
همه ما در طول زندگی با مجموعه ای از باورها بزرگ می شویم که کم کم نگاه ما را به دنیا می سازند. بعضی از این باورها به رشد ما کمک می کنند و ما را به سمت پیشرفت می برند اما بعضی دیگر مثل دیواری نامرئی جلوی حرکت ما را می گیرند. یکی از مهم ترین این موانع ذهنی همان باورهای محدود کننده مالی هستند.
اگر مدتی است با اینکه تلاش می کنید هنوز در مسائل مالی به نتیجه ای که می خواهید نرسیده اید یا هر بار درست وقتی به یک قدم مهم نزدیک می شوید چیزی جلوی راهتان را می گیرد شاید مسئله فقط شرایط بیرونی نباشد. خیلی وقت ها ریشه این وضعیت در ذهن و در باورهایی است که بی صدا و پنهان در ما جا خوش کرده اند.
بسیاری از افراد حتی متوجه حضور این باورها هم نمی شوند چون این افکار آن قدر عادی و تکراری شده اند که بخشی از نگاه روزمره شان به زندگی شده اند. در این مطلب قرار است ۱۰ باور رایج و محدود کننده درباره پول را بررسی کنیم و ببینیم چطور می شود آن ها را شناسایی کرد و به جای آن ها ذهنیتی سالم تر و سازنده تر ساخت.
همچنین بخوانید: مدیریت مالی شخصی چیست و چطور می تواند آینده مالی شما را تغییر دهد؟
منظور از باورهای محدود کننده مالی چیست؟

باورهای محدود کننده مالی یعنی یک تصور نادرست و منفی درباره پول ثروت یا توانایی خودمان در مدیریت مسائل مالی. این باورها معمولا از کودکی وارد ذهن ما می شوند. گاهی از حرف های خانواده شکل می گیرند. گاهی هم از محیط جامعه و تجربه های تکراری اطرافمان. وقتی این حرف ها بارها شنیده می شوند کم کم برای ذهن ما به یک حقیقت قطعی تبدیل می شوند.
فرض کنید کودکی بارها از اطرافیانش شنیده باشد که پول درآوردن کار سختی است. این جمله ممکن است در بزرگسالی به یک پیش فرض ذهنی تبدیل شود و فرد را طوری تربیت کند که هیچ وقت فرصت های ساده تر و بهتر را نبیند. یعنی پیش از آنکه حتی وارد عمل شود ذهنش تصمیم را گرفته باشد.
این باورها مثل یک عینک عمل می کنند. وقتی می خواهیم درباره پول تصمیم بگیریم ذهن اول از پشت همان عینک قدیمی همه چیز را می سنجد. نتیجه هم این می شود که گاهی آدمی با استعداد و توان بالا سال ها در یک سطح مالی می ماند و پیشرفت قابل توجهی نمی کند.
ذهنیت مالی هر فرد همان برداشت کلی او از پول است. اگر این ذهنیت بر پایه ترس و کمبود شکل گرفته باشد فرد همیشه نگران خرج کردن است. از ریسک های منطقی فاصله می گیرد و خیلی از موقعیت ها را از دست می دهد. اما اگر ذهنیت او بر پایه رشد و فراوانی باشد پول را به چشم یک ابزار می بیند. ابزاری برای بهتر ساختن زندگی. در این حالت به جای ترس به دنبال راه حل و ایده های تازه می رود.
برای مثال دو نفر را تصور کنید که شرایط مشابهی دارند و با یک فرصت سرمایه گذاری روبه رو می شوند. نفر اول چون باور دارد پول محدود است از ترس ضرر هیچ کاری نمی کند. نفر دوم اما با این نگاه جلو می رود که فرصت ها همیشه وجود دارند و اگر آگاهانه تصمیم بگیرد می تواند سود خوبی به دست بیاورد. همین تفاوت کوچک در باور می تواند نتیجه نهایی را کاملا عوض کند.
همچنین بخوانید: بهترین روش های پس انداز پول برای روز مبادا که هر کسی باید بداند
چرا باورهای محدود کننده مالی خطرناک هستند؟

یکی از مهم ترین آسیب های باورهای محدود کننده مالی این است که روی تصمیم گیری اثر مستقیم می گذارند. فردی که در ذهنش باور دارد من نمی توانم پول زیادی به دست بیاورم معمولا هنگام انتخاب شغل یا یادگیری مهارت جدید یا حتی ورود به سرمایه گذاری گزینه های کوچک تر و محافظه کارانه تر را انتخاب می کند. همین انتخاب های به ظاهر امن باعث می شوند فرصت های بزرگ تر از دست بروند.
