روضه و نوحه ام البنین برای حضرت عباس
روضه خوانی برای حضرت عباس و بانوی بزرگوار، حضرت ام البنین سلام الله علیها، همیشه یکی از سوزناک ترین و تاثیرگذارترین بخش های مراسم عزاداری است. این مادر داغدیده با دلی شکسته، چهار جوان خود را در راه امام حسین(ع) تقدیم کرد و نامش برای همیشه در کنار وفاداری حضرت ابوالفضل(ع) ماندگار شد. نوحه و روضه ام البنین برای حضرت عباس از جمله نوحه هایی است که با شنیدن آن، دل هر شنونده ای میلرزد و اشک از چشم ها جاری میشود.
در این صفحه مجموعه ای از متن های سوزناک، روضه های جانسوز، نوحه های احساسی و فایل های صوتی آماده شده تا در مراسم، محافل عزاداری یا برای استفاده شخصی، بهترین مرثیه ها را در اختیار داشته باشید. اگر به دنبال متن نوحه ام البنین، روضه حضرت عباس، جملات سوزناک و زیبا همراه با صوتی هستید، این مجموعه میتواند بهترین انتخاب برای شما باشد.
امروز در آلامتو مقاله ی تحت عنوان متن روضه و نوحه ام البنین برای حضرت عباس سوزناک و زیبا + صوتی را می توانید شماهده کنید.
همچنین بخوانید: عکس نوشته تسلیت وفات ام البنین
متن روضه و نوحه ام البنین برای حضرت عباس

ای که نامت زینتِ عرش برین
ماه بانوی سماوات و زمین
فاطمه نامی و هم ام البنین
قوّتِ قلب امیرالمؤمنین
ای مادر ابوالفضل بانوی بی قرینه
هستی ما فدای بی بی ام البَنینه
*عرضه داشت در عالم مکاشفه یا ابوالفضل العباس! گرفتارم آقا چیکار کنم راهنمایی کردند، فرمودند: توسل به مادرم ام البنین بدین.. امیرالمؤمنین به عقیل برادرشان فرمودند: از یک طایفه ای که اهل جهاد و مبارزه ی با کفر و شمشیرزن باشن شجاع باشن یه دختری رو برای من انتخاب کن. عرضه داشت، آقا جان !برا چی این چنین مشخصاتی این چنین خصوصیاتی؟ فرمودند: میخوام یه پسر شجاعی ازش به دنیا بیاد ذخیره باشه برا حسینم تو کربلا…. مدتی گذشت عقیل آمد داداش یا علی! اون گوهر گرانبهایی که میخواستی از طایفه ی بنی کلاب پیدا کردم. خواستگاری رفتند خیلی قضیه اش شیرینه خواب دید ام البنین ،خواب عجیبی رو دید. خوشحال خانه ی امیرالمؤمنین دعوت شد. در خانه که رسید هاشمیان در اطرافش بودند شروع کرد گریه کردن. خدایا این خونه یه روزی خانمش فاطمه ی زهرا بوده، این خانه مَهبط جبریل امین بوده، برین بچه های فاطمه رو بگید بیان به من اجازه ی ورود بدن… آی اومدن خودش رو انداخت رو قدمای زینب، گفت: خانوم من نیومدم جای مادرشان رو بگیرم. اومدم کنیز شما باشم… مدتی گذشت امیرالمؤمنین وارد خانه شد دید خانمش اونقدر گریه کرده چشما قرمزه، فاطمه! خبری شده چرا ناراحتی خانومم؟ تا گفت: فاطمه گریه ش شروع شد آقا ازتون خواهش میکنم دیگه به من فاطمه نگید. جلوی چشم این بچه های فاطمه ی زهرا سبب رو سوال کردعرضه داشت آقا نمیخوام دل این بچه ها برنجه احساس میکنم هروقت به من فاطمه میگید.. این بچه ها به یاد مادرشون زهرا میفتند.مولا فرمودند: باشه از امروز به شما میگیم ام البنین، ام البنین یعنی مادر پسرها،آقا من پسری ندارم. فرمودند: خدا به تو پسرهایی میده که کربلا یاری حسینم میکنند. گذشت مدتی زینب اومد خبرِ ولادت ابوالفضل رو به امیرالمومنین داد..انقدر خوشحال اومد قنداقه ی ابوالفضل رو دستش دادندخوشحال اذان و اقامه در گوش عباس گفت.. اما یه وقت دیدند بندهای قنداق رو باز کرد آستین های نوزاد رو بالا زد.. هی بازوان عباس رو میبوسه اشک میریزه. تا به مادرش خبر دادند اومد صحنه رو دید. آقا مگر دستای بچم عیبی دارد؟ نه ام البنین !اتفاقا همون دستهای رشیدو قوی که من میخواستم داره همون بازوان قوی رو داره که من میخواستم ..پس چرا گریه میکنی؟ مثل اینکه پیغمبر روزِ ولادت حسین وحسن روضه خواند. امیرالمؤمنین شروع کرد روضه ی عباس خوندن… ام البنین این دستها تو کربلا کنارِ نهر علقمه از بدن جدا میشن در راه یاری از حسینم ..دیدن این مادر اومد قنداقهٔ عباسش رو دست گرفت هی دور سر حسین میگرداند. یعنی عباسم بلاگردان حسین ..عباسم فدای حسین زهرا.. خدا میدونه مردم فاطمه ی زهرا کم نگذاشت برا عباسش جبران کرد. کجا ؟روز عاشورا وقتی که از اسب روی زمین می افتاد دست در بدن ندارد …
(یا فاطمة الزهرا، آی مهمونای امام زمان آقاتون رو دعوت کنید روضه ی ابوالفضل نه خودشون قول دادن بیان آقا قول دادند بیان آقا قربون قدمت یا صاحب الزمان کدام گوشه ی مجلس داری برا عمو گریه میکنی..) آه فرمودند: صدای خانمی رو شنیدند هی میگفت: میوه ی دلم عباس منم.. پسرم اباالفضلم ..عرضه بدارند خانوم! مادر من ام البنین تو مدینه ا ست شما کی هستید؟ فرموده باشند منم مادرت زهرا…
همچنین بخوانید: متن زیارت ام البنین در مفاتیح برای حاجت
روضه میخونم روی خاک بقیع
روضه میخونم با سرشک دو عین
میخونم روضه ی عباس میگم وای حسین
شنیده ام ماه حرم به خون نشست
شنیده ام حسین پشت تو شکست
برا تو گریه می کنم
شنیده ام ضربه به خیمه ها رسید
گریه ی تو امان زینبو برید
برا توگریه می کنم
حالتونو دیدن یااباعبدالله
به شما خندیدن یااباعبدالله
«یا اباعبدالله…….»
