده که بیمارانی که از یک بیماری سخت جان سالم به در برده اند، بعد از بهبودی کیفیت زندگی بالاتری دارند. چون یاد گرفته اند قدر هر روز سالم را بدانند.
پس این ضرب المثل یک توصیه اخلاقی ساده نیست. یک واقعیت علمی است.
کاربردهای این ضرب المثل در زندگی روزمره
این ضرب المثل را در موقعیت های مختلف می توانیم به کار ببریم.
- وقتی از شغلتان ناراضی هستید: یادتان بیاید روزهایی که بیکار بودید. آنوقت تازه می فهمیدید داشتن یک شغل، حتی با درآمد کم، چه نعمتی است.
- وقتی از همسرتان ایراد می گیرید: فکر کنید اگر او نبود، چقدر تنهایی سخت بود. آن وقت می فهمید قدر همراهی اش را بدانید.
- وقتی از وضع مالی تان گله دارید: یادتان بیاید روزهایی که واقعاً پول نداشتید. شب عیدی. ناهار فردا. آن وقت می فهمید همین الان هم خیلی چیزها دارید.
- وقتی سلامتی برای شما عمری عادی است: یک روز به بیمارستان بروید. ببینید آدمهایی که ماههاست از رختخواب بلند نشده اند. آن وقت قدر راه رفتن، خوردن، خوابیدن را می دانید.
چطور بدون مصیبت قدر چیزها را بدانیم؟
لازم نیست حتماً بیمار شویم تا قدر سلامتی را بدانیم. می شود بدون دردسر، شکرگزار بود. چطور؟
- هر روز سه چیز خوب را که امروز اتفاق افتاده، یادداشت کنید.
- هفته ای یک بار با کسانی که از شما ضعیف ترند، گفتگو کنید. نه از سر غرور، از سر همدلی.
- تصور کنید چیزی را که دارید، از دست داده اید. مثلاً تصور کنید یک ماه نمی توانید تلویزیون ببینید. آن وقت قدرش را می دانید.
- به جای تمرکز روی چیزهایی که ندارید، روی چیزهایی که دارید تمرکز کنید.
همچنین بخوانید: 122 ضرب المثل خنده دار، طنز و بی ادبی ایرانی با معنی برای پانتومیم

سخن آخر
خلاصه اینکه «معنی و داستان ضرب المثل قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید چیست؟» خیلی روشن است. معنی اش این است که انسان اغلب در سختی است که قدر آسایش را می فهمد. داستانش هم داستان پادشاهی بود که یک روز گرسنگی و تشنگی کشید و بعد تازه طعم غذا و آب را چشید. پیام این ضرب المثل این نیست که برویم به دنبال مصیبت. پیامش این است که الان، همین الان، قدر چیزهایی که داری را بدان. بدون اینکه مجبور باشی از دستشان بدهی. یک نفس عمیق بکش. به اطرافت نگاه کن. کلی نعمت داری که شاید تا حالا ندیده ای شان. ممنون که تا انتها همراه ما بودید. برای خواندن داستان های پرمعنی دیگر، حتماً به آلامتو سر بزنید.
