نوحه و مداحی شهادت امام سجاد
در شب های غم انگیز محرم، هنوز دل ها داغدار کربلاست… اما غم دیگری در دل تاریخ پنهان مانده، غم مظلومترین امامی که با بیماری، اسارت و غربت، بار امانت کربلا را بر دوش کشید. امام زین العابدین، سیدالساجدین، آنکه در خرابه ها صدای نالهاش ذکر یا رب بود، حالا در مدینه، غریبانه به شهادت میرسد.
امروز در آلامتو مقاله تحت عنوان نوحه و مداحی شهادت امام سجاد سوزناک و جدید + متن نوحه امام سجاد را برای شما آورده ایم همراه ما باشید.
همچنین بخوانید: شعر شهادت امام سجاد سوزناک و زیبا
نوحه و مداحی شهادت امام سجاد سوزناک
*از قول امام سجاد نوحه بخون…*
قطره قطره اشکام یارلحظه هامه، همدم چشامه
دونه دونه زخمام یادگار شامه عمریه باهامه
بعد تو من و غم ها، همه روزام، همه شبهام
کلُ یومٌ عاشورا بیا من رو ببر بابا
«یا حسین مظلوم…. »
خسته و شکسته
هم سفر شدم با قاتل تو بابا
من با دست بسته
بین نیزه دارا بین دشت و صحرا
اون همه سرِ پرپر سر قاسم سرِ اکبر
پیش چشمای مادر روی نیزه علی اصغر
«ای حسین مظلوم »
مونده یادگاری روی این پر و بال
داغ این چهل سال
یادته کنارت رفته بودم از حال
روی خاک گودال
بین بوریا بودی تو آغوش خدا بودی
غرق زخم و غرق خون روی خاک کربلا بودی
«ای حسین مظلوم »
//////////////
مقتل زنده ی کربلا بسته شد
دفترِ بهترین سجده ها بسته شد
یادگارِ کربلایی در مدینه شد فدایی
بعد از این نمی رسد از قبلهٔ دعا صدایی
امام اشک و عزا رفت
اسیرِ داغ و بلا رفت
به سوی خونِ خدا رفت
«علی علی وا اماما…»
هر کجا کودکی تشنه دید گریه کرد
بین حج در منا دشنه دید گریه کرد
دم به دم در این چهل سال ناله زدبه یاد گودال
از مقابلش نشد دور عکس پیکرِ لگد مال
تن پدر بی کفن بود
به زیر پا پیروهن بود
چه نیزه ای توی دهن بود
«علی علی وا اماما..»
خاطره دارد از غربت شهرِ شام
جای گُل سنگ و چوب آمد از روی بام
هر که محوِ کاروان شد گرم رقص و دف
زنان شد
منزل امام معصوم مجلس حرامیان شد
به تن لباسِ اسارت
به دل غمِ قتل و غارت
به خواهرش شد جسارت
«علی علی وا اماما..»
//////////////
تو این آتیش ِ تاب و تب، ای خدا،ای خدا،ای خدا
چه خوب ِ باشه تشنه لب،ای خدا،ای خدا،ای خدا
دیده چشم من، صحنه هایی كه، عالم و آدم ندیدند
تو یه صبح تا شب،عزیزانم و،لب عطشان سر بریدند
غریبم غریب،غریبم غریب،غریبم غریب،غریبم
***
دار و ندارم گریه بود، ای خدا،ای خدا،ای خدا
یه عمری كارم گریه بود، ای خدا،ای خدا،ای خدا
چی می شد اگه ،مادرم من و ،نمیزاد و من نبودم
یاد دستای، تو طنابم و ،یاد رخ های كبودم
غریبم غریب،غریبم غریب،غریبم غریب،غریبم
***
تو لحظه های آخرم، ای خدا،ای خدا،ای خدا
یاد ِ بریده حنجرم ، ای خدا،ای خدا،ای خدا
حالا كه یه عمر ،سهم قلب من، غصه و رنج و بلا بود
كاش مثل بابام،یا مثل عموم، مرقدم تو كربلا بود
غریبم غریب،غریبم غریب،غریبم غریب،غریبم
//////////////
چون آسمان کند کمر کینه استوار
کشتی نوح بشکند از موجهٔ بحار
خون شفق ز پنجه ی خورشید میچکد
از بس گلوی تشنه لبان را دهد فشار
روزگار در چاه سرنگون فکنَد ماهِ مصر را
یعقوب را سفید کند چشم انتظار
