عشق واقعی در سنین نوجوانی

چگونه با عاشقی نوجوان برخورد کنیم؟

عشق نوجوانی

در همه فرهنگ‌ها کم و بیش عشق نوجوانان انکار می‌شود. معلمان، روان‌شناسان و پدر و مادر‌ها این عشق‌ها را جدی نمی‌گیرند و کمتر در موردش صحبت می‌کنند.

در همه جای دنیا مطالعات روانشناسی روی عشق نوجوانان بسیار کم انجام شده است. گویی نوجوانان دهانشان بوی شیر می‌دهد و آنها را با عشق و عاشقی چه کار! پدر و مادرها دلشان نمی‌خواهد فرزندشان به این زودی‌ها وارد دنیای بزرگ‌ترها و رابطه با جنس مخالف شود.

آنها معمولا معشوق فرزندشان را در شأن او نمی‌بینند و تاییدش نمی‌کنند. اگر هم متوجه احساس عاشقانه فرزندشان بشوند، تلاش می‌کنند آن را انکار کنند یا جلوی هرگونه رابطه‌ای را بگیرند اما این انکار و اجبار خطرناک است و شوق و میل نوجوان را به معشوق بیشتر می‌کند.

از طرف دیگر، عشق برای نوجوانان خطرهای زیادی دارد. آنها هنوز با واقعیت‌های انسانی آشنا نشده‌اند. خیلی زود با یک نگاه عاشق می‌شوند و ساعت‌ها در مورد آن خیالپردازی‌های عاشقانه می‌کنند. عشق نوجوانان معمولا با اضطراب، افسردگی، افت تحصیلی و گاهی اعتیاد و مصرف مواد همراه است.

آنها هنوز پختگی لازم برای حل بحران‌های ارتباطی را ندارند. آسیب‌پذیری دخترها در این مورد بیشتر است. یک رابطه عاشقانه نامناسب در نوجوانی می‌تواند «تغییر شخصیت» ایجاد و مسیر زندگی را به کلی عوض کند.

به دلیل تغییرهایی که در شیوه زندگی پیش آمده است، امروزه نوجوانان بیشتر از گذشته با هم در ارتباط قرار می‌گیرند و احتمال عاشق شدن آنها بیشتر شده است. پدر و مادرها باید این قاطعیت را داشته باشند که از عضویت فرزند نوجوانشان در شبکه‌های دوستیابی جلوگیری کنند.

البته امیدوارم درباره این جمله بدفهمی نشود. «قاطعیت» به هیچ وجه به معنی «اجبار تحکم‌آمیز» و «پرخاشگری» نیست.

برخورد همدلانه و سنجیده پدر و مادرها در عین قاطعیت می‌تواند بسیار کارگشا باشد.

البته گاهی باوجود این نظارت‌ها، نوجوانان عاشق می‌شوند. اینجاست که باید احساسات آنها را جدی بگیریم و با آنها وارد گفت‌وگو شویم.

عبارت‌هایی شبیه «این آدم به درد تو نمی‌خورد»، «شأن تو بالاتر از این است»، «سطح خانواده آنها پایین است»، «بهتر از اینها در انتظار تو است» نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند بلکه گسستی که بین پدر و مادر و نوجوان وجود دارد، بیشتر و او را روز به روز از پدر و مادرش دورتر و به جمع همسالانش نزدیک‌تر می‌کند.

باید تمرین کنیم که با متانت و از سر همدلی با آنها در مورد همه چیز از جمله عشق صحبت و آنها را از پیامدهای منفی عشق در زمان نوجوانی آگاه کنیم. به جای اینکه عشق را به کلی انکار و آنها را از هرگونه رابطه‌ای منع کنیم، به آنها بگوییم که حق هر انسانی است که عشق را تجربه کند اما به دلیل پیامدهای آسیب‌رسانی که در نوجوانی دارد، بهتر است آن را کمی به تعویق بیندازیم.

با این رویکرد حتی جسورترین آنها منطقی می‌شوند. وقت آن است که نوجوانان را جدی‌تر بگیریم، احساس‌هایشان را بیشتر به رسمیت بشناسیم و الگو‌های کهن فرزندپروری و نگاه تحکم‌آمیز و از بالا به پایین را دور بریزیم.

به اشتراک بگذارید: پینترست تلگرام تامبلر لینکدین

219 دیدگاه

  1. Yohanis در 1399/09/04در3:47 ق.ظ

    مطلب خوبی بود

  2. قلب سیاه در 1399/09/03در5:58 ق.ظ

    اینایی ک گفتن نامرد تر از دختر خود دختره :/ پسر اگ نامردی نکنه و گند نزنه تو روحیه ادم دختر هم نامرد نمیشه ..
    خیلی از شما پسرا خوشتون میاد ک بفهمید دخترا دوستون دارن و فک کنید چه تحفه ای هستید !
    درک نمیکنید ک دختر دوستون داره خیلی راحت میرید و پشت سرتونو هم نیگا نمیکنید ..
    با اون پسرایی ک واقعا عاشقن نیستم با اون پسراییم ک میان راجب عشق چرت و پرت میگن ..
    حس پاک ما دخترا رو با قلب سیاهتون چرکی نکنید ، اه :/

  3. زینب در 1399/09/03در2:51 ق.ظ

    سلام من دختری ۱۱ ساله هستم
    من یکی از دوستان مادرم یک پسر داره که یک سال از من بزرگ‌تره و اون توی سن۶ بود به من گفت
    که دوستم داره و من از اون موقع عاشقش شدم الان من باغشونم عشقم داره عمیق تر میشه ترو
    خدا بگید چی کار کنم
    ترو خدا
    من عاشق اون پسرم

  4. King در 1399/08/30در12:44 ب.ظ

    سلام.من یه پسره مذهبی هستم و ۱۴ سالمه که واقعا از دوست دختر بدم میود تا اینکه تو یه عروسی یه دختری رو دیدم قلبم تند تند میزد نفسم بالا نمیود انگار منو از یه کوه پایین انداختن وقتی به خودم امدم دیدم عاشق شدم نه عاشق زاهرش بلکه عاشقه رفتارش کاراش حتی خنده‌هاش نگاه کردنش برام جالب نبود بلکه رویا بود دختر خیلی با حیای بود ومن یه سال هست که دوسش دارم ازم ۲ سال کوچکتره ولی انگار هم سنیم دلم میخواد بهش بگم دوست دارم ولی ازاین میترسم که ابروم در خطر باشه یه بار تو خابم امد و باهم دوس بود .
    د‌ختره تو محله مامان بزرگمه هر وفقط میریم انجا من میرم تو کوچشون تا شاید دیدمش هر وقت‌منو میبینه زود قایم میشه لطفا بگید که این کارش چه معنی رو میده.
    من خیلی دوسش دارم از خدا فقط انو می‌خوام لطفا بگید چه جوری بهش بگم چون من بلد نیستم و می ترسم خراب کنم .
    خاهشن کمکم کنید من خیلی دگرگونم توروخدا جواب بدین راهنمایی کنید.

  5. knig در 1399/08/29در8:23 ب.ظ

    سلام من یه پسره 14ساله از شیرازم که تا به حال عاشق نشدم ولی درمورد عشق به اندازع یه کتاب عطلات دارم ویه آدم مذهبی هستم و آرزوم اینه که یه هم دم داشته باشم از دختران ۱۴ساله که اینو خوندن و دوست پسر ندارن و اهل شیراز هستن بگن شماره بدم

  6. Jholiet در 1399/08/24در9:51 ب.ظ

    سلام دختری ۱۱ ساله هستم من الان ۲ سال هست که به باشگاه میرویم یک پسر ۱۲ ساله هم همکلاسی من هست مت روی اون کراش دارم و دوسش دارم بعد از یک مدت چند تا چیز فهمی یک این که با بهترین دوست من تو رابطست دو این که تا ۲ ماه دیگه به اتریش میرود من چی کار کنم چگونه بهش بگوییم دوست دارم

  7. Yasin در 1399/08/20در10:06 ب.ظ

    سلام من پسری 15ساله هستم که عاشق یکی از دخترای فامیل دورمون شدم و فقط روز عید دیدنی میبینمش اون ساکن تهرانه و ما ساکن بابلسر(مازندران) اولین باری که دیدمش(حدودا6سال پیش) یک حس عجیبی داشتم تاحالا این حسو تجربه نکرده بودم باخودم گفتم فکر کنم عاشق شدم ای کاش اون لحظه نمیدیمش ای کاش هیچ وقت فامیلمون نبود ولی خب سرنوشته دست من نیست سعی کردم طی این چند سال فراموشش کنم ولی نشد به نظر من این عشقا از کمبود محبته اطرافیان هست کمبود دوست خوب هست تاحالا نتوستم یک دوست خوب پیدا کنم خیلی حس تنهایی میکنم و اینکه بچه طلاقم هستم و این آسیب منو بیشتر میکنه ای کاش … نمیدونم چی بگم لطفا شما کمکم کنید

  8. اتن در 1399/08/19در11:11 ب.ظ

    من نوجوانی 12 ساله ام من توی یک خانواده مذهبی هستم و عاشق کسی هم نشدم ولی به نظرم توی 15 سالگی بهترین وقت عاشق شدنه و لی برای ازدواج

  9. k f در 1399/08/19در1:37 ب.ظ

    اين هم بگم كه من دوسال نديده بودمش و بينمون فاصله زيادي افتاده بود

  10. k f در 1399/08/19در12:24 ب.ظ

    امممم خب سلام
    يه سه ماهي ميشه كه از پسر عموم خوشم اومده و شمارشو پيدا كردم و كليي با هم چت كرديم ولي از اون روز به بعد ديگه جواب نداده و سين كرده فكر كنم اونم منو دوست داره چون وقتي وايميستاد پاهاش سمت من بود ، سعي ميكرد صاف وايسه ، وقتي باهام حرف ميزد به تته پته ميوفتاد ، همش نگام ميكرد ، همش با پسر عمم پچ پچ ميكردن و ميرفتن يه جايي كه من نبينمشون . خيلي دوسش دارم و فك كنم حسم واقعي باشه (البته يه سري مشكلات سر ارث و ميراث بين خانواده هست ).
    من از اول عمرم توي تهران بودم و اون توي يه شهرستان در مشهد . خب فرهنگامون فرق داره و وضع مالي و زندگي ما در كل بهت از اونا هست .
    من 14 سالمه و اون 16 سالش .
    ميخواستم بدونم آيا اون واقعا حسي به من داره ( با اين چيزايي ك گفتم ) ؟ و اين كه به نظرتون حس من واقعيه؟
    لطفا جواب بديد

  11. لیدیا در 1399/08/18در0:44 ق.ظ

    سلام دوستان من راهنمایی که بودم عاشق یه پسره خوش‌هیکل جذاب شدم که دانشگاهی بود فک کنم،بهش گفتم با گریه که عاشقشم اما گفت تو بچه‌ایی،الان که دبیرستانم واقعا بهش فکر میکنم می‌بینم که درست گفته،چون الان دوسش که ندارم هیچ ازش متنفرم(خلاصه کردم

  12. خاموش در 1399/08/15در3:34 ب.ظ

    به نظر من عشق یه حس پاک و مقدسی است من خودم 12 سالمه و عاشق شدم و به عشقم رسیدم و الان 4ماه با همیشه با هم هستیم من یک پسرم که یک بار در کودکی عاشق شدم و به دلایل شخصی او را فراموش کردم و الان با همان دختر 11ساله حتی روز هم نشده که باهم نباشیم

  13. شینا در 1399/08/10در3:31 ق.ظ

    آقای علی خیلی ممنونم از راهنمایی که به من کردید.
    الان فهمیدم که اون ناراحتی یه حسی بود که فقط سه چهار ماه طول کشید و بخاطر این بود که من الان تو یه سن حساس هستم و این حس ها طبیعی هست و الان دیگه اون طور نیستم.خیلی ممنونم.

  14. تو چی کار داری در 1399/08/04در9:03 ق.ظ

    سلام من عاشق شده ام پسرم ولی نمیدونم عتشق کی هستم

  15. کیمیا در 1399/08/03در11:18 ق.ظ

    سلام.
    من ۱۰ سالم بود که عاشق شدم عاشق کسی که ۱۶ سال از خودم بزرگتره و ۱۰ سال از پدرم.
    الان من ۱۳ سالم شده و هنوزم دوسش دارم و حتی بیشتر از قبل.
    رهام خواننده هست میدونم بهش نمیرسم ولی هرکارم کردم نتونستم فراموشش کنم با مشاور حرف زدم بازم نتونستم فراموشش کنم به مادرم گفتم شروع کرد جیغ جیغ کردن و حتی تا یک هفته هم باهام قهر بود پدرم مدام فهشش میده. هر حرفی که پدرم بهش میزنه قلبه من درد میگیره تنها کاری که میتونم بکنم گریه هست از کلاس چهارم تا الان که کلاس هفتم هستم افت تحصیلی داشتم درس نمیخونم اصلا درس برام خسته کننده شده همش رمان عاشقانه میخونم حتی دارم یه رمان هم خودم مینویسم.
    حس میکنم دلیل عاشق شدنم کم بود محبت هست چون پدرم و مادرم اصلا بغلم نمیکنن باید خودم پیش قدم بشم ولی بازم پدرم نمیزاره بغلش کنم بوسم نمیکنن ولی بازم از طرف کسی که عاشقش شدم محبت ندیدم و حتی یک بار هم ندیدمش.
    رو دست و پام تیغ میندازم. هرروز یا با خودم تو خیالاتم رویا پردازی میکنم یا با دختر خالم.
    تو تلویزیون که کنسرتشو میبینم قلبم تند تند میزنه نففسام کند میشه دست و پام میلرزه ولی وقتی پدرم فهشش میده گریم میگیره میرم تو اتاقم میشینم گریه میکنم و رو دست و پام تیغ میندازم.
    من پدرم غیرتی هست و حتی نمیزاره اسم پسرخاله هام رو بیارم برای همینم همون اوایل که عاشقش شده بودم میترسیدم عکساشو تو گوشیم نگه دارم یا اسمشو جلوی پدرم بیارم.
    نمیدونستن چه کارا میکنه اصلا هیچ خبری ازش نداشتم تا اینکه پارسال سروش نصب کردم و کانالای اونجا ماکان بند هم جزوشون بود من تو همه کانالای ماکان بند هواداری عضو شدم تا بفهمم رهام در چه حال هست و ازش خبر داشته باشم از اردیبهشت تاحالا خیلی راحت تر هستم حتی بکگراند عکی رهام هم میزارم رمز گوشیم اسم رهام به انگلیسی هست گوشیم دیگه حافظه نداره بسکه فیلم و عکسای رهام توشه پدرمم فهشش میده ولی من احمیت نمیدم ولی شبا رو بدنم تیغ میندازم و گریه میکنم.
    روز دوم مهر روز تولدم بود و رهام لایو گذاشت انقدر خوشحال شدم که نگو ولی وقتی دیدم حال خوب نیست قلبو درد گرفت دست و پام داشت میلرزید ترسیده بودم فگم منقبض شد دست و پام قفل شدن نمیتونستم تکون بخورم وقتی که قفت بالاخره ماهم کرونا رو گرفتیم یادم رفت اصلا نفس بکشم داشتم تا مرز سکته رو رد میکردم اشکام داشتن همینجوری میریختن حالم خوب نبود اصلا جوری که کارم به بیمارستان کشید.
    در این حد دوسش دارم که حتی حاضر نیستم یه خار به پاش بره برای تیزر اهنگ (با تو) با موتور خورده بود زمین و دستش زخم شده بود تا خود شب گریه کردم شبم که شد دباره تیغ انداختم رو پام.
    تنها ارزوم خوشبختیشه ولی حتی فکرشم که میکنم کنار یکی دیگه باشه منو تا مرز جنون میبره.
    چه کار کنم فراموشش کنم؟
    این عشق داره زندگیمو نابود میکنه باید رهامو فراموش کنم چون اگه ازدواج کنه من نابود میشم.

  16. علی در 1399/07/30در3:04 ق.ظ

    اگه اومدین نظراتو بخونین بدونین که یه سری بچه اومدن از یه حس حرف زدن و مشکلی هم نداره بگن . باید ببینی‌ حسی که داره از کجا نشئت میگیره . این حس سه جوره . یا هوس یا کراش یا عشق . کراش یعنیاز یکی خوشت اومده و فقط همین . هوس یعنی باهش ارتباطی هم داشتی دیدی بچه خوبیه و گفتی چه خوبه با هم باشیم اما عشق فرق میکنه . عشق از روی شناخت صورت میگیره . عشق اول هوسه بعد با شناخت میره مرحله بعد . مرحله بعدی اینکه عشق واقعی بیشتر از چها ماه طول میکشه یعنی دقیقا همون حس رو داشته باشی وقتی بازم میبینیش اما عشق بعد هفت ماه از بین میره اگه کلا هیچ خبری ازش نشه . عشق ملاک بعدیش اینکه باید ببینی به طرف بعد چهار سال باز هم تعهد داری یا نه ؟ ببینی عاشق چیش شدی که چهار سال دووم آورد . خصوصیات ظاهری یا باطنی یا روحی و انرژیکی . اگه دو مورد آخر بود بدون عشقه .

  17. علی در 1399/07/30در2:49 ق.ظ

    سلام شینا . امیدوارم که بخونی . بنظرم بهترین راه اینکه اول بری پیش یک روانشناس خوب و درجه یک نه روانشناسایه الکی . دو بهتره به یک مسافرت بری و کلا از همه چیز دل بکنی و دوباره دنیاتو بسازی . دنیایی با وجود هدف و رویا و سخت به اون رویات بپردازی هرچه قدر بزرگ و ناممکن باشه . این که تو همین الان اینجایی یعنی معجزه . سه چیزی که انسان از راه زندگی به در میشه نداشتنعزت نفسه . بدون تو خیلی باارزشی چون از عشق بوجود اومدی . عشقی که از خدا یعنی یه چیز بی نهایت نشئت گرفته . بدون الان قطعا تو در سختی هستی اما هیچوقت دنیا همینطوری نمونده و چیزیکه فرق میکنه تو قوی تر میشی . اینو شک نکن . زندگینامه بزرگان رو بخون . یکی اعتیاد داشته ، یکیفقیر بوده و…. اگه می بینی دهنت سرویس شده بدون خدا خیلی دوستداره چون وقتی رفتی رو سکوی موفقیت یک داستان قشنگ داری که به حضار و بینندگان بگی . این خیلی مهمه که تو بهترینی . نه شاید برای همه اما برای خدا بهترینی حتی اگه بدترین کارها هم کردی . قطعا بدون اگه خدا دوست نداشت الان اینجا نبودی و اصن وجود نداشتی اما الان بزرگ ترین معشوقه دنیا در انتظار تویه که نگاهش بکنی .اون خیلی دوست داره و این یعنی پادشاه جهانی . این به تو بستگی داره بخای خدا رو ببینی یا نه . تو بهترین و بهترین و بهترینی

  18. گوه در 1399/07/29در4:34 ب.ظ

    ای لعنت بهت (دیاکو‌)
    هی میام کامنتت رو میخونم و قلبم بیشتر درد میگیره

  19. ملیکا در 1399/07/29در12:33 ب.ظ

    سلام من یه دختر۱۳ساله هستم البته ۴ ماه دیگه میرم توی ۱۴ سال من وقتی ۱۲ سالم بود بایه پسر همسن خودم آشنا شدم و از اون موقع عاشقشم وفکر میکنم اون پسر هم عاشقمه مامانم هم چند ماه پیش فهمیده که من عاشق اون پسر هستم و میگه بایدفراموشش کنم چون اون اصلا به فکرمت نیست ولی من مطمانم که اون من و هنوز فراموش نکرده چون برای هم نقاشی یادگاری کشیدیم ما هم رو فقط عیدا تو شمال میبینیم و مامانم میگه چون امسال نرفتیم شمال به احتمال زیاد فراموشت کرده لطفایکی بگه اون پسر رفتار هاش یه جوری بود که انگار عاشقم شده منم هر شب خوابش رو میبینم که بهم میگه عاشقتم
    این عشق از روی هوس نیست من مطمانم

  20. شینا در 1399/07/28در7:43 ب.ظ

    سلام.
    من یه دختر ۱۴ ساله هستم.
    لطفا منو راهنمایی کنید،من تقریبا بیشتر علائم افسردگی رو دارم نمیدونم چرا این طور شدم.
    قبلا پرشور و سرحال و سرزنده بودم ولی الان نه
    خیلی میخوابم ولی سخت خوابم میبره برا همین قرص خواب مصرف میکنم روزی نهایتا دو تا اگه نخورم خوابم نمیبره.
    قهر کردن و عصبانی شدن برام خیلی راحت شده مثلا دیروز با بهترین دوستم کات کردم….
    سر اعضای خانوادم داد میزنم.
    از خونه اصلا دوست ندارم برم بیرون حتی یه بار ۲۴ روز تو خونه موندم و این اصلا به خاطر کرونا نیست
    قبلا خیلی بیرون میرفتم.و بگم که من روحیات پسرونه دارم و از این که تو ایرانم خیلی ناراحتمدولی خانواده خیلی خوبی دارم لطفا اگه میخواید منو راهنمایی کنید اولش بگید شینا که من متوجه بشم.ممنونم

  21. فاطمه در 1399/07/28در12:45 ب.ظ

    سلام من عاشق کسی شدم که احساس میکنم هیچ حسی بهم نداره اما من خیلی خیلی عاشقشم من 14سالمه اما اون 6سال ازم بزرگتره لطفاً کمکم کنید

  22. فاطمه در 1399/07/28در12:42 ب.ظ

    من یه دختری هستم 14 ساله که عاشق یه پسری شدم که 6 سال از من بزرگتره اون یکی از نزدیکانم
    خیلی دوستش دارم هر وقت خواستم فراموشش کنم نتونستم نمیتونم بهش بگم که دوستش دارم چون معلوم نیست چه اتفاقی می‌افته لطفاً کمکم کنید خیلی شديد دوستش دارم در حدی که میبینمش دوست دارم بدونه عاشقشم به هر کی میگم به حرفام اهمیت نمیده لطفا کمکم کنید

  23. &*سروک»&* در 1399/07/19در3:05 ق.ظ

    سلام دوستان
    اقا طرف نوشته 12 سالمه 4 ماه پیش عاشق شدم مگه سنی داری بله میدونم عشق سن نمیشناسه ولی اینا هوسه بنده خودم عاشق بودم خیلی دوسش داشتم روز نبود که باهم نباشیم براش همه چی میخریدم بعد ی مدت که رفتیم زیاد حال نداشت بعد دیگه نیمود خیلی وقت بود ندیدمش ی شب تو پارک با دوستام نشسته بودیم اتفاقی سرمو بلند کردم اونو دیدم یکو دو بلند شدم رفتم به تمام معنا بوسش کردم گفتم چرا نیمومدی گفت دیگه نمیخوامت منم گفتم اخرین حرفت اینه گفت اره منم رفتم

  24. هدا در 1399/07/17در2:13 ق.ظ

    سلام هدا هستم
    چند وقته فکر میکنم عاشق شدم ۱۶ سالمه تو محرم دیدمش بعضی وقتا از ذهنم میره بعضی وقتا میاد نمی دونم زود گذر یانه نمی دونم یعنی واقعا عاشقش شدم
    کمکم کنید

  25. MH در 1399/07/16در1:41 ق.ظ

    از دختر خانم ها وآقا پسر ها بدون هیچ قصد و قرضی خواهش می کنم اگه نظری دارن بگن که خیلی به درد می خوره

  26. MH در 1399/07/16در1:37 ق.ظ

    سلام پسری هستم ۱۴ ساله . اول از همه اونی که می گه من مثبتم و اهل این کار ها نیستم یا نیاز به روان پزشک داره اگه اصلا این حس رو نداره یا داره مخفی بازی می کنه . آخرین کسی که باید در مورد این عشق تصمیم بگیره خدا ما نو جوان ها هستیم . خانواده و دوستان فقط تاثیر گذارند . من یه پسر فوق العاده درس خون و دانش آموز نمونه هستم و درباره عشق به اندازه یه کتاب در سایت ها خوندم و می خونم. ولی تحقیق من به این نتیجه رسیده که این حس نابود شدنی نیست . باید تعادل بین زندگی و اون حس برقرار کنیم . من هم مثل شما ها عاشقم . عاشق بودم . عاشق خواهم بود . اما گفتم اول درسم بعد عشق و حال بعد از درس خوندن هم حسابی عاشقی می کنم و تمام

  27. امیر در 1399/07/05در10:23 ب.ظ

    فقط مشکل اصلیه ما اینه که می ترسیم اصلا تر معنی نداره ❤❤

  28. ابوالفضل در 1399/07/04در11:32 ب.ظ

    سلام بنده ابوالفضل هستم 15 سالمه در کلاسی خصوصی عاشق دختری شدم نمیدونم اونم عاشقمه یا نه خیلی درگیرشم تا بدونم تا دوستم داره یا نه چیکار باید بکنم چن دفعه هم تا خانه همراهیش کردم لطفا به جیمیلم پاسخ دهید با تشکر

  29. خاموش در 1399/07/02در4:27 ق.ظ

    اینم پاسخ به حرفای فاطمه . راستش الان مرز بین عشق و هوس کم اصلا یجورایی عشق بین هوس و شهوت گم شده تشخیص عشق از شهوت خیلی کاره سختیه به نظرم بیشتر کسایی اینجا ادعای عاشقی می کنن شاید به شهوت دچار شدن . ولی امیدوارم عشقون پاک باشه. و اینکه حرفمو ثابت کنم کامنت نازنین رو بخونید که نوشته اول حس کرده عشقه ولی بعدا ازش متنفر شده. این نمونه بارزه و مشخص می کنه که هوس چه قدر قوی هستش وما انسان به هر حسه کوچکی میگیم عشق . عشق مقدس و پاکه.

  30. خاموش در 1399/07/02در4:17 ق.ظ

    در جواب به اون به دختر خانومی که گفتند که میترسن از پسرا . حرفت کاملا درسته خواهر جامعه جوری شده که پسرا اکثرا گرگ شدن. راستش سر موضوع رمینا اشرفی با یه نفر بحثم شد با یه خانوم از پسره که نامزه رمینا بود دفاع میکرد ولی در اخر یه متن خیلی خیی جالب گفت. پدری داغدار در حبس دختری ارمیده در اغوش خاک و گرگ هوس و شهوت همچنان ازادانه در شکاره دختری دیگر متاسفانه ما پسرا بخاطر هوس های خودمون دختران جامعه مون رو به نابودی میکشیم. ولی اینو هم بگم پسرای خوب و به معنای واقعی مرد پیدا میشن. و در اخر عشق زهری است به طعم عسل .

  31. عاشق در 1399/07/01در11:49 ق.ظ

    سلام من پسر ۱۵ ساله ام عاشق دختر خاله ام شدم دیوانه وار هم عاشق شدم و همیشه تو فکر و ذهنمه همین دو سه ماه پیش بهش گفتم عاشقشم اونم موافق بود ولی حالا دیگه روم نمیشه برم ببینمش اون موقع قبلش همیشه میرفتم خونشون و میدیدم و میدیدم اونم منو دوس داره فقط بهم نمیگفت ولی از وقتی بهش گفتم روم نمیشه برم پیشش

  32. فاطمه در 1399/06/19در3:55 ب.ظ

    همه ی ما یه روزی ازدواج میکنیم این بهتره که وقتی بزرگ شدی و عاقل شدی و یک خانوم دکتر یا یک آقا مهندس اون موقع عاشق بشی
    ببین یه سوال فکرشو بکن الان بیست سالته یا بیشتر و میخوای زن بگیری یا شوهر کنی روت میشه بگی من فلانی رو‌ قبلا دوست داشتم یا دستش رو گرفتم یا ….. خیلی چیز‌ های بدتر… یا آقا پسری که کلی دوست دختر داری میتونی تحمل کنی که زن واقعیت قبلا با کسی بوده یا دختر خانومی که ول میکردی تو خیابون و هیکلت رو به نمایش میزاری میتونی تحمل کنی که همین اقایی که شده همسرت قبل از این که تو رو در آغوش بگیره یکی دیگه هم تو آغوش گرفته میتونی؟؟
    اصلا من سوالم اینه به چی میرسین با این کارا چیو میخوای ثابت کنی هانننننن؟؟
    من دیگه حرفی ندارم اما بدونیممممم همه یه روزی از این دنیا میرن ما اومدیم تو این دنیا اون دنیا مون رو بسازیم نکه بزنیم خراب کنیم
    به خودمون بیایم فکرشو بکن الان مردی چی تو دستت داری که به خدا بگی منم بنده بودم منم شیعه بودم؟
    ببخشید خیلی حرف زدم

  33. فاطمه در 1399/06/19در3:45 ب.ظ

    من هرچی رد میکنم میبینم اکثر کسانی که نظرتون رو نوشتین سن کمی داریند خیلی غیر قابل تحمله که دختری که ۱۲ سالشه درگیر این نوع چیز ها بشه‌
    من خودمم عاشق یکی هستم اما سعی بر اون دارم که فراموش کنم فراموش و شکر خدا تا جایی هم موفق بودم و الان که فکر میکنم حالم بهتره و بیشتر از زندگی لذت میبرم و الان به تنها چیزی که رسیدم اینه عشق واقعی خداست اینقدر با خدا باش تا غیر خدا را از یاد ببری
    زندگی کن زندگییییی

  34. اميرحيدر در 1399/06/19در11:21 ق.ظ

    من چهارده سالمه راستش عاشق دختر همسايمون شدم اون هم همسن منه اون هيچي راجب من نميدونه حتي نميدونه که من عاشقشم ميخوام که اون همسر آينده من باشه ولي ترس از اين دارم تا قبل از اينکه من به سن تکليف برسم اون با يکي ديگه ازدواج کنه راهنمايي ميخوام که از طريق کسي يا خودم بهش بفهمونم که عاشقشم و يا اگه راه هايي وجود داره به من بگيد.ممنون ميشم بابت لطفتون

  35. اميرحيدر در 1399/06/19در11:08 ق.ظ

    عالي بد نيست به من کمک هاي زيادي ميکنه

  36. Aria در 1399/06/14در2:19 ق.ظ

    من الان ۱۴ سالمه و حدود ۴یا۵ ماهه که عاشق دختری شدم شدم شاید اون که ندونه که خیلی خیلی دوستش دارم و عاشق و دیوونش شدم ۲ ماهه که خونمون عوض شده و ازش دور شده توی این دوری و غم باید چکار کنم دوستان لطفا راهنمایی کنید

  37. ی بدبخت در 1399/06/13در3:40 ب.ظ

    خوش بحالت ای کاش عشق منم یکم بهم علاقه نشون میداد

  38. شهریار در 1399/06/13در2:12 ق.ظ

    بنده پسری 14 ساله هستم معتقدم عشق پاکترین چیز جهان است ولی تاحال من عاشق نشدم چون دوستی ندارم من عاشق نجوم و فیزیک هستم ولی خیلی علاقه منم که همراهی در زندگی خویش داشته باشم من همیشه تنها بودم توی زندگیم یک بار شجاعت به خرج دادم و این نظر نوشتم که چون تنها هستم میخواهم شریکی پیدا کنم برای خود اگر کسی هست که به بع این دل زخم خورده کمک کند به ایمیلم پیام دهد

    مثل همیشه داستان را با یکی از شعر های خیام تمام میکنم

    گویند مرا که دوزخی باشد مست قولیست خلاف دل در آن نتوان بست گر عاشق و می خواره بدوزخ باشند فردا بینی بهشت همچون کف دست باشد

    حکیم عمر خیام

    به امید کسی که عشق را به من آموخت

  39. ali در 1399/06/10در2:37 ب.ظ

    سلام بجای اینکه اینجا بگید من تنهامو از این حرفا باهم رل بزنین
    منم پایم پسرم 14 سالمه اهواز زندگی میکنم

  40. Rehaneh در 1399/06/07در5:52 ق.ظ

    سلام من ۱۳سالمه دارم میرم هشتم
    من الان دقیقا عاشق پسر خاله هستم این حرف مهمه
    ۱۳سال عاشقش بودم از بچهگی فقط دوسال تفاوت سنی داریم
    من اینقدر عاشقشم که حتی جونمو میدم واسش
    اما الان ۴ساله ندیدمش ولی هنوز منتظرم تا دوباره چهره دل نوازشو ببینم
    ولی نمی دونم پسر خالم به فکر من هست یا اصلا عاشق من هست یانه
    کمک کنید تروخدا

  41. Rehaneh در 1399/06/07در5:39 ق.ظ

    سلام من ۱۳سالمه دارم میرم کلاس هشتم
    چند وقته پسرایی که میبینم
    یه کارای عجیب و غریب میکنن۱,
    ۲٬,و حدود یک ماه یه پسر هم سن خودم عاشقم شده
    هر وقت باهاش حرف میزنم از اعصبانیت فقط می خوام بزنمش اما دلم نمیاد
    وقتی روز اول دیدمش نه سلام کرد نه چیزی روش رو کرد به من و رفت تو گوشیش
    همون روز وقتی می خواست منو ببین دستشو میزاشت رو چشماش و منو از لای انگشتانش نگاه می کرد
    تا چند روز بعد خودمونی شد گیر داد شماره بدم (این پسر . پسرادیی . پسردایی من هست ) بعد ما از هم جدا شدیم یعنی من برای دیدن فامیل رفته بودم اون منو اتفاقی دید بعد من از شهرستان مو رفتم برگشتم شهرمون چند وقت بود هیی میگفت عزیزم کی برمی گردی دلم واست تنگ شده و پاسخ شارژ و اینترنت می گرفت که باهاش صحبت کنم اما من از هیچ کدوم استفاده نکردم
    مادر و پدر هامون هم همو نمیشناسن و نمیدونن ما شماره های همو داریم و در ارتباطیمم من همش می خوام ازش دوری کنم نمیشه
    من خیلی شوخم و بازیگوش . اما برام سوال تو نگاه اول چطور عاشق شد
    بنظر من میخواد همش منو اذیت کنه
    از حرفا بگذریم
    __________________
    من دوسال کوچیک تر از پسر خالم هستم و عاشقش هستم و هم تنها دوست و هم بازی بچه گیام بود همیشه منو میخندوند و شادم میکرد
    کمکم می کرد تو خیلی از کار ها و حتی هردوتامون اینقدر شوخ بودیم که همه آزمون آسی بودن
    من عاشق پسر خالمم و الان ۴ساله ندیدمش اما هنوز منتظرشم
    اون نمیدونه که من عاشقم بنظرم البته
    ازشآدرس ندارم ولی شماره دارم میترسم و هم خجالتی هستم که بهش زنگ بزنم
    ولی خیلی دوست دارم بدونم اون به فکر من هست یانه
    _____ _________________________________________
    میدوند کلا با هرپسری اولش سنگین و رنگینم
    بعد بهو خودمونی میشم البته پسرای هم سن خودم
    مثلا وقتی رفتم توی یه محله ۵تا پسر عاشقم شدن و همش نامه میدادن
    خودم موندم که اونا از چه چیز من خوششون اومده
    ولی بنظر خودم میخوان اذیتت کن
    من قبلا از همه پسرا منتفر بودم حتی با یه نگاه بهشون آرزوی مرگ میکردم واسه خودم یا اون پسر
    الان من خیلی کمک می خوام م
    میخواهم یه کاری کنم هم اون پسره که شمامو دارع ازش خلاص شم همش چرت میگه
    و هم پسر خالمو فراموش کنم که اینقدر رویا نبافم

  42. علی در 1399/06/01در3:19 ب.ظ

    من عاشق یه دختر ۱۳ سالم که هم سن خودمه نمی دونم چی بگم به اون بگم تا با من دوست شه

  43. سنا در 1399/06/01در1:14 ب.ظ

    ببخشید وقتی من نظر هاتون رو دیدم اکثرتون نظرهاتون عالی بود اما بعضی هاتون کلا ما رو مسخره کرده بودین شما خودت وقتی حسی به کسی نداری چرا نظر میدی

  44. sana در 1399/05/31در11:17 ب.ظ

    سلام من یک دختر پونزده ساله م وهمین مشکل شما ها رو دارم و چهار ساله درگیرم تا به حال بخاطر این موضوع دچار خیلی مشکل شدم و دارم همه ی اطرافیانم رو از خودم دور میکنم چون خیلی پرخاشگر شدم ممنون میشم راهنمایی کنید

  45. عاشق مست دیونه در 1399/05/29در1:52 ق.ظ

    سلام من ۱۵ سالمه عشق یه دختری شدم از اقوام مادرم نمی‌دونم چجوری بهش بفهمونم که عاشقش هستم ؟
    لطفاً شما کمک کنید