مثلا کسی که مدام با خودش تکرار می کند سرمایه گذاری خطرناک است معمولا هیچ وقت وارد این مسیر نمی شود و فقط به یک حقوق ثابت رضایت می دهد. در حالی که فرد دیگر با یادگیری و مدیریت ریسک می تواند از همان مسیر برای رشد مالی خودش استفاده کند. پس تفاوت اصلی همیشه به میزان شانس یا حتی اطلاعات برنمی گردد. خیلی وقت ها باورهای درونی نقش پررنگ تری دارند.
این باورها فقط روی پول اثر نمی گذارند. اعتمادبه نفس را هم آرام آرام فرسوده می کنند. کسی که مدام با خودش می گوید من توان اداره پول را ندارم یا پولدار شدن فقط برای آدم های خاص است کم کم خودش را ناتوان می بیند. این حس ناتوانی اگر ادامه پیدا کند عزت نفس را پایین می آورد و آدم را از تلاش جدی دور می کند.
در دنیای واقعی خیلی از کارآفرینان موفق چند بار شکست خورده اند. تفاوت آن ها با دیگران این بوده که بعد از هر شکست هنوز باور داشته اند می توانند یاد بگیرند و بهتر شوند. همین نگاه باعث شده دوباره شروع کنند و قدم به قدم به موفقیت مالی برسند. بنابراین گاهی مسئله خود شکست نیست. مسئله این است که بعد از شکست چه برداشتی در ذهن ما شکل می گیرد.
10 باور محدود کننده مالی رایج

حالا که با اهمیت باورهای مالی آشنا شدیم وقت آن رسیده سراغ 10 باور رایج و محدود کننده برویم. اگر این باورها را بشناسید و کم کم از ذهن خودتان بیرونشان کنید راه برای رشد مالی بسیار هموارتر می شود.
پول ریشه همه بدی هاست
این جمله یکی از مشهورترین باورهای محدود کننده مالی، درباره پول است. خیلی ها از کودکی آن را شنیده اند و بدون اینکه بررسی اش کنند در ذهنشان پذیرفته اند. اما واقعیت این است که پول به خودی خود نه خوب است و نه بد. پول فقط یک ابزار است. این آدم ها هستند که تعیین می کنند آن را در چه مسیری خرج کنند.
یک نفر ممکن است با پولش مدرسه ای برای کودکان نیازمند بسازد. نفر دیگر همان پول را در راهی نادرست خرج کند. پس مسئله از خود پول نیست. مسئله از انتخاب و نیت انسان هاست. کسی که این باور منفی را در ذهن دارد معمولا از پولدار شدن احساس ناراحتی می کند و حتی اگر فرصت خوبی برای رشد داشته باشد ممکن است ناخودآگاه آن را کنار بزند.
نکته عملی: هر بار که پولی به دستتان رسید بخشی از آن را برای یک کار خیر یا هدف ارزشمند کنار بگذارید. این کار به ذهن شما یاد می دهد که پول می تواند وسیله ای برای اثر خوب و سازندگی باشد.
من برای ثروتمند شدن ساخته نشده ام
این باور از نوعی تسلیم درونی می آید. بعضی ها فکر می کنند ثروت فقط نصیب کسانی می شود که در خانواده ای پولدار به دنیا آمده اند یا خوش شانس بوده اند. وقتی این نگاه در ذهن جا بیفتد فرد خودش را از همان ابتدا از مسیر پیشرفت کنار می کشد.
اما واقعیت زندگی خیلی از افراد موفق چیز دیگری را نشان می دهد. بسیاری از کارآفرینان بزرگ دنیا از شرایط سخت و خانواده های کم بضاعت شروع کرده اند. نمونه هایی مثل هاوارد شولتز یا اپرا وینفری نشان می دهند که شروع سخت به معنی پایان راه نیست. آن ها چیزی فراتر از شرایطشان داشتند. آن هم باور به تغییر.
نکته عملی: به جای اینکه بگویید من برای ثروت ساخته نشده ام این جمله را جایگزین کنید. من می توانم مهارت یاد بگیرم و ثروت بسازم. همین تغییر ساده در کلمات کم کم مسیر ذهن را هم عوض می کند.
برای پول درآوردن باید سختی زیادی کشید
این باور هم از آن ذهنیت های قدیمی و خسته کننده و به عبارتی باورهای محدود کننده مالی است که خیلی ها با آن زندگی می کنند. بعضی افراد فکر می کنند اگر چیزی آسان به دست بیاید ارزش ندارد و حتما باید با رنج و فشار همراه باشد. در نتیجه ناخودآگاه کارهای سخت و فرساینده را نشانه موفقیت می دانند.