پور ابوتراب جگر گوشه ی رسول
طفلی که بود گیسوی پیغمبرش مهار
*بچه ی خردسال رو وقتی بغلش میکنی برای اینکه خودشو نگه داره موی شما رو میگیره..*
روزی که پا به دایره ی کربلا نهاد
بشنو چه ها کشید ز چرخ ستم شعار
از زخم تیر بر بدن نازنین او
صد روزن از بهشت برین گشت آشکار
اول(تنها) لبی که بوسه گهِ جبرئیل بود
بی آب شد ز سنگدلی های روزگار
رنگین ز خون شده است ز بی رویی سپهر
رویی که میگذاشت بر او مصطفی عُذار
طفلی که ناقة الله او بود مصطفی
خصم سیاه دل شده بر سینه اش سوار
*و الشمر جالس علی صدره، الان دارن از کربلا میرن اما از دیروز تا حالا بدن رو زمينه..*
عیسی در آسمان چهارم گرفت گوش
پیچید بس که نوحه در این نیلگون حصار
نتوان سپهر را به سرانگشت برگرفت
چون نیزه برگرفت سر آن بزرگوار
از بس که طائران هوا خون گریستند
از ماتم تو روی زمین گشت لاله زار
خضر و مسیح را به نفس زنده میکند
آنها که در رکاب تو کردند جان نثار
چون خاک کربلا نشود سجده گاه عرش
خون حسین ریخت بر آن خاک مُشکبار
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه کوه
ابری به بارش آمد و بگریست زار زار
جمعی که پاسِ محمل شان داشت جبرئیل
گشتند بی امانی و محمل شترسوار
آن خیمه ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
*امام شما رو امروز یه جوری سوار ناقه ی عریان کردن، شبِ امام سجاده، زمان حرکت آلُ الله از کربلاست، یک زن و این همه زن و بچه، امان از دل زینب.. همه رو سوار کرد، تا اومدن جلو خانم یه تَشر حیدری زد کنار برید خودم سوار میکنم همه رو، دونه دونه ناقه ها رو مینشوند، سوار میکرد، بلند میشدن، با دست بسته هم سوار میشدن… آخرین نفر موند، فقط خانم زینب موند و رباب، اصلا دیگه روضه عاشورایی نیست، فقط ناله ست، چون دیگه خود بچه ها هم رمق ندارن، سینه زن ها هم رمق ندارن، دیروز بود همه مویه میکردن و موی میکَندن، الان انقده بچه ها کتک خوردن…حسین….
//////////////
چهل سال هرشب روضه گردان تو بودم
با عمه ها پاره گریبان تو بودم
چهل سال شد حرف از تنت چهل سال مردم
رفتم سر سفره ولی چیزی نخوردم
چهل سال تقدیر دل من درد و غم بود
هرچیز میدیدم گریز روضه ام بود
نعلین پا کردم بیابان یادم آمد
رفتن روی خار مغیلان یادم آمد
چشمم به زیر انداز حجره خورد تر شد
داغ حصیری بر دل من شعله ور شد
هرجور میشد روضه را مکشوفه کردم
هرکس سلامم داد یاد کوفه کردم
وقتی عبا دوشم کشیدم گفتم ای وای
تا اشک دختر بچه دیدم گفتم ای وای
در کوچه ها رد طناب آمد به چشمم
نوزاد تا دیدم رباب آمد به چشمم
رفتم به تشییع جوانها گریه کردم
با خنده های ساربانها گریه کردم
عمامه ام افتاد و بی حد روضه خواندم
انگشتر از دستم درامد روضه خواندم
بازار رفتم بوی نانش اذیتم کرد
بازاریان بد زبانش اذیتم کرد
هرجا شلوغی بود ماتم سهم من شد
شرمندگی از خواهرانم سهم من شد
حق میدهی از تشنگی قلبم کباب است
در ظرف آبم روضه ی جام شراب است
//////////////
چه جوری خاطره هام یادم بره
سنگای به روی بام یادم بره
سی سالِ دیگه ام اگه گریه کنم
محاله بازارِ شام یادم بره
خرابه برامون آشیونه بود
ماجِرای غربتِ زمونه بود