شنیده ام محاصرش کردنو
شنیده ام به کینه دامن زدن
به جبین پسرم عمود آهن زدن
*اما،بی بی داره میفرماد..*
شنیده ام که بی علمدار شدی
میون معرکه گرفتار شدی
برا تو گریه می کنم
شنیده ام وقتی زمین خورد پسرم
غریبونه میومدی سمت حرم
برا تو گریه می کنم
*ام البنین نبودی ببینی از بی کسی با آستین اشکاشو پاکمی کرد حسین*
شنیده ام وقتی زمین خورد پسرم
غریبونه میومدی سمت حرم
برا تو گریه می کنم
گریه و زاری بود یا اباعبدالله
اشکتون جاری بود یا اباعبدالله
«یا اباعبدالله..»
*یعنی میگه:
بمیرم که برا اباالفضلم به گریه افتادی…..*
«یا اباعبدالله…»
هی روی خاکا مینویسم حسین
هی می خونم روضه و آه حزین
روضه ی لاتدعونی ویک یا ام البنین
با اینکه از غصه میسوزه جگرم
آتیش گرفتم ز داغ پسرم
برا تو گریه می کنم
با اینکه من شنیده ام از اهل حرم
تیر سه پر زدن به چشم پسرم
برا تو گریه می کنم
من برات میسوزم یااباعبدالله
روضه ی هر روزم یااباعبدالله
«یا ابا عبدالله»
همچنین بخوانید: نماز ام البنین برای ازدواج، حاجت و شفای مریض
متن نوحه ام البنین برای حضرت عباس سوزناک

جز با زلال نور الهی نسب نداشت
ذکری به غیر نام علی روی لب نداشت
دردی به غیر غربت شاه عرب نداشت
هرگز کسی شبیه به این زن، ادب نداشت
*از ادب ام البنین.شبه عروسیشه سوار بر مرکبه امیرالمومنینم رسمه تو عرب عنان مرکب دست امیرالمومنینه تا نزدیک خانه شد عرضه داشت آقاجان بایست قربونت برم من اینجوری وارد نمیشم..چرا ام البنین؟؟آقاجان بگو بچه هات بیان تا اونا نیان من وارد این خونه نمیشم.زینب اومد با احترام، ابی عبدالله امام حسن،، ام کلثوم.یه وقت دیدن از اسب پیاده شد رو خاکا نشست صدا زد: زینب جان بابات داره برا خونتون کنیز میاره.. منو به کنیزی این خونه قبول میکنی وارد بشم؟ لذا همیشه میگفت به بچه هاش. باباتون علیِ.. اما مادرتون فاطمه نیستا. شما غلامای این خونه هستین.یه عمر یادش داده به اباالفضل.*
آماده کرده بود سپرهای خویش را
تعلیم داده بود پسرهای خویش را
تا پاسدار خیمهی آلعبا شوند
با راه و رسم عشق و جنون آشنا شوند
هم داستان ماهترین ماهها شوند
مردان پاکباختهی کربلا شوند
امالبنین که چار یل بیقرینه داشت
تنها مدال عشق علی را به سینه داشت
بانوی خانهای است که هم ایلیاییاند
هم پای تا به سر همگی مصطفاییاند
اهل مدینهاند ولی کربلاییاند
از نسل کوثرند سراپا خداییاند
عمری است دل به ساحت خورشید داده است
سرمایهاش محبت این خانواده است
تا روز حشر مکتب او مکتب علیست
لب وا نکرد و دید که جان بر لب علیست
او آشنای تاب و تب هر شب علیست
با افتخار، خادمهی زینب علیست
بر سفرهای که داشت فقط آب و نان جو
لبریز بود از میِ اِیّاکَ نـَعْبُد و …
سر مست بود از خُمِ اِیّاکَ نَسْتَعین
بیشک رسیده بود به سر منزل یقین
امالبنین چه کرد زمانی که شاه دین
یعنی عزیزِ فاطمه افتاد بر زمین
* لذا میگه بچهٔ ابالفضل عبیدالله بن عباس تو دستِ ام البنینه تو بغل ام البنینه… تاحالا هرچی گفت بشیر فقط شنید
گفت ام البنین دست بچتو قطع کردن شنید..ام البنین چهارتا بچه هاتو کشتن همشو گفت فدای سر حسینم ام البنین.. با عمود آهن به فرق عباست زدن..گفت نه نه نه نه اینجاشو دیگه باور نمیکنم محاله کسی بتونه نزدیک. شیر پسر من بشه…
گفت راست میگی اما اول دستاشو بریدن به نامردی زدنش. بازم گفت ی سر حسین..