  46. Tena در 1399/05/27در4:48 ق.ظ

    سلام من 13سالمه و عاشق یک.پسر همسن و سالم شدم ما باهم تو یک کلاس خصوصی هستیم من درسم خیلی خوبه و اون هم همینطور بعضی وقتا اگه اشکالی داره بهش کمک میکنم اونم فقط نگاه میکنه اسلن از اول کلاس تا آخرش هی نگاه میکنه من اون تو یک یک راه خونمون و وقتی میخوام برام خونه میرع اون طرف ولی من خیلی ازش خوشم میاد یا مثلا وقتی مریم سوپرمارکتشون اجازه نمیده کسی پول کارتو ازم بگیره جز اون وخیلی بهم احساس داره لطفا بگین. چطوری بتونم اون بیشتر بخودم نزدیک کنم

  47. Row در 1399/05/26در5:17 ب.ظ

    من پونزده سالمه… سه ساله ک از یکی از پسرهای فامیل خوشم اومده ولی تا حالا بهش نگفتم ..اون الان ۱۸ سالشه…واقعا نمیدونم اونم دوسم داره یا ن ….ابراز علاقه هایی ک ب من میکنه ب خیلیا میکنه چون اصولا خیلی دختر بازه….ی بار خواستم بهش بگم یعنی ی ساله ک میخوام بهش بگم ولی میترسم اون به خونوادم(مخصوصا بابام) بگه …میشه یکی بهم بگه چیکار کنم..حتی نمیدونم واقعا دوسش دارم یا ن…تا قبل اون ی دختر چاق خیکی بودم و خیلی هم بدتیپ…ولی از وقتی دیدم دوسش دارم، خیلی به خودم میرسم و حتی سیکس پک هم دارم…لطفا یکی راهنماییم کنه…..¡¡

  48. Ben در 1399/05/26در2:26 ق.ظ

    سلام ، من ۱۳ سالمه و متاسفانه عاشق یه مرد شدم خیلی عجیبه میدونم ، ولی واقعا عاشقش شدم … اون ۳۸ سالشه و انگلیسی و بازیگر هست ، من میتونم کاملا انگلیسی صحبت کنم و تنها جایی هم که میتونم بهش بگم اینستا اس ، اما من اینستاگرام ندارم ولی مامانم داره … ولی میترسم با گوشی مامانم پیام بدم و اونم جواب بده …چه کنم ؟

  49. امیر حسین در 1399/05/25در1:46 ق.ظ

    سلام من پسرم ۱۵ ساله من عاشق دختر خاله ام شده ام انقدر عاشقش شدم که فقط براش یه روز گریه کردم ولی نمی دونم اون اصلا بهم علاقه داره یا هر وقت که می بینمش فقط نگاهم میکنه و میخنده و تازه حتی با اینکه میدونه من به سن تکلیف رسیدم روسریش رو درمیاره و جلوم راحته حتی می شینم کنارش هیچی نمیگه بنظرتون عاشقم هست یا نه خواهشا جوابم را بدید لطفا

  50. Gg94 در 1399/05/23در9:42 ب.ظ

    سلام به همه
    من دختر ساده کم رو و کم حرفی ام
    13 سالمه مدرسه تیزهوشان درس میخونمو امسال میرم هشتم
    من اصلا تو فاز عشق و عاشقی نیستم و معتقدم عشقی که میخوام خودش در اینده برام فراهم میشه
    جدیدا پسری که همسایه خونه مادر بزرگمه از طریق پسر دایی هام بهم ابراز علاقه کرده
    چطور ردش کنم
    حس میکنم شوخیه و دارن منو دست میندازن
    ازطرف دیگه حس میکنم اگه بهش جواب ندم نمیتونم آروم شم
    از طرفی اگه واقعی باشه احساس عذاب وجدان دارم
    چون جوری رفتار کردم که احساس زود گذرشو مثل عشق ببینه
    کمکم کنید

  51. M در 1399/05/21در11:19 ب.ظ

    سلام
    دختریم 16 ساله الان 6 ساله تنها و تنها عاشق پسر عمم که 5 سال ازم بزرگتره شدم خیلی دوسش دارم خیلی و از حسن که پایدار مطمئنم .
    بلاخره پارسال تونستم خودمو راضی کردم و بهش پیام دادم دوساز یه ماه پیش بهش گفتم جواب نداد. ولی هنوزم دوسش دارم *A* ازش دورم چون یه شهر دیگه هستیم ولی بینهایت دوسش دارم. و پاشم میمونم ⁦❤️⁩

  52. دل شکسته در 1399/05/15در10:47 ق.ظ

    من هم یکی از شماها هستم
    اسم من سما ۱۲ ساله و عاشق پسر عمم حسین ۱۷ ساله شدم
    اون از اول بچگیم باهام بود و من هم از همون اول عاشقش شدم
    هروقت میرم خونه ماددبزرگم غرق چهره مظلومش میشم
    گاهی اوقات یادم میره کجا هستم انگار از یه رویا بیدار شدم
    تمام عکس هاشو ریختم تو گوشیم و هرروز صد دفعه گریه میکنم
    من اون رو خیلی دوست دارم ولی نمیدونم من رو دوست داره یا نه من امیدوارم شما به معشوقتون برسید ولی اگه من نرسم تا آخر عمرم ضربه ای بد میخورم و دیگه با هی کس صحبت نمیکنم
    صددرصد شما هم جای من بودید صحبت نمیکردید

    چون شکست عشقی خیلی بده خیلی

    دیروز باهاش تو واتساپ حرف زدم اون بهم پیام داد فکر کنم میخواد کم کم بگه
    ولی اگه به من بود که من ازش میپرسیدم عاشق شدی
    آه چی بگم
    برام دعا کنید

  53. پرنیا در 1399/05/13در5:09 ب.ظ

    سلام دوستان من پرنیا هستم و عاشق یک پسر شدم که ۱ سال بزرگتر از من هست و ۴ساله که باهم دوستیم.
    من نمیدونم چطور بهش بفهمونم چون میدونم اونم منو دوست داره چون از زیر زبانش کشیدم.حالا باید چجوری بهش بگم که عاشقشم?

  54. Hosein در 1399/05/07در2:59 ق.ظ

    سلام
    من 17 سالمه و دو ساله عاشق یه دختری شدم که هم سن خودمه و دوماه از خودم بزرگتره ولی نه ازش شماره ای دارم نه هر روز میبینمش نه چیزی فقط چون تو یه کوچه هستیم شاید ماهی یبار اتفاقی هم رو ببینیم از 3 سالگی تا 7 سالگی بخاطر رفاقت پدر و مادرمون هر روز خونه هم بودیم و خیلی منو دوست داشت و حتی یبار قایمکی دیدم (تو همون سن نه الان) رو کمدش در مورد من نوشته بودو قلب و اینجور چیزا ولی من و خونوادم تو 8 سالگی رفتیم یه شهر دیگه و 5 ساله دوباره برگشتیم به همون شهر حالا نمیدونم هنوز دوستم داره یا نه ولی احساس من بهش در حدیه که یه شب در میون خوابش رو میبینم و خونواده دختره که دوستش دارم اعتمادشون به من خيلی بالاست و مطمئنا اگه برم خواستگاریش به خاطر شناختشون از من نه نمیارن ولی مشکلم مطرح کردنش با خونوادمه
    من رشتم تجربیه و دوست دارم قبل از رفتن به دانشگاه کار رو باهاش تموم کنم و در حد عقد یا نامزدی بدونم که برای خودمه تا تو دانشگاه درگیر عشق الکی که ندونم طرف کیه اصن اصل و نسبش چیه بشم و اگه خدا بخواد میخام تا قبل دانشگاه مطرحش کنم
    تو رو خدا بهم مشورت بدین
    H F

  55. *NINJA** در 1399/04/29در7:12 ب.ظ

    من عاشق یه دختر توی چت شدم. مشکلاتمون متعدده. توی دو تا استان متفاوت زندگی میکنیم. من به روانشناس مراجعه کردم و بعد یک ماه رابطه عاشقانه، الان 38 روزه باهاش چت نکردم. توی این مدت همه متوجه تغییرات من شدن. افسرده شدم. داغونم اصلا یه وضعی. نمیدونم چیکار کنم. اون دختر 14 ساله به قدری فهمیده بود که من فکر میکردم زن 30 ساله ست. دقیق با چیزی که از همسرم میخوام یکیه. نمیدونم چیکار کنم. به بابام بگم و رابطه رو از سر بگیرم. به بابام بگم و فراموشش کنم. به کسی نگم و فراموشش کنم. به کسی نگم و برگردم پیشش. دارم دیوونه میشم. موقع کات کردن بهم گفت دیگه دم از عشق نزن. اخه عشق ما دو طرفه بود. نمیدونم منو میبخشه یا نه. چیکار کنم؟ اسممو اونی نوشتم که توی چت آشناییمون پروفایلم بود. به این امید که شاید ببینه.

  56. امیر مرتضی در 1399/04/28در5:06 ق.ظ

    سلام من 12 سالمه و ۴ سال پیش عاشق هم قرآنیم شدم باورتون نمیشه من اونو 3 ساله نمیبینم ولی هنوز عاشقشم من اونو اتفاقی دوباره تو برنامه تلوزیونی که خودمم توش شرکت کرده بودم دیدم حتی تو کلاس قرآنم نمره هامون همیشه برابر میشد تا وقتی که سنمون رفت بالا من رفتم واحد برادران اون خواهران راستی یه سال ازم بزرگه خواستم فراموشش کنم تو خوابم اومد راهنمایی کنید چجوری وقتی که دیدمش بهش موضوع رو بگم چون گوشی باباشو هک کردم کد ملی شو دارم و از روی اون محل باشگاهشم می دونم راهنمایی کنید

  57. ابوالفضل در 1399/04/24در1:07 ق.ظ

    سلام من ۱۴ سالمه یبار عاشق شدم عاشق یکی از همکلاسی های دختر داییم یبار با دختر داییم اینا رفتیم پارک شب بود یهو دیدم داره با یه پسری دوچرخه سواری میکنه روز بعد تحمل نیاوردم باچند تا از دوستام رفتیم پارک هممون با اون پسره و دوستاش جنگ کردیم بعد که خودم پا رو سینه پسره گزاشتم کوبیدمش زمین بعد به دختره گفتم تو لیاقت منو نداری اگه می داشتی با این احمق ضعیف دوست نمی شدی بعد از یسال دوباره عاشق شدم عاشق یکی دیگه از
    دوستای همون فامیلم ولی نمیدونم چجوری احساسمو بهش بگم دوستام میگن بهش چشمک بزن اما من روم نمیشه بعضی وقت ها وقتی که دختر داییم میگه دوچرختو بده دستم هم خودش دور میزنه هم میده دست اون تازه وقتی میگه دوچرختو بده دستم بعضی موقع ها به حرف هام می خنده لطفا اگه کسی خونش تو شهر اسلام آباد غرب هست جواب بده تا بیام پیشش راهنماییم کنه لطفا بامن حرف بزنین خواهش

  58. parya در 1399/04/19در4:52 ب.ظ

    به نام خدا
    در تاریخ 98 بود پنج شهریور که خونمون از یه محله دیگه به محله دیگه رفت اولاش گریه و زاری چون دور از دوستام بعدش یه دوست پیدا کردم که زندگیمو از این رو
    به اون رو برد (اون به کنار)
    با پسری تو محل اشنا شدم که عاشقم شد و دوسال از من کوچیکتر دوستی داش
    که خیلی ازش متنفر بودم ولی بر اثر یه حادثه باور نکردنی در تاریخ 98 18بهمن
    عاشق شدم (نمیدونم چجوری ) الان هم اگه میبینمش دلم میلرزه دستام هم خیس عرق میشن اون خیلی منو اذیت می کرد و منم اونو . زندگیم داشت روبه راه میشد تا اینکه به کل فراموش و داغون شدم دخترم 14
    پسر یه بار عاشق میشه برا بار دوم عاشق نیس لاشیه و در نهایت دختره که اسیب میبینه و من هم عاشق لاشی بودم

  59. KOUROSH در 1399/04/14در0:09 ق.ظ

    سلام من ۱۴ سالمه به یه دختر علاقه دارم و هنوز بهش نگفتم …. چطور بگم روم نمیشه بهش بگم یا اینکه به پدر و مادرم بگم اونا بگن « نمیدونم چیکار کنم »

  60. یه ایرانی در 1399/04/11در11:55 ق.ظ

    عشق تو این دوران طبیعیه هیچ مشکلی هم نداره فقط نباس از چارچوب دین بزنه بیرون اگه واقعا علاقه دارین به والدینتون بفهمونید تا برا خواستگاری استین بالا بزنن اتفاقا ازدواج تو سن پایین و تا 20 سال میتونه عالی و پایدار باشه از فقر هم نترسین خدا خودش روزی تونو میده اینم بگم این نظر من رو همیشه نمیشه تو هر شرایطی بیان کرد فقط در حد راهنمایی بود یا حق

  61. H در 1399/04/08در6:52 ب.ظ

    سلام من یه دختر 17 سالم. من خودمم عاشق یه نفرم.ولی برادر من خواهر من این چیزی که شما تو اکثر نظرات گفتین عشق نیست. هوسه. واسه پولش. قیافه اش، هیکلشو.. اینا عشق نیست. باید عاشق شخصیت یه نفر باشین نه این چیزا. و یکی از دلایل این احساسات اکثریتتون همون به قول معروف دختر ندیدگی یا پسر ندیدگیه.بزارین تو جمع جنس مخالفت تون قرار بگیرین و با خیلی هاشون در ارتباط باشین(منظورم از ارتباط، ارتباط درسی و..) و بعدش عاشق بشین.

  62. اسد در 1399/04/04در1:30 ق.ظ

    بی زحمت این طومار منو بخون. شاید یه پندی گرفتی.
    هرکی گفته نوجوونا نمیتونن عاشق بشن، چرت گفته! عشق نوجوونی از عشق تمام سنین قوی تره. من الآن 15 سالمه و یه بار برای همیشه به طرز عجیبی عاشق شدم و عشقمون هم دوطرفه بود. اما بعدش فهمیدم که اون خیلی تنوع طلبه و دوس داره هر روز با یکی باشه. اون موقع بود که یه ضربه‌ی روحی خوردم که به مدت یه سال طول کشید. از همون موقع دیگه یه آدم دیگه شدم! چشام باز شد. همه‌ی اطرافیانمو یه جور دیگه میبینم. از هیچ چیزی لذت نمیبرم. احساس می‌کنم 40 سالمه. همه میگن بیشتر از سنت میفهمی. اما نمیدونن که چه حالی دارم. دلم نمی‌خواست اینجوری باشم…
    میخوای بدونی کی لیاقت معشوقه بودنو داره؟ میخوای بدونی باید کی رو انتخاب کنی که مثل من نشی؟. پس گوش کن:
    [[[{{{(((اگه میدونی که ممکنه نظرش راجع به تو عوض بشه، یا اگه یکی رو بهتر از تو دید، تو رو فراموش کنه، یا فِک میکنی که تو عاشقشی اما اون به تو به چشم یه دوست پسر واسه در اومدن از تنهایی نگاه می‌کنه، اونو لایق این احساس مقدس ندون.)))}}}]]]
    معشوق_کسیه_که_متعهد_باشه.
    یعنی تغییر ذاعقه نده.

  63. ŊZ | ZªhęĐ در 1399/04/04در0:43 ق.ظ

    سلام
    من که این مطلب رو خوندم _نتیجه_مسخره ست
    ولی شما ها چه تونه یکی تو خواب عاشق میشه _ یکی تو زبان _ یکی با دوچرخه _ یکی با نگاه کردن ‌‌

    اگه واقعا می‌خواین معنی عشقو بدونین باید دل شکستن . بغض کردن . اشک ریختن رو یاد بگیرین .

    کوهی که چند بار فتح بشه دیگه کوه نمیشه تفریح گاه عمومی میشه پس مواضب دلتون باشید . به هر کی رسیدید دل باخته نشید .

  64. :) در 1399/03/28در2:21 ق.ظ

    حالا شما هم کم سن و سالین…
    آگه یک شکست عشقی خوردین دلیل نمیشه که خودکشی کنین!!
    من به شخصه هییییییچچچچچ اعتقادی به عشق در نگاه اول ندارم…
    چون من تا طرف رو نشناسم امکان نداره ازش خوشم بیاد
    یادتون باشه اگه عاشق یک شخصی میبودین هیچ وقت عاشق شخص دیگه ای نمیشدین!
    اگه شدین عشقتون نسبت به شخص اول الکی بوده…

  65. :) در 1399/03/28در2:12 ق.ظ

    ببینین…تو سن نوجوانی این احساس ها همیشه هستن…فکر میکنین این احساس کوچک عشقه!
    اما نه!
    وقتی بزرگ میشین به گذشته خودتون میخندین!
    این حس زود گذره
    من خودم با این که سنم کمه اما کاملا بالغم و سن عقلیم تقریبا اندازه یک فرد 30 ساله هست…یکم اذیت میشم چون وقتی به حرف های دوستام یا حتی دبیرستانی های مدرسمون گوش میدم…خندم میگیره!
    تو ذهنتون کلی خیالپردازی میکنین
    در مورد ازدواج،یا هر چیز دیگه ای
    اما
    وقتی بزرگ میشین میفهمین که آون احساس ها واقعا زودگذر بودن!
    من خودم تجربه دارم که میگم
    خواسته من از شما این هست که وارد فضای مجازی نشین…نه اینکه نشین ها
    خودتون رو درگیرش نکنید!
    خیلی چیز ها تو دنیای واقعی وجود دارن که میتونید از اونا لذت ببرین!
    مردم قاطی کردن…آدم خوب کم پیدا میشه
    پس زود به کسی اعتماد نکنید
    عشق خیلی لذت بخشه
    عشقی رو پیدا کنین که شمارو در خودش غرق کنه…اما بتونید نفس بکشید!
    به موقش…به موقش همه چیز رو تجربه میکنید
    عشق…حس مادری یا پدری…شادی و غم و…
    زندگی از غم و شادی کنار هم تشکیل شده!
    نمیشه یکیش رو دور انداخت!
    برای بزرگ شدن…برای عاقل شدن و برای درخشیدن باید غم رو تجربه کنید..
    به نظر من قلبتون رو دنبال کنین ولی احمق نباشین!!
    موفق باشین:)

  66. بهار در 1399/03/27در4:03 ق.ظ

    سلام من بهارم و ۱۲ سالمه ۴ ساله که عاشق یه پسر بزرگتر از خودم ابولفضل شدم نمیدونم چیکار کنم حس میکنم اونم منو دوست داره من با ابلفضل تو پارک محلمون اشنا شدم و علاقه ی زیادی بهش دارم

  67. Ariyaw در 1399/03/26در11:15 ب.ظ

    سلام من پسرم 13 سالمه قبلا اینجوری شده بودم اما الان دوسال یا واسه آخرین باری که اینجوری دچار احساسات شده بودم یه 9ماهی میگذره الان فهمیدم که اشتباه میکردمو الانم تا وقتی که واقعا اون کسی تو تصوراتمه رو پیدا نکنم فقط باید دنبال دوست پیدا کردن و خوش گذرونی با دوستام (که البته فقط 2تا هم هستن) باشم و شخصیتمو پیدا کنم راستی من آدم تنها و درونگرا و خیلی احساساتی هستم بخاطر همینم همیشه اولین کسی باهاش دردودل میکنم خودمم سره همینم هست که دوستام کم هستند ولی خب زیاد آزادی هم ندارم اما از هر شرایط و حالی برای خوش گذرونی و خاطره یازی استفاده میکنم ولی تو زمان های دیگع فقط یه پسر دپ و عصبیم که همشم تو خونست و با آهنگ های وانتونز همش به خودش نگاه میکنه…

  68. ۰۰۰ در 1399/03/25در8:40 ب.ظ

    من یدونه پاسخ خوندم توسط مریم عزیز واقعا عالی بود اول آدم باید بسنجه واقعا ممنون مریم جان به من روحیه دادی واقعا من اگه خودمو با طرف مقابل بسنجم من از اون بالا ترم خداروشکر وضیعتم موقیتم درس خوندنم واقعا ممنون maryamجان واقعا دیگه نمیدونم این نوشتم ببینی یا نه واقعا عالی بود نمیدونم چطور لذت بردم از نوشتنت هر کلمت از کلمه ی دیگه زیباتر و با مفهوم تر واقعاممنو موفق باشی مطمئن هستم در آینده موفق میشی و همیشه بهترین هارو انتخاب میکنی واقعااااااااااا ممنون

  69. فاطمه در 1399/03/25در4:06 ب.ظ

    معلومه عاشق نشدی امیدوارم هستم که نشی ‍♀️

    • ۰۰۰ در 1399/03/25در8:28 ب.ظ

      کاش نشم میخوام یادم بره دیگه فهمیدم تو این سن همین چیزا طبیعی هست و فایده ای دیدم نداره فقط ضرر این باعث شد از کل پسرا نفرت دار بشم واقعا نفرت دارم که این کارارو میکنن که هوس یک لحظه شون حذف نشه واقعا میگم تو دنیایی که دیگه میخوایم بعد از ۲۰ سالگی وارد بشیم میفهمیم که عشق بی معنی هست من خودم اعتقاد نداشتم ولی ای کاش سال قبل از زندیگیم حذف می‌شد کلا چون فقط از تیر تا مرداد کلا همینطور به من نگاه می‌گیرد منم تو کوچه بودم و با دوستام صحبت میکردم و حتما خیلی بی عقل بودم که به دامش افتادم من واقعا از این سایت ممنونم که توی این نوشته و مطالبش خیلی به دردم خورد و آروم شدم و نتیچه گرفتم هیچ فایده ای به من نمیرسه و فقط و فقط منو افسرده و بی حال میکنه که به من ضرر میرسونه واقعا از این سایت و پاسخ دهنده ها ممنونم و سعی میکنم کلا و یا اصلا عاشق نشم منم میگم برا منم حتما هوس گذری بود برا همه هم چون تو این سال همه خسته میشن واقعا ممنون

    • zahra-حانا در 1399/03/26در2:03 ق.ظ

      اهكي……چي داري ميگي؟؟؟؟من خودم عاشقممممممممم…..
      يه پسر كه اونم دوسم داره،اما الان واقعا مغزم گريپاش كرده و نميدونم اگه پيشنهاد
      دوستي داد رد كنم يا قبول؟؟؟
      چون خونوادم خيليييييييي حواسشون بم
      هس!!!!!
      من همون حانا بدبختم!!!!!!!
      اينم واسه شوخي نوشتم…

      • ۰۰۰ در 1399/03/28در0:02 ق.ظ

        سلام حانای عزیز من خودم تو بعضی از پاسخ ها اسمتون رو دیدم مونده من خودم خیلی از وقتی این سایت. رو دیدم عوض شدم واقعا دیگه فکرشم نیستم اول خودتو با اون فرد بسنج اگه فکر کردی زندگیت دیگه خیلی بالاتر از اونه حتما رد کن چون بعضی وقتا به خودت فقط آسیب میرسونه بعد از اون اگه دیدی اون وضیعتش خوبه که گزینه ی بعدی رو امتحان کن و بدون واقعا تو این این وضع و اوضاع هیچ کی جز یک دختر معصوم بی گناه ضرر نمیبینه والاه من امتحان کردم از این راه رفتم آخرش به یک جایی رسیدم که هنوز خودمو پیدا نکردم و نمیدونم چی کنم که راحت بشم ولی دارم درست می شم من به طرف اونقدر توی قرنطینه فکر کردم که والا الان کمی افسرده شدم این سایت اگه نبود واقعا من هنوز تو فکر طرف بودم و حانا جان واقعا و واقعا باور کن پشت این چیزا بری که خدا نکنه بی چاره میشی ما سن و سال عاشقی نداریم هرکی ۲۰ سالش رو گذشت بره چی میکنه بکنه ولی واقعا روح و روانت آسیب میبینه پسرا از نظر یک هوس گذری این کارا رو میکنن والاه قبول کنیم ما هم چون تجربه نداریم حتما و حتما آسیب میبینم من میگم ولش کن اینارو تا روح و روانت تو آرامش باشه باید از ریشه بکنی هر چقدر من بگم تاثیر نمیزاره مهم درک تو از این چیه قشنگ برو از دنیا حال ببر به شرط اینکه کاری کنی که به سنت هست و از من توسعه به خودت بد بخت نگو با انرژی مثبت هر کاری رو شروع کن کار های خوب کن درساتو خوب بخون وقت تفریح تفریح کن اما خواهش میکنم از این راه نرو من خیلی آسیب دیدم رد کن درخواستشون اگه باهاش ارتباط برقرار کردی چی میشه ازدواج میکنی ؟تو این سال ؟ درخواستشو رد کن به روح و روانت اسیب نیاد چون بهترین وقتت هیچ میشه و ٔبهش بگو من اگه باهات صحبت کردم چی میشه ازدوج میکنیم تو آین سال و یا چی به نظرت کهباید حال این سالمو ببرم ایشالاه بعد از این ۱۸ مان بخاطر خودت میگم چون پشیمان میشی روانت داغون میشه

  70. ۰۰۰ در 1399/03/25در11:55 ق.ظ

    میدونم که باید این پدر و مادر ها بخوانند و واقعیت خیلی آشکار هست یعنی دختر ها زیاد آسیب پذیر هستند چرا چون احساسات آنها خیلی خیلی قابلیت شکستن در این سن داره و من خودم هم همینم و خیلی زود تر تو همچی ناراحت میشم مثل ۸ سالگیم نیست و وقتی میرم بیرون پسر ها نگاهم میکنه و خودم هم اذیت میکنم می خوکام زندانی شم تو خونه و وقتی پسر ها زیاد نگاهم میکنن منم یک حسی پیدا میکنم و دعا میکنم زمین باز شه برم نوش گریه کنم نمیدونم چرا اینطورمی هستم خیلی فعالیت دارم تو بیرون و از سنم متنفرم واقعا این سنم خیلی اذیتم میکنه یعنی نه بچه هستم نه بزرگ و عشق هم تو این سن تاثیر زیادی میزاره برام من مطمئن هستم که کمی افسرده شدم واقعا میگم چون ببینید چند ماه هست تو خونه نشستیم ۶ ماه تو خونه هستم خوب تو این سال و سن من حتما افسرده میشم و مادر و پدرم اصلا درکم نمی کنن اصلا انگار اصلا تو سنم نبودن خیلی زود ناراحت میشم خیلی زود و احساساتی میشم زندگیم خوبه راحتم و راضیم ولی این حالتم خودم رو راضی نمیکنه چون واقعا ناراضی لطفا کمکم کنید

  71. zahra در 1399/03/24در1:46 ق.ظ

    بابا شما ديگه اخرشيد.الان مملكت درگير كروناس و شمام اين جور كه من خوندم
    به عشقتون نميرسين يا به درد نميخوره
    اينجا پر دختر پسره.خب لعنتي هاااااااااا
    باهم رل بزنين
    من خودم پايم

    • ۰۰۰ در 1399/03/25در11:00 ق.ظ

      والاه نمیدونم که هرجا که تو بیرون بریم میگن کرونا هست منم نمیدونم شاید افسرده شدم که به فکرشم نمی دونم که خداروشکر که درسم خیلی خوبه تو بیرون فعالیت هایی دارم به چیزی که نیاز دارم خانوادم فراهم میکنن هیچ مشکلی ندارم اصلا هنوز توی اول سال همین ماه مهر ۹۸ وقتی با ماشین میومدم خونه یکهویی هیچ حواس هم نداشتم با دوچرخه اومد از کنارم رد شد دوستشم منو شناخت و به خودم گفته بودن که اون تورو دوست داره منم دیگه گفتم این مسخره بازی چیه دیگه اصلا و اصلا همدیگر رو از تابستون تا ماه مهر ندیدم و تا الان ندیدیم اصلا نمیدونم که چی کنم و هیچ حرفی ندارم

  72. ۰۰۰ در 1399/03/24در0:22 ق.ظ

    سلام من ۱۵ سالمه و سال پیش ۲ تا پسر عاشقم شدن و یکیش رو من دوست داشتم نه حد دیوانگی بلکه کمی بهش علاقه داشتم و پسر دومی که از من خیلی و خیلی خوشش میومد رو رد کردم و الانم هر روز به فکر دیدن پسر اول هستم یک حسی دارم که تا الان حس نکردم و من خیلی خجالتی هستم یعنی تو بیرون پسری ببینم که هم سن منه یا کمی بزرگ‌تره زود به زمین نگاه میکنم و اصلا سیستم بدنم تغیر می کنه اولحظه .یعنی به هر جا میرم می خواهم اونو ببینم نمیدونم این چرا اتفاق افتاده خواهش میکنم کمکم کنین

  73. Reihane در 1399/03/09در3:36 ق.ظ

    سلام ۱۳ سالمه عاشقم ، عاشق یه پسر سر به زیر ۱۸ ساله اون میشه بردار زن داداشم الان یک سالی هس داداشم با زنداداشم ازدواج کرده اون دو تا عاشق بودم من از حسم مطمئنم و میدونم عاشقشم اون سر به زیر و مومنه به د‌وستم گفتم بهش پیام بده و فهمید ک من بهش همیچن حسی دارم و به زنداداشم گف اون ادم منطقی هس و درکم میکنه اون میگه ک انی حسا توی دوره ی نوجوونی زود گذرن و وقتی بزرگ شی تموم میشن و بهشون میخندی من حرفشو قبول ندارم و میدونم حسم ادامه داره از زنداداشم پرسیدم ک حسش نسبت بهم چیه گف هیچکسو دوس نداره و بعدش من نمیدونم حسم نفرت بود در ظاهر به همه میگم دوسش ندارم ازش متنفرم ولی واقعا در باطن عاشقشم ، وقتی همو توی مهمونیا میبینیم متوجع نکاهاش میشم و هر وق نگام میکنه چش تو چش میشیم خودم ازتباط چشمیمون رو قطع میکنم ولی خب اون سر به زیره و هیچوق به کسی نگاه نمیکنه ولی بع من میکنه . ممکنه اون حسی داشته باشه و به خاطر خجالتیس یا هر چیز دیگه ای به خواهرش اشتباه کفته باشه ؟ اون متوجه عشقی ک بهش دارم هست؟من حسم چطوری باشه؟ چطوری باهاش رفتار کنم؟

  74. عشق والیبال در 1399/03/08در11:57 ب.ظ

    من یک چیز دیگه هم میخوام بگم
    من کلاس زبان میرم و یک پسر اونجا هست بعضی وقت ها میبینم بهم نگاه می‌کنه و احساس میکنم یه جورایی ازم خوشش میاد و تو مدرسمون هم یکی از دوست هام با من میاد کلاس زبان و هی به من میگه تو عاشق اون شدی اما من واقعا عاشقش نشدم و حرصم هم ازش در میاد لطفا راهنمایی کنید

    • حانا در 1399/03/16در2:56 ق.ظ

      دقيقا منم اين مشكلو داشتم و دارم.يه پسر تو كلاس زبان مون هست كه متوجه شدم اين اواخر همش چشمش به منه.منم خوانواده مذهبي دارم.درسته مادرم چادري و پدرم حاجي ولي خودم زياد حجاب ندارم.آزادي هم دارم.سيم كارت خودم و گوشي خودم كه مدلش آيفنه.من اصلا اعتقادي به عشق نداشتم اما اون همش چشمش به منبود تا يه شب اومد تو خوابم.
      شايد احمقانه باشه ولي بيدار كه شدم حس كردم واقعا عاشقشم.آه ه ه…….بعد اون همش به اميد اون ميرفتم كلاس.وقتي ميديدمش چشمم غرق ميشد تو چشمش و روزبه روزم بدتر ميشد اين علاقه تا كرونا مارو جدا كرد و كلاسا بسته شد.الان من دوسش دارم ولي نميدونم اون دوسم داره يا نه؟؟؟؟ميشه خواهش كنم راهنماييم كنيد.
      واقعا تو اوضاع روحي بدي هستم،لطفااااااااااااااااااا

      • حانا در 1399/03/16در3:06 ق.ظ

        البته اينم بگم كه من ١٥سالمه اونم شايد دو يا سه سال يا اصلا يه سال ازم بزرگتر باشه.من چهره زيبايي هم دارم.يه سوال ديگه به نظرتون بعد از چند ماه هنوز بهم فكر ميكنع؟؟؟؟؟please help meeeeeeeeeeeee

      • مرتضی در 1399/03/22در4:05 ب.ظ

        عزیزم خودتو رنج نده ظربه میخوری از کجا میدونی اون‌ پسر تورو به خاطر استفاده کردن نمیخواد

  75. عشق والیبال در 1399/03/08در11:50 ب.ظ

    سلام من یازده سالمه و اصلا دوست ندارم عاشق بشم همش هی یه حسی بهم میگه که فلانی ازت خوشش اومده و من واقعا نمی‌دونم چیکار دارم لطفا راهنماییم کنین من خودم میتونم جولوی پسرا وایستم فقط بهم بگین چجوری

  76. بابک در 1399/03/06در9:14 ب.ظ

    سلام من 15 سالمه و یه مدته که از یه دختری خوشم میاد
    من حدود سه سالو نیمیه میرم کلاس موسیقی و یه دختری هم هس که حدود دو سالیه که میاد کلاس
    راستش یه مدتیه یه حس بیشتری بهش دارم و خیلی ازش خوشم میاد
    هم خیلی بامزه و خوش طبعه هم پر غرور و جدیو سخت کوش
    وقتی لبخندشو می بینم حس خیلی خبی می گرم
    وقتی استاد ازم می خواد که یکم کلاسو دیر ترک کنم و با اون دختر ساز بزنم انگار دنیاهارو بهم میدم
    نمی دونم اونم از من خوشش میاد یا نه ولی دوست دارم بدونم
    می خوام بهش حسمو بگم ولی نمی دونم چجوری چون نمی تونم باهاش تنها باشم فقط بعضی وقتا شانسی تو آسانسور می بینش ولی اکثر اوقات تو جمع باهاشم
    فکر نمی کنم اگه اونم به من همچین حسی داشته باشه حتی بگه چون شاید غرورش نذاره و چون من پسزم منتظر باشهمن اول بگم
    سعی می کنم بهش نزدیک بشم ولی نمی تونم تو جمع خیلی باهاش صمیمی شم وبهش حسمو بگم
    توفضای مجازی هم نمیتونم چون فقط آیدی تلگرام مامانشو دارم خودشم گوشی نداره فعلا چون خیلی درس خونه
    به نظزتون چطور می تونم باهاش تنها باشم وچطور بگم؟

    و اینم بگم من فعلا به ازدواج و اینا فکر نمی کنم چون فکر میکنم فعلا برام زوده که به ازدواج فکر کنم ومی خاوم از حس اونم مطمئن شم

  77. یک آدم در 1399/03/01در0:11 ق.ظ

    سلام دوستان من اولش همه‌ی پسر های جهان متنفر بودم چون فکر میکردم یک مشت احمق نژاد پرست به درد نخورند. اما الان دارم سعی میکنم طرز فکر م را عوض کنه اما واقعیت این که من هرچه بزرگتر میشم احساساتم کمتر میشه به همه دوستان هام هم میگه عشق در چهارده پانزده سالگی نمیتونه اتفاق بیوفته اصلا عشق وجود ندارد یک دروغ بزرگ که همه باورش کردند در واقع یک نوع حوس ارادیه که باعث بالا و پایین بردن هورمون ها میشه همین و بس
    و چیزی که وجود داره و غیر ارادی و قدرتمند و حتی اینقدر بویه که تو حاضری از همه چیت ازش بگذری دوست داشتن نه عشق
    دوست داشتن یعنی تو حاضر بمیری و لی کسی که دوسش داری خوش حال باشه
    اما عشق فقط یک نیاز مهدی
    دوست داشتن در روحه
    ولی عشق یک گرایش جنسی است
    و دوست داشتن واقعی زمانی میتواند اتفاق بیفتد که احساسات و شخصیت یک فرد کامل شده باشه
    واین را من به هر می میگم که توهم زدی حرفم را قبول نمیکنه
    یعنی شما الان باید برید به فکر این باشید که چه طوری قرص نعنا نوشابه را قاطی کنید که بهترشه
    ول کن خودت را از غم دنیا فارغ کن

  78. امیر در 1399/02/22در6:21 ب.ظ

    سلام پسرم 14 ساله
    فکر میکنم از 11 سالگی عاشق دختری هستم که اسمش کیانا ست راستش اون توی یه شهر دیگه ای هست و ما هم یه شهر دیگه ولی نه خیلی دور البته همسایه عموم هست برا همین من اولا که عاشقش شدم (راستش خودمم نمیدونم چطوری) خیلی دختر های دیگه بودن و من عاشق اون شدم اوایل که دوستش داشتم و زیاد بهش فکر نمیکردم و وابستش نبودم ولی تازگیا که چند روز پیش رفتم خونه عموم خیلی وابستش شدم جوری که برگشتیم همش به فکرشم و دلم یه جوریه یه حسی که برام آشنا نیست همش استرس دارم بهش نرسم و خودشم حتی نمیدونه منم خجالتی هستم و نمیتونم بگم البته دختر عموم باهاش دوسته و میتونه بهش بگه ولی راستش میترسم که این حس زودگذر باشه میخواستم فعلا با هم دوست باشیم بیشتر اشنا بشیم(عادی) تا بعدا که بزرگ تر شدیم و واقعا هم نمیتونم صبر کنم حالا بنظرتون بهش بگم چه حسی بهش دارم یا نه؟؟ لطفا کمکم کنین

  79. Hilda در 1399/02/16در5:55 ب.ظ

    خوب مثلا می خوای چیکار کنی با هاش ازدواج کنی

  80. Mahdi در 1399/02/12در2:12 ق.ظ

    سلام من یه پسر ۱۵ ساله ام و عاشق یه دختری شدم که ۱ سال ازم کوچیکتره و واقعا عاشق هم هستیم!
    ولی با این مطالبی که شما نوشتید من دچار شک و تردید شدم که تو این سن چه برخوردی منطقیه برای هردومون.
    ول کردن همدیگه یا پایدار بودن عاشقی مون
    من واقعا نمیتونم ولش کنم ممکنه دچار افسردگی شدیدی بشم کسی میتونه راهنماییم کنه؟

    • حانا در 1399/03/16در2:43 ق.ظ

      خيلي خيلي ببخشيد كه فضولي ميكنم ولي كجا باهاش آشنا شديد؟؟؟؟

    • hana در 1399/03/16در2:17 ب.ظ

      آقا مهدي خواهش ميكنم بگيد كه كجا باهاش آشنا شديد و از كجا ميدونيد عاشقتونه؟لطفااااااااااااااا جواب بديد خواهشا و اول حرفتون بگيد با منيد

    • ۰۰۰ در 1399/03/28در0:08 ق.ظ

      ولش کن بره میبینی که افسرده شدی ولش کن بره منم شدم ولش کردم رفت هیچی از خودت مهم‌ترین نیست تو این دنیا اول خودتو نظر بگیر بعدا….

  81. reza در 1399/02/10در5:10 ق.ظ

    با سلام من 13 سالمه از یه بازی brawl stars عاشق یه دختر شدم نمیشناختمش عکس رو ندیده بودم ولی عاشقش بودم ولی اون اصلا منو دوست نداشت بهم میگفت ازت متنفرم دیگه باهات کاری ندارم حرفی هم ندارم بعد تا یک روز فهمیدم

    که چکن من مجازی هستم منو دوست نداره من خوب بهش میگفتم که من واقعی میشم کم کم اما هنوزم منو دوست نداره به نظر شما چه جوری ازش شماره بگیرم تا عکسشو ببینم ؟اصلا دلیل عاشق شدن من چیه؟ من براش میمیرم ! و اما یه سوال من که ندیدمش

    چه جوری عاشقش شدم یا حتی براش میمیرم دلیلش چییه اخه ؟؟؟؟؟ لطفا اگه کسی میتونه بهم کمک کنه

    • مرتضی در 1399/03/22در4:07 ب.ظ

      برادر من از کجا میدونی اون اصلا دختره یا نه

  82. Javad در 1399/01/31در1:20 ب.ظ

    سلام
    پسرم ۱۵ ساله توی محرم سال۹۸ با یک نگاه عاشق شدم دیوونه شدم دیگه چن نفرو فرستادم ک باهاش صحبت کنن روز بعدش خودم رفتم باهاش صحبت کردم چون واقعا عاشقش شده بودم خودش گوشی نداشت با گوشی پدرش میومد اما حیلی زود پدر و مادرم فهمیدن و به مامان باباش گفتن اونا هم گوشیو گرفتن ازش منم دوماهی میشد ک گوشیم جمع بود الان هشت ماه میگذره از اون قضیه و من هنوز خیلی عاشقم الان دارم دیوونه میشم اون توی شهری دیگس ۲۰۰کیلومتر باهم دور هستیم ولی خونشون دوکوچه اونورتر از خونه مادربزرگمه الان نمیدونم چیکار کنم به هر دری هم زدم تا دوباره ببینمش حتی الان دارم شماره باباشو پیدا میکنم ک ی اشنایی ک دختر هست به بهش زنگ بزنه و با عشقم صحبت کنه …
    الان من نمیدونم برم به کی بگم ک من این دخترو میخوام ….من باید به یک بزرگتر بگم که بره با بابای عشقم صحبت کنه که چند سال دیگه باهاش ازدواج کنم تورو خدا کمکم کنید

  83. شهرنوش در 1399/01/30در5:43 ق.ظ

    سلامم من شهرنوشم ۱۵ سالمه و الان ۱ ساله با فردیم ک دیوونه وارر عاشقشم
    خواستم بگم منو اون خیلی مشکلات داشتیم خیلی از هم ضربه خوردیم خیلی سختیا کشیدیم ولی بازم کناره هم موندیم همرو تحمل کردیمو هنوزم باهم هستیمو خواهیم موند من تمامه نظراتو خوندم ولی اون چیزی ک دوست داشتمو ندیدم خواستم خودم بگم عاشق بشین:)
    قشنگ ترین حسه دنیا 🙂 آدمه مناسبیو برای خودتون انتخاب کنین و کله عشقتونو پاش بزارین اگه ما موفق بود مطمئن باش اشتباهه خودت بوده ک ادمع مناسبیو انتخاب نکردی پس این اشتباهو ننداز گردن عشق چون اگه واقعی باشه واقعا قشنگه:)

    • Hilda در 1399/02/16در5:54 ب.ظ

      خوب مثلا می خوای چیکار کنی با هاش ازدواج کنی ‍♀️‍♀️

  84. ناشناس در 1399/01/27در6:28 ب.ظ

    سلام من یه دختر14 ساله هستم دو ساله عاشق پسر خالم شدم نمیدونم اونم منو دوس داره یا نه ولی بعضی وقتا بهم زل میزنه خیلی کم پیش میاد هر وقتم میاد خونمون همش به یه بهونه ای دست منو لمس میکنه یا دستشو میزاره رو دستم نمی دونم اینا دلیل عاشقی میشه یا نه… من خانوادم مذهبی ان اگه بفهمن حتمن دارم میزنن …اون با من خیلی مهربونه ولی روم نمیشه بهش بگم اگه یه روز بفهمه که من دوسش دارم دیگه روم نمیشه تو روش نگا کنم میخوام بفهمونم بهش یه بار با یه اکانت فیک رفتم بهش گفتم تو عاشق هیچ دختری هستی اونم گفت اره
    اگه میشه کمکم کنین که بهش بفهمونم یا کمکم کنید روم بشه بهش بگم

    • حانا در 1399/03/16در2:38 ق.ظ

      عزيزم تو بايد اول ميپرسيدي كيه؟؟شايد تو بوده منظورشاگه منظورش تو نبود بهش بگو كه كي هستي و دوسش داري.تو اين رابطه ها بايد رك بود.يا حرفتو بزن يا……
      فراموشش كن

  85. مهسا در 1399/01/10در1:41 ق.ظ

    دوستان من همون مهسام که گفتم عاشقه پسر خالم هستم و دوسش دارم لطفا کمکم کنید و با اسم بنویسید که بفهمم با من هستید…

  86. سارا در 1398/12/20در3:13 ب.ظ

    سلام. من ی مدت تو اینستا با یکی عاشنا شدم و واقعا هم ازین دخترایی نیستم که عاشق بشن یا بگن وای چ خوبه طرف و اینا و مث رفیقم بود برام که بعد ی مدت مامانم فهمید یهو و اومد مدرسه بعد از اون دیگه خودمم تمایل به اینستا و تلگرام نداشتم و چند ماه نرفتم سرشون تا اینکه با یکی از دوستای دیگم که از قبل میشناختمو حرف میزدیم نزدیکتر شدم تو اینستا که مامانم چند روز پیش فهمید و الان نمیدونم چیکار کنم که مامانم انقد شک نداشته باشه و کنترل نکنه همه چیو من حتی مامانمو فالو نمیکردم و پیجمو نداشت نمیدونم چطوری فهمید ! واقعا مزخرفه که دوست معمولی داشتن انقد تو جامعه ما بد بنظر میاد و مامانمم منو کنترل میکنه

  87. Parsa در 1398/12/12در3:54 ب.ظ

    من نمیگم عاشقم…ولی میگم به یکی چهار پنج ساله علاقه دارم و اینکه تا الآن بهش نگفتم بابت اینه که ۱_ از احساسم مطمعن بشم
    ۲_جوانب کارهایی که باید بشه در نظر بگیرم
    ۳_زمان مناسب فرا برسه و کنکور من تمام بشه
    ۴_از شخصیت طرف مقابلم و خصوصیات فکریش مطلع بشم و تفاهم ها و اختلاف هایی که وجود داره
    ۵_اطمینان از علاقه طرف مقابل به خودم یا حداقل توجه کردن
    ۶_بررسی ویژگی های هر دو طرف
    ۷_تامل و فکر کردن درباره این رابطه
    و خیلی چیزای دیگه…به نظرم خانواده ها باید بیشتر حواسشون به فرزندانشان و احساساتشون باشه و اینکه به اونا احترام بزارن…من خودم موندم چطوری به طرف مقابلم ابراز علاقه کنم اما منتظرم زمانش برسه…
    یه توصیه به همه شما ها دارم…اول اینکه سن ۱۶ رو رد کنین بعد تصمیم بگیرین دوم اینکه قشنگ فکر کنین درباره همه جوانب رابطه تون و احساسی تصمیم نگیرید سوم اینکه از خصوصیات و معایب طرف مقابل مطلع بشین چهارم اینکه این علاقه نباید به درستون لطمه بزنه چون چه بخواین چه نخواهیم تو این وضعیت اقتصادی باید یه گارانتی داشته باشین پنجم اینکه با عقل تصمیم بگیرین شیشم اینکه ارتباط با خدا فراموش نشه فکر نکنین از اون مذهبیان یا اینکه هر روز نماز جماعتم و چمیدونم ریش میزارم نخیرم منظورم اینه که سعی کنین به خدا توکل کنین نماز فقط و فقط برای اینه که آرامش بگیرین همین تمام و اینکه حواستون باشه این احساس ممکنه کل زندگی شمارو تحت تاثیر قرار بده… گرچه که من فقط ۱۸ سالمه اما هنوز منتظرم…متاسفانه. در سال فقط هم میتونم اون رو یک بار یا حداکثر دوبار ببینم چون من شمالم و اون تهران و اینکه وضع مالی ما متوسطه ولی اونا خیلی خیلی خوب…اینه که منو نگران میکنه

  88. عاشق پیشه در 1398/12/11در9:13 ب.ظ

    سلام من ۱۲ سال دارم عاشق دختر داییم شدم یه روز که اومدم بش بگم اون به من گفت گوشیشرو براش ببرم وقتی داشتم میبردم یه پیام از طرف یه پسر اومد اولش فکر کردم مزاحمه ولی بعد فهمیدم خونش نزدیک خونه ی ماست و دوستِ دوستمه رفتیم پیشش یکم یه فضا گرم شد ازش پرسیدم عاشق شدی گفت بله گفتم کیه و بعد مشخصات دختر داییم رو داد اول خواستم عصبانی بشم ولی پشیمون شدم الان میخوام با دختر داییم حرف بزنم ولی نمیتونم چون اگر بفهمم احساسمون دو طرفه نیست ولش کنم و فقط به چشم فامیل نگاه کنم ولی میدونم چجوری بگم لطفا راهنمایی کنید

  89. دوست شما در 1398/12/10در10:18 ب.ظ

    برو دوستی تو تا موقع ازدواج نگه دار.

    • شهرنوش در 1399/01/30در5:45 ق.ظ

      اشتباه نکن بعضی از تجربه ها اگه دیر تجربه شه تبدیل به حسرت میشه:)

  90. الیاس در 1398/12/02در1:26 ق.ظ

    سلام من 12 سالمه بقل مدرسمون مدرسه دخترونس پارسال ی روز که داشتم از مدرسه میومدم ی دختر و دیدم ی دفعه حس کردم ی جوری شدم بعد از اون همش بعد از مدرسه میرفتم دنبالش که خونشو پیدا کنم ولی نشد امسال رفته ی مدرسه دیگه ولی از داداشش پرسیدم مدرسش کجاست بنظرتون برم جلو مدرسش؟

  91. Pariya در 1398/11/25در4:24 ق.ظ

    سلام من ۱۳ سالمه تا حالا هم عاشق کسی نشدم چون هیچ وقت ذهنیت خوبی از پسرا نداشتم.
    من هر روز تو مدرسه می شنوم پسرایی که دخترا رو ول می کنن و بعد از مدرسه فقط کافیه یه روز تنها برم خونه تا همش متلک های بی ادبی پسرا رو بشنوم
    یا هر کی تلگرام هم بیاد بهم پیام بده
    همش چرت و پرت میگه و میگه عاشقتم و بسان
    یا اصلا حرفای بی ادبی میزنن
    بعضیا با اینکه پروفایلم نشون می ده که من دختر نوجوونم پسرای ۱۸ ساله مزاحم میشن
    چطور میشه عاشق یکی از شما ها شد؟؟؟
    من حتی از روی ترس بجای اینکه از کوچه ی اصلی
    برم چون ته خیابون مدرسه پسرونس
    از کوچه پشتی میرم خونمون
    ممنون میشم جواب بدین

  92. سید در 1398/11/13در10:52 ق.ظ

    دلیل اصلی این دوری اینه که ما تو ارومیه ایم و اونا تو قم

  93. سید در 1398/11/13در10:50 ق.ظ

    منم از ۱۳ سالگی عاشق دختر عموم شدم(الان ۱۵ سالمه) خودشم نمی دونه جای سمتش اینجاست که حدوداً ۶ ماهه ندیدمش هر شب قبل خواب بهش فکر می کنم من واقعا عاشقشم.خانوادمم خیلی منطقی اند و درک می کنند ولی با این حال می پرسم بهشون بگم

  94. Fardin در 1398/10/19در11:14 ق.ظ

    سلام دوستان من ۲۰ سالمه یه دختره ۱۵ ساله عاشقم شده اما اون جنوب کشوره من غرب بعدشم من ازون خوشم میاد اما بهش علاقه ای ندارم به نظرتون چی کار کنم دلش نشکنه؟راهنمایی کنید لطفا….‌!!؟

  95. DEDSEC در 1398/10/16در12:35 ب.ظ

    عشق…بنظرم چیز مسخره ایه…وقتی 12 سالم بود عاشق دختری شدم که بعد چند ماه متوجه شدم سرطان داره و رفت
    بعدش…وقتی 13 سالم شد…بعد اونهمه افسردگی و قرص های یواشکی که خوردم
    عاشق کسی شدم که بعد دو سال حتی بیشتر از قبل دوستش دارم
    امروز هم روز تولدشه
    و بهش قول دادم که از امروز به بعد دیگه ریخت من رو نمیبینه…من خیلی چیزا رو دیدم…اما فقط به یه نتیجه رسیدم
    اینکه ادم میتونه بدون یه نفر دیگه هم زنده بمونه
    بهتره عاشق نشید یا کلا عشقتون رو کنسل کنین
    چون به هیچ جایی نمیرسین…فقط بدبخت تر و افسرده تر میشین و اخرش مث من تصمیم میگیرین خودتونو بکشین…اومدم اینجا تا داستانی رو مشابه داستان خودم بخونم ولی فهمیدم که داستان من با همه ی داستانا فرق داره…من قربانی یه عشق یه طرفه ام
    ولی دیگه خسته شدم چون از این دنیای کثیف ضربه زیاد خوردم…وقتشه دیگه این عشق بازیا رو تموم کنم و فقط برای خودم زندگی کنم
    هیچکس ارزششو نداره…

    • سینا در 1399/01/01در0:29 ق.ظ

      میشه بدونم چرا عشقت نمیخواد باهات باشه البته اگه فوضولی نبست

    • شهرنوش در 1399/01/30در5:47 ق.ظ

      آدمایی که انتخاب کردی مناسب نبودن پس این تقصیره عشق نیست رفیق:)

  96. sobhan در 1398/09/13در9:13 ب.ظ

    سلام من سبحانم 15 سالمه با یه دختر که رفیق صمیمیه دختر عموم بود کم کم وارد رابطه شدم و عاشقش شدم و چند بار با هم رفتیم بیرون دقیقا تئ نقطه اوج عشق بودم که خانوادم ماجرا رو فهمیدن و جلوی رابطمونو گرفتن تا زمانی که درسمون تموم بشه یعنی حدود 4 سال دیگه اما من واقعا تاب نمیارم این همه وقت من روزی چند ساعت باهاش چت میکردم و بقیه ی روز نگرانش بودم الان چطوری 4 سال صبر کنم؟
    اخه من واقعا دیوومشم

    • کلب الرقیه در 1398/12/04در0:44 ق.ظ

      عزیزم تو ۱۵سالته من ۱۷ سالمه و پارسال خیلی سریع و زیرکانه و سوسکی خانواده م جلوی یه عشق شهوت بار رو گرفتن و واقعا به نفعم شد چون دختره چند روز بعدش از ایران رفت و الان عاشق دختری ام که خودش حتی نمیدونه که من بهش فکر میکنم.من حتی نشده یه شب بدون تماشا و بوسیدن عکساش خوابم ببره و الان به امید رسیدن بهش درس میخونم برا کنکور نه فقط بخاطر اونا!نه میخونم اول برای رضای خدای خودم بعد خوشنودی پدر مادرم بعد آینده درخشان خودم و در آخر به خاطر اون دختر
      اگر هم تا الان بهش نگفتم بخاطر شرایط بدیه که دارم اگه من به اون بگم ممکن کف دست کسایی بزاره که میتونن از زندگی ناامیدم کنن
      پس نگو تاب ندارم

  97. سما در 1398/09/12در10:42 ب.ظ

    ممنون می شم راهنماییم کنید

  98. سما در 1398/09/12در10:39 ب.ظ

    ممنون از مطالب خوبتون
    دخترم (15)
    در دوران کودکی با پسر همسایه دوست بودم (صمیمی).در 7 سالگی به که مادرم گفتم دوستش دارم و وقتی بزرگ شدم می خوهم با او ازدواج کنم.
    در یک مهمانی مادرم این موضوع را در جمع گفت.آن روز خندیدم و به روی خودم نیاوردم او هم خندید.تا چند سال قبل همدیگر را می دیدیم و دوست بودیم اما به مرور زمان حتی دیگر به او سلام هم نمی کنم. من هنوز او را دوست دارم. هر دو درس خوانیم برای همین چند ماهی است او را ندیدم.2 سال از من بزرگتر است.کنجکاوم بدانم آیا آن روز را به خاطر دارد و میداند دوستش دارم و اینکه او هم مرا دوست دارد یا نه.پسر شوخ و مهربانی است. نمی دانم رفتارش با من به خاطر آشنایی و دوستی بود یا از روی علاقه؟

    • کلب الرقیه در 1398/12/04در0:47 ق.ظ

      یکم درمورد رفتار دختران در برابر عشقان مطالعه کن شاید کمکت کنه

  99. مهتاب در 1398/09/12در4:09 ب.ظ

    عشق یه چیز مسخره ایه که فقط دخترا توش ضربه می بینن … پسرا که پس زدن کارشونه..

    • علی در 1398/11/07در10:01 ب.ظ

      خواهرم…. مجبور نبودی همشونو امتحان کنی! ثانیا!!! مثل اینکه تو داستان من برعکسه! عاشق دختر عموم شدم.. اول زن عموم فهمید بعدشم عموم اما جای شکرش باقیه که آدمای فهمیده ای هستن و مث یه راز نگهش داشتن.. ولی بدبختی اونجاست که از همه طرف بایکوت شدم…

    • Parsa در 1398/12/02در10:51 ب.ظ

      فکر می کنی پسرا هم همین طوری هستن البته اگه واقعا عاشق شده باشن

    • عشقی در 1399/01/02در4:42 ق.ظ

      هی حواست باشه چی میگی منم خیلی نابود شدم از عشقم اینقدر که به اندازه ی تازه موهات هم نبوده پس زر مفت نزن در صورتی که خودش را دوست دارم هنوزززز

    • Hilda در 1399/02/16در6:13 ب.ظ

      به نظر منم ۸۰ درصد مواقع اینطوریه البته فکر می کنم برای هر دو طرف ضرر های خودشو داره ولی کلا عشق و عاشقی توی این سن به نوجوان ها ضربه می زنه

    • Sepehr در 1399/02/30در2:48 ب.ظ

      کی گفته واقن

    • ۰۰۰ در 1399/03/25در11:13 ق.ظ

      به زیادی موافقم ولی دیگه خودمم دخترم

  100. Amir در 1398/09/09در1:36 ب.ظ

    سلام من یک پسر 1‌5 ساله ام ‌‌‌مثل همه ی شما من هم عاشق شدم اولش بایک چشمک که بهم زد ازش خوشم امد اسمش setayshهست کم کم با نامه باهم دوست شدیم اون خیلی ازم خوشش آمده بود منم کم نه. باهم خیلی خوب بودی تا یک روز که اونو دیدم باپسر خالم میخواستم برم جفتشون رو بزنم ولی جلوی خودمو گرفتم تا روز بعد که رفتم جاش جریانو بهش کفتم که دیدمت آنم به اته بته افتاده بود. ازاون روز باهاش تقریبا کات کردم ولی همیشه می پایش تا دیشب که جفتمون تو عروسی دعوت بودیم من تو حیات تالار نشسته بودم خیلی شیک مرتب باگ شیم بازی می‌کردم یک دفه اونو یادم که داره میاد ترفم خیلی خوشگل شده بود مثل پرنسس ها خلاصه آمد دوستشو گذاشت دور کردنم وبه هم گفت منو ببخش منم یکم فکر کردم اول جوابشو ندادم ولی چون خیلی آصرار کرد منم بخشیدمش به ولی ازش پرسیدم چرا با اون بو د کفت که کارشداشتم فقط همین به نظر شما من کار درستی کردم که دباره رابطه مو برقرار کردم یا اشتباه ولی من عاشقشم

    • Hilda در 1399/02/16در6:16 ب.ظ

      نه
      دوباره قالت می ذاره

  101. حسین در 1398/08/24در9:25 ب.ظ

    سلام من از پارسال که ۱۳ سالم بوده عاشق دختر همسایمون شدم و الان خونشان رو عوض کردن جاشو میدونم و دور هم نیست نزدیک ۳ ماهه ندیدمش و از شیش ماه بیشتره با هم صحبت نکردیم یه روز نمیشه از فکرش در بیام هیچی هم نمیدونه و دارم میسوزم که نمی‌بینمش. آخه عشق نوجوانی چه مشکلی داره که بخوان باهاش مقابله کنن .این نوع عشق اگه واقعی و از روی شهوت نباشه و صادقانه باشه از هر عشق دیگه ای محکم تره و صد شرف داره به عشق های بزرگسالی و جوانی . من فقط میخوام ببینمش تا جون بگیرم (از دور کافیه) ولی که می بینمش از همیشه شاد ترم ولی افسوس که نزدیک ۳ ماهه ندیدمش و از هر لحاظ دارم آسیب میبینم اگه روزی یه بار از دور ببینمش بهترین وضعیت از هر لحاظ رو به دست میارم بعد بگید این نوع عشق بده

    • میلاد در 1398/11/18در3:08 ب.ظ

      سلام دوست عزیز من کاملا شما رو درک میکنم آخه منم این جریان رو دارم.

      • حسین در 1399/02/01در5:31 ب.ظ

        خب چیکار کنم از اون روز فقط کافیه یک درصد احتمال داشته باشه که فردی که می بینمش اون باشه (چهرشو نبینم و اندامشون مثل هم باشه)یه حس خیلی عجیبی بهم دست میده مثل اینه که پرتمون کنن تویه ارتفاع زیاد و قلب من یه لحظه شروع میکنه به تند زدن
        لطفا یه راهی بهم پیشنهاد کنید خیلی داغون شدم

  102. مهدی در 1398/08/06در9:40 ب.ظ

    بچه ها هر کی مشکلی تو عاشقش به وجود آمده بپرسه

    • علی در 1398/11/07در10:02 ب.ظ

      من داداش… شاعر میفرماد: مثل تموم عالم حال منم خرابه..

  103. مهدی در 1398/08/05در2:51 ق.ظ

    سوال فراموش نشه

  104. مهدی در 1398/08/05در2:49 ق.ظ

    بچه ها من خودم عاشقم و همتون رو درک میکنم اگه سوال دارین اول مهدی بنویسید بعد سوالتان رو بپرسین یا در پاسخ همین مطلب سوال بنویسید عاشقتم مثل من پایدار

    • Taha در 1398/09/10در3:26 ب.ظ

      من ۱۱ سالمه عاشق دختر عموم شدم خجالتی هم هستم چی کار کنم

      • عشقی در 1399/01/02در4:50 ق.ظ

        تا دوازده سالگی صبر کن و متوجه شو که اون مثلا تلگرام یا اینستاگرام و…دارد هر کدوم رو دارد برو فالوو کن بعد باهاش صحبت کن

    • مهسا در 1399/01/10در1:36 ق.ظ

      سلام اقا مهدی من 16سالمه و عاشق پسر خالم هستم.خیلی دوسش دارم اما یه عشق یه طرفه…..من دوسش دارم و مطمعنم اگه بخواد هم نمیتونه باور کنه ﭺون ما دوتا مونم مذهبی هستیم در خانواده مدهبی.و من اصلا اهل دوست و پسرو و….نیستم.و اون یا حتی همه میدونن اما الان عاشق شدم..اونم عاشق پسر خالم که 8سال ازم بزرگه نمیدونم ﭺیکار کنم که در اینده باهم ازدواج کنیم خواهش میکنم کمکم کنید..

    • S در 1399/03/01در1:19 ق.ظ

      سلام من عاشق یه دختری یه سال بزرگتر از خودم شدم .بهش هم گفتم من دیوونتم ،ولی گفت من اصلا بهت فکر نمیکنم،
      دیگه هیچی نگفت،حتی نمیگه من ازت خوشم نمیاد تا تکلیف خودمو بدونم،من خیلی دوسش دارم اما کسی جدی نمیگیره،درضمن ۱۷سالمه

    • حانا در 1399/03/16در8:30 ب.ظ

      سلام آقا مهدي.من با اسم حانا سوالم رو پرسيدم بالاتر ولي چون خيلي زياده نميتونم باز بنويسمش.ميشه واقعا راهنمايي كنيد.سوالم رو گزاشتم ولي كسي ج نميدع.لطفااااااااااااااااا

    • حسین در 1399/03/23در11:50 ب.ظ

      چیکار کنم تو سریع ترین راه بهش بفهمونم که عاشقشم چون اگه شانس بیارم ۶ ماه یه بار ببینمش اونم نه از نزدیک

  105. م ب در 1398/06/30در8:49 ب.ظ

    عشق توی۱۵سالگی درسته❤️☹️فقط می دونم بهش میرسم

  106. م ب در 1398/06/30در8:48 ب.ظ

    عشق توی ۱۵ سالگی درسته❤️☹️نمی دونم چی کار کنم اما بهش میرسم

  107. Ashkan در 1398/06/18در5:32 ب.ظ

    سلام خدمت شما و دوستان
    من پسری ۱۶ هستم و راستش تو سن ۸ سالگی همبازی (دختر) داشتم. خیلی باهم بازی می کردیم.
    تقریبا تو سن ۱۳ سالگی این حس دوستی بیشتر شد یعنی تبدیل به عشق شد.(البته یه طرفه) هروقت تو اون زمان منو میدید می خندید. نمی دونم چرا ولی من به فال نیک میگرفتم. تا اینکه چند ماه پیش توسط یه رابط درخواست دوستی دادم.( البته دوستی یعنی رابطه عادی نه فیزیکی و ….) و اون رد کرد. خیلی داغون شدم و چهار ساعت گریه کردم. امروزم که تاسوعا بود دیدمش یکم بهتر شدم ولی دریغ از یک نگاه. البته من اون پیشنهاد رو به این خاطر دادم که از دستش ندم و یه رابطه باشه تا زمان خواستگاری. ولی میدونم خراب کردم. میخوام یه راهنمایی کنید که برای بهتر شدن روحیه و آیندم چی کار کنم. (خلاصه واقعا دوسش دارم نه به خاطر حس نوجوانی این علاقه شدیده) خیلی ممنون ازتون.

    • رکسانا در 1398/08/04در3:12 ب.ظ

      دادا بنظرم خودت برو رودررو همه چیو براش توضیح بده

    • مهدی در 1398/08/05در2:26 ق.ظ

      برو بهش حرف دلت رو بگو من که گفتم خوب شدم و برو باهاش دوست شو و دوباره از اول شروع کن

    • Mariam در 1398/08/11در10:27 ب.ظ

      سلام من هم سن زیادی ندارم فقط یه دختره ۱۶ ساله هستم اما با توجه به اخلاقیات خودم و تجربه ای که داشتم از عشق میخوام راهنماییت کنم من هم عشق یک طرفه رو و هم عشق دوطرفه رو تجربه کردم و به نظر من این عشق قابل فراموش کردنه یعنی اگه بعد از گذشت نوجوونی بازم عاشق اون دختر بودی اون عشق واقعیه اما نگران نباش و سنجیده عمل کن هم شرایط خودتو و هم شرایط اون دخترو درنظر بگیر خیلی سمج نشو سعی کن آدم ایده آلی بشی که اگه در آینده احساست عوض نشد و خواستی ازش خواستگاری کنی اون نتونه بهت نه بگه مطمئن باش زمان همه چیز رو درست میکنه من اوایل خیلی عاشق طرف مقابلم بودم اما الان با گذشت ۶ماه عاقل تر شدم و شرایطمو سنجیدم و مطمئنم این آدم از هیچ لحاظ به درده آینده من نمیخوره ولی اون فقط به فکر آیندس و اگه بخوام رابطمو باهاش حفظ کنم هر دو به هم وابسته تر میشیم و خیلی آسیب میبینیم و حالا در به در دنبال اینم که رابطه هرچند کم و محدودمونو به طور کلی به پایان برسونم به طوری که اونم خیلی ناراحت نشه ولی از هر راهی رفتم به نتیجه نرسیدم و چون اون هم به من علاقه داره نمیدونم باید چیکار کنم من میدونم ما هیچ جوره به درد هم نمیخوریم و خونواده هامون مانع از ازدواج ما هستند و مواظب باش مشکل من برات پیش نیاد که واقعا دارم اذیت میشم

      • ۰۰۰ در 1399/03/25در8:34 ب.ظ

        عالی گفتی عااااااللللللییییییییییی

    • میلاد در 1398/11/18در3:12 ب.ظ

      سلام دوست عزیزبه نظر من بهتره براش توضیح بدی که منظور شما یک رابطه عادی نه فیزیکی

    • melika در 1398/12/10در4:36 ب.ظ

      سنگین باش و اروم برو جلو دخترا از پسرای سبک زیاد خوششون نمیاد…

  108. Arezou در 1398/06/15در11:46 ق.ظ

    سلام من وقتی کلاس ششم بودم یه پسری منو تو عرو سی دید بعد اون هی میومد جلوی مدرسه وقتی هم کلاس هفتم بودم از طریق یه نفر به من گفت که منو دوست داره ولی من رد کردم الان من پانزده سالمه و اون نوزده سالش از اون موقع چندبار به من گفت دوست دارم ولی من باور نمیکنم آخرین موقع امتحانات نوبت دوم بود به من از طریق یه نفر گفت اگه تو بگی نه منم می رم و پشت سر من نگاه نمیکنم منم گفتم نه بهر اونروز چندبار دیدمش فکرکردم از سرش افتادم ولی در محرم که به هیئت نگاه میکردم اونو دیدم تازه وقتی هم میخواستیم برسم خونه با موتور چندبار رفت و اومد . خودمم درسم خیلی خوبه به نظرتون من چیکار کنم؟آیا عاشقش واقعیه؟

    • مهدی در 1398/08/07در2:40 ب.ظ

      قول میدهم واقعیه

  109. Zeinab در 1398/05/22در7:22 ب.ظ

    سلام من ۱۷سالمه شش ماهه عاشق یه پسر۱۸ساله شدم بدجور بهش وابستم بدون اون نمیتونم زندگی کنم اونم وابستمه اما میترسم که به هم نرسیم ،بهم میگه تا شش سال ازدواج نکن منم به خاستگارام جواب منفی میدم وقتی که باهم چت میکنیم بهم میگه همسرم خانومی نفسم عشقم و…چند بار هم باهم قرار گذاشتیم حتی از مدرسه بخاطر اینکه منو ببینه جیم میشد،حتی به هم دست زدیم هر دقیقه تو فکرشم آیندمو با اون میبینم نمیدونم درسامو بخونم بنظرتون واقعا دوسم داره؟

    • علی در 1398/11/07در10:05 ب.ظ

      خواهرم! یه حسی بهم میگه تجدید نظر کن…… از طرفی شک و دودلی مث سمه

    • کلب الرقیه در 1398/12/04در0:58 ق.ظ

      حس میکنم یه سری اشکال وجود داره خواهرم

  110. رضا در 1398/05/22در3:37 ب.ظ

    سلام من17سالم هست چند بار عاشق شدم اما آخرش فهمیدم هوسه الان دوباره عاشق شدم ولی فکر نمیکنم که هوس باشه …تنها چیزی که از عشق فهمیدم اینه که یک طرفش خیلیی سخته

    • کلب الرقیه در 1398/12/04در0:59 ق.ظ

      درکت میکنم منم عشقم یه طرفه ست

  111. ARYA در 1398/05/07در11:58 ق.ظ

    سلام . التماس می کنم یکی کمکم کنه . من چند هفته اس که عاشق یکی از دخترای همکلاس ام شدم . اون 16 سالشه من 15 . خیلییی دوسش دارم دیوانه وار . از فکرم بیرون نمی ره . شبا بخواطرش گریه می کنم و خدا خدا می کنم که اونو بهم برسونه . ما دو تا مون هم معلم زبان انگلیسی هستیم. ولی اون روز های زوج کلاس داره و من روز های فرد. از بد بختی منم یکی از همکلاسی هام می خواد باهاش دوست شه . ولی می دونم که فقط به خواطر خشگلیشه و واقعا عاشقش نیست . منم خیلی خجالت می کشم که برم بهش بگم دوست دارم. تا 8 مرداد وقت دارم . یعنی فردا . می دونم خیلییی هاتون می گید هنوز بچه ای اما باور کنید حاضرم جونمم براش بدم . اگه از دستش بدم دیگه هیچ امیدی برام نمیمونه. خواهش می کنم کمکم کنید. ممنون

  112. رضا در 1398/05/07در3:01 ق.ظ

    سلام
    من درگیر این موضوع نشدم‌ ولی بهتون یه پیشنهاد دارم
    بهتره که از دوستان خودتون که در این زمینه تجربه دارن یا منطقی عمل میکنن مشورت بگیرید

  113. سعید در 1398/04/28در5:24 ب.ظ

    سلام دوستان. وقتتون بخیر. من 16 ساله هستم. یه دختر توی فامیل داریم که خونشون هست تهران و از 9 سالگی دلمو برد. اون موقع ها حتی نمیدونستم عشق یعنی چی؟ این دختر خانوم یه برادر داره که 11 سالشه. یعنی واقعا من توی کف مخ این برادرشم.. نسبت به سنش خیلی میفهمه. با هم خیلی رفیق هستیم. من خیلی آدم کم رو و ساکتی هستم (واقعا تعریف از خودم نمیکنم.). داشتیم با هم گپ میزدیم که بحث خواهرشو کشید وسط. بهش گفتم که این بحثو ادامه ندیم. حوصله ندارم. گفت که نترس.دهنم لق نیست. منم گفتم خب که چی؟ میخوای چی بگی. گفتش که آبجیمو دوست داری؟ میخوای واست جورش کنم؟ من دهنم واق مونده بود باز. رنگم پریده بود. جوابی نداشتم بدم. گفت باشه بابا. فهمیدیم مثبتی. اون روز گذشت و من تا همین امروز هم هر چقدر میرم توی فکر حرفش کپ میکنم. خواستم بدونم که برادرش ممکنه بی غیرت باشه و از روی باد معده حرف زده باشه. یا اینکه ممکنه خواهرش وادارش کرده باشه که این طور حرفیو به من بگه. لطفا راهنماییم کنین. به شدت محتاج راهنمایی شما هستم.

