آیا ازدواج از روی دلسوزی کار درستی است؟

آیا ازدواج از روی دلسوزی کار درستی است؟ گاهی آدم می داند که از نظر قلبی و عقلی تمایلی برای ادامه یک رابطه ندارد اما باز هم به آن رابطه ادامه می دهد. دلیلش هم معمولاً عشق نیست. گاهی احساس گناه ترحم دلسوزی یا حتی عادت باعث می شود آدم در رابطه ای بماند که از اول هم درست نبوده است. همین ماندن های اشتباه گاهی در نهایت به ازدواجی می رسد که پایه اش ترحم است نه انتخاب آگاهانه.

ازدواج درست می تواند دو نفر را در مسیر رشد و موفقیت کنار هم قرار دهد. وقتی زن و شوهر شریک خوبی برای هم باشند از پیشرفت هم خوشحال می شوند از هم حمایت می کنند و همین همراهی رابطه را محکم تر می کند. اما اگر آدم بدون دلیل درست وارد زندگی مشترک شود معمولاً اختلاف ها بیشتر می شود و به جای آرامش دردسرهای تازه وارد زندگی اش می شوند.

اگر دلیل ازدواج درست باشد و انتخاب هم درست انجام شود ازدواج می تواند سکوی پرتاب باشد. اما اگر ازدواج فقط از روی ترحم یا اجبار شکل بگیرد خیلی زود تبدیل به رابطه ای فرساینده می شود.

همچنین بخوانید: مشاوره قبل ازدواج؛ 10 موضوع مهمی که باید حتما مطرح شود

دلایل درست برای ازدواج کردن

ازدواج فقط با یک دلیل نمی تواند نتیجه خوبی داشته باشد. مثلاً اگر کسی فقط برای رفع نیاز جنسی ازدواج کند بعد از مدتی که هیجان اول فروکش کرد تازه مشکلات اصلی خودش را نشان می دهند. یا اگر فقط برای فرار از تنهایی ازدواج کند ممکن است وارد رابطه ای شود که در آن طرف مقابل هدف و جهت مشخصی ندارد و زندگی با او آرامش نمی آورد.

ازدواج زمانی موفق تر است که چند نیاز مهم را همزمان در بر بگیرد. مثل همراهی در مسیر زندگی. عشق و صمیمیت. حمایت برای رشد و بهتر شدن. داشتن شریک جنسی در چارچوب یک رابطه متعهدانه. و در بعضی موارد فرزندآوری.

اگر زوجی می خواهند فرزند داشته باشند باید بدانند فرزندآوری فقط یک اتفاق شیرین نیست. تربیت فرزند مسئولیتی سنگین است و بدون انسجام بین زن و شوهر به راحتی می تواند به خستگی و تنش تبدیل شود. برای همین کسانی که می توانند پدر و مادر خوبی باشند که اول رابطه خودشان را محکم کرده باشند.

دلایل اشتباه برای ازدواج

بعضی دلایل برای ازدواج اصلاً پایه درستی ندارند. مثل شورش علیه والدین. تلاش برای مستقل شدن به هر قیمت، التیام شکست رابطه قبلی، فشار خانواده یا اجتماع، ازدواج اجباری، دلایل اقتصادی، نیاز جنسی، تنهایی و استیصال، احساس کمبود یا حتی قولی که از کودکی داده شده و حالا بدون فکر می خواهد به آن عمل شود.

این دلیل ها ممکن است آدم را به سمت ازدواج بکشانند اما معمولاً برای ساختن یک زندگی سالم کافی نیستند. چون ازدواج فقط با احساسات لحظه ای یا فشار بیرونی شکل نمی گیرد. برای دوام رابطه باید شناخت احترام و انتخاب آگاهانه وجود داشته باشد.

ازدواج از روی دلسوزی و احساس گناه

ازدواج از روی دلسوزی و احساس گناه

بعضی آدم ها در یک رابطه نمی توانند به طرف مقابل نه بگویند. دلشان نمی آید او را ترک کنند یا جواب منفی بدهند. همین حس گناه و دلسوزی باعث می شود با کسی بمانند که در واقع انتخاب درستی برایشان نیست. بعد هم این ماندن اشتباه به ازدواجی می رسد که نه از عشق آمده و نه از شناخت.

