
انشا و داستان کودکانه در مورد خانه تکانی
با نزدیک شدن عید نوروز، حال و هوای خانه ها عوض میشود و بیشتر خانواده ها به فکر خانه تکانی می افتند. تمیز کردن خانه فقط یک رسم قدیمی نیست، بلکه فرصتی است برای شروع سال جدید با حس تازگی، نظم و شادی. خانه تکانی میتواند بهانها ی باشد تا کنار خانواده وقت بگذرانیم و با انرژی مثبت به استقبال بهار برویم.سعی کردیم در اینجا بهترین انشا و داستان ها را در مورد خانه تکانی برای شما بیاوریم.
امروز در آلامتو مقاله ی تحت عنوان انشا در مورد خانه تکانی عید کودکانه و شاد + داستان کوتاه در مورد خانه تکانی را می توانید مشاهده کنید.
همچنین بخوانید: پیام تبریک عید نوروز به دانش آموزان
انشا در مورد خانه تکانی عید کودکانه و شاد
سلام دوستان عزیز! من عاشق عید نوروزم، چون همه چیز تمیز و براق میشه و خونه مون مثل یک قصر جادویی می درخشه! خانه تکانی عید برای من مثل یک بازی بزرگ و هیجان انگیزه. مامان میگه: «بیا کمک کن تا خونه مون رو برای سال نو آماده کنیم!» و من با ذوق میپرم وسط کار.
اول از همه، با جاروبرقی دوست دارم برقصم! جاروبرقی رو روشن میکنم و زیر مبلها و تخت ها رو تمیز میکنم، انگار دارم دنبال گنج میگردم. گاهی یه اسباب بازی قدیمی پیدا میکنم و کلی ذوق میکنم. بعد، با بابا پنجره ها رو پاک میکنیم. شیشه ها رو با دستمال میمالیم تا آفتاب بهتر بیاد تو خونه و همه جا روشن بشه. مامان هم گلدونها رو آب میده و گل های جدید میخره که بوی بهار بیاد تو خونه.
بهترین بخشش اینه که همه با هم هستیم. بابا آهنگ شاد میذاره، من و خواهرکوچولو میخندیم و گاهی با آب و کف بازی میکنیم. خونه که تمیز میشه، بوی گل و شیرینی میپیچه تو هوا. سبزه هامون سبز میشن، ماهی های قرمز تو تنگ شنا میکنن و سفره هفتسین رو با تخم مرغ های رنگی و سیبهای قرمز تزیین میکنیم.
خانه تکانی عید به من یاد میده که سال نو رو با دل پاک و خونه تمیز شروع کنیم. من خیلی خوشحالم که کمک میکنم، چون عید واقعی وقتی قشنگه که همه با هم شاد باشیم. عیدتون مبارک!
////////////
سلام! من خیلی عید نوروز رو دوست دارم، چون وقت خانه تکانیه و خونه مون مثل یک قلعه تمیز و درخشان میشه! هر سال که اسفند میرسه، مامان میگه: «بیا با هم خونه رو برای بهار آماده کنیم!» و من با کلی ذوق میگم: «آره، مثل یک مسابقه بزرگ!»
اول از همه، لباس های قدیمی رو از کمد درمیآریم. من لباسهایی که کوچیکم شده رو جدا میکنم و به بچهه ای دیگه میدیم. بعد، با بابا کتابخونه رو مرتب میکنیم. کتاب های گردوخاکی رو پاک میکنیم و مثل سربازها ردیفشون میکنیم. گاهی یه کتاب قصه قدیمی پیدا میشه و بابا برامون میخونه، کلی میخندیم!
مامان آشپزخونه رو تمیز میکنه و من کمک میکنم ظرف ها رو برق بندازم. با دستمال و آب، همه چیز براق میشه. بعد، گلدون ها رو میشوریم و خاک تازه میریزیم. بوی خاک و گل تازه، انگار بهار رو می آره تو خونه. آخر سر هم، همه با هم فرشها رو جارو میکشیم و آهنگ شاد میذاریم و میرقصیم.
خانه تکانی به من یاد میده که چیزهای قدیمی رو کنار بذاریم و با انرژی تازه سال نو رو شروع کنیم. وقتی خونه تمیز میشه، دلم پر از شادی میشه و منتظر مهمونای عیدی میمونم. عید نوروز بهترین عیده، چون همه چیز نو و قشنگ میشه!
////////////
سلام دوستان! نوروز که می آد، بهترین کار دنیا خانه تکانیه! خونه مون پر از گرد و خاک زمستون میشه و ما مثل ابرقهرمان ها میریم جنگ گردوخاک ها! بابا میگه: «تیم خانه تکانی، آماده!» و همه میخندیم.