  114. سعید در 1398/04/26در1:00 ق.ظ

    بسم رب الرقیه
    آقا سلام علیکم.من عضو کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان هستم و ۱۶ سالمه و تقریبا یک سالی هست که چشمم دخترخانمی رو گرفته که اونم عضو کانونه و خودش هم فهمیده ولی به روم نمیاره.من این عشقای زود گذری گه میگن رو گذروندم ولی این فرق داره اصلا وقتی به عکسایی که دسته جمعی گرفتیم و از کمبود جا کنار من وایستاده رو میبینم قند تو دلم آب میشه.من واقعا واقعا واقعا جرعت ندارم بهش بگم که دوستش دارم چون آبروم درخطره اگه قبول نکنه و دهن به دهن بچه های کانون بچرخه اونوقته که دیگه نمیتونم پامو اونجا بزارم.
    میتونید کمکم کنید و بگید چطوری این شجاعتو پیدا کنم و بهش بگم؟
    درضمت یه چیزی رو هم بگم من گرافیستم و عکاس .اون دختر خانمی هم که بنده عتشقش شدم عکاسن و گرافیست و قراره یه گروه فرهنگی هنری تشکیل بدیم با یکی دیگه از بچه های کانونمون.
    حالا اگه‌میشه کمکم کنید تا بتونم بگم بهش

  115. Alireza در 1398/04/15در5:24 ق.ظ

    سلام خسته نباشید من ۱۵ سالمه
    من اصلا به این جور مسائل اهمیت نمیدم
    الانم دارم مثل یه آدم عادی زندگی میکنم
    خخخخخخ 🙂

  116. دختره در 1398/04/10در0:29 ق.ظ

    یه دختره که ۱۳سالشه از دو سه سال پیش پسر عموشو دوست داشت.وقتی فهمید عشق چیه دیگـه به خودش اجازه نداد که اسم این علاقه رو عشق بزاره.دختر عاقلیه در مورد حسش تحقیق کرد ولی فهمید که به این حسا میگن حس زودگذر،میگن وقتی یه نوع هرمون توی این سن ترشح میشه باعث این علاقه شده.به خودش قول داد که دیگه بهش فکر نکنه و به زندگی ارومش برگرده.قبلا براش گریه میکرد.نقاشی میکشیدو کل غمشو توی اون برگه خالی میکرد.بعدش پیش خودش گفت حالا فهمیدی این همه آدم مثل تو بودن ولی بعدش متوجه اشتباهشون شدن؟حالا تو از اونا عبرت بگیر.وقتتو تلف نکن.چند روز گذشت ولی بازم گریه کرد ولی به خودش اجازه نداد که زیاد گریه کنه که مثل قدیما چشماش پف کنه.هه.فقط چند قطره.دلش تنگ شد ولی خودشو زد به اونراه.چند بار اونو دید.دلش لرزید ولی بازم عاقل بود… مثل بقیه نگفت نههه عشق من فرق داره.بازم گفت باید بتونم…دیروز داداشش داشت حرف میزد اسم رفیقش رو برد… رفیقش همون آقازاده بود بازم این دختره دلش لرزید…پسره ۱۸سالشه امسال کنکور داره.دختره یه عالمه گریه کرد.بعد چند وقت گریه کرد.چشاش پف کرد دوباره.برای اینکه شاید پسره تو دانشگاه دلش برا یه دختر دیگـ بلرزه.الانم داره پست میزاره که بزرگترا بهش بگن چجوری علاقه ی دوره ی نوجوونیشون رو فراموش کردن؟؟شاید به روش شما بتونم:)

  117. سردار در 1398/03/26در3:14 ب.ظ

    سلام من اسمم سرداره و اهل شمال کشورم
    من کلی رفیق دارم که بیشترشون یه همراه ( دوست دختر ) داشتن و فقط من بین اونا بودم که کسیو نداشتم واسه همین تصمیم گرفتم ار طریق یک ربات چت ناشناس تو تلگرام با یه دختر دوست بشم و برای اولین بار عشق رو تجربه کنم . با اولین درخواست جستجوی دختری که زدم ، یه نفر پیداش شد و بهم سلام گفت . منم بهش سلام گفتم و ازش خواستم خودشو معرفی کنه اونم گفت اسمم ارغوانه و اهل تهرانم . خلاصه کلی با هم چت کردیم تا اینکه از درون خودم یه چیزی عجیب و فوق العاده رو حس کردم و احساس کردم دارم بهش علاقمند میشم . تا اینکه با هم دوست شدیم و اون عکسشو برام ارسال کرد . باورتون نمیشه که وقتی عکسشو دیدم شیفته ی قیافش شدم و به کل عاشقش شدم و بیشتر بهش علاقمند شدم تا جایی که بعد چند روز همش تو فکر اون دختر بودم و کم کم فهمیدم که اسمش سحره و جنوب زندگی می کنه و من خیلی خیلی دوستش دارم البته من متولد 81 هستمو الان شانزده سالمه اما من نگرانم که اونو از دستش بدم اگه اون منو ترک کنه دیوانه میشم و دست به هر کاری می زنم واقعا من سحر رو دوست دارم ارز ته قلب لطفا بهم بگید که من واقعا عاشق شدم یا این فقط یه حسه ؟

    • vahid در 1398/06/22در1:22 ق.ظ

      شاید فکرکنی که این یه حسه ولی این واقعتیه که قلبت تورو به این را کشونده ولی این یه حس زود گذر تواین سن واسه تو

  118. Tannaz در 1398/03/23در5:23 ب.ظ

    توی این سن وسال یعنی دوران نوجوانی نبایداحساساتتون روزیادجدی بگیریدچراکه درسنین بالاترارتباط وتعاملتون باجنس مخالف بیشترمیشه واین به یک امرعادی تبدیل خواهدشدمن هم وقتی۱۴سالم بودازیکی ازاقواممون خوشم میومدکه۸سال ازمن بزرگتربودفکرمیکردم اون هم منودوست داره امااشتباه میکردم تااینکه یه روزدیدم هیچ حسی بهش ندارم الان که۱۸سالمه تجربه های زیادی بدست آوردم ومیگم عشق بچگی زودگذره ویه نصیحت ازمن اینکه تامطمئن نشدیدکسی بهتون علاقه منده بهش دل نبندید

  119. نیما حسنوند در 1398/03/12در8:35 ب.ظ

    سلام!من نیما حسنوند هستم و15 سالمه.من با تمام احترام با این مطلب مخالفم!من خودم عاشق دختری هستم و خواهم بود!اما این حرفا اشتباهن!عشق نه عقل میشناسه ونه سن!اگه کسی عاشق بشه دیگه ول کنش فقط وقتی میشه که از روی حوس یا هرچیز دیگه ای باسه!اما به من بگید که اگه دو نوجوان واقعا عاشق هم بشن اشتباهه یا نه؟؟ واینو هم بگم که آیا اگه کسی در این سن عاشق شه گناه کرده؟درکل خواستم بگم هرکسی عشقو تجربه کرده و خواهد کرد اما بستگی به این داره که عشقشون حقیقیه یا نه!حتی اگه نوجوانم باشه!

  120. Amir در 1398/02/12در7:08 ب.ظ

    سلام من فقط میخوام بدونم عشق واقعی برای دختر۱۷سالگی وجود داره یا نه هوس؟

    • Reihane در 1399/03/09در3:24 ق.ظ

      اره وجود داره، عشق سن و سال نمیشناسه

  121. Amir در 1398/02/12در7:06 ب.ظ

    سلام من ۱۷سالمه نزدیک یه سالی میشه با یه دختری اشنا شدم ک از همون موقع بهش گفتم میخوام باهات ازدواج کنم و خودشم قبول کرد ک قرار شد حرف بزنیم تا چند سال دیگ ک برم خواستگاریش بعد ک حرف میزدیم تویه مدتی رفت و بعد ۳ماه دوباره برگشت و گفت مامانم فهمیده ولی اون حرف میزد بعدش من خانوادمو گفتم ک با مامانش جرف زدن فلان بعدش قرار شد ک از طریق گوشی پیام زنگ نزنیم تا ک چند سال دیگ درسامونو بخونیم برم خواستگاریش راستی من یه شهر دورم اونم یه شهر دور و از اونجا یه چند باری هم کادو فرستاده میگ عاشقت شدم ولی نمیدونم این عشقش واقعی یانه ولی قرار گزاشتیم ک پایه هم دیگ واستیم تا اون موقع ولی نمیدونم عشقش واقعی یا نه ک پام واسته خواستم اینو بدونم ک این احتمال هسته ک عشقش واقعی باشه یانه چون خودش خیلی میگ حرف نزنیم خودشم مشاوره رفته بهش گفتن تا موقع ازدواج حرف زدن قطع کنین《 من میخوام بدونم عشق واقعی تو سن ۱۷سااگی برا دختر وجود داره یانه》 ؟

    • سردار در 1398/03/26در2:52 ب.ظ

      داداش من متولد سال 81 هستم و دقیقا مشکل تو رو پیدا کردم و نمی تونم از اون دختر دل بکنم و فراموشش کنم

      • امیر جوادی در 1398/09/22در6:29 ق.ظ

        دل بکن بابا , من خودم 26 سابمه هم سن تو بودم عاشق شدم تهش هیچی گیرم نیومد دختره هم سرد شد نسبت بهم , دوستیمون 2 سال هم طول نکشید .. ولی من 10 ساله به پاش موندم از روی حماقت! فقط مسیر زندگی آدمو خراب می کنه آدمو از درس وکار وبار میندازه … وقتی 26 سالت شد و دوست داری برگردی 18 سالکی یه کاسبی بزنی که امروز بتونی یه غلطی تو زندگیت بکنی اونوقت میفهمی چی میگم . الان یه لیسانس مسخره دارم که دو زار نمی ارزه , اگه تمرکز میکردم روی درس میتونستم دکتر بشم , اگر تمرکز میکردم روی کاسبی میتونستم کاسب بشم , ولی چی شدم??? یه عاشق احمق بی پول

        • علی در 1398/11/07در10:07 ب.ظ

          مشکلتون اینه که عشق رو فقط یه حس قشنگ دونفره تو هوای پاییزی میدونید….

    • دختره در 1398/04/10در0:38 ق.ظ

      فکر کنم یه دختردیگ توسن ۱۷سالگی بلوغش کامل شده باشه.والا تو محل زندگی ما دختر ۱۵ساله رو عقد میکنن

  122. مهدیار در 1397/11/20در4:52 ق.ظ

    سلام من نوجونی 17 ساله ام که عاشق دختر خالم شدم . پیشینه عاشقیم نسبت بهش اینقدر مال قدیمه که یادم نمیاد از کی دیونش شدم تو تمام عکسای خونوادگی چشم بهشه. خونواده ی ما از چون مذهبیه امکانش نیست که رو در رو بهش حرف دلمو بزنم . من توی یه شهر دیگه زندگی میکنم تقریبا سالی 4 بارم بیشتر نمیبینمش . وقتی که میریم خونشون یکسره چشم با خنده هاش خندم میگیره با ناراحتی هاش غم . شبا نمیتونم بخوابم واسه همین شبا قرص میخورم لاغرم چون دل و دماغ هیچی رو ندارم نصف شبای سال خوابشو میبینم واقعا دیگه دارم دیونه میشم چیکار کنم

  123. آرمان در 1397/10/27در3:10 ب.ظ

    فقط محبت و چیز های خوبه که برای آدم باقی میمونه حتی برای یک ثانیه و اون حس و حالی که تو روز های شادت داشتی برا همیشه تو قلبت ذخیره میشه و هر وقت به یاد اون روزا بیفتی حالت خوب میشه اما اون حس حالی که تو روز های تلخ بهت دست میداده رو بعد از گذشت یه مدتی دیگه به خاطر نخواهی آورد اگر هم به خاطر بیاری اون حس و حال رو نخواهی داشت و حالت هم به اون اندازه بد نخواهد شد آره داداش زندگی اینه غم و شادی از هر نوعش به نوبت میاد و میره و باید تلاش کنی که با هر شادی و غم زود از خود بی خود نشی و صبر داشته باشی

  124. شهرام در 1397/10/10در4:29 ق.ظ

    من فقت به شما می خوام بگم از دختر نامردترش دختره

  125. شهرام در 1397/10/10در4:22 ق.ظ

    من الن13 سالم و تو 12 سالگی عاشق دختری شدم اما بعد از 1 سال یعنی تو امتحانات خرداد ورقه های هدیم وخواست اما من چون درس هدیم ضعیف بود بهش دروغ گفتم و اون فهمید منم برای عذر خواهی چون به من گفته بود هیچی نخر فقت گل بده منم جلوی درشون گل با نامه عذر خواهی نوشتم و زنگشون زدم و رفتم خونمون بعد ن درمون زد منم رفتم بیرون وگل پاره پاره کرد و روم انداخت بعد از او ن بادوستم که وقتیدختره بود داشتیم مخ زنی میکردیم وآخر من زدم رفت با اون دوست شد واون قبو ل نمی کرد ووقع حرف زدن به من گفتن برم منم رفتم اما یک جاسوس فرستادم پیششون وجاسوس به من گفت پسره قبول نکرد ودختر می گفت من از اول شهرام ود وست نداشتم وبعد از مدتی خوانواده دختر به یک جای دیگری رفتن وبعازچندی وقت به خونه اونا رفتیم نمیتونستم چشم از اون بردارم هنو ز نمی دونم چی شده اما تنها دختری بین دوست دخترام قیافش واخلاقش خوب نبود اما بین دوست دخترام تنها عشق واقعیم بود

  126. Sahi در 1397/10/09در10:09 ق.ظ

    سلام. من عشق واقعیو تو ۱۳ سالگی تجربه کردم و عاشق پسر عموم شدم. تا قبل از اون احساس عشق نداشتم فقط فکر میکردم اون یه جورایی با همه فرق داره. وقتی سیزده سالم بود اون یه رفتارای عجیبی کرد که حس کردم عاشقم شده 🙂 . اون موقع بود که منم واقعنی عاشقش شدم. الان که ۱۴ سالمه و اون ۱۶ سال، هنوزم دوستش دارم اونم یه نارایی می کنه ولی کمتر. الان میفهمم که خیلی عشقای دیگه تو زندگی وجود داره مثل عشق به پدر و مادر، عشق به موسیقی و… این ها باعث میشن من احساس امنیت کنم و حداقل اگه اون یه روزی بگه ازم متنفره و بذاره بره من فک نکنم که دنیا تموم شده. امیدوارم شما هم عشق های واقعی خودتونو پیدا کنید 🙂

  127. mahdiar در 1397/10/07در11:23 ب.ظ

    آره راست میگی من خودم خیلی سعی و تلاشم بیشتر شده

  128. علیرضا در 1397/10/01در9:14 ب.ظ

    درود الان ی مدتی هست دختر دایی ایم اموده خونمون کلا دارم دیونش میشم خیلی تند خو شدم نمیدونم چم شده نکنه عاشقش شدم ایا

    • یاسمن در 1397/11/14در10:33 ب.ظ

      آره عاشقش شدی ایشالله به پای هم پیر شید

  129. Measdi در 1397/09/20در11:43 ب.ظ

    ۱۲ سالم بود که تو یه روز سرد زمستونی دیدمش هیچ وقت اون لحظه رو فراموش نمی کنم شاید ده دوازده ثانیه تو چشماش زل زده بودم نگاهش یه چیزی داشت که اون لحظه نمیتونستم ازش چشم بردارم خیلی عجیب بود… اون روز گذشت و تابستان رسید از آنجاییکه دختر همسایمون بود سعی کردم وقتی با دوستاش تو کوچه دارن بازی میکنن بهش نزدیک شم و باهاش حرف بزنم اون ۲ سال از من کوچکتر بود باسن بسیار کمی که داشتم معنی واقعی عشق رو فهمیده بودم اون روزها اگه یه روز نمی دیدمش افسرده میشدم بعضی شبها واقعا تا صبح خوابم نمی برد و به اون فکر می کردم. از وابستگی و علاقه من بهش خبر داشتن اون تابستون به خوشی گذشت ومن تمام زمستون رو به امید تابستون سال بعد گذروندم تا اینکه یه روز تو فروردینماه از مادرم شنیدم که میخوان خونشون رو از محله ما ببرن این رو که شنیدم تمام دنیا رو سرم خراب شد از اون به بعد خیلی کم دیدمش تا روزی که دیگه خونشون رو از اونجا بردن.حالا من ۱۶ سالمه و از اون زمان حدودا ۳ سال میگذره و من عشقم رو ندیدم تو این مدت خیلی راه هارو رفتم ولی نتونستم پیداش کنم. پدر و مادرش رو چند بار دیدم اما خودش رو نه تو این مدت حتی یه بار عاشق یه نفر دیگه شدم اما بعدش خودم فهمیدم که نه ،من همون رو دوست دارم و این عشق الکیه و یه طوری برای خلاص شدن از دست فکر کردن به اون دختره است دوتا دفتر درباره عشقم نوشتم و تعدادی شعر با خودم میگم با توجه به سنی که درش قرار دارم اگر این عشق الکی بود باید کمرنگ میشد ولی اینطور نیست با اینکه ۳ ساله ندیدمش ولی هنوزم چهره ش جلوی چشممه نمیدونم چکار کنم خیلی معلق هستم … روز به روز عشقم بهش زیاد تر میشه و این هم بگم که قسم میخورم این علاقه فقط عاطفی و شاید ۱ در صد هم از لحاظ جنسی نباشه تشکر از سایت مفیدتون

  130. sana در 1397/09/15در9:58 ب.ظ

    سلام من 14 سالمه با یه پسری که 3 سال از خودم بزرگتر بود دوستشدم شیش ماه باهم بودیم و یه بار هم بیرون رفته بودیم کم کم فهمیدم خیلی دوسش دارم و وابستش شدم . بعد شیش ماه بابام فهمید و کلا رابطمون کم شد . بعد دو ماه باهاش حرف زدم هرچی میگفتم دوست دارم میگفت من فراموش کردم الان دو هفتس فهمیدم با یکی دیگه که دو سال از خودش بزرگتره دوست شده . خداوکیلی هرجور حساب کردم من ازش سر تر بودم . هی بهش گفتم دوست دارم و عاشقتم و اینا بلاکم کرد .
    واقعا دوسش دارم ولی یه حس بدی هم نسبت بهش دارم
    چه جوری فراموشش کنم ؟ هرجا میرم یه چیزی مربوط بهش پیدا میشه

  131. Mahdiyeh در 1397/08/26در0:23 ق.ظ

    عشق واقعی زمانی اتفاق میوفته که هیچ کدوم دچار کمبود محبت نشده باشن
    و در ضمن عشق میتونه این قدرتو به ادما بده که راحت از خیلی چیزا بگذرن و برعکس ینی قادر باشن کارایی که قبلا نمیتونستن انجام بدن رو فاعل باشن. حتی ممکنه ینفر بخاطر عشقش تو تحصیلش پیشرفت کنه
    عشق به شرطی میتونه مفید باشه که هر دوطرف بدونن چجوری باید برخورد کنن اگه هم اگاه نیستن(که هیچ کس آگاه به دنیا نمیاد)همدیگرو به مطالعه در این باره تشویق کنن

