متن نمایشنامه کوتاه طنز برای مدرسه

متن نمایشنامه کوتاه طنز برای مدرسه

در میان انتخاب انواع ژانرهای ممکن برای نمایشنامه های مدارس دخترانه و پسرانه در اکثر مقاطع تحصیلی نمایشنامه های طنز به دلیل ایجاد فضای شاد و دلنشین تر برای دانش آموزان از جایگاه ویژه تری برخوردار بوده است و می تواند در روحیه ی تک تک آنان اعم از پسر و یا دختر بودن آن ها در هر سنی تاثیرات چشمگیر و قابل توجهی داشته باشد.

معمولا انتخاب موضوعات این نمایشنامه ها به گونه ای است که با وجود پیام های مهمی که برای دانش آموزان در پی داشته است فضای طنز و شوخی و خنده نیز داشته است و مطالب آن در قالب طنز بودن پیام های مهمی را به دانش آموزان آموزش می دهد و در ذهن آنان ماندگار و تاثیرگذار می شود.

امروز ما در آلامتو پستی را به این موضوع برای شما عزیزان تحت عنوان متن نمایشنامه کوتاه طنز برای مدرسه دخترانه و پسرانه ابتدایی و راهنمایی اختصاص داده ایم و امیدوریم که این موضوع مورد توجه شما قرار بگیرد و از مطالعه ی آن لذت ببرید.

همچنین بخوانید: داستان کوتاه جالب برای مدرسه

متن نمایشنامه کوتاه طنز برای مدرسه دخترانه ابتدایی و راهنمایی

امروز مامانم سوپ درست کرد بعد ریخت تو ظرف وگفت بخور ببین نمکش چطوره؟ بعد منم رفتم سمت نمکدون (ولی برنداشتم)گفتم کم نمکه گفت نههههه خوبه که!
منم چون نمکدونو ور نداشته بودم برای اینکه ضایع نشم یه قمقمه رو اپن داشتم خالی بودظرفو گذاشتم

رفتم از یخچال پرش کردم ^_^
دییییی
چیه خو میخواستم ضایع نشم -_-

/////////////

”زن با سر و صورت کبود و زخمی وارد اتاق دکتر روانشناس شد.
دکتر از او پرسید: خانم! چه اتفاقی افتاده؟
خانم در جواب گفت : دکتر، دیگه نمی‌دونم چکار کنم.
هر وقت شوهرم از سر کار بر می‌گرده خونه، اول منو می‌گیره زیر مشت و لگد و بعد آروم می‌شه، نمیدونم مست می‌کنه یا اینکه خدای نکرده داره دیوونه می‌شه.
دکتر گفت: چیزی که من می‌تونم براتون تجویز کنم اینه که وقتی که شوهرت می‌آد خونه، یه فنجون چای سبز دم کنی و شروع کنی به قرقره کردن چای، و این کار رو تا نیم ساعت ادامه بدی.
دو هفته بعد، خانم با ظاهری سالم و خندان پیش دکتر برگشت و گفت: دکتر، تشخیصتون و تجویزتون فوق العاده بود.
هر بار شوهرم اومد خونه، من شروع کردم به قرقره کردن چای و شوهرم دیگه به من کاری نداشت، ولی هنوز نفهمیدم این چای سبز چه خاصیتی داشت که اینطور مشکل ما را حل کرد؟
دکتر گفت: اگه اون موقع که شوهرت تازه بر می‌گرده خونه، فقط نیم ساعت جلوی زبونت رو بگیری، خیلی چیزا حل میشن!“

/////////////

موضوع: جلسه ی فوق العاده بسرارای مدرسه

شخصیت های:

معلم

ناظم

دانش آموزانی با نام: سارا، مریم و مینو

صحنه: دفتر مدرسه

ناظم خیلی جدی وارد می شه: بچه هاامروز یه جلسه فوق العاده به یه موضوع مهم توی مدرسه داریم.

دانش آموزا با ترس می پرسن چرا چی شده خانم ناظم

خانم ناظم هم با همون لحن جدیش میگه آره دیگه بهم رسوندن که بعضیا سر کلاس تازه یادشون افتاده آیینه درارن  اخماشونو چک کنن.

سارا میگه بابا خانم ترسیدیم فکر کردیم چی شده این خودش رسیدگی به سلامتیه باور کنید می خواییم مراقب جلوگیری از افسردگی باشیم.