من عاشق شستن پنجره هام. با اسپری و دستمال، شیشه ها رو پاک میکنم تا آفتاب طلایی بیاد تو و همه جا روشن بشه. خواهرکوچولو هم کمک میکنه و با انگشتاش روی شیشه نقاشی میکشه، بعد پاک میکنیم و کلی کیف میکنیم. مامان کمدا و کشوها رو مرتب میکنه و من اسباببازیهای شکسته رو جدا میکنم تا جای چیزهای جدید باز بشه.
بهترین قسمت، وقتیه که همه با هم حال و پذیرایی رو تمیز میکنیم. سبزه میکاریم، تخم مرغ رنگی میکنیم و سفره هف تسین رو میچینیم. بوی سرکه و سماق و سیب، خونه رو پر از عطر بهار میکنه. گاهی خسته میشیم، اما چای و شیرینی میخوریم و دوباره انرژی میگیریم.
خانه تکانی فقط تمیز کردن نیست، یه جشن خانوادگیه! با هم بودن و خندیدن، باعث میشه سال نو رو با دل شاد شروع کنیم. من هر سال منتظر این روزام، چون خون همون مثل یک جعبه جواهر میشه. عیدتون پر از شادی باشه!
////////////
وقتی عید نزدیک میشود، خانه ما پر از جن بوجوش میشود. مامان میگوید باید خانه را تمیز کنیم تا با شادی به استقبال سال نو برویم. من هم دستمال کوچکم را برمیدارم و در تمیز کردن کمک میکنم.وقتی همه با هم کار میکنیم، خانه زودتر تمیز میشود و کلی هم میخندیم. بعد از خان هتکانی، خانه بوی خوبی میگیرد و حس میکنم بهار پشت در است. من خان هتکانی عید را دوست دارم چون هم کمک میکنم، هم شادی عید را زودتر حس میکنم.
////////////
خانه تکانی عید برای من یعنی شروع شادی های عید. وقتی بابا فرش میشوید و مامان خانه را مرتب میکند، من هم سعی میکنم کمک کنم. حتی کارهای کوچک هم مهم هستند.بعد از تمیز شدن خانه، همه چیز قشنگ تر به نظر میرسد. هوای تازه داخل خانه می آید و حس خوبی پیدا میکنیم. من فکر میکنم وقتی خانه تمیز باشد، دل آدم هم شادتر میشود و عید زیباتر از همیشه میرسد.
همچنین بخوانید: کاردستی عید نوروز کودکانه سفره هفت سین

انشای کودکانه: خانه تکانی عید
مقدمه
سلام دوستان عزیز و معلم گرامی! نوروز، بهترین و شادترین عید سال است. وقتی اسفند میرسد، همه در خانه مان ذوق میکنیم، چون وقت خانه تکانی رسیده است. خانه تکانی مثل یک جشن بزرگ خانوادگی است که همه با هم خونه را تمیز و مرتب میکنیم تا سال نو را با انرژی تازه و دل شاد شروع کنیم. من عاشق این روزها هستم، چون هم بازی است، هم خنده و هم کمک به خانواده.
بدنه
خانه تکانی ما همیشه از اتاق ها شروع میشود. اول کمد لباس ها را باز میکنیم و لباسهای قدیمی و کوچیک شده را جدا میکنیم. مامان میگوید: «اینها را به بچ ههایی که نیاز دارند میدهیم.» من خیلی خوشحال میشوم که میتوانم به دیگران کمک کنم. بعد، اسباب بازی هایم را مرتب میکنم. بعضیها را که دیگر بازی نمیکنم، میگذارم کنار و جعب ها را تمیز میکنم. گاهی یک اسباب بازی قدیمی پیدا میکنم و کلی خاطره های خوب برایم زنده میشود.
بابا مسئول جارو کشیدن و گردگیری است. جاروبرقی را روشن میکند و من هم کمک میکنم زیر مبلها و تخت را تمیز کنیم. انگار داریم با گرد و خاک ها مسابقه میگذاریم! بعد نوبت پنجره هاست. با دستمال و شیشه شوی، شیشه ها را برق می اندازیم تا آفتاب بهاری بهتر بیاید داخل خانه و همه جا روشن و زیبا شود. مامان هم گلدانها را میشوید و سبزه میکارد. بوی خاک تازه و گلهای جدید، خونه را پر از عطر بهار میکند.
بهترین قسمت خان هتکانی، وقتی است که همه با هم کار میکنیم. آهنگ شاد پخش میکنیم، میخندیم و گاهی با کف صابون بازی میکنیم. خسته که میشویم، چای و شیرینی میخوریم و دوباره شروع میکنیم. آشپزخانه را هم برق میاندازیم، ظرفها را میشوییم و سفره هفت سین را آماده میکنیم. تخم مرغها را رنگ میکنیم، سیب قرمز میچینیم و ماهیه ای کوچک را در تنگ میگذاریم. همه چیز نو و قشنگ میشود.
نتیجه
خان هتکانی عید فقط تمیز کردن خانه نیست، بلکه فرصتی است برای با هم بودن، کمک کردن به هم و آماده شدن برای سالی پر از شادی و موفقیت. وقتی کار تمام میشود و خونه برق میزند، دلمان پر از خوشحالی میشود و منتظر لحظه تحویل سال میمانیم. خانهت کانی به من یاد داده که با نظم و همکاری، میتوانیم بهترین ها را بسازیم. امیدوارم همه شما هم خانهت کانی شادی داشته باشید و عید نوروزتان پر از برکت و خوشی باشد. عیدتون مبارک!
داستان کوتاه در مورد خانه تکانی
یک روز نزدیک عید، در شهر کوچکی، دختربچه ای به نام «نرگس» با صدای مادرش از خواب بیدار شد.
مادر گفت: «نرگس جان! وقت خانه تکانیه!»
نرگس با تعجب پرسید: «خانه تکانی یعنی چی؟ مگه خونه راه میره که تکونش بدیم؟»
مادر خندید و گفت: «نه عزیزم! یعنی خونه رو تمیز کنیم تا برای عید نو نو بشه.»
نرگس آستین هایش را بالا زد. اول سراغ قفسه کتاب ها رفت. کتابها را یکی یکی برداشت، گردگیری کرد و مرتب چید. بعد با یک دستمال نرم، شیش هها را برق انداخت. وقتی نور آفتاب از پنجره داخل آمد، اتاق مثل طلا میدرخشید.
اما یک اتفاق عجیب افتاد!وقتی نرگس زیر تخت را تمیز میکرد، یک توپ قدیمی، یک جوراب تنها و یک عروسک کوچولو پیدا کرد. عروسک انگار لبخند میزد!
نرگس گفت: «وای! شما اینجا قایم شده بودین؟»او همه وسایل گمشده را جمع کرد و سر جایشان گذاشت. خانه کم کم تمیزتر و شادتر شد. حتی گلدان کنار پنجره هم انگار خوشحال تر به نظر میرسید.
آخر شب، وقتی کار تمام شد، مادر گفت:«دیدی خان هتکانی فقط تمیز کردن نیست؟ وقتی وسایل رو مرتب میکنیم، دلمون هم مرتب میشه.»
نرگس به خانه برق زده نگاه کرد و گفت:«پس خونهت کانی یعنی جادوی شادی!»
و آن شب، خانه کوچکشان با بوی تمیزی و لبخند، منتظر عید شد
همچنین بخوانید: متن زیبا و پیام رسمی تبریک عید نوروز به معلم

عید که نزدیک میشود، حال و هوای خانه ما عوض میشود. مامان میگوید باید خانه را تمیز کنیم تا سال نو را با شادی شروع کنیم. من هم خیلی دوست دارم در خان هتکانی کمک کنم، چون حس میکنم دارم برای آمدن بهار آماده میشوم.
روز خانه تکانی، همه با هم کار میکنیم. بابا فرش ها را میشوید، مامان گردگیری میکند و من هم اسباب بازی هایم را مرتب میکنم. گاهی آهنگ شاد میگذاریم و کارهایمان را با خنده انجام میدهیم. اینطوری خسته نمیشویم.
من بیشتر از همه دوست دارم اتاق خودم را تمیز کنم، چون بعدش خیلی قشنگ میشود. وقتی پنجره را باز میکنیم، هوای تازه به خانه میآید و بوی بهار را حس میکنیم.
خانهتکانی فقط تمیز کردن خانه نیست؛ دل هایمان هم شادتر میشود. وقتی همه چیز مرتب و تمیز است، احساس خوبی داریم و برای آمدن عید هیجانزده میشویم. به نظر من خانه تکانی یکی از قشنگترین رسمهای عید است.
////////////
روزی روزگاری، در یک خونه کوچولوی قشنگ، خانوادهای زندگی میکردن به اس مهای علی کوچولو، خواهرش سارا و مامان و بابا. نزدیک عید نوروز شده بود و مامان گفت: «بچ هها، وقت خانه تکانیه! باید خونه مون رو برای سال نو برق بندازیم!»