اما همیشه این طور نیست. پول می تواند نتیجه هوشمندی برنامه ریزی و استفاده درست از زمان و انرژی باشد. قرار نیست هر درآمدی حتما از مسیر فرسودگی و فشار به دست بیاید. خیلی وقت ها آدم هایی که یاد گرفته اند چطور درست فکر کنند و درست عمل کنند با انرژی کمتر نتیجه بهتری می گیرند.
پولدارها آدم های بدی هستند
خیلی از ما در فیلم ها یا داستان ها دیده ایم که شخصیت های ثروتمند را افرادی مغرور خسیس یا بی رحم نشان می دهند. این تصاویر به مرور زمان در ذهن ما رسوخ می کنند و باعث می شوند فکر کنیم برای اینکه انسان خوبی باقی بمانیم باید از ثروت فاصله بگیریم. این یک تله ذهنی بزرگ است.
ثروت در واقع مثل یک بلندگو عمل می کند و ویژگی های اخلاقی واقعی فرد را بلندتر و واضح تر به گوش همه می رساند. اگر کسی ذاتا بخشنده و مهربان باشد با داشتن ثروت می تواند کارهای بزرگ تر و ارزشمندتری برای جامعه انجام دهد و به افراد بیشتری کمک کند.
ثروتمندان زیادی در دنیا وجود دارند که بخش بزرگی از دارایی خود را صرف خیریه ها بیمارستان ها و توسعه علم می کنند. پس داشتن پول هرگز به معنی از دست دادن اخلاق نیست.
نکته عملی: داستان زندگی افراد ثروتمند و نیکوکار را مطالعه کنید تا ذهن شما با الگوهای مثبت مالی آشنا شود و بپذیرد که ثروت می تواند در دست انسان های شریف ابزار بسیار مفیدی باشد.
اگر من ثروتمند شوم دیگران از من دور می شوند یا از من سوءاستفاده می کنند
یکی از ترس های بزرگ درونی افراد این است که با افزایش درآمد رابطه خود با دوستان و خانواده را از دست بدهند یا دیگران فقط به خاطر پول به آن ها نزدیک شوند. این ترس باعث می شود فرد به طور ناخودآگاه جلوی رشد مالی خودش را بگیرد تا صمیمیت روابطش حفظ شود.
واقعیت این است که روابط واقعی و عمیق بر پایه احترام و عشق شکل می گیرند نه میزان دارایی شما. داشتن ثروت به شما این امکان را می دهد که مرزهای بهتری در زندگی خود تعیین کنید و همچنین بتوانید در مواقع سختی حامی واقعی عزیزان خود باشید. کسانی که به خاطر پول از شما دور یا به شما نزدیک می شوند در هر صورت دوستان واقعی نبوده اند.
نکته عملی: یاد بگیرید که برای خود و روابط خود مرزهای مشخصی بگذارید و به این باور برسید که ارزش شما به عنوان یک انسان فراتر از حساب بانکی شماست و کسانی که شما را دوست دارند در هر شرایطی کنارتان می مانند.
پول محدود است و برای اینکه من داشته باشم باید شخص دیگری کمتر داشته باشد
این تفکر که به ذهنیت بازی با جمع صفر معروف است می گوید منابع دنیا محدود هستند و اگر من سهم بزرگی بردارم حق دیگران ضایع می شود. این باور باعث ایجاد حس گناه در زمان کسب درآمد می شود و فرد را از تلاش بیشتر بازمی دارد.
اما دنیای اقتصاد این گونه کار نمی کند. ثروت در دنیا قابل تولید و گسترش است. وقتی شما یک ارزش جدید ایجاد می کنید یا خدمتی به مردم ارائه می دهید در واقع دارید به بزرگ تر شدن کیک اقتصاد کمک می کنید. ثروتمند شدن شما نه تنها سهم دیگران را کم نمی کند بلکه با ایجاد شغل و رونق اقتصادی به دیگران هم کمک می کند تا درآمد بیشتری داشته باشند.
نکته عملی: روی ارائه ارزش به دیگران تمرکز کنید. هر چقدر مشکل از مشکلات مردم حل کنید ارزش بیشتری خلق کرده اید و به همان نسبت درآمد شما هم بدون آسیب زدن به هیچکس افزایش می یابد.