احساس ترحم یا گناه هر دلیلی هم که داشته باشد دلیل درستی برای ازدواج نیست. چون در چنین رابطه ای معمولاً یک نفر دارد بار زیادی را تحمل می کند و کم کم خودش را فراموش می کند. این نوع رابطه ها در بیشتر موارد پایان خوشی ندارند.

همچنین بخوانید: ازدواج فامیلی خوب است یا بد؟ بررسی بایدها، نبایدها و خطرات

علت تمایل به ازدواج از روی دلسوزی

معمولاً کسانی که به سمت رابطه ترحم آمیز کشیده می شوند از درون زخمی هستند. شاید کودک درونشان آسیب دیده باشد یا در ناخودآگاهشان زخم های قدیمی مانده باشد. همین زخم ها باعث می شود به جای یک رابطه برابر به سمت نقش ناجی بروند.

گاهی آدم خودش را دوست ندارد و حاضر نیست برای آرامش خودش از یک رابطه سمی بیرون بیاید. گاهی هم هنوز در خیال های کودکی مانده و می خواهد کارهای ناتمام آن دوران را جبران کند. بعضی ها در کودکی دلشان می خواسته پدر یا مادر یا یکی از نزدیکان را نجات دهند اما نتوانسته اند. حالا همان حس در بزرگسالی دوباره فعال می شود و آن ها را به سمت نجات دادن دیگران می برد.

بعضی ها هم چون هیچ وقت کسی به دادشان نرسیده تصمیم می گیرند خودشان نقش ناجی را بازی کنند. بعضی دیگر هم دوست دارند حس مهم بودن و قدرتمند بودن را از راه کمک به آدم های درمانده تجربه کنند. از طرفی افرادی که اعتماد به نفس کمی دارند شاید فکر کنند راحت تر می توانند با آدم های آسیب دیده کنار بیایند چون فقط کافی است برایشان دلسوزی کنند.

در بعضی موارد هم فرد عشق را با ترحم اشتباه می گیرد. یعنی فکر می کند چون دلش برای طرف مقابل می سوزد پس حتماً دوستش دارد. اگر این الگو در زندگی شما تکرار می شود بهتر است ریشه اش را با کمک یک مشاور بررسی کنید.

علایم ازدواج از روی دلسوزی

برای فهمیدن این مشکل می توانید از خودتان چند سؤال ساده بپرسید.

  • آیا در رابطه نقش دایه مهربان تر از مادر را دارید؟
  • آیا فقط برای نجات دادن طرف مقابل با او وارد رابطه شده اید؟
  • آیا فکر می کنید می توانید مسیر زندگی او را عوض کنید؟

نجات دهنده بودن ممکن است در ظاهر حس خوبی بدهد اما اگر دلیل اصلی رابطه فقط همین باشد خیلی زود خسته می شوید. رابطه سالم جایی نیست که یک نفر مدام نجات بدهد و دیگری مدام نجات داده شود.

آیا ازدواج از روی دلسوزی کار درستی است؟

چطور مانع ازدواج از روی دلسوزی شویم؟

اگر حس می کنید دارید از روی دلسوزی به کسی جواب مثبت می دهید باید قبل از هر تصمیمی با خودتان صادق باشید. منطقی فکر کنید و اگر لازم بود با یک مشاور باتجربه صحبت کنید تا جلوی یک اشتباه بزرگ را بگیرد.

شما مسئول مشکلات دیگران نیستید. آن مشکلات را شما به وجود نیاورده اید که حالا با ازدواج بخواهید حلشان کنید. اگر نامزد یا شریک عاطفی شما مشکلات روانی یا افسردگی دارد و خودش هم برای درمان یا کنار آمدن با آن ها تلاش نمی کند شما نمی توانید ناجی او باشید. او باید از یک متخصص کمک بگیرد.

همچنین بخوانید: از کجا بفهمیم نامزدمان آمادگی ازدواج ندارد؟ نشانه هایی که باید بدانید

درست است که در زندگی مشترک زن و شوهر باید در خوشی و ناخوشی کنار هم باشند اما اگر دلیل ازدواج فقط همراهی با مشکلات طرف مقابل باشد یعنی از اول تصمیم نادرستی گرفته اید. زندگی با کسی که همیشه به تکیه گاه نیاز دارد و خودش از پس مشکلاتش برنمی آید خیلی زود شما را خسته و فرسوده می کند. کم کم خودتان هم از نظر روحی تحلیل می روید و دیگر انرژی ای برای زندگی خودتان نمی ماند.

نظر خود را بیان کنید