گفت حالا بشیر این همه گفتم بهت از آقام بگو از حسینم بگو.تا بشیر گفت “قُتِلَ الحسین بکربلا.ذبح العطشان به نینوا” میگن یه مرتبه دیدن دستای ام البنین سست شد.بچه از رو دستش روخاکا افتاد حواسش نیست خودشم رو خاک نشسته هی از این خاکا رو سرش میریزه.هی میگه مادر برات بمیره حسین…*
با این که بعد روز دهم یک پسر نداشت
یک لحظه از حسین و حسن دست بر نداشت
الحق که جایگاه علی را شناخته
در کورهی محبت مولا گداخته
هرگز به زرق و برق جهان دل نباخته
با نان خشک و خالی این خانه ساخته
ما تشنهایم تشنهی لحن حماسیاش
صد مرحبا به این همه زهرا شناسیاش
*فاطمه ست. گفت تو این خونه هیچکی منو فاطمه خطاب نکنه.مولا بهش برخورد مگه از اسم فاطمه بدت میاد؟ نه… من با افتخار این اسمورو خودم گذاشتم اما هر موقع شما میگید فاطمه یهو میبینم زینب کِز میکنه..امام حسن میره پشت در خونه میشینه گریه میکنه.*
از راه دور، محو تماشای کربلا است
دلواپس عمیقترین جای کربلا است
آموزگار حضرت سقای کربلا است
او مادر شهیدترینهای کربلا است
این زن که خاک را به نظر کیمیا کند
آیا شود که روزیِ ما کربلا کند
آغاز روضه بود نظر کردنش به آب
شرمنده بود مثل اباالفضل از رباب
مثل رباب ماند پس از آن در آفتاب
ای کاش رفته بود علی اصغرش به خواب
هر چند که مثل حضرت زینب صبور شد
آنقدر گریه کرد از این غم که کور شد
وَیلی عَلیٰ شِبلی که چشمش تیر خورده
از هر طرف هم نیزه هم شمشیر خورده
وَیلی عَلیٰ شِبلی دو دستش را بریدند
قد رشیدش را به خاک و خون کشیدند
وَیلی عَلیٰ شِبلی که سد شد راه چاره
با تیر کین شد مشک آبش پاره پاره
وَیلی عَلیٰ شِبلی عمود آهنین خورد
با صورت از مرکب علمدارم زمین خورد
وَیلی عَلیٰ شِبلی که از بالای نیزه
دیده کتک خورده رقیه…
همچنین بخوانید: طریقه ختم و توسل به ذکر ام البنین برای حاجت روایی
به من نگید ام البنین منم کنیز فاطمه
تمومی دسته گلام فدا عزیز فاطمه
منّت نگاه مهره حیدرو به سر میزارم
همسر علی ام اما خادمه ی این تبارم
از شب ازدواجم تا دم احتضارم
لحظه به لحظه عمرم این شده افتخارم
حسین خورشیده علی و عباسم قمشه
زینب ذوالفقار پدرشو عباسم سپرشه
من هم از تبار ادبم و عباسم اثرشه
«ویلی علی شبلی ویلی علی شبلی»
تموم راه عباس من امید اهل خیمه بود
یه خندهی آب و برم غم از حسینم می ربود
از پر شال عباس مردونگی پا گرفته
ذات عزیز من رو پاکی و وفا گرفته
وقتی که شمر ملعون واسشم امون نامه برد
ماه رخ عباسمو سرخی حیا گرفته
جونه مادرش فدای هر دو دست قلمش
سالم مونده جای دست عباسم رو علمش
یعنی تا لحظهی آخر مونده پای قسمش
«ویلی علی شبلی ویلی علی شبلی»
گرچه خطابم می کنه دختر مولا مادرم
فاطمه تاج رو سرم منم مرید کوثرم
واسه پسرای زهرا جون پسرام حلاله
زنده باشنو ببینم غربت حرم محاله
داغی که منو سوزونده داغ جوون من نیست
کشته منو جسارت به زینب وسه ساله
شرمندهٔ حسین و مادرشم من تا قیامت
دور از چشم غیرت حرم کردن حرم رو غارت
عباس غرق خاک و خونه و زینب میره اسارت
«ویلی علی شبلی ویلی علی شبلی»
السلام ای فاطمه امّ البنین
السلام ای بانوی دنیا و دین
السلام ای همسر شیر خدا
مادر عبّاس شمشیر خدا
السلام ای بانوی بیت الولا
دامنت دانشسرای کربلا
السلام ای روح احساس و ادب
آسمانِ چار خورشید عرب
همدم و یار امام اهلبیت
مورد مِهر تمام اهلبیت
دامنت مهد شهید علقمه
مادر فرزندهای فاطمه
روح پاکت بوده تسلیم حسین
چار ماهت گشته تقدیم حسین
مادر شیران شیر حق تویی
بلکه ناموس امیر حق تویی
ای به تو از زینب کبرا سلام
از حسین آن یوسف زهرا سلام