علی ذوق کرد و گفت: «وای، مثل بازی مسابقه تمیزی!» سارا هم پرید و گفت: «من اول کمد اسباب بازیها رو تمیز میکنم!» بابا جاروبرقی رو آورد و گفت: «من رئیس گرد و خاک ها هستم!» همه خندیدن و کار شروع شد.
علی زیر تخت رفت و یه عالمه گردوخاک دید. ناگهان یه توپ قدیمی پیدا کرد که گم شده بود! فریاد زد: «گنج پیدا کردم!» سارا هم لباس های قدیمی رو مرتب میکرد و یه کلاه جادویی بابا نوئل پیدا کرد. گفت: «اینو برای هفت سین میذاریم، خیلی بامزه ست!»
مامان پنجره ها رو پاک میکرد و آفتاب می اومد تو. بابا آهنگ «عید داره میاد» رو پخش کرد و همه با جارو و دستمال رقصیدن. گاهی آب میپاشیدن رو هم و کف صابون درست میکردن و سر میخوردن و میخندیدن.
بالاخره خونه تمیز شد. همه خسته ولی خیلی شاد روی مبل نشستن. مامان شیرینی آورد و گفت: «شما بهترین کمک های دنیا هستین!» علی گفت: «خانه تکانی بهترین ماجراجویی عیده!» و همه با هم دست زدن.
از اون به بعد، هر سال منتظر خانه تکانی بودن، چون میدونستن که با خنده و بازی، خونه شون پر از عشق و شادی میشه. عیدتون مبارک، دوستان!
همچنین بخوانید: 4 انشا در مورد هفت سین نوروز و نمادهای سفره هفت سین

////////////
در یک خانه کوچک و گرم در کوچه ای پر از درختان توت، خانواده ای چهار نفره زندگی میکردند: پارسا، پسر ده سال های پر از انرژی، خواهر کوچکش نگار که همیشه با عروسکش حرف میزد، مامان که عاشق گل و گلدون بود و بابا که شوخی هایش همه را میخنداند.
چند روز به عید نوروز مانده بود. مامان با لبخند گفت: «بچ هها، وقت خانه تکانیه! امسال خونه مون رو مثل یک قصر بهاری میکنیم.» پارسا ذوق کرد و فریاد زد: «من کاپیتان تمیزی م !» نگار هم عروسکش را بلند کرد و گفت: «عروسکم هم کمک میکنه!»
کار از اتاق بچه ها شروع شد. پارسا کمد را باز کرد و ناگهان چیزی زیر لبا سهای زمستانی برق زد. یک جعبه کوچک قدیمی بود! با هیجان بازش کرد. داخلش چند تا سکه قدیمی، یک عکس رنگ و رو رفته از وقتی پارسا نوزاد بود و یک نامه کوچک از بابابزرگ که نوشته بود: «این گنج برای نوه های شجاعمه که خانه رو تمیز میکنن و دلها رو شاد!» پارسا فریاد زد: «گنج پیدا کردم! واقعی واقعی!»
نگار دوید پیش مامان و بابا و همه دور جعبه جمع شدند. بابا خندید و گفت: «بابابزرگ همیشه میگفت خانه تکانی گنج های پنهان رو بیرون میآره. این سکه ها یادگاریه، اما گنج واقعی شما بچه ها هستین که با دل پاک کمک میکنین.»
از اون لحظه، خانه تکانی شد یک ماجراجویی بزرگ. پارسا و نگار با جارو مثل شمشیر میجنگیدند با گردوخاک ها. پنجر هها رو پاک کردند تا آفتاب بهاری بیاد تو و همه جا طلایی بشه. مامان گلدونها رو شست و سبزه کاشت. بوی خاک تازه و گلهای یاس خونه رو پر کرد. بابا آهنگ شاد گذاشت و همه با هم رقصیدن و خندیدن.
آشپزخونه برق زد، سفره هفت سین چیده شد: سیب های قرمز، سماق خوش عطر، تخم مرغ های رنگی که نگار با دستهای کوچیکش رنگ کرده بود و ماهی های قرمز که تو تنگ شنا میکردن.
وقتی کار تموم شد، همه خسته اما خوشحال روی فرش تمیز نشستن. مامان چای و شیرینی آورد. پارسا جعبه گنج رو وسط گذاشت و گفت: «بهترین گنج، اینه که با هم هستیم و خونه مون پر از عشقه.»
از اون سال به بعد، هر وقت خانه تکانی میکردن، منتظر گنجه ای جدید بودن؛ گنج خاطره، گنج خنده و گنج خانواد های که با هم سال نو رو شاد شروع میکردن.