حرفی از گرسنگی نمیزنم
توی “شام” شامِ ما تازیونه بود
آتیشِ قلبِ کباب حرمله بود
باعث رنج و عذاب حرمله بود
توی راه رباب به آب لب نمیزد
مأمورِ تقسیمِ آب حرمله بود
کِسی میشه ببینه و جون نده؟
آه و ناله اشُ به آسمون نده؟
میدیدم رباب و گِریه ام میگرفت
دستاشو بسته بودن تکون نده
شاعر: محمد حسن بیات لو
کم خیره شو به نیزه علی را نشان نده
گهواره نیست دست خودت را تکان نده
بس کن رباب سر به سر غم گذاشتی
اصلا خیال کن علی اصغر نداشتی
بس کن رباب حرمله بیدار می شود
سهمت دوباره خنده ی انظار می شود
* ناله بزن: حسین!…*
همچنین بخوانید: متن ادبی و رسمی تسلیت شهادت امام سجاد

نوحه و مداحی شهادت امام سجاد جدید
سر، خاک کف پای تو یا حضرت سجاد
جان، مست تولای تو یا حضرت سجاد
دل غرق تجلای تو یا حضرت سجاد
دست من و اعطای تو یا حضرت سجاد
پرواز دهد ذکر تو تا عرش دعا را
جنت، شنود از نفست بوی خدا را
❈❈❈
تو وجه خدا، دست خدا، چشم خدایی
تو روح دعا، بال دعا، قلب دعایی
تو کعبه و تو زمزم و تو سعی و صفایی
تو مشعر و خیف و عرفاتی و منایی
تا دور تو ای کعبه مقصود نگردند
حجاج، طواف حرم الله نکردند
❈❈❈
ای آب بقا، قطره ای از آب وضویت
وی خضر نبی، نخله سبزی، لب جویت
گلبوسه جان دو جهان بر گل رویت
ارباب دعا چشم گشودند به سویت
خورشید دو گیتی مه هر انجمنی تو
آئینه زهرا و حسین و حسنی تو
❈❈❈
مهر تو همه خیل رسل راست وظیفه
گفتار تو در لوح الهی است لطیفه
بر لعل لبت، بوسه آیات شریفه
مصحف، بود از فاطمه و از تو، صحیفه
اول علی از سلسله خیرالانامی
چارم ولی حق پدر هشت امامی
تو نور فروزنده مصباح هدایی
سر سلسله نسل امام شهدایی
و الله تو پیغامبرِ خون خدایی
همسنگر سرهای ز تن گشته جدایی
هر چند که بر گردن خود، سلسله داری
جا در دل بشکسته هر سلسله داری
❈❈❈
پرواز کند طایر وحی از چمن تو
شمشیر خدا خطبه دشمن شکن تو
افسوس که شد سنگ، جواب سخن تو
زنجیر کند گریه به زخم بدن تو
بس گل، که به سر ریخت ز سنگ لب بامت
افسوس که بردند به ویرانه شامت
❈❈❈
غیر تو که ای یوسف زهرای شهیده
گردیده پیام آور سرهای بریده
جای صلوات از همه دشنام شنیده
خون دلش از حلقه زنجیر چکیده؟
گیرم که عدو برد سوی شام خرابت
ای کاش نمی برد سوی بزم شرابت
❈❈❈
ای طایر رحمت، ز چه رو بال و پرت سوخت
هر لحظه دل از شعله داغ دگرت سوخت
افسوس که در ماه محرم، جگرت سوخت
از زهر جفا یکسره پا تا به سرت سوخت
یک کرب و بلا سوز، دلت بود به سینه
تا کرب و بلا شد ز غمت شهر مدینه
عمری به دل سوخته ات، سوز نهان بود
خون جگرت، دم به دم از دیده، روان بود
چشمت به عزای شهدا، اشک فشان بود
از کعب نی اَت، بر بدن خسته نشان بود
در غسل تو یاران ز جگر آه کشیدند
بر پیکر پاکت اثر سلسله دیدند
❈❈❈
هر شب دل زارم شده، زوار بقیعت
ای کاش نهم چهره به دیوار بقیعت
چون شمع بسوزم به شب تار بقیعت
خون گریه کنم، لحظه دیدار بقیعت
گیرم به دل شب ز دل خاک سراغت
گریم به تو و تربت بی شمع و چراغت
//////////////
یعقوب دشت کربلا
ماتم فخرالساجدین است
عزای زین العابدین است
چراغ، مدینه، گردیده خاموش
در جنان، فاطمه، گشته سیه پوشی
واویلا واویلا آه و واویلا(2)
