هانا
هانا : (كردي) 1- زنهار، دادخواهي؛ 2- اميد؛ 3- بينايي؛ 4- خواهش.
هانا : (كردي) 1- زنهار، دادخواهي؛ 2- اميد؛ 3- بينايي؛ 4- خواهش.
هاله : 1- (در نجوم) حلقهي نوراني سفيد يا رنگي كه گاهي گِردِ قرص ماه يا خورشيد ديده مي شود؛ 2- حلقه يا حاشيهي تابناكي كه در اطراف چيزي به ويژه در اطراف سر مقدسين در نقاشيها ديده مي شود؛ 3- (به مجاز) آنچه گرداگرد چيزي يا جايي را فرا ميگيرد.
هادیه : (عربي) (مؤنث هادي)، هادي. 1-
هاجر : (عبري) 1- به معني «فرار»؛ 2- (اَعلام) همسر دوم حضرت ابراهيم خليل(ع)، کنیز همسر اولش سارا، مادر اسماعيل(ع). به روایت تورات و قرآن. [هاجر در ادبياتِ يهود نشانهي بندگي در شريعت است].
ونوشه : (در طبري) (= بنفشه)، ( بنفشه.
ونوس : (فرانسوی:venus ) 1- (= زهره)، زهره؛ 2- (در میتولوژی) [اسطوره شناسی] ونوس یونانی یکی از نمادهای دیرینهي آریایی و برداشت دوبارهای از ایزد بانوی آب های درخشان اردویسور آناهیتا یا مادر باکره است. که در روم باستان نیز به نام آفرودیت تجلی کرده است. اگرچه آناهیتا در میان ایرانیان باستان نماد پاکیزگی و نمایهي زن کامل آریایی است، اما در یونان به گونهای سمبل زیبایی، عشق و هوسرانی در آمده و در ادبیات لاتین نیز با همین چهره خودنمایی کرده و حتی شاعرانی چند او را گوهر عشق آمیز زندگی شناختهاند. ماه ویژهي ونوس در یونان ماه مقدس آوریل Aperil یا ماه جوانههای شکوفاست.
وَندا: 1- (در زند و پازند) خواهش و خواسته؛ 2- (در اوستا) ستايش كننده، نيايش كننده.
وسیمه : (عربی) (مؤنثِ وسیم) زنِ زیبا و نیک روی.
وُستا: (اوستايي) 1- (= اوستا) اوستا؛ 2- (در اديان) كتاب مقدس زردشتيان.
وحیده : (عربي) (مؤنث وحيد)، ( وحيد. 1- و2-
وَجيهه : (عربي) (مؤنث وجيه) زيبا، خوشگل (زن).
وَجيه : (عربي) 1- زيبا، خوشگل، وجيهه؛ 2- داراي قدر و منزلت و محبوبيت نزد مردم.
وانیا : (عربي) ملايم، آهسته (نسيم).
والیه : (عربي) (مؤنث والي) (در قديم) حاكم و پادشاه و سلطان (زن).
والِه : (عربي) 1- عاشق بي قرار، شيفته و مفتون؛ 2- حيران، سرگشته، مبهوت؛ 3- (در حالت قيدي) در حال شيفتگي. (اَعلام) واله/vāle/، [فرانسوی] ایالتی در جنوب سویس، نزدیک مرز فرانسه و ایتالیا.
واحده : (عربي) (مؤنث واحد)، ، واحد 1-.
نارینه : (نار = انار، آتش + اینه /-ine/ (پسوند نسبت)، 1- منسوب به انار؛ 2- منسوب به آتش؛ 3- (به مجاز) سرخ گون؛ 4- زیبارو
نارینا : (عربي ـ فارسي) (نارين + ا (پسوند نسبت))، منسوب به نارين، ( نارين.
نارین : (عربي ـ فارسي) (نار + ين (پسوند نسبت))، 1- منسوب به نار، آتش؛ 2- (به مجاز) سرخ رنگ (زيبا).
ناروُن : (در قديم) (در گياهي) درخت انار، ناربُن، انار. + ن.ك. ناربُن. 1-