خانم معلم با لخن تعجب میگه: راست میگی سرا جون اما دیگه نه وسط امتحان ریاضی که

مینو: خانم به خدا دست آدم نیست کی وسط امتخان ریاضی اخماش بازه من کتاب ریاضیو باز میکنم خودکار اخمام میره تو هم واسه همین مجبوریم چک کنیم همش چوروک نشه پوستمون حداقل تو این سن

حانم ناظم: اینو میگیم واسه سلامتیه عکس سلفی با گوشیتون وسط زنگ ورزش بگیم واسه چیه؟

مریم: خانم این که دیگه خیلی معلومه ورزش واسه سلامتی خوبه خوشگل می کنه آدمارو مام برای ثبت زیبایمون وسط زنگ ورزش عکس میگیریم اینو فراموش نکنیم که ورزش خوشگل می کنه.

سارا: آره خانم بابا اصلا به خدا ثبت انگیزس باور کنید خیلی مهمه

خانم معلم که داره از خنده میترکه میگه: اونوقت میشه بپرسم چه انگیزه ای سار خانم؟

سارا: خانم انگیزه اوین بار ورزش کردن تو طول زندگیو میگیم دیگه

همه باهم میخندن

/////////////

موضوع: استفاده از آینه مدام توی مدرسه

شخصیت ها:

ناظم

دو دانش آموزش به نام های: لیلا و نرگس

صحنه: وسط حیاط مدرسه

خانم ناظم: برای چی آیینه میارین مدرسه شما ها؟

نرگس: خانم برای خودشناسیه دیگه شما مگه نمیگفتین ما باید اول به خودشناسیه خودمون برسیم بعد به چیزای دیگه؟

لیلا: آره دیگه خانم نرگس راست میگه ما میخواستیم متوجه بشیم راستش کی به خودسازی بیشتری نسبت به بقیه نیاز داره

خانم ناظم: خب حالا به نتیجه ایم رسید این خودشناسیتون

نرگس: اره دیگه خانم فهمیدیم هردومون خیلی جدی باید شروع کنیم خودسازیامونو

خانم ناظم: حالا قراره از کی شروع کنید؟

نرگس: خانم به خدا شما بزارید بریم از همین دو دقیقه دیگه شروع کردیم

/////////////

موضوع: تکلیف مدرسه

شخصیت ها: 

معلم

دوتا دانش آموز به نام های: هدیه، بیتا

صحنه: وسط کلاس

معلم: بچه ها ببینم تکلیفای شما کجاست؟

بیتا با ناراحتی: خانم نگفتم بهتون تکلیفای من دیشب گم شدن

خانم معلم: ای بابا یعنی چی گم شدن

بیتا همچنان با ناراحتی: نمیدونم خانم خیلیم زحمت کشیده بودیم اصلا از دیروز افسرده شدیم

خانم معلم: خیلی خب حداقل تا فردا پیداش کن نمیخواد خودتو دیگه خیلی ناراحت کنی فردا نگاه می کنم

هدیه: خانم اجازه؟

خانم معلم: جانم بفرمایید

هدیه: خانم تکلیفای فردای مام گم شده

خانم معلم با تعجب: من که هنوز تکلیف فردارو ندادم که گم بشه هدیه جان

هدیه: خانم من برای پیشگیری از افسردگی فردام جلو جلو گفتم دیگه

/////////////

همچنین بخوانید: جمله خنده دار برای مدرسه

متن نمایشنامه کوتاه طنز برای مدرسه دخترانه ابتدایی و راهنمایی

متن نمایشنامه کوتاه طنز برای مدرسه پسرانه ابتدایی و راهنمایی

*معلم: «محسن! اگر به دوستت، رضا، هزار تومان بدی و دوباره پانصد تومان ديگر هم بدی، در مجموع پول مینا چقدر میشه؟»

محسن با عصبانيت مي گويد:« اجازه! ببخشيد، از كيسه خليفه مي بخشيد؟! »

*معلم:« چرا اين قدر دير به مدرسه آمدي؟»

شاگرد:« آقا اجازه! من داشتم خواب يك مسابقه فوتبال مي ديدم. چون بازي به وقت اضافه كشيد، مجبور شدم خواب بمونم تا نتيجه اش معلوم بشه.»

*معلم: اگر تو۲۰۰ تومن پول داشته باشي و برادرت ۵۰ تومن آن را برداره، چه قدر پول برايت مي مونه؟

شاگرد:« ۳۰۰ تومن.»