ای ادب را ارث داده بر پسر
سه ستاره زاده یک قرص قمر
چون تو را ای پاک بانوی جلیل
خواستگاری کرد بر مولا عقیل
تا که گوشت این بشارت را شنفت
چهره ات مانند گل از هم شکفت
دیده بودی نیمه شب در خواب ناز
بر تو خندید آسمان با روی باز
بر سپهرت بود در رؤیا نگاه
ناگهان سه اختر و یک قرص ماه
یک به یک کردند سیر گلشنت
اوفتادند از فلک در دامنت
مصحف رؤیای تو تفسیر شد
خواب شیرینت عجب تعبیر شد
آسمانی را که دیدی در زمین
بود مولایت امیرالمؤمنین
آن سه اختر بود سه فرزند تو
سه فروغ دیده سه دلبند تو
ماه فرزند تو خیر النّاس بود
شیر شیران عرب عبّاس بود
ای به قدر و رتبه برتر از همه
ای به حیدر جانشین فاطمه
ای بهار دامن زهراییت
لالههای سرخ عاشوراییت
ای سلام ما به خیر النّاس تو
باب حاجات همه عبّاس تو
در عزای تو مدینه گریه کرد
امّ کلثوم و سکینه گریه کرد
بر تو ای بانوی خلق عالمین
ریخت اشک فاطمه بنت الحسین
غم فزون در سینه از اندازه شد
داغ عبّاس دوباره تازه شد
روز تشیع تو ای بانوی دین
ریخت اشک چشم زین العابدین
صبر تو سرچشمهای از صبر اوست
قبر پاکت هم کنار قبر اوست
شب به یاد غربتت دلها کباب
روزها زوّار قبرت آفتاب
سینه یاد تربتت افروخته
دل شده مانند شمع سوخته
روز مرگ مادر ای نیکو سیَر
میبرد تابوت مادر را پسر
حیف آنجا لالۀ یاست نبود
روز تشییع تو عبّاست نبود
در عزای چار فرزند شهید
عاقبت چون فاطمه قدّت خمید
دادی از کف طاقت و آرام و صبر
میکشیدی چار صورت مثل قبر
مینشستی در کنار قبرها
گریه میکردی بسان ابرها
داشتی در خلوت و در انجمن
نالهی عبّاس من عبّاس من
کی چراغ روشن و چشم ترم
نازنین فرزند بی دست و سرم
این شنیدم از کمینگه تاختند
دست عبّاس مرا انداختند
خصم چون دید از تنت افتاد دست
با عمود آهنین فرقت شکست
*دیگه روضه عباس شد و روضه خوان مادرش فاطمهٔ ام البنین (س)*
بود امّیدت همه بر مشک آب
مشک شد بی آب و تو رفتی ز تاب
چشم گریان تو همچون چشم مشک
ریخت اشک و ریخت اشک و ریخت اشک
فاطمه یا فاطمه یا فاطمه
کاش بودی در کنار علقمه
میزدی گلبوسه باغ یاس را
روی خون آلودهی عبّاس را
تو نبودی در کنار علقمه
جای تو صاحب عزا شد فاطمه
لالهی خونین نثار یاس کرد
گریه بر بیدستی عبّاس کرد
*حالا ما برا شما روضه میخونیم بی بی جان همچین که عمود آهن به فرق عباست زدن دیگه نتونست رو اسب قرار بگیره با چه وضع و حالی نمیدونم. آیا با سینه پر تیرش یا با صورت وای وای وای..بالاخره از اسب بر زمین افتاد چی شد چه منظره ای رو دید که یه وقت ببینن داره ناله میزنه”یا اخا ادرک اخا”داداش حالا دیگه داداشتو دریاب حسین جانم..*
* زبانحال علمداره زبانحال میوه دلش فدات بشم. صدا زد کنار علقمه غوغاست مادر بیا ببین چه خبره کی اومده آغوش باز کرده صدا میزنه پسرم *
کنار علقمه غوغاست مادر
سرم بر دامن زهراست مادر
ز پشت پرده خونین چشمم
کبودی رخش پیداست مادر
متن روضه ام البنین برای حضرت عباس سوزناک و زیبا

معدن الماسی ام البنین
مادر عباسی ام البنین
هم صلابت داری ام البنین
هم پر از احساسی ام البنین
معرفت داری و ام البنین
راه و خوب میشناسی ام البنین
روی نام فاطمه حساسی ام البنین
«ام البنین…»
ذکر درمانگرها ام البنین
مایه ی باورها ام البنین
مثل کوهی بانو ام البنین
تکیه مادرها ام البنین
حضرت زهرا شد ام البنین
مادر سرورها ام البنین
پس تو هستی مادر نوکرها
«ام البنین…»
آه تو عزت شد ام البنین
عزم تو غیرت شد ام البنین
نوحه ی جان سوزت ام البنین
خیزش نهضت شد ام البنین
دشمنت هم حتی شیفته روضه ات شد
روضه ی تو اولین هیئت شد
«ام البنین….»
