Tafrihat-468

پ – سری اول

عکس بچه
اسم کودکان ایرانی – اسم پسر با حرف پ

پارسا |    1- آن كه از ارتكاب گناه و خطا پرهيز كند، پرهيزگار، زاهد، متقي، ديندار، متدين، مقدس؛ 2- عارف، دانشمند.

پارسیا |    منسوب به پارسي، (منسوب به قوم پارس)؛ پارسي، اهل پارس، از مردم پارس.

پاشا |    1- (مخففِ پادشاه)، بزرگ؛ 2- (اَعلام) (منسوخ) در امپراتوري عثماني، لقب و عنواني براي مقامات لشكري و كشوري و بعضاً فرمانروا و حاكم هر يك از سرزمين‌هاي وابسته.

پایا |    1- آنچه دير مي‌پايد، ماندگار، ثابت؛ 2- (در گياهي) ويژگي گياهي كه بيش از دو سال عمر داشته باشد يا چند ساله باشد.

پایدار |    1- داراي ثبات، ثابت، هميشگي؛ 2- (در قديم) مقاوم، مقاومت كننده؛ 3- (در حالت قيدي) به حالت هميشگي، پا برجا.

پدرام |    1- آراسته؛ 2- نيكو؛ 3- خوشدل، شاد؛ 4- سرسبز وخرم؛ 5- مبارك، فرخ، خجسته؛ 6- شادي، خوشحالي.

پَرشان |   (از اوستایی، paršāna)، رزمجو .

پرویز |    (پهلوی، apayvej) 1- پيروز، پيروزگر، فاتح؛ 2- (اَعلام) نام خسرو دوم شاهنشاه ساساني، مشهور به «خسرو پرويز» پسر هرمزد چهارم و نواده ی انوشيروان [590-627 میلادی].

پرهام |    (صورت فارسي برهام، ابراهيم)، ( ابراهيم. 1- و 2- 2)

پژمان |    1- (در قديم) غمگين، دل‌تنگ، نا اميد؛ 2- (اَعلام) پژمان [حسين پژمان بختياری] اديب و شاعر معاصر.

پژواک |    1- (در فيزيك) صدايي كه حاصل تكرارِ صدا پس از برخورد به مانع و بازتاب آن است؛ 2- (اَعلام) شهرتِ عبدالرّحمان پژواک شاعر، نