زندگینامه حضرت رقیه
حضرت رقیه (سلام لله علیها)، دختر خردسال امام حسین (علیه السلام)، یکی از چهره های مظلوم و تاثر بر انگیز تاریخ کربلاست. اگرچه سن کمی داشت، اما حضور او در واقعه عاشورا و حوادث پس از آن، از جمله اسارت اهل بیت و اقامت در خرابه شام، تصویری ماندگار از مظلومیت، ایثار و عشق به اهل بیت را در دل ها حک کرده است.زندگینامه این بانوی کوچک، سرشار از درس هایی برای تمامی نسل ها، به ویژه کودکان و نوجوانان است. در این نوشتار، به زندگی کوتاه اما پرفروغ حضرت رقیه (س)، از تولد تا شهادت، و داستان اندوه بار روزهای پایانی عمر ایشان در شام، نگاهی خواهیم داشت.
امروز در آلامتو مقاله تحت عنوان زندگینامه حضرت رقیه از تولد تا شهادت به زبان کودکانه + داستان حضرت رقیه در خرابه شام برای کودکان را برای شما آورده ایم همراه ما باشید.
همچنین بخوانید: قصه های آرامبخش کودکانه
زندگینامه حضرت رقیه از تولد تا شهادت به زبان کودکانه
حضرت رقیه (سلام الله علیها) یکی از دختران کوچک و نازنین امام حسین (علیه السلام) بود. او در سال ۵۷ قمری در شهر مدینه به دنیا آمد. وقتی رقیه به دنیا آمد، خانه امام حسین پر از نور و شادی شد. همه از دیدن این دختر شیرین زبان خوشحال بودند. او دختری آرام، مهربان و با ادب بود. پدرش، امام حسین (ع)، خیلی دوستش داشت و همیشه با محبت با او رفتار میکرد.
مادر حضرت رقیه، بانویی به نام اماسحاق بود. اما این بانوی مهربان، چند سال بعد از تولد رقیه، از دنیا رفت و حضرت رقیه خیلی زود مادرش را از دست داد. از آن به بعد، حضرت زینب (سلام الله علیها)، عمه رقیه، مثل یک مادر مهربان از او نگهداری کرد. او همیشه مراقب رقیه بود، برایش لالایی میخواند و نوازشش میکرد تا رقیه دلتنگ مادرش نشود.
حضرت رقیه (س) پدرش را خیلی دوست داشت. هر وقت وقت نماز میشد، او با دست های کوچکش سجاده پدرش را پهن میکرد و با شوق منتظر میماند تا پدر بیاید و روی آن نماز بخواند. او عاشق تماشای رکوع و سجود پدرش بود و همیشه کنار سجاده اش مینشست.
اما وقتی حضرت رقیه فقط سه سال داشت، اتفاقی خیلی بزرگ و سخت افتاد. امام حسین (ع) و خانواده اش برای دفاع از حق به سرزمین کربلا رفتند. در روز عاشورا، امام حسین (ع) و یارانش با سربازان سپاه یزید جنگیدند. در آن روز، حضرت رقیه هم در خیمه بود و از دور شاهد اتفاقات ناراحت کنندهای شد.
ظهر عاشورا، مثل همیشه، حضرت رقیه سجاده پدرش را پهن کرد و منتظر شد تا پدر بیاید و نماز بخواند. اما پدرش نیامد… کمی بعد، مردی خشن به نام شمر وارد خیمه شد. حضرت رقیه از او پرسید: بابای من کجاست؟ اما شمر نه تنها جواب خوبی نداد، بلکه با سیلی به صورت حضرت رقیه زد.
بعد از عاشورا، حضرت رقیه همراه با عمه اش زینب و بقیه اسرا، اسیر شدند. آنها را با سختی و آزار، از کربلا تا شهر شام بردند. حضرت رقیه در بین راه خیلی اذیت شد، گرسنگی کشید، تشنه ماند و دلش برای پدرش تنگ شد. وقتی به شهر شام رسیدند، آنها را در خرابه ای تاریک و سرد نگه داشتند.
شبی از شبها، حضرت رقیه (س) از خواب بیدار شد. با صدای گریه گفت:بابامو خواب دیدم… بابام کجاست؟ من پدرمو میخوام، اسرا با شنیدن صدای گریه او، دلشان شکست. وقتی این خبر به یزید رسید، او دستور داد سر بریده امام حسین (ع) را برای رقیه بیاورند. وقتی سر پدرش را در ظرفی برای او آوردند، حضرت رقیه جلو رفت، آن را در آغوش گرفت، بوسید و با صدایی پر از گریه گفت:بابا… چرا با من حرف نمیزنی؟ چرا برنمیگردی؟ حضرت رقیه آنقدر ناراحت و دلشکسته شد که قلب کوچکش طاقت نیاورد و همانجا، کنار سر پدرش، در روز ۵ صفر سال ۶۱ قمری از دنیا رفت.
امروز، مرقد حضرت رقیه (سلام الله علیها) در شهر دمشق سوریه قرار دارد. کودکان و بزرگترهای زیادی از جاهای مختلف دنیا برای زیارتش میروند، برایش گریه میکنند و از او حاجت میگیرند. حضرت رقیه با وجود سن کم، نمونه ای از شجاعت، صبر و محبت بود. نام او برای همیشه در دل همه عاشقان اهل بیت زنده خواهد ماند.
همچنین بخوانید: قصه های خواب آور صوتی