از اول هر کجا که حرفی از مادرترین بوده
همیشه بعد اسم فاطمه ام البنین بوده
کنیزی کرد زینب را مقامش رفت بالاتر
اگر ام البنین ام البنین شد اینچنین بوده
خودش را روز اول پای زینب روی خاک انداخت
کسی که پیش اقوام خودش بالا نشین بوده
ادب را شیر کرد و نوش جان بچههایش کرد که بیشک همسر شیر خدا شیرآفرین بوده
برای بچههای فاطمه مادر شدن کم نیست
فقط او لایق این مرتبت روی زمین بوده
اگر او را بخواهم در عناوینی بگنجانم
علی تاج ولایت بود و این بانو نگین بوده
اگر نانی به سائل داده گفته یادشان باشد
که نان سفرهاش نان امیرالمومنین بوده
هزار عباس اگر میداشت تقدیم علی میکرد
نخوان ام البنین او را که ام العارفین بوده
از اینکه عالمی حاجت گرفت از دست پر مهرش
یقین دارم خودش دست خدا درآستین بوده
شبیه کربلاییها بخواه اول از او حاجت
چرا که پیش از عباسش به فکر زائرین بوده
امام دین در عاشورا به عباسش پناه آورد
از این منظر ببینی زیر دینش رکن دین بوده
علمدارش زمین افتاد اگرچه روز عاشورا
علمدار بساط روضه بعد از اربعین بوده
به داغ شیرخواره گریه کرده نه به شیرانش
فداکاری ببین انگار ام بیبنین بوده
به سینه میزد و میگفت ای تنهای بی مادر
تمام فکر و ذکرش لحظههای هل من معین بوده
نبایستی برایش از حسین اینگونه میگفتند
که ساعاتی به زیر زانوی شمر لعین بوده
نمیزد اینقدر لطمه، اگر با او نمیگفتند
که یک نیزه به پایش خورد وقتی روی زین بوده
سوالی کرد که با سرها چه کردن بعد از ذبح
بشیر آهسته گفت ام البنین در خورجین بوده
همان بهتر نبود آنجا ببیند دخترانش را
میان مجلسی که حرمله بالا نشین بوده
کسی نشنیده از او که بگوید: وای عباسم
ولی سردردهایش از عمود آهنین بوده
بشیر گفت ام البنین سرت سلامت باشه، عونت رو کشتن، فرمود فدای سر حسینم، از حسین برام بگو، این ایستادگی مادرای شهدا همه نگاهشون به این مادر شهیده، یه طوری مثل کوه ایستاده، بشیر هر کدوم از پسراشو که گفت، گفت گفتم فدای سر حسینم، از حسین برام بگو، بشیر گفت اگه اینطوری بگم ام البنین دیگه این کوهی نیست که اینطور مقابل من ایستاده، گفت ام البنین سرت سلامت، شنیدم عباست هم علقمه کشتن، بازم فرمود:فدای سر حسینم، شرح داد، گفت: ام البنین بی بی جانم! شنیدم علقمه با عمود آهن به فرق پسرت زدن، یه مرتبه این مادر گفت: بشیر هر چی گفتی باورم شد، چون خودم این بچهها رو تربیت کرده بودم تو راه حسینم شهید بشن، اما این یه دونه حرفتو باورم نمیشه، مگه کسی جرائت داشت بیاد مقابل عباس من بایسته، بخواد با عمود آهن به فرقش بزنه، صدا زد ام البنین من اشتباه گفتم، باید اول اینطور میگفتم، حق با شماست، آخه اول دستای پسرتو از بدن جدا کردن، کیفیت شهادت عباس هم گفت به ام البنین.. بازم این مادر شهید مثل کوه ایستاده، فرمود: بشیر! هنوز از حسینم نگفتی، تا اینجا میگن فرزند خردسال قمر بنی هاشم تو آغوش ام البنین بود، بچه رو در آغوش گرفته بود، تا بشیر گفت: قُتِلَ الحسینُ بِکربلاء، ذُبِحَ العَطشانُ، میگن یه مرتبه دستای ام البنین سست شد، بچه روی زمین افتاد، خودش روی خاکا نشست..
ای به حیدر دلبر و دلدار یا ام البنین
مادر آزادی و ایثار یا ام البنین
ای پس از زهرا علی را یار یا ام البنین
*به روضه ی ام البنین خیلی حواستون باشه..شخص قمر بنی هاشم داره ویژه، نگاهت میکنه عرض می کنم آقاجان، بیش از سه ماهه دارن میگن وای مادرم این چند روزم که ویژه ی مادر شما، قربونت برم..*
گلشن زیبای تو گلهای احساس آورد
شأن تو این بس که دامان تو عباس آورد
حضرت عشق حضرت عباس
تسلیت گویمت عزیز خدا
جان به قربان قلب پر خونت
مادر از دست داده ای آقا
*سرت سلامت آقا، اما یه عرضی دارم با عذر خواهی..*
مادر از دست داده ای اما
بازویش زخمدار و خسته نشد
پشت در هیچکس نزد او را
دل و پهلوی او شکسته نشد
مادر از دست داده ای اما
ماه رخسار او نشد نیلی
یک حرامی نبست راهش را
پیش چِشمت نزد به او سیلی
جان به قربان آن غریبی که
دید لبریز درد جانش را
هر که با هر چه داشت در دستش
می زند مادر جوانش را
«وای مادرم…..»
من ایستاده بودم دیدم که مادرم را
دشمن گهی به کوچه گه بین خانه میزد
*خانم ام البنین سلام الله علیها گریه می کرد شعر می سرود روضه میخوند به نحوی که دشمن رو به گریه مینداخت. اما دوباره تاکید می کرد عباس جان! من برا تو گریه نمی کنم. به من اومدن گفتن عمود به فرقت زدن، گفتم مگه میشه ، اصلا مگه کسی میتونه مگه قدش می رسه کسی به عباس من؟؟!گفتن چشماتو پاره کردن ، باور نکردم مگه کسی میتونه چشم تو چشم تو عباس من! اما وقتی گفتن اول دستاتو به نامردی بریدن گفتم حالا ممکنه، عباسم دست نداشته..با اینهمه به تو گریه نمی کنم من به آقایی گریه میکنم که مادر نداره براش گریه کنه..به اون آقایی که ریختن سرش، نیزه دار با نیزه، حسین…..*
نوحه ام البنین برای حضرت عباس

از اول هرکجا که حرفی از مادرترین بوده
همیشه بعد اسم فاطمه، ام البنین بوده
کنیزی کرد زینب را؛ مقامش رفت بالاتر
اگر ام البنین، ام البنین شد؛ اینچنین بوده
خودش را روز اول، پای زینب روی خاک انداخت
کسیکه پیش اقوام خودش، بالانشین بوده
ادب را شیر کرد و نوشجان بچههایش کرد
که بیشک همسر شیرخدا، شیرآفرین بوده
برای بچه های فاطمه، مادر شدن کم نیست
فقط او لایق این مرتبت روی زمین بوده
*کسی دیگه نمی تونست برا حسین مادری کنه .. لذا وقتی از مدینه میخواست بیاد بیرون ابی عبدالله خداحافظی کنه ، گفت اُماه .. *
اگر او را بخواهم در عناوینی بگنجانم
علی تاج ولایت بود و این بانو، نگین بوده
اگر نانی به سائل داده، گفته یادتان باشد
که نان سفرهاش، نان امیرالمؤمنین بوده
*اومد دم خونه ام البنین بعد از واقعه کربلا .. گفت من هر سال از این خانه خرجی سالم رو میگیرم .. بی بی براش بهش خراج داد گفت یه آقایی بود که هر سال به من این عنایت رو داشت ، حضرت فرمود به خدا اون آقا رو تو کربلا شهید کردن .. سائل نشست شروع کرد گریه کردن ..*
هزار عباس اگر میداشت، تقدیم علی میکرد
نخوان ام البنین او را که ام العارفین بوده
از اینکه عالمی حاجت گرفت از دست پرمهرش
یقین دارم، خودش دست خدا در آستین بوده
شبیه کربلاییها بخواه اول از او حاجت
چرا که پیش از عباسش به فکر زائرین بوده
امام دین در عاشورا به عباسش پناه آورد
از این منظر ببینی، زیر دینش رکن دین بوده
علمدارش زمین افتاد اگرچه روز عاشورا
علمدارِ بساط روضه، بعد از اربعین بوده
*همه جا روضه به پا میکرد بعد اربعین .. طوری گریه میکرد که دشمن به گریه می افتاد ، مروان لعنت الله از کنار بقیع رد میشد از سوز
به داغ شیرخواره، گریه کرده؛ نه به شیرانش
فداکاری ببین؛ انگار امِّ بیبنین بوده
به سینه میزد و میگفت: ای تنهای بیمادر
تمام فکر و ذکرش لحظهی هَل مِن معین بوده
نبایستی برایش از حسین اینگونه میگفتند
که ساعاتی به زیر زانوی شمر لعین بوده
بی پناهم ، غرق آهم در مدینه
شرمندم، از ربابُ و از سکینه
دل شکستم زار و خستهم دل حزینم
من همان اُم البنینم ..
آه ، اَیْنَ عثمان ، اَیْنَ جعفر ..
آه ، چه شد عباس آب آور ..
آه ، مادر ای مادر ..
اباالفضل ، بر دردم تسکینی
گل باغِ اُم البنینی
شنیدم ، رجز خواندی
اِنّي اُحامي اَبَداً عَنْ ديني
اباالفضل ، سقای طفلانم ..
کربلا و قحط آب و مشکِ پاره
کشته من را روضه هایِ شیرخواره
بی قرارم، گریه دارم
سر پیری یک پسر هم من ندارم، در کنارم
آه، روضه میخوانم روز و شب
آه، پسرانم نذر زینب
آه ، جان شده بر لب
تو رفتی ، تشنه لب برگردی
جدا کرد ، دستت را نامردی
اباالفضل ، شیرم حلالِ تو
امان نامه را پاره کردی
اباالفضل ، سقای طفلانم ..
ای بشیر از عصر عاشورا نگفتی
از حسینِ یکه و تنها نگفتی
نیزه باران شد تنی که زار و زخمی زیر مرکب
مانده بی سر در بیابان
آه ، در بیابانِ طف دیده
آه ، پیکرش را زینب دیده
آه ، لب خشکیده ..
نبودم من همراهِ زینب
فدای اشک و آه زینب
شنیدم در تنور خولی
سیه شد روی ماه زینب
حسین جان، جانم جانم جانم ..