*معلم با عصبانيت:« ۳۰۰ تومن؟!»

شاگرد: «چون آن قدر گريه مي كنم تا پدرم ۱۵۰ تومان ديگه هم به من بده!»

/////////////

معلم: بگو ببینم فرق برق آسمان و برق منزل چیست؟
شاگرد: آقا اجازه برق آسمان مجانیه، ولی برق منزل پولیه.
معلم: اگر حمید ۵ تا مداد داشته باشه و ۳ تای اون‌ها را به رضا بده، چند تا مداد براش می‌مونه؟
شاگرد: آقا اجازه! ما حمید رو نمی‌شناسیم و کاری هم به کارش نداریم.
معلم: دو تا حیوان دوزیست نام ببر.
شاگرد: قورباغه و برادرش.
معلم: بگو ببینم! سیب زمینی از کجا پیدا شد؟
شاگرد: از زمانی که اولین سیب از درخت به زمین افتاد.

/////////////

موقع سحر، خروسی بالای درخت شروع به خواندن کرد و روباهی که از آن حوالی می گذشت به او نزدیک شد.

روباه گفت: تو که به این خوبی اذان می گویی، بیا پایین با هم به جماعت نماز بخوانیم.

خروس گفت: من فقط مؤذن هستم و پیش نماز پای درخت خوابیده و به شیری که آن جا خوابیده بود، اشاره کرد.

شیر به غرش آمد و روباه پا به فرار گذاشت.

خروس گفت مگر نمی خواستی نماز بخوانیم؟ پس کجا می روی؟

روباه پاسخ داد: می روم تجدید وضو می کنم و برمی گردم!

/////////////

موضوع: توپ بیچاره

شخصیت: 

مربی

دانش آموزان: امیر و محمد

صحنه: حیاط مدرسه

مربی: بچه ها توپ من کجاست؟ هرچی میگردم نیست. شما برش نداشتین؟

امیر: نه آقا ما دیدم خودش خود به خود شوت شد ته حیاط

مربی: خودش خود به خود؟

محمد: آره دیگه آقا خیلی با سرعت میرفت مام همه تشویقش میکردیم فکر کنم یه کم جو گیر شد.

مربی: خب حالا کی میره ته حیاط بیاره توپ منو؟

امیر: اقا ما دوست داریم بریم اما متاسفانه تصمیم گرفتیم حرفه ی رویاهامونو دنبال کنیم دیگه

مربی: چه حرفه ای

امیر: اقا تشویق کردیم دیگه! تصمیم گرفتیم مربی گری کنیم

/////////////

موضوع: دیر رسیدن ممنوعه

شخصیت ها: 

ناظم

دو دانش آموز به نام های:

احسان، علی

صحنه: دفتر مدرسه

ناظم با عصبانیت: باز که شما دو تا دیر کردین! هیچ میدونید ساعت چنده؟

علی: آقا به خدا ما خیلی تلاش کردیم دیشب سرعت خوابو ببریم بالا با سرعت بیشتر بخوابیم صبح زودتر برسیم مدرسه

ناظم ک یکم خندش گرفته میگه: پسرا این دیر رسیدن باعث میشه از درساتون جا بمونید. تمام برنامه و هدفتونو بهم میریزه شما اگه بخوایید دکتر بشید و موفق اول باید وقت شناس باشید.

احسان: آره آقا میدونیم چشم از فردا قول میدیم دیگه زود بخوابیم زود بیاییم

آقا ناظم میگه: از فردا نه بگو از الان یاد میگیرم

احسان: آقت ببخشید آخه شما ما رو گرفتین بردین دفتر ما جا موندیم خب چه جوری از الان وقت شناس باشیم

ناظم که خندش گرفته میگه: خیلی خب بدویید برید بالا

/////////////

همچنین بخوانید: تزیین غذا برای جشنواره غذا در مدرسه

متن نمایشنامه کوتاه طنز برای مدرسه پسرانه ابتدایی و راهنمایی

سخن آخر

از تمامی شما عزیزانی که امروز ما را در آلامتو در این پست تحت عنوان متن نمایشنامه کوتاه طنز برای مدرسه دخترانه و پسرانه ابتدایی و راهنمایی همراهی کردید سپاس گذاریم و امیدواریم که از این پست لذت برده باشید.

نظر خود را بیان کنید