کشتند وصی مصطفی را
یعقوب دشت کربلا را
ندارد زائر آن قبر خرابش
مزار در میان آفتابش
واویلا واویلا آه و واویلا(2)
دشمن شکست بال و پر من
آتش زده بر جگر من
رفتم از این جهان با قلب خسته
نزد آن مادر پهلو شکسته
واویلا واویلا آه و واویلا(2)
//////////////
گردیده مسموم
به پا غوغای روز واپسین است
که عاشورای زین العابدین است
مدینه کربلا شد
گُلِ زهرا فدا شد
بنی الزهرا لباس غم بپوشید
به مهدی تسلیت باید بگویید
مدینه کربلا شد
گُلِ زهرا فدا شد
مدینه بار دیگر شد سیه پوش
بقیع او را چو گل دارد در آغوش
مدینه کربلا شد
گُلِ زهرا فدا شد
خزان شد سرو باغ آل طاها
بگوش آید ندای وااما
مدینه کربلا شد
گُلِ زهرا فدا شد
امام چهارمین جان داده مظلوم
که از زهر ستم گردیده مسموم
مدینه کربلا شد
گُلِ زهرا فدا شد
شهید زنده کرببلا بود
دلش خون از غم شام بلا بود
مدینه کربلا شد
گُلِ زهرا فدا شد
امام شیعه مسموم از جفا شد
حسین فاطمه صاحب عزا شد
مدینه کربلا شد
گُلِ زهرا فدا شد
الا ای شیعیان ماتم بگیرید
همه با هم نوای غم بگیرید
مدینه کربلا شد
گُلِ زهرا فدا شد
در عالم محشر کبری بپا شد
مگر یک سوره از قرآن جدا شد
مدینه کربلا شد
گُلِ زهرا فدا شد
//////////////
شام غریبان آقا امام سجاد علیه السلامه
السلام علیک یا مولای یا علی بن الحسین یا زین العابدین یابن رسول الله
السلام ای قبله ی اهل نظر
السلام ای گریه ی شب تا سحر
السلام ای روضه های پر شرر
السلام ای عابد خونین جگر
ای که غم گشته انیس خاطرت
ای که جز مهدی نباشد زائرت
*الان کنار اون قبر خاکی امام سجاد، آقا زائر نداره، در شام غریبانش شاید فرزندش امام زمان زائرش باشه، یا صاحب الزمان تسلیت میگیم آقا، سلام ما رو هم برسون مولا..*
ای مزارت قبله ی اهل ولا
ای امام چهارمِ ارض و سما
ای همیشه در دلت روضه به پا
داغ ها دیدی تو در کرب و بلا
*چه چیزایی دیده امام سجاد، آقاجان یا صاحب الزمان ببخشید آقا..*
گر که دیدی پاره پاره پیروهن
این همه شمشیر و نیزه یک بدن
در دل گودال جسمی بی کس است
سر به روی نی به روی خاک تن
*چه مصائبی دیده امام سجاد؟ تمام بار این مصیبت بعد از ابی عبدالله بر دوش امام سجاد بوده..*
روز تشییع پدر تیر سه پر پیرش کرد
قبر کوچک تن سقا چقدَر پیرش کرد
*بدن سه نفر و امام سجاد ذره ذره جمع کرد، یکی بدن علی اکبر، یکی بدن عمو جانش اباالفضل العباس کنار نهر علقمه، از یه جا دست جمع میکنه، آه! ذره ذره این بدن ها رو جمع کرد، اما یه وقتی هم صدا زد بنی اسد بوریا بیارید، بدن بابا رو ذره ذره جمع کرد توی حصیر گذاشت..*
روی نیزه شدن آن همه سر پیرش کرد
خیزران و لب و دندان پدر پیرش کرد
زیر زنجیر تمام بدنش زخمی بود
تا چهل سال دلش مثل تنش زخمی بود
*بمیرم، امام باقر اومد این بدن رنجور باباش امام سجاد رو دفن کنه، دید بعد از این همه سال جای غل و زنجیر رو بدن و گردن امام سجاد باقی مانده، آه! از لحظه ای که امام سجاد اومد بدن باباشو دفن کنه… نمیدونم با چه حالی رفت درون قبر این بدن مقدس حسین رو درون قبر گذاشت، بنی اسد دیدن آقا بیرون نمیاد، آمدن نگاه کنن، دیدن خم شده لب ها رو گذاشته به رگ های بریده ی باباش حسین، آمد بیرون، نمیدونم با چه حالی خاک ریخت، این خاک رو صاف کرد، با انگشت مبارک نوشت “هذا قبر حسین بن علی بن ابیطالب” این قبر حسینه، کدام حسین؟ “الذی قتلوه عطشانا” همون حسینی که با لب تشنه سر از بدنش جدا کردن…*