بنال ای دل؛ دلِ عالم غمین است
شبِ جان دادن ام البنین است
در این ماتم مگر اگر اشکی بریزد
جزایش با امیرالمومنین است
غمِ ام البنین پایان ندارد
که دردِ بی کسی درمان ندارد
نظر بر کربلا می کرد و می گفت
بیا جانا که مادر جان ندارد
بیا عباسِ من ای نورِ دیده
زِ هجرت قامتِ مادر خمیده
بیا تابوتِ مادر را تو بردار
بزن بر سینه با دست بریده
ستاره میبارم قمر ندارم من
به من نگید مادر، پسر ندارم من
«ام البنینم وای…»
*حضرت ام البنین آنقدر مهربونه غیر ممکنه بری در خونه ش درو باز نکنه. شنیدی اون فقیر رو که هر سال میومد جیره ی یه سالش رو میگرفت و میرفت..اومد در خونه ی عباس در زد بی بی فرمودکیه؟ گفتن اون مسکینی که هر سال میاد… گفت برو بهش بگو اون آقایی که تو میگی کربلا جامونده هرچی میخواد بهش بدید بره تا بهش دادند.. گفت من از دست شما نمیخوام. من از دست همون آقا میخوام .مادر قسمش داد انقدر دل ما رو نسوزان من مادر عباسم ،اینا همش ماله عباسه… اونی که میگی دستاش رو قطع کردند عمود آهنین به فرقش زدند..*
«ام البنینم وای…»
جسم عزیزم رو چه زیرورو کردند
به پیکرِ عباس نیزه فرو کردند
وقتی به خاک افتاد علقمه شد بیتاب
تا مشک آبش ریخت شد از خجالت آب
«ام البنینم وای…»
*پیش زینب اصلاً اسم عباس رو نمی آورد پیش رباب اسم عباسش رو نمی آورد.همش سرش پایین بود میگفت: رباب ببخش عباسم رو، خانوم ببخش عباسم رو، شنیدم دور عباسم رو گرفتن، شنیدم از دور تیربارونش کردن، وگرنه مَشک رو میرسوند به خیمه، به من قول داده بود. شنیدم خیلی نامردی زدنش، شنیدم از آقا اجازه خواست.. آقا اجازه نداد بره میدون. وگرنه عباس همه رو حریف بود به من قول داده بود…*
کجاست علی اصغر رباب پریشونه
گهواره خالی رو لالایی میخونه
کاروان با این دلم چه ها کردی
سه ساله ی ما رو چرا نیاوردی
«ام البنینم وای…»
چو خیمه ها وا رفت وقتی علمدار رفت
ناموس آل الله تو کوچه بازار رفت
شنیده ام زینب زد دست غم بر سر
از داغ اون گودال از دست اون خنجر
به سمت گودال از خیمه دویدم من
شمر جلوتر بود دیر رسیدم من
سر تو دعوا بود داد کشیدم من
سرتو رو بردن دیر رسیدم من
ای عزیز دلم ای حسین شهیدم
تموم افتخارم اینه مادر تو منو میبینه
داد میزنم به روز محشر شفیعِ من ام البنینه
از مادرت ام البنین هر چی میخوام میگیرم
هر شب اینو میخوام ازش یه روز برات بمیرم
با هر نَفس پر میزنم دور سرِ اباالفضل
تا به ابد دلداده ام به مادرِ اباالفضل
هر جا برات گریه کنن بهشته یا اباالفضل
زهرا به روی قلبِ من نوشته یا اباالفضل
ذکر شما دوای درداست اسم شما شبیه زهراست
تپش تپش دلم میخونه سَیِّدَتی یا أُمِّ عباس
از عشقِ عباست بی بی دلم آروم نمیشه
مولاتَنا امَّ البَنین ذکر لبم همیشه
با هر نفس پر میزنم دور سرِ اباالفضل
هرجا برات گریه کنم به عشقِ یا اباالفضل
زهرا به روی قلبِ من نوشته یا اباالفضل
تو آسمون پُر ستاره ابر چشام همش میباره
دلم به دستِ مادر تو شبیه مشکِ پاره پاره
در بین طوفانِ بلا دستِ تو تکیه گاهم
وقتی که یا زهرا میگم تو میکنی نگاهم
با هر نَفس پر میزنم دور سرِ ابوالفضل
تا به ابد دلداده ام به مادرِ ابوالفضل

سنگ صبور حیدری تو فاطمه ی دیگری
ای مَحرم سِرِّ حسین ای فدای تو نامادری
امُّ الشُّهدای بانوی وفایی
با قبر غریبَت تو کرب و بلایی
ام البنین همسر مولا
ام البنین یاور مولا
ام البنین مادرِ شیر نرِ مولا
اسمت به زبون همه اومد به جای فاطمه
جای تو هم اومد یه روز فاطمه کنارِ علقمه
مثل خودِ زهرا أُمُّ الحَسنینی
سر حلقه ی وصل عباس و حسیني
امالبنین روح مُهذَّب
امالبنین جانِ مؤدَّب
ام البنین سنگ صبورِ دل زینب
ام البنین همسر مولا
ام البنین یاور مولا
ام البنین مادر شیرِ نرِ مولا
إِبنِ امیرِ لو کَشَفْ عباس شَرف إِبنِ شَرف
حرزِ حرم زینبِ ای امیر سپاه نجف
رزمنده شدم در گردانِ ابوالفضل
عالم همه تحتِ فرمانِ ابوالفضل
رزمنده ها، لشکر سقّا
مدافع خیمه ی مولا