من شایستگی داشتن ثروت زیاد را ندارم
به جرات می توان گفت احساس عدم شایستگی یا خودکم بینی یکی از عمیق ترین موانع ذهنی و باورهای محدود کننده مالی است. فرد ممکن است در ظاهر بگوید دوست دارد پولدار شود اما در اعماق وجودش حس کند که ارزش داشتن یک زندگی مرفه و بی دغدغه را ندارد. این باور معمولا از سرزنش های دوران کودکی یا شکست های گذشته سرچشمه می گیرد.
همه انسان ها شایسته این هستند که زندگی راحت و بدون دغدغه مالی داشته باشند. ثروت داشتن یک امتیاز انحصاری نیست بلکه حق هر کسی است که تلاش می کند ارزش خلق کند و مسیر درست را پیش برود. تا زمانی که خود را لایق بهترین ها ندانید ذهن شما راه های رسیدن به آن را پیدا نخواهد کرد.
نکته عملی: روی عزت نفس خود کار کنید و هر روز موفقیت ها و توانمندی های کوچک خود را بنویسید تا به خودتان یادآوری کنید که لایق دستیابی به اهداف بزرگ هستید.
الان برای شروع خیلی دیر شده است
این باور به عنوان یک بهانه عالی برای فرار از اقدام عمل می کند. خیلی ها فکر می کنند چون سنشان بالا رفته یا بازارها اشباع شده اند دیگر فرصتی برای آن ها باقی نمانده است. آن ها فکر می کنند قطار موفقیت رفته و آن ها جا مانده اند.
تاریخ پر از افرادی است که در سنین بالا کارهای بزرگی را شروع کرده اند و به ثروت رسیده اند. کلنل ساندرز بنیان گذار کنتاکی در سنین بالای شصت سالگی کار خود را آغاز کرد. فرصت های جدید همیشه در حال شکل گیری هستند و هر روز بازارهای تازه ای به وجود می آیند. سن شما فقط یک عدد است و تجربه سال های گذشته می تواند بزرگ ترین دارایی شما در شروع کار جدید باشد.
نکته عملی: به جای نگاه کردن به گذشته روی کارهایی تمرکز کنید که همین امروز با دانش و تجربه فعلی خود می توانید انجام دهید و بدانید که بهترین زمان برای شروع همیشه همین الان است.
برای شروع کار حتما به سرمایه اولیه کلان نیاز است
بسیاری از مردم شروع کار خود را به تاخیر می اندازند چون فکر می کنند تا زمانی که یک سرمایه بزرگ نداشته باشند هیچ کاری نمی توانند انجام دهند. این باور باعث می شود فرد سال ها منتظر معجزه ای بماند که سرمایه بزرگی به دستش برسد و در نهایت هیچ قدمی برندارد.
امروز در دنیای دیجیتال و اینترنت بسیاری از کسب وکارها را می توان با کمترین هزینه و حتی بدون سرمایه اولیه و فقط با تکیه بر مهارت و تخصص شروع کرد. بسیاری از شرکت های بزرگ دنیا از یک اتاق کوچک یا پارکینگ خانه و با سرمایه های بسیار ناچیز آغاز شده اند. مسئله مهم تر از پول داشتن ایده درست پشتکار و مهارت حل مسئله است.
نکته عملی: به جای فکر کردن به کارهای بزرگ با سرمایه های زیاد کار خود را از مقیاس بسیار کوچک و با منابعی که در حال حاضر دارید شروع کنید و به مرور زمان آن را توسعه دهید.
مدیریت مالی کار سختی است و من در ریاضی یا حساب کتاب خوب نیستم
این این ذهنیت غلط به عنوان یکی دیگر از باورهای محدود کننده مالی باعث می شود افراد از بررسی وضعیت مالی خود فرار کنند. آن ها قبض ها را بررسی نمی کنند بودجه بندی انجام نمی دهند و در نهایت تعجب می کنند که چرا پولشان زود تمام می شود. آن ها مدیریت مالی را یک دانش پیچیده و پر از فرمول های سخت ریاضی می دانند.
مدیریت مالی شخصی بیشتر از اینکه به ریاضیات پیچیده نیاز داشته باشد به انضباط شخصی و عادت های روزانه مربوط می شود. چهار عمل اصلی ریاضی برای مدیریت پول کافی است. امروز با وجود برنامه های موبایلی مختلف این کار بسیار ساده تر شده است و هر کسی با کمی دقت می تواند درآمد و مخارج خود را کنترل کند.
نکته عملی: از امروز شروع کنید و تمام هزینه های کوچک و بزرگ خود را به مدت یک ماه در یک دفترچه یا برنامه یادداشت کنید تا ببینید پول شما دقیقاً کجا خرج می شود و بتوانید برای آن برنامه ریزی کنید.