تعبیر خواب گراز

(13 رای, امتیاز میانگین: 3٫23 از 5)

تعبیر دیدن گراز در خواب چیست؟

دیدن گراز در خواب

گراز تعبیری به مانند تعبیر خوک را دارد و کلا پولی است که با تدبیر و تلاش تحصیل می شود و همان خصوصیات ذکر شده را داراست. به هر حال دیدن گراز در خواب مال حرام است و عیش و کامروائی است به صورت زشت و ناپسند.

در صورتی که تعبیر خواب گراز پاسخگوی خواب شما نیست لطفاً خواب خود را در قسمت نظرات بیان کنید.

به اشتراک بگذارید: تلگرام گوگل‌پلاس لینکدین
تعبیر خواب بر اساس الفبا

4 دیدگاه

  1. خواب دیدم با برادرم از ماشین پیاده و به سمت کوهی در اطراف نطنز برای کندن کوه (که اصلا نمیدونم برای چی) حرکت کردیم از ماشین زیاد دور نشده بودیم که دیدم صدای بوق ماشینی از سمت جاده میاد برگشتم دیدم هفت گرگ در تعقیب گرازی برای شکار هستند ، گراز که از دیگه رمقی نداشت به سمت ما در حرکت بود من به برادم گفتم با سنگ هرکدام که سمت ما آمد بزن من دو سنگ در دست داشتم که به سمت گراز پرتاب کردم و سنگ با ضرب کمی به گراز خورد و رد شد دویدم و از دندان نیش گراز گرفتم و آن را مثل گوسفند در حال ذبح خواباندم و به برادرم گفتم با طناب دست و پایش را ببندیم در این هنگام با داد و فریاد و سنگ پرانی گرگها را دور کردیم و گراز را در صندق ماشین گذاشتم و حرکت کردم جالب اینجاست که در ذهنم دنبال مشتری ارمنی برای گوشت گراز برای فروش میگشتم.

  2. پوریا مرادی در

    گرازی در زنجیر حمله کرد من با لگد او را نقش زمین کردم ولی او باز با صدایش حمله می کرد

  3. سلام
    در خواب دیدم یه گراز داخل مسجد جمکران دنبال خودمو و خانومم گذاشته بعد به خانومم سریعتر گفتم رفت داخل مسجد بعدشم خودم رفتم بعد به همه کساییم که داخل مسجد بودن گفتیم که بیرون گراز است؟

  4. خواب دیدم در یک باغ خیلی بزرگ عروسی برپا شده
    یک عمارت بزرگ و یک باغ …همه داخل عمارت بودن و من رفتم که تو باغ قدم بزنم اونجا تو محوطه پسر بچه ای روی سکویی نشسته بود و دو گراز که یکی بزرگتر بود و مشخص بود که نر هست و اون یکی که کوچکتر بود ماده، پایین پاش حرکت میکردند..
    تعجب کردم و قصد کردم ک بگم از اونجا بلند بشه چون اون حیوانات وحشی هستند اما همون لحظه گراز نر وحشی شد و خودشو بالای سکو کشید و به پسر حمله کرد
    پسر بلند بلند کمک میخواست فاصله ی من کمی دور بود به علاوه ترسیده بودم با تامل به سمتشون دویدم و حین دویدن دو عدد سنگ بزرگ پیدا کردم و به سمت گرازها پرتاب کردم اما فایده ای نداشت…
    دویدم سمت در باغ چون اونجا چندتا مرد برای خوشامد ایستاده بودن زمانی که کسی رو با خودم به اون نقطه بردم گراز چاله ای کنده بود و پسر بچه ی غرق خون رو داخل چاله انداخته بود….استخوان های بدنش خرد شده بودن و قسمت های از گوشت بدنش رو پاره کرده بود.. دیر شده بود و دیگه صدایی از اون بچه در نمیومد..

نظر خود را بیان کنید