مدافع و فدایی دخترِ زهرا
ام البنین همسر زهرا
ام البنین یاور مولا
ام البنین مادر شیر نر مولا
وقتی یَلت از صدر زین افتاد با صورت رو زمین
برداشت سرشو فاطمه هَنیئا لَکِ ام البنین
با فرق شکسته تا لحظه ی آخر
می بارید و میگفت شرمنده برادر
بچم شرمندهی مَشک وعلم شد
شرمنده ی اهل حرم شد
قدِّ حسین بعد ابوالفضل تو خم شد
ام البنین همسر مولا
ام البنین یاور مولا
ام البنین مادر شیر نر مولا
گِل تو سرشت عباسه همه سرنوشت عباسه
مرحبا به عفتت بانو دامنت بهشتِ عباسه
سلام ما به این همه ارادت و احساست
سلام ما به هیبت و به قامتِ عباست
با مسما ام البنین، عشقِ سقّا ام البنین
روحِ دریا ام البنین، إِشفعینا ام البنین
همه ی جلال عباس از، وَجنات ذوالجناح توست
ادب وغیرت اولادت اثرِ شیر حلال توست
تو بهترین، تجسم خلقت دریا هستی
تو مادرِ تموم بچه های زهرا هستی
بعد زهرا ام البنین ،کُفِّو مولا ام البنین
عشق سقّا ام البنین، إِشفعینا ام البنین
گرچه غرق درد واندوهی بر اراده برتر از کوهی
تو فَناه فی الحسین بودی بِفَداک نفسی وروحی
دمِ بقیع روضه برا حسین به پا می کردی
با روضه هات، مدینه رو کرب وبلا می کردی
مادر ایثار وادب
گوهر نسوان عرب
بانوی با اصل ونصب
آتش قلب من از یاد حسینِ فاطمه است
همچو آبی روی آتش، یادِ دست و علقمه است
*وقتی میفهمم بچه ام برا حسین کشته شد دلم آروم میشه…
اصلا چرا حسین رو برادر صدا زد؟ همه جا رسمه، همه این طوری هستن، دردی میاد، گرفتاری میاد، زمین میخورن، میگن: آی مادر! اما آقای ما اباالفضل، اربابمون حسین رو خیلی بیشتر از مادرش اُم البنین دوست داشت،او مادرش رو صدا نزد تا زمین خورد گفت: آی داداش!…
اُم البنین! بالاخره عباست حسینم رو داداش صدازد، اما منو خواهر صدا نزد…*
“برا فرزندِ خود تا خواند مادر
صداکردمحسینم را برادر
تمام قوتم راجمع کردم
که خواهر جان بگویم بر تو خواهر”
آتش قلب من از یاد حسینِ فاطمه است
همچو آبی روی آتش، یادِ دست و علقمه است
رشتهکوهی بود از اولادِ زهرا دور من
باهاشون بیرون میرفتم اصلا من معلوم نبودم، تومدینه همه شروع میکردن حرف زدن دیدی ام البنین رو؟ شونزده، هفده تا جوون همه رشید، همه زیبا…*
رشتهکوهی بود از اولادِ زهرا دور من
اینکه اکنون در برم مَحرمندارم ماتم است
*الان اگه علی اصغربود چندسالش بود؟ زبون باز کردنش رو ندیدم .. یادممیاد انگار همین دیروز بود علی اکبر زبون باز کرد بهم گفت: مادر! اونجا گفتم حالا تازه اُم البنین ش، یادم میاد قاسم بهم گفت مادر! یادم میاد آقام امام سجاد بهم گفت: مادر! .. یادم میاد امام باقر بهمگفت مادر! یادم میاد عبدالله بهم گفت: مادر!… یادم میاد سکینه بهممیگفت :مادر جان! آخه اینا فاطمه روندیده بودن .. یادممیاد رقیه صدام میزد: مادر!… خیلی دوست داشتم الان علی اصغر صداممیکرد: مادر! اون همه جوونداشتم الان یه کدومشون نیست*
دیده ام گاهی برای اکبر و قاسم فرات
گاه بر داغ رباب و شیر خوارش زمزم است
دستهای ذوالفقار و چشمهای پرنفوذ
فرق ماه و ضرب آهن داستانی مبهم است
*آخه اول بهش نگفتن عباست کشته شد، تا قافله رسید گفت: حسینمکو ؟ ام البنین حسین رو کشتن .. مگه عباسم مرده بود که حسين وکشتن؟ عباست نبود…*
جسم آقایم هزار و نهصد و پنجاه زخم
*اومد تو خیمه، خیمه ای که بیرون مدینه عَلَمکرده بودن، گفتن: خانوم! ام البنین داره میاد، خانوم تشریف آوردن همه ی خانوما از جا بلند شدن یه نگاه به همه خانوما کرد
همه از سفر اومدن چه سفری، صورتا همه آفتاب خورده، دو سه بار نگاه کرد، سؤال کرد خانومم زینب کجاست؟جلو اومد مادر! روضه ای براش خوندن از کربلا، از خیمه بیرون رفت روی این خاکا نشست، اینقدر خاک روسرش ریخت … *
جسم آقایم هزار و نهصد و پنجاه زخم
زخمهای عالم بر قد و بالای عباسم کم است
پاره های پیکر عباس من از هم جداست
جسمِ بی سرِ آقای عالم درهم است
ای حسین…

1 دیدگاه
بسیار عالی خدا خیرتون بده .