داستان حضرت رقیه در خرابه شام برای کودکان
بعد از روز سخت عاشورا، دشمنان امام حسین (ع) اهل بیتش را به اسارت بردند. زنان و بچه ها را سوار شترهای بدون زین کردند و در گرما و سرما، از کربلا تا شهر شام بردند. در این بین، یک دختر کوچولوی سه ساله هم بود که اسمش رقیه بود، دختر مهربان امام حسین (ع).
وقتی آنها به شهر شام رسیدند، دشمنان آنها را در یک خرابه قدیمی، سرد و تاریک زندانی کردند. آنجا سقف نداشت. شب ها باد سرد میوزید، گاهی باران میبارید، و بچه ها از سرما می لرزیدند.حضرت رقیه (س) شب ها گوشه خرابه مینشست، دلش خیلی برای پدرش تنگ شده بود. یک شب، که هوا خیلی سردتر از همیشه بود، حضرت رقیه شروع به گریه کرد. صدای گریه اش بین خرابه پیچید. عمه اش، حضرت زینب (س)، خودش را رساند و او را در آغوش گرفت.
رقیه گفت: عمه جان… کاش بابام بود. من خیلی تنهام… دلم براش تنگ شده.عمه، با چشمانی پر از اشک، دستی به مو های رقیه کشید و گفت: پدرت همیشه با توئه عزیزم… تو رو فراموش نکرده. الان هم پیشته… فقط نمیتونی ببینیش.حضرت رقیه کمی آرام گرفت و همان شب، خواب پدرش را دید. در خواب، امام حسین (ع) با لبخند آمد، او را در آغوش گرفت، بوسید و گفت:دختر نازنینم… من همیشه کنارت هستم. حضرت رقیه گفت:
بابا… اینجا خیلی سرده… ولی وقتی تو هستی، دیگه نمیترسم. میخوام پیشت بمونم. وقتی صبح شد، همه دیدند حضرت رقیه دیگر بیدار نشد… او با لبخند آرامی روی لب ها، کنار سر بریده پدرش، برای همیشه خوابیده بود.
حضرت رقیه، کوچولوترین مسافر کربلا بود که با قلبی پر از عشق، به آرزویش رسید و به آغوش پدر برگشت.
همچنین بخوانید: قصه برای شب کودکان 8ساله

داستان حضرت رقیه در خرابه شام برای کودکان صوتی
سخن آخر
در این پست سعی کردیم داستان حضرت رقیه را به صورت کودکانه برای بچه ها بیاوریم تا داستان این حضرت برای بچه های کم سن و سال قابل فهم تر باشد و در انتها می توانید صوت این داستان را نیز برای بچه بگذارید.

6 دیدگاه
سلام بدک نبود اما احساس کردم زیاد مناسب بچه ها نیست اما دستتون درد نکنه که زحمت کیشیدین و مطالب گرد آوردید
اجرتون با امام زمان
بسیارعالی وآموزنده بود
سلام کلمه دشمنان بد یعنی چی؟ معنای کلی داره. این هم اصلاح کنید.
سلام، از دقت و توجه شما صمیمانه سپاسگزاریم. تذکر شما کاملا بجاست؛ عبارت«دشمنان بد ممکن است کلی و مبهم باشد. برای دقت بیشتر و متناسب با فضای آموزشی متن، این بخش بازبینی و با عبارت دقیقت ر و مناسب تری جایگزین خواهد شد. از همراهی ارزشمند شما ممنونیم.
لطفا در نوشتن درمورد اهل بیت دقت کنید اینکه حضرت رقیه سجاده پدر راپهن می کردند زیبا بود ولی اینکه عاشورا این کارو کردند وپدرشون نیومدند چیه ،امامحسین ع در صحنه ی جنگ نمازشون رو اول وقت خوندند وبعد شهید شدند یکی از علل قیام هم همین بوده چرا اشتباه نوشتید تحریف نکنید تو ذهن بچه ها میمونه
سپاس از دقت و تذکر ارزشمند شما. حق با شماست که در نقل وقایع مربوط به اهل بیت(ع) باید نهایت دقت را داشت. اگر در متن عبارتی به گونه ای نوشته شده که با منابع معتبر یا ترتیب تاریخی وقایع سازگار نیست، حتما بررسی و اصلاح خواهد شد تا موجب برداشت نادرست، به ویژه برای کودکان، نشود. از همراهی و دلسوزی شما صمیمانه سپاسگزاریم.