    • CR7 در 1397/08/29در2:27 ق.ظ

      عالی بود، واقعا همینطوره

    • حامد در 1398/03/06در1:10 ب.ظ

      منم همین کارو در نظر دارم¥$~✓√

    • REZA در 1398/07/27در9:00 ب.ظ

      آره من 15 سالمه از 13 سالگی عاشق یه نفر شدم (البته خودش نمیدونه) درسم که خوب شده کارامو هم با جدیت انجام میدم

  132. مژگان در 1397/08/17در1:40 ب.ظ

    سلام من ىه دختر چهارده سالم نميگم عاشق چون هرکسى به مقام عشق نميرسه ولى داداش دامادمون رو دوسش دارم چهارماه پيش از علاقش بهم گفت من از يسال پيش بهش علاقه داشتم خلاصه که الان ارتباط داريم سعى کردم خوب رفتار کنم و عاقلانه برم جلو خانواده هامونم خبر دارن ولى الان واقعا نميدونم چىکارکنم بنظرتون اين رابطه درسته؟

  133. دیاکو در 1397/08/06در3:41 ب.ظ

    من از بچگی دختر عموی مامانمو ک همسن من بودو دوست داشتم تا چند وقت پیش ک برای عید خونه پدربزرگم اومده بودن و من اونجا اونو دیدم قلبم ب تپش افتاد. درضمن بگم ک هردو ۱۵سالمونه خلاصه از اون وقت همیشه تو فکر اون بودمو هستم یه ماه پیشم اومدن خونمون ک خیلی با هم شوخی میکردیمو میخندیدم و آخر شب وقتی میخواستن برن خونشون اومد کنارم و گفت بیا باهم دابسمش درست کنیم ک درست کردیمو باهم خیلی خندیدیم وپریروز رفتیم خونشون ک از خوشحالی تو پوست خودم نمیگنجیدم. رفیتیم اونجا اولش نبود تا بابام گفت پسرم برو ماشینو بیار حیاط و منم رفتم ک ماشینو بیارم بارون هم شدیییید میبارید سوار ماشین شدم ک اونو(عشقم)دیدم ک با دو میدوید خونه منم بوق زدم اومد سوار و گفتم کجابودی گفت پیش دوستم بودم بعد رفتیم یه دور کوچولو زدیم بعد باهم رفتیم خونه پیش بقیه و احساس میکردم ک علاقش بهم زیاد شده و قلبم داشت در میومد خلاصه تا شب گذشت بعد شام رفت دفتر طراحیاشو آوردو بهم نشون داد و منم عاشق دوتا طراحیش شدم ک یکیش یه پسر و یکیش ی دختر بود وگفتم اینا خیلی خوشملن اونم گفت خو بیا اون دختررو ببر یادگاری ولی توروخدا خوب نگه داریش کنی منم پسررو نگه میدارم.
    منم اونو آوردم خونه و چسبوندم وسط اتاقم ک همیشه فکر باشم اونم گفت اومدیم اونجا یه یادگاری میخوام و این حرفش منو تحت تاثیر قرار داد دیگ از اون وقت تا حالا یه لحضه هم نمیتونم از فکرش بیام بیرون. نمیدونم چیکار کنم به نظر شما به مادرم بگم ک دوسش دارم یا ن؟؟؟
    لطفا ج بدید

  134. Asra در 1397/07/04در11:49 ب.ظ

    درسته
    فقط میتونم همین رو بگم

    • علی در 1398/11/07در10:10 ب.ظ

      بابا لامصبا! از من که گذشت ولی اینهمه دختر پسر ریخته اینجا…… همه اهل بخیه…. همه زخم خورده……. دست همو بگیرین یه سروسامونی به خودتون بدین…خخخخ

  135. Amir در 1397/07/04در9:42 ب.ظ

    خب باید بگم که منم تو سن پایین عاشق شدم
    تو سن ۱۳ سالگی عاشق دختری که واقعا از سنش بیشتر می فهمید و واقعا دختر فهمیده ایه
    هر روز بیشتر و بیشتر عاشقش میشم یه جورایی حاضرم کل دنیامو بهش بدم…
    الان ۱۷ سالمه
    چهار ساله دوستیمو هییچ مشکلی نداریم
    اصلا هم از هوس نیست و من واقعا عاشقشم
    امیدوار به دختر یا پسر مورد علاقتون برسید❤

  136. امیر حسین در 1397/06/31در11:14 ق.ظ

    سلام
    من از 13 سالگی عاشق یه دختری شدم ولی بهش نگفتم تا 1 سال خلاصه از 14 سالگی بهش گفتم و اونم اولش تردید داشت ولی قبول کرد..اون موقع 12 سالش بود(دختر کاملا فهمیده ای بود و هست البته از این بچه مچه های ساده لوح نیست)
    خلاصه اولش علاقمون کم بود ولی رفته رفته انقدر بهم وابسته شدیم که اصن نگم براتون… تا همین امسال که من نهم بودمو و اون هفتم…برای امتحانات پایان ترم از هم خدافظی کردیم و گفتیم خوب درس بخونیم که حسرت نخوریم بعدها…
    اما اون رفت و دیگه برنگشت…ما تاحالا رو در رو باهم صحبت نکردیم فقط یه بار چشم تو چشم شدیم شانسی اونم تو همین محرم بود ینی 97/6/27 ….3 ماه بود که نحرفیده بودیم وقتی دیدمش دلم همچین لرزید که اصن حد و اندازه نداره…
    من هیچی ازش نخواستم واقعا فقط ازش یه عکس دارم که اونم خانوادگی هست و ی عکس کامل از خودش ندارم…حتی گفت تلگرام نمیریزم خانوادم نمیزارن گفتم باشه..تو جای دیگه در ارتباط بودیم ..جایی که فقط میشد حرف زد و بس
    اما اون گذاشت و رفت…واقعا برام سواله که چرا رفت…چون هیچی ازش نخواسته بودم…
    اینم بگم که معدلش تو همه ی سال 20 بوده و منم نهمم رو با معدل 19 قبول شدم…
    الان دارم اتیش میگیرم و به فکر خودکشی هستم کسی هست کمکم کنه؟

    • محسن در 1397/07/01در11:17 ق.ظ

      سلام امیرحسین عزیز
      مطمئناً عشق ارزش ناراحتی و غم رو داره اما زندگی خیلی ارزشمندتر از اینه که بخوای با اولین تجربه شکست عشقی به فکر خودکشی باشی.
      پیشنهاد میکنم برگردی به زندگی عادی ات و از زندگی لذت ببری چراکه خیلی زود دوباره کسی رو خواهی دید که عاشقش میشی و دوباره از عشق لذت خواهی برد.

      • مهدی در 1398/08/06در9:41 ب.ظ

        بله عشق ارزش جون ادم رو هم داره

    • یاسمن در 1397/11/14در10:36 ب.ظ

      آخی بمیرم برات لیاقتتو نداشته و رفته

    • Mr.xR در 1398/03/11در12:57 ب.ظ

      میدونی چیه
      تجربه ات کافی نیست
      یکی بود که منو شیفته خودش کرده بود بعدش گزاشت و رفت ولی من تو اون یک ماهی که منو میشناخت خوب تجربه کسب کردم .
      این تجربه به درد دوستی با یکی دیگه خورد و تا الانم موفق بوده .
      هر چی کمتر به فکرش باشی از ذهنت دورتر میشه به شرطیکه دوباره وسوسه نشی که باهاش چت کنی
      زندگیت ارزشش از اون بیشتره
      یه سرچ بزن و یاد بگیر چجوری باید مخ بزنی بعد برو سراغ یکی دیگه

      اگه هم مخ زدی و نشد عیبی نداره
      بعضیا خودشون نمیخوان
      بعضیا خانوادشون نمیخوان
      بعضیا شرایتش رو ندارن
      بعضیا حسش رو ندارن
      بعضیا میترسن
      بعضیا ….

    • Sahar در 1398/06/15در11:56 ق.ظ

      ببخشیدآ اسم دختر خانم چی بود؟

      • امیر جوادی در 1398/09/26در10:11 ب.ظ

        فتح الله گولن

    • مصی در 1398/06/24در2:33 ق.ظ

      سلام امیر حسین منم تو سن سیزده سالگی عاشق ی پسر شدم خیلی دوست داشتیم عمو ولی یهو اون منو ول کرد رفت هرچی التماس کردم برگرده برنگشت الان ی سال از اون ماجرا میگذره یکی دیگ ک واقعیت عاشقمه اومده سراغم منم دوسش دارم خیلی باهم خوبیم مطمئن باش آدما دوباره تو زندگی شون عاشق میشن شاید بیشتر از عشق قبلی

    • م ب در 1398/06/30در8:50 ب.ظ

      خودکشی نکنید ولش کن

    • REZA در 1398/07/27در9:02 ب.ظ

      خودکشی؟؟ اصلا بهش فکر نکن.

    • Amin در 1398/10/21در7:09 ب.ظ

      در واقع همین جور عشق هاست که نوجوان ها رو ازش منع میکنند. من خودم عاشقم و حست رو درک میکنم و میدونم که دوران سختی رو میگذرونی. ولی باید به صورت جدی به رابطه تون فکر کنی. اگر حتی یک نفرتون هم به ادامه ی رابطه علاقه ای ندارد اصرار فایده ندارد. بهتره مدتی رو صرف این بکنی که آرام آرام فراموشش کنی. هر چند سخت باشه. گاهی احساسات ارزش احساس کردن رو دارند. حتی اگر در مدتی از زمان زجرآور باشند. به زندگی عادیت فکر کن و خودتو توی درست و چیز هایی که دوست داری غرق کن و فرصت فکر کردن به خودت نده. اینجوریه که میتونی فراموشش کنی. امیدوارم عشق واقعی را در فرصت بعدیت بیابی.

  137. کیمیا در 1397/06/17در1:48 ب.ظ

    سلام

  138. Narges در 1397/06/15در11:59 ب.ظ

    سلام . من یه دختر ۱۴ ساله ام که سه سال عاشق یکی از فامیلای دورمون شدم …. می دونم خیلی عجیبه اون اینقدر زیبا و جذابه که مطمئنم کاری به من نداره و خودش یکی دیگه رو زیر سر داره …با این حال نمی تونم فراموشش کنم چون واقعا عاشقشم ، با اینکه دو ساله اصلا ندیدمش …. پسر خاله ام بهم علاقه داره ولی من اصلا و مدام بهش بی توجهی می کنم …تازگی‌ ها در یک بازی آنلاین با پسری که دو سال از خودم بزرگ تره و در یه شهر دیگر زندگی می کنه آشنا شدم….این طور که به نظر می رسید حال خوشی نداشت ، ینی یکی رو دوست داشته ولی اون نه و ولش کرده ….کلا می گفت از زندگی نا امیده….من اولش عاشقش شدم ولی بعد به خودم اومدم و تونستم بر نفس خودم غلبه کنم …من الان فقط دارم به عنوان یه دوست بش کمک می کنم ….من بهش خیلی رک گفتم عاشقم نشه ولی اون گفت عاشقم شده ..چند روز باهاش عادی تر رفتار کردم و الان احساس می کنم دیگه اینطوری عاشقم نیست….و من فقط به درد دل ها و حرف هاش گوش می دم ، همین…..من به خودم قول دادم تا وقتی که اون عشق اولم رو از یاد نبردم ، عاشق هیچ کس نشم و به هیچ کس هم اجازه عاشقی ندم….من بهش می رسم‌ …..

  139. Squall در 1397/06/08در1:16 ق.ظ

    سلام پسر 12 ساله هستم عاشق یکی از دخترای فامیلمون شدم(یعنی از بچگی بودیم) این عشق دوطرفست ولی حالا نمیدونم اینا زود گذره یا واقعا تا بزرگیمون هست اگه کسی میدونه جواب بده.

  140. IBRA در 1397/03/25در3:20 ق.ظ

    خیلی هم مطلب چرندی بود هر چی سن ازدواج بره بالا فساد بیشتر به جای کوبیدن تو کله نوجوونا یه کاری براشون بکنید نوشتی میرن معتاد میشن مثلا بزرگسال ها معتاد نمیشن اعتیاد چه ربطی یه عشق داره اخه این همه معتاد هست همشون عاشقن

  141. Surreal در 1396/11/15در2:20 ب.ظ

    یک سوال عشق یا هوس ؟ این سوال هم مثل علم یا ثروت است
    من خودم ۱۶ سالمه تا الانم یک بار عاشق نشدم اصلا حسی به اسم عشق ندارم
    شاید از نظر دوستانم من یک سنگ باشم
    اما عشق را در عاشقی و عرفانیت برای افرینندم میبینم :))))))

  142. زینب در 1396/10/29در1:42 ب.ظ

    منم تو ۱۵سالگی عشق رو تجربه کردم عشق به یه پسری که اینقدر مغرور بود و با اینکه از من خوشش میومد ولی هیچوقت باهام حرف نزد چند بار اومد که باهام حرف بزنه اما می رفت بدون اینکه من حرفی بهش بزنم فقط نگام میکرد من آدم احساساتی نیستم و خودمو درگیر این چیزا نمی کنم با اینکه خیلی از پسرا بهم شماره دادن و ازم خواستن باهاشون دوست بشم (که نشدم)ولی این آدمو نمی تونم فراموش کنم

    • Amirali در 1397/08/08در3:13 ب.ظ

      منم مثله اون پسری که شما گفتید شدم اما مغرور نبودم و علاقه ی زیادی داشتم که روم نشد برم و باهاش صحبت کنم

    • حامد در 1398/03/06در1:15 ب.ظ

      ………حرفی ندارم.عالی بود.

  143. amirhossein در 1395/05/08در10:28 ب.ظ

    سلام ، عاشق شدن تو این سن بیشتر ار روی ماهواره و این چیزاست یعنی در اصل هوسه
    ولی بعضی ها هم هستند که در دوره نوجوانی اینطور نیستن یکیش من
    مثلا یه پسر ۱۵ ساله یه دختر ۱۴ ساله رو هر روز لب ساحل میدیدمش ( رفته بودیم مسافرت)
    اگر من از روی هوس بهش نگاه میکردم ، چشمم باید دائم به پا و قسمت های شرمگاهیش می بود که خدا شکر عشق من نوع هوسیش نبود ،
    حس میکردم خیلی مهربونه نگاهش خیلی قشنگ بود. ولی الان دیگه پیشم نیست خیلی ناراحتم ، ولی همه میدونیم اینا زود گذر هستن و اگر کسی خیلی فکر و خیالبافی کنه درگیر کار های زشت و جاهلانه میافته و افت تحصیلی پیدا میکنه ، پس بهتره در این سن درستون رو خوب بخونین بزرگتر شدین به این چیزا فکر کنین ، صد در صد اگر درستون رو ادامه ندید زن گیرتون نمیاد اخه خانواده ها به بی سوادا زن نمیدن!!!!!!!!!

    • حامد در 1398/03/06در1:18 ب.ظ

      بی سوادی خودش خیلی ضرر داره واسه ادم‌.باید درسو واسه خودش بخونی نه برا پول،باید دوسش داشته باشی…

    • رکسانا در 1398/08/04در3:20 ب.ظ

      اولا شرمگاهی کلمه درستی نیست و دوما اگه واقعا عاشقش میشدی میفهمیدی انقد زود نمیتونی خودتو قانع کنی زوده و فقط باید درس بخونی اوکی

    • Amin در 1398/10/21در7:12 ب.ظ

      همه ی عشق ها زود گذر نیستند. در واقع معمولا عشقی که خیلی زود اتفاق می افتد زود هم از بین میرود. برای مثال من هم همسن توام. ولی مدت هاست که نمیتونم به کسی که عاشقش شدم فکر نکنم.

    • علی در 1398/11/07در10:11 ب.ظ

      تو یه خرخون اسکلی… به همین صراحت

      • Hilda در 1399/02/16در6:47 ب.ظ

        شاید الان این چیزا برای شما مهم نباشه چون توی این سن همه ی دخترا احساساتی هستند ولی وقتی رفتی دانشگاه اگه رشته ی درست و حسابی نداشته باشی یا وضعیت مالی خوبی نداشته باشی هیچی اصلا نگاتم نمی کنه البته تا حدودی مطمئنم قبل از اینکه آب از سرت بگذره خودت اینو متوجه می شی

        • Hilda در 1399/02/16در6:48 ب.ظ

          بازم اگه اینجور چیزا برات خیلی مهمه چون بیشتریا وقتی ۲۰ سالشون میشه فقط به فکر اینن که چطوری زندگیشونو پیش ببرن

    • ۰۰۰ در 1399/03/25در9:01 ب.ظ

      شما فکر کنم خیلی بی عقل و احمق هستید و حق ندارید به یک دختر به معنی هوس نگاه کنی. دوم قسمت شرمگاه اصلا قسمت شرم نیست چرا باید یکی از بدنش خجالت بکشه خودت باید از قسمت های بدنت خجالت بکشی حق نداری یک کلمه به دخترا در مورد کلمه ی خودسازت صدا کنی و من مطمئن هستم تو اصلا درس نخوندی و نمی خونی و نگران و پشیمانی کسی که عاشق بشه به عشقش صادق میشه که تو نیستی خداروشکر که اون دخترم از بی عقلی و جاهلی تو پی نبرده و تو داری در مورد خودت خیل باقی میکنی جاهل .و زن ها همیشه با افتخار رو غرور قشنگ درس میخونن بی عقل برو تو به خیالبافی در مورد قسمت های شرمگاه خودت کن و یاد بگیر از خودت کلمه نسازی بی عقل جاهل و اگر یک دختر این نوشتتو ببینه واقعا میفهمه تو بی ادب و بی عقل هستی برو به خودت در مورد قسمت های شرمگاه عزیزت خیال بازی کن

  144. nazanin در 1395/01/12در10:53 ب.ظ

    سلام من یک دختر16ساله ام منم دچار همچنین مشکلاتی شدم فکر میکنم توی سن 13سالگی بود که احساس کردم خیلی دوستش دارم اما الان با گذشت سه سال فکر میکنم دیگه احساسم به این شدت نیست من حتی یک بار هم مستقیما باهاش صحبت نکردم چون پسر همسایمون بود اما با گذشت زمان به خاطر رفتارای خودش احساس میکنم ازش متنفرم خلاصه الکی رویا بافی میکردم و فقط وقت خودم را تلف کردم

    • Shiva در 1397/08/16در4:07 ب.ظ

      من خودم موندم که عشقی که به اون طرف دارم واقعیه یا نه

نظر خود را بیان کنید