گلچین شعر عاشقانه شهریار

(9 رای, امتیاز میانگین: 2٫44 از 5)

سید محمدحسین بهجت تبریزی

سید محمدحسین بهجت تبریزی (زاده ۱۲۸۵ – درگذشته ۱۳۶۷) متخلص به شهریار (پیش از آن بهجت) شاعر ایرانی اهل تبریز بود که به زبان‌های ترکی آذربایجانی و فارسی شعر سروده است. وی در تبریز به‌دنیا آمد و بنا به وصیتش در مقبرةالشعرای همین شهر به خاک سپرده شد. ۲۷ شهریور را «روز شعر و ادب فارسی» نام‌گذاری کرده‌اند. وجه تسمیه این نام گذاری سالروز درگذشت شهریار است.

مهم‌ترین اثر شهریار منظومه حیدربابایه سلام (سلام به حیدربابا) است که از شاهکارهای ادبیات ترکی آذربایجانی به‌شمار می‌رود و شاعر در آن از اصالت و زیبایی‌های روستا یاد کرده‌است. این مجموعه در میان اشعار مدرن قرار گرفته و به بیش از ۸۰ زبان زندهٔ دنیا ترجمه شده است.

همچنین بخوانید: اشعار عاشقانه حافظ

شعرهای عاشقانه شهریار

«« از غم جدا مشو که غنا می دهد به دل »»

«« اما چه غم غمی که خدا می دهد به دل »»

«« گریان فرشته ایست که در سینه های تنگ »»

«« از اشک چشم نشو و نما می دهد به دل »»

اشعار عاشقانه شهریار

«« آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرس »»

«« آن چنان سوختم از آتش هجران که مپرس »»

«« گله ئی کردم و از یک گله بیگانه شدی »»

«« آشنایا گله دارم ز تو چندان که مپرس »»

اشعار عاشقانه استاد شهریار

اشعار عاشقانه استاد شهریار

اشعار کوتاه عاشقانه شهریار

خوابم آشفت و سرخفته به دامان آمد

خواب دیدم که خیال تو به مهمان آمد

گوئی از نقد شبابم به شب قدر و برات

گنجی از نو به سراغ دل ویران آمد

شعرهای عاشقانه استاد شهریار تبریزی

ندار عشقم و با دل سر قمارم نیست

که تاب و طاقت آن مستی و خمارم نیست

دگر قمار محبت نمی برد دل من

که دست بردی از این بخت بدبیارم نیست

من اختیار نکردم پس از تو یار دگر

به غیر گریه که آن هم به اختیارم نیست

گلچین شعرهای عاشقانه شهریار

گلچین شعرهای عاشقانه شهریار

شعرهای استاد شهریار برای عشقش

کاروان آمد و دلخواه به همراهش نیست

با دل این قصه نگویم که به دلخواهش نیست

کاروان آمد و از یوسف من نیست خبر

این چه راهیست که بیرون شدن از چاهش نیست

شعرهای زیبای محمد حسین بهجت تبریزی

ای چشم خمارین تو و افسانه نازت

وی زلف کمندین من و شبهای درازت

شبها منم و چشمک محزون ثریا

با اشک غم و زمزمه راز و نیازت

اشعار کوتاه شهریار تبریزی

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا

شعرهای عاشقانه استاد شهریار

به چشمک اینهمه مژگان به هم مزن یارا

که این دو فتنه بهم می زنند دنیا را

چه شعبده است که در چشمکان آبی تو

نهفته اند شب ماهتاب دریا را

شعرهای شهریار برای معشوقه اش

از نسیم سحر آموختم و شعله شمع

رسم شوریدگی و شیوه شیدائی را

جان چه باشد که به بازار تو آرد عاشق

قیمت ارزان نکنی گوهر زیبائی را

بهترین اشعار عاشقانه استاد شهریار

بهترین اشعار عاشقانه استاد شهریار

شعرهای شهریار درباره عشق

بیداد رفت لاله بر باد رفته را

یا رب خزان چه بود بهار شکفته را

هر لاله ای که از دل این خاکدان دمید

نو کرد داغ ماتم یاران رفته را

اشعار غمگین عاشقانه شهریار

«« تا دهن بسته ام از نوش لبان میبرم آزار »»

«« من اگر روزه بگیرم رطب آید سر بازار »»

«« تا بهار است دری از قفس من نگشاید »»

«« وقتی این در بگشاید که گلی نیست به گلزار »»

«« شهریارست و همین شیوه شیدایی بلبل »»

«« بگذارید بگرید بهوای گل خود زار »»

به اشتراک بگذارید: تلگرام گوگل‌پلاس لینکدین