” صلی الله علیک یا مظلوم یا ذبیح العطشان یا حسین”
//////////////
پیرمرد بلا کشیده منم
پسر شاهِ سر بریده منم
روضه خوانی که هر چه میگوید
با دو چشم کبود دیده، منم
*روضه خوانی که همه ی ماجراها رو به چشمش دیده…*
آن که از ناقه دید بانویی
پای یک بوسه شد خمیده منم
آن امامی که با تنی تبدار
عقب ناقه ها دویده منم
*امروز باید همه ناله بزنن، فرمودن: امروز روز گریه ست، این آقا قریب سی و پنج سال کارش گریه بوده، قریب سی و پنج سال کارش ناله بوده..*
آن که وقت فرار از خيمه
ناله ی دختران شنیده منم
*دیدن عمه ی سادات اومد، عزیز برادرم! یادگار برادرم! خيمه ها رو آتش زدن چه کنیم؟ بعد از بابات تو امید زینبی فدات شم، یه وقت فرمود: “یا عمّتی علیکنّ بالفرار” به زن و بچه بگید از خيمه ها فرار کنن، تمام این دخترا تو بیابونا فرار کردن.. آخ بمیرم تو این دخترا سه ساله هم فرار میکرد، اما یه فرقی داشت، دیدن دامنش آتیش گرفته، بابا کسی که آتیش میگیره میگن نگهش دارید، هوا بهش نخوره آتیش گر میگیره، این دختر فرار میکرد آتیش گر میگرفت، اون مرد عرب میگه دنبالش رفتم، دیدم دستاشو رو سرش گذاشت، صدا زد.. من بابا ندارم…*
آن که بین بوریا دل شب
پیکر یک امام چیده منم
آن که در گوشه ی خرابه ی شام
دفن کرده گُلی شهیده منم
*همه ی این روضه ها یه طرف، همه ی این مصیبتا یه طرف، همه ی این دردا یه طرف.. اما روضه ی امروز چیه؟ حرف خود امام سجاده، همه ی اون مصیبتایی که کربلا دیدن بذارین کنار، که وقتی روز عاشورا صدا زد.. عمه جان! پرده ی خيمه رو بزن کنار، تا زینب پرده ی خيمه رو زد کنار، دیدن این آقای بیمار دو دستشو زد رو سرش، گفت: عمه جان میدونی چرا زمین و آسمان تیره شده؟ بابای غریبمو کشتن، اونم با لبِ تشنه..*
همه ی روضه ها کنار ولی
آن که بازار شام دیده منم
روضه در یک کلام وای از شام
درد بی التیام وای از شام
کاش مادر مرا نمیزایید
ناله های مدام وای از شام
*چیشد مگه تو شام قربونت برم؟*
ناسزاهای بد به ما گفتن
همه جای سلام، وای از شام
قافله تا غروب گیر افتاد
کوچه ها ناتمام وای از شام
دختر فاطمه اذیت شد
از نگاه حرام وای از شام
گذر از کوچه های تنگ یهود
آتش از روی بام وای از شام
جای حیدر ز دختر حیدر
میگرفت انتقام وای از شام
«ای حسین…»
همچنین بخوانید: عکس نوشته و پروفایل شهادت امام سجاد
//////////////
پاسخ فریاد من گشته کف و هلهله
جای گل انداختند به گردنم سلسله
یا ابتا یا حسین (۲)
❈❈❈
من به تو میگریم و تو بهر من گریه کن
من به رگ پاره، تو به زخم تن گریه کن
یا ابتا یا حسین (۲)
❈❈❈
یکی ز. زخم زبان، بر جگرم چنگ زد
یکی مرا کعب نی، یکی به من سنگ زد
یا ابتا یا حسین (۲)
❈❈❈
یکی تصدق به ما، در ملاءعام داد
یکی سر راه ما، کف زد و دشنام داد
یا ابتا یا حسین (۲)
❈❈❈
میان نامحرمان خون شده زینب دلش
سر تو باشد درست برابر محملش
یا ابتا یا حسین (۲)
