شگفت زده شدن

اگر از آن دسته افرادی هستید که به محض ابتلا به کوچک‌ترین بیماری روحیه خود را از دست می‌دهید و گوشه‌نشین می‌شوید، مطالعه این بخش را شدیدا به شما توصیه می‌کنیم. مطمئنا پس از آشنایی با نادرترین و عجیب‌ترین بیماری‌های جهان، به محض این‌که از میان همه این بیماری‌های ترسناک و لاعلاج تنها گاهی به بیماری‌های کوچک و قابل درمان دچار می‌شوید خوشحال نیز می‌شوید.

زنی که نمی‌تواند فراموش کند

این بیماری دقیقا نقطه مقابل آلزایمر است که در آن بیمار از به یاد آوردن جزئیات دقیق همه وقایع زندگی‌اش رنج می‌برد. برای مثال اگر به آنها یک تاریخ مثل 16 اسفند 71 بدهید، به طور دقیق به شما می گویند که آن روز چندشنبه و هوا در آن روز چگونه بوده است، در آن تاریخ خود و اطرافیانشان چه لباسی پوشیده بودند و دقیقا چه اتفاقاتی در لحظه به لحظه آن روز رخ داده است! آنها چنان خاطرات را با جزئیات کامل بازگو می‌کنند که گویی همین دیروز رخ داده است.

البته شاید گمان کنید داشتن ذهنی با این قدرت می‌تواند عالی باشد، اما طبق نظر شش نفر شناخته‌شده‌ای که به این بیماری دچارند آن‌گونه هم که ما فکر می‌کنیم این اتفاق جالب نیست زیرا به گفته آنان قدرت فراموش کردن هنگام رویارویی با شرایط تلخ و دردآور که همه انسان‌ها از آن بهره می‌برند هدیه‌ای ستودنی از جانب خداوند است که افراد مبتلا به این بیماری از آن بی‌بهره‌اند. آنها همواره مجبورند هرلحظه خاطرات تلخ جدایی یا از دست دادن عزیزی را به طور دقیق به خاطر بیاورند.

ژیل پرایس، از مبتلایان به این بیماری است که در جهان به دلیل داشتن یک ابرحافظه شهرت دارد. وی اولین فردی است که بیماری‌اش توسط پزشکان کشف شد و به‌تازگی شرح حالی از زندگی خود را تحت عنوان «زنی که نمی‌تواند فراموش کند» منتشر کرده است. او تمام جزئیات زندگی اش را از 14 سالگی به بعد به یاد می‌آورد و ابر حافظه‌اش را به دوربین فیلمبرداری تشبیه می‌کند که همواره در کنارش بوده است. پرایس هم اکنون در یک مدرسه مشغول به کار است و از این‌که نمی‌تواند خاطرات دردناک زندگیش را فراموش کند؛ بسیار ناراحت است. او در مصاحبه‌ای از این توانایی به عنوان هدیه‌ای دائمی، غیرقابل کنترل و کاملا خسته‌کننده یاد می‌کند.

فراموشی چهره‌ها

تا به حال برایتان پیش آمده که به چهره شخصی نگاه کنید و با این‌که آن فرد آشنا به نظر می‌رسد، نتوانید او را به طور دقیق به جا بیاورید؟

احتمالا جواب مثبت است، اما اکنون شرایطی را تصور کنید که فردی حتی با نگاه کردن به چهره مادرش هم او را نشناسد!

بله، اینجاست که انسان واقعا احساس ترس و خطر می‌کند. این همان اتفاق ناخوشایندی است که برای افراد مبتلا به «پراسپاگنوژیا» یا بیماری چهره کوری رخ می‌دهد که در شرایط حاد، فرد مبتلا حتی نمی‌تواند اشیای اطرافش را به‌درستی تشخیص بدهد. برای مثال بیمار چاقو را در آشپزخانه می‌بیند، اما نمی‌داند که آن شیء چیست و چه کاربردی دارد.

چهره کوری معمولا زاده یک ضربه یا سکته مغزی است، هرچند که در مواردی نیز ریشه در اختلالات ژنتیکی افراد دارد.

بر اساس آمار و ارقام موجود از این بیماری، معمولا از هر 50 نفر یک نفر به چهره کوری دچار می‌شود. اما جالب اینجاست که بیشتر آنها مگر در شرایطی خاص متوجه بیماری‌شان نمی‌شوند.

در نهایت باید افزود که متاسفانه این بیماری هیچ درمانی ندارد و افراد مبتلا تنها با یادداشت کردن اسم و مشخصات افرادخانواده یا دوستان نزدیکشان می‌توانند به قوه تشخیص چهره‌شان کمک کنند.

البته این موضوع به آن معنا نیست که افراد مبتلا به چهره کوری هیچ آینده روشنی پیش رو ندارند و تا آخر عمر فقط باید با بیماری‌شان دست به گریبان باشند.

دانستن بنتین، نویسنده و کارآفرین اسکاتلندی، چاک کلوز نقاش و عکاس آمریکایی، پائول دیراک فیزیکدان و برنده جایزه نوبل و بسیاری دیگر همگی از جمله افراد سرشناسی هستند که با وجود این بیماری توانستند راه موفقیت را طی کنند.

سندرم کودکان پیر

اگر تا به حال فیلم پر مخاطب بنجامین باتن را تماشا کرده باشید تا حدودی با این بیماری آشنایی دارید. سندرم پروگریا اختلالی است که در آن نوزادان متولد شده با جسمی پیر و فرتوت همانند یک فرد کهنسال به دنیا می‌آیند.

گرچه میزان بروز این اختلال بسیار کم است و معمولا از هر یک میلیون نفر یک نفر با این سندرم متولد می‌شود، اما کودکان مبتلا معمولا بیش از 13 سال عمر نمی‌کنند؛ زیرا در این مدت تمام علائم و بیماری‌های پیری مانند ضعف جسمانی، تصلب شرایین، پوکی استخوان و بیماری‌های قلبی و عروقی را به دوش می‌کشند و در نهایت هم مانند یک فرد سالخورده می‌میرند. علت این بیماری بروز جهش ژنتیکی در کروموزوم‌های فرد است، اما مکانیسم دقیق این تغییر ژنتیکی هنوز کاملا شناخته نشده است. حتی از تعریف بیماری پروگریا به عنوان یک بیماری مستقل نیز مدت زمان زیادی نمی‌گذرد. بنابراین بدیهی است درمانی برای آن وجود ندارد و بیشتر کودکان مبتلا در همان سال‌های ابتدای زندگی می‌میرند.

او رنگ صداها را می‌داند!

حالتی را تصور کنید که هنگام گوش دادن به یک موسیقی ناگهان هر یک از نت‌های آن به یک رنگ مختلف در ذهنتان مجسم شود. شاید این حس برایتان عجیب باشد، اما باید گفت که این حس عجیب، حقیقت دارد. بیماری حواس مشترک یا سینستت، اختلالی است که به طور متوسط از هر 27 نفر، یک نفر در جهان به آن مبتلا می‌شود. این افراد کسانی هستند که تحریک یکی از حواس پنجگانه در آنها به تحریک حس دیگری منجر می‌شود و به عبارتی حواس آنها به هم متصلند. به طور مثال وقتی شخص یک صدا را می‌شنود بلافاصله یک رنگ یا فرم را در «چشم ذهن» خود می‌بیند.

ملیسا مک کرکن نقاش هنرمندی است که به این اختلال دچار است. وی در این باره می‌گوید: «تا 15 سالگی فکر می‌کردم همه افراد به طور مداوم و در همه چیز رنگ‌ها را می‌بینند؛ رنگ‌های داخل کتاب‌ها، رنگ فرمول‌های ریاضی و رنگ کنسرت‌ها. زمانی که بالاخره از برادرم پرسیدم حرف
C – که به نظر من زرد روشن است – چه رنگی است، فهمیدم ذهن من به آن اندازه که خودم فکر می‌کنم نرمال نیست.»

او می‌گوید تمام صداها رنگ دارد. مثلا از نظر او عطسه، صورتی کمرنگ و رنگ ساعت آبی فیروزه‌ای است. در دوران دبیرستان دیدن رنگ برای هر فرمول ریاضی چیزی بود که درس ریاضیات را برای ملیسا قابل فهم‌تر می‌کرد. او حتی از این توانایی در به خاطر سپردن شماره تلفن‌ها و نام افراد کمک می‌گیرد.

خانواده آبی پوست

تاریخچه این خانواده آبی رنگ به سال 1920 ، زمانی که شخصی به نام مارتین فیوگیت با پوستی آبی رنگ به از فرانسه به منطقه کوچکی در ایالت کنتاکی مهاجرت کرد، بازمی‌گردد. مارتین در آن زمان به دلیل قرار گرفتن در شرایط نامساعد و نرسیدن اکسیژن کافی به بدنش به بیماری متهموگلوبینمی مبتلا و پوستش به رنگ کبود مایل به آبی درآمد.

در توضیح این بیماری باید گفت که در بدن اشخاص مبتلا به دلیل وجود بیش‌ازحد متهموگلوبین، هموگلوبین نمی‌تواند به مقدار لازم به سلول‌ها اکسیژن‌رسانی کنند. در نتیجه بعضی از لایه‌های پوست به دلیل کمبود اکسیژن می‌میرند و آبی رنگ می‌شوند. در ادامه ماجرا ،چندی بعد مارتین با یکی از زن‌های سفید پوست محلی ازدواج کرد و مدتی بعد صاحب چهار فرزند شد. اما در کمال تعجب گویا ژن‌های ناشی از بیماری در بچه‌ها نیز اثر کرده و همه فرزندان مارتین هم آبی پوست شدند. این بچه‌ها بجز پوست آبی رنگشان هیچ مشکل جسمی دیگری نداشتند. آنها مثل بقیه انسان‌ها به زندگی‌شان ادامه دادند و با مردم محلی ازدواج کردند. اما از آنجا که در آن زمان خانواده‌ها با افراد محلی ازدواج می‌کردند پس از مدتی تمام نوزادان متولد شده در آن منطقه آبی رنگ شدند.

تنها تفاوتی که اهالی این منطقه بجز رنگ آبی پوستشان با دیگران دارند این است که در شرایط سرما کمی بیشتر از انسان‌های دیگر اذیت می‌شوند.

البته خوشبختانه با پیشرفت پزشکی روش‌های مختلفی برای درمان این بیماری کشف شد که تا حدود زیادی مشکل افراد مبتلا به آن را برطرف کرد.

به اشتراک بگذارید: پینترست تلگرام تامبلر لینکدین

1 دیدگاه

نظر خود را بیان کنید