فال ماه تولد فال عشق با اسم حروف ابجد فال تناسب اندام
فال شخصیت شناسی فال گروه خونی فال چای فال شمع
فال عدد شانس فال رنگ شانس فال قهوه فال رنگ چشم
فال سفر فال شغل آینده فال ورق فال شب یلدا

رضا احسان‌پور در این قطعه شعر طنز، نقیضه‌ای بر یکی از غزل های سعدی زده و داستان جالبی از ازدواج های امروزی با مهریه‌های نجومی را روایت می‌کند.

من ندانستم از اول که تو بی‌مهر و وفایی
و به جز مهریه‌ات بر سر هیچ عهد نپایی

این همه آدم خوش‌تیپ و موفّق سر راهت
چه شد آخر به سرت زد که دل من بربایی؟

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
واقعا خام شدم، فارغ از این چون و چرایی

ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
خب! گرفتم پی بدهای زمانه؛ نه! خدایی…

این نصیحت که نمودی، ز کجای تو در آمد؟
تو کجایی که ببینی منِ بدبخت! کجایی؟!

مرد آن است که از دام تأهل بگریزد
که تأهل همه بند است و تجرد، چو رهایی

آن نه خال است و زنخدان و سر زلف پریشان
که کند شاد مرا، بلکه طلاق است و جدایی

من ندانم به چه نحوی بدهم مهریه‌ات را
شاید آخر بروم در پی دزدی و گدایی

فقر و درویشی و انگشت‌نمایی و ملامت
همه سهل است؛ تحمل بکنم بار جدایی

خلق گویند: «برو یک زن دیگر بسِتان» نه!
زن گرفتن، همه خبط است؛ چه مفرد، چه دوتایی

به اشتراک بگذارید: پینترست تلگرام تامبلر لینکدین
تعبیر خواب بر اساس الفبا

نظر خود را بیان کنید