❈❈❈
گرفتم این شامیان، به ما همه دشمنند
چرا دگر کودکِ سه ساله را میزنند
یا ابتا یا حسین (۲)
❈❈❈
مرا نموده اسیر، یزید بیدادگر
کاش مرا مادرم نزاده بودای پدر
یا ابتا یا حسین (۲)
//////////////
سیدالساجدین
منم اِمامُ الساّجدین
حق خوانده زَینُ العابِدین
ای مردم شام، ای مردم شام
من دیده ام تن های پاره پاره
داغم بود افزون تر از شماره
منم اِمامُ الساّجدین
حق خوانده زَینُ العابِدین
ای مردم شام، ای مردم شام
جز من کجا اسیر – کو به کو رفت
زنجیر کین در استخوان فرو رفت
منم اِمامُ الساّجدین
حق خوانده زَینُ العابِدین
ای مردم شام، ای مردم شام
جان، بر لب از آسیب کُند و زنجیر
زخم زبان بُرَنّده تر ز شمشیر
منم اِمامُ الساّجدین
حق خوانده زَینُ العابِدین
ای مردم شام، ای مردم شام
عمه به پای من ستم کشیده
او بارها جان مرا خریده
منم اِمامُ الساّجدین
حق خوانده زَینُ العابِدین
ای مردم شام، ای مردم شام
//////////////
چون آسمان کند کمر کینه استوار
کشتی نوح بشکند از موجهٔ بحار
خون شفق ز پنجه ی خورشید میچکد
از بس گلوی تشنه لبان را دهد فشار
روزگار در چاه سرنگون فکنَد ماهِ مصر را
یعقوب را سفید کند چشم انتظار
پور ابوتراب جگر گوشه ی رسول
طفلی که بود گیسوی پیغمبرش مهار
*بچه ی خردسال رو وقتی بغلش میکنی برای اینکه خودشو نگه داره موی شما رو میگیره..*
روزی که پا به دایره ی کربلا نهاد
بشنو چه ها کشید ز چرخ ستم شعار
از زخم تیر بر بدن نازنین او
صد روزن از بهشت برین گشت آشکار
اول(تنها) لبی که بوسه گهِ جبرئیل بود
بی آب شد ز سنگدلی های روزگار
رنگین ز خون شده است ز بی رویی سپهر
رویی که میگذاشت بر او مصطفی عُذار
طفلی که ناقة الله او بود مصطفی
خصم سیاه دل شده بر سینه اش سوار
*و الشمر جالس علی صدره، الان دارن از کربلا میرن اما از دیروز تا حالا بدن رو زمينه..*
عیسی در آسمان چهارم گرفت گوش
پیچید بس که نوحه در این نیلگون حصار
نتوان سپهر را به سرانگشت برگرفت
چون نیزه برگرفت سر آن بزرگوار
از بس که طائران هوا خون گریستند
از ماتم تو روی زمین گشت لاله زار
خضر و مسیح را به نفس زنده میکند
آنها که در رکاب تو کردند جان نثار
چون خاک کربلا نشود سجده گاه عرش
خون حسین ریخت بر آن خاک مُشکبار
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه کوه
ابری به بارش آمد و بگریست زار زار
جمعی که پاسِ محمل شان داشت جبرئیل
گشتند بی امانی و محمل شترسوار
آن خیمه ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
*امام شما رو امروز یه جوری سوار ناقه ی عریان کردن، شبِ امام سجاده، زمان حرکت آلُ الله از کربلاست، یک زن و این همه زن و بچه، امان از دل زینب.. همه رو سوار کرد، تا اومدن جلو خانم یه تَشر حیدری زد کنار برید خودم سوار میکنم همه رو، دونه دونه ناقه ها رو مینشوند، سوار میکرد، بلند میشدن، با دست بسته هم سوار میشدن… آخرین نفر موند، فقط خانم زینب موند و رباب، اصلا دیگه روضه عاشورایی نیست، فقط ناله ست، چون دیگه خود بچه ها هم رمق ندارن، سینه زن ها هم رمق ندارن، دیروز بود همه مویه میکردن و موی میکَندن، الان انقده بچه ها کتک خوردن…حسین….
//////////////
گلان وحی را پرپر که دیده؟
به گلشن، طایر بی سر، که دیده؟
تب و داغ و غل و زنجیر و دشنام
گلوی خشک و چشم تر که دیده؟
سوار ناقه با بازوی بسته
زمین افتادن خواهر، که دیده؟
میان آفتاب شام و کوفه
رخ خورشید و خاکستر که دیده؟
به روی یاس ها جای سفیدی
ز سیلی رنگ نیلوفر که دیده؟
به رخسار هلال اول ماه
خدایا هیفده اختر که دیده؟
نشان سنگ در بالای نیزه
سر پاک علی اکبر که دیده؟
سرود و رقص و جشن و پایکوبی
به دور آل پیغمبر، که دیده؟
چهل منزل به همراه سکینه
سر عباسِ آب آور که دیده؟
لبِ خشکیده و آوای قرآن
شراب و چوب و طشت زر که دیده؟
بگو «میثم» امام دست بسته
اسیر آن همه کافر که دیده؟
همچنین بخوانید: متن حدیث کسا بدون ترجمه

متن نوحه امام سجاد
شهر رفته به خواب کشت تو را
گریه ی بی حساب کشت تو را
بین خیمه عطش که جاری شد
روضه ی آب آب کشت تو را
گاه گهواره ی علی ، گاهی
لای لای رباب کشت تو را
در مسیری که داشتی تا شام
محمل بی حجاب کشت تو را
گاه بازار و کوچه گردی ها
گاه بزم شراب کشت تو را
آفتاب چهارم اسلام !
تابش آفتاب کشت تو را
لحظه ی ذبح گوسفندان نیز
دیدن ظرف آب کشت تو را
//////////////
بر غربت غریب شهیدان گریستم
سرشار تر ز چشمه و باران گریستم
چل سال بر مصیبت جانسوز کربلا
از دل کشیده ناله ی سوزان گریستم
چون شمع نیمه سوخته در مجلس عزا
پیدا گریستم من و پنهان گریستم
با خاطرات ، زندگی من گذشت ، آه
هر لحظه ای به قصه ای از آن گریستم
تا آب خوشگوار به لبهای من رسید
بر تشنه جان سپردن مهمان گریستم
ششماهه دیدم آب شدم از غم علی
بر آن شهید کوچک عطشان گریستم
مانند خیمه ها دلم آتش گرفت ، آه
بر ماجرای شام غریبان گریستم
دیدم سر بریده ی خورشید نینوا
بر نی کند تلاوت قرآن گریستم
وقت مرور واقعه ی کربلا به شام
بر قحطی عدالت و ایمان گریستم
هرچند حق روضه ی داغش ادا نشد
در ماتم حسبن فراوان گریستم
//////////////
یا دعا یا روضه میخواندی میان بسترت
چکمهها اما تو را زود از صدا انداختند
وایِ من دیدند بیماری، برای التیام
چند دفعه پیکرت را زیر پا انداختند
با همان غلهای جامع با همان زنجیرها
از روی ناقه تو را هم بی هوا انداختند
آن همه زنجیر دورِ گردن تو کم نبود
بینِشان شلاقها بدجور جا انداختند
باید از احوال موی خواهرت فهمید که..
وای بر عمامهات آتش چرا انداختند
لب گزیدی هر قدر، دادت درآمد عاقبت
پیش چشمت از سرِ نی بچه را انداختند
دست بسته پای بسته پیش چشمِ خیس تو
دختران را بین مُشتی بیحیا انداختند
خولی و زجر و سنان تا بیشتر زجرت دهند
هر کجا رفتی به زیرت بوریا انداختند
//////////////
میشینه پا میشه گریه میکنه
یه جا تنها میشه گریه میکنه
به یاد شلوغی تو قتلگاه
هر جا دعوا میشه گریه میکنه
باباشو غریب گیر آوُرده بودن
گلوشو با خنجر آزرده بودن
کار دفن بدنش آسون نبود
نانجیبا سرشو بُرده بودن
کفنی واسه تن بابا نداشت
حتی همراه خودش عبا نداشت
دلش اصلا نمی خواس اینجوری شه
چاره ای به غیر بوریا نداشت
وقتی یاد اون دقایق میکنه
حق داره گریه ی هق هق میکنه
صحنه هایی رو که آقامون دیده
عاشق از شنیدنش دق میکنه
کوفه خراب و یادش نمیره
زحمت حجاب و یادش نمیره
اگرم چیزی فراموشش بشه
مجلس شراب و یادش نمیره
آرزوش بود که دلی بیتاب نشه
دست عمه اسیر طناب نشه
توی مجلس یزید دعا میکرد
حرمله روبرو با رباب نشه
//////////////
بعد از غمی که بین گلو استخوان شده
هر صحنه ای برای دلم روضه خوان شده
در دست های خادمه ی خانه، بازهم
یک ظرف آب دیدم و اشکم روان شده
با دیدن حصیرِ کف حجره، زانویم…
بین نمازِ نیمه شبم ناتوان شده
دیدم گرسنه مانده کمی شیرخواره ای
قلبم پر از شراره چون آتش فشان شده
دیدارِ صنف و حجره ی قصاب های شهر
خیلی غم بزرگ و بلایی گران شده
سخت است دیدن گلویِ خونی پدر
آن گونه که به لحظه ی دفنش بیان شده
گفتند روی نی پدرت سنگ می خورد
دیدند پای نی، پسرش نیمه جان شده
سخت است بین شام ببینی در ازدحام
از آن چه ترس داشته بودی، همان شده
دیدم که عمه ام که امان قبیله بود
افتاده زیر ضرب کتک، بی امان شده
جز من که دیده گوشه ی ویرانه، خواهرش
در سن و سال کودکی اش قدکمان شده؟!
گرمای زهر را به دل سوخته چه کار
بعد از چهل بهار که قلبم خزان شده
دیدند وقت غسلِ تنم، جای سلسله
در زیر جامه، بر پر و بالم عیان شده
//////////////
خطبهای خواندی جهان فهمید اسلام تو را
ظلم شد بیچاره وقتی دید ایام تو را
پیش چشم شام گفتی یا علی و خاک شد
بعد از آن هرگز فراموشش نشد نام تو را
زینب از یک سو تو از یک سو دو تیغ ذوالفقار
شام ویران شد همینکه دید هنگام تو را
خواست نامت محو سازد شام، عالمگیر شد
کرد حیرت دید وقتی که سرانجام تو را
انتهای کربلا شد ابتدای کارِ تو
هیچ طوفانی ندیده چشم آرام تو را
هم مناجاتت پیام و هم مصیبت خوانیات
میبَرد هر روضهخوان امروز پیغام تو را
ارث ما زنجیرزنها زخم زنجیرِ تو است
شیعه دارد تا قیامت داغ احرام تو را
در خرابه پاسبانی میکنی جایِ عمو
میشمارد خواهرت تا صبح هر گامِ تو را
هر شبِ جمعه حرم تا صبح گریان تو است
میکند تکرار زهرا «وای از شام» تو را
کاش میشد تا کسی گوید که پیشت لااقل
بر سر نیزه نگردانند ارحام تو را
//////////////
ازبسکه غم به سینه من بسته راه را
دیگرمجال آمدوشد نیست آه را
بااشک دانه دانه ام احرام بسته ام
کردم طواف کعبه درقتلگاه را
بادست بسته قافله سالاربوده ام
دیدم بروي نیزه رخ مثل ماه را
ازهرطرف به عمه من سنگ می زدند
باران سنگ بست مسیر نگاه را
دیدم رقیه راکه شده مثل مادرم
قدخمیده دیدم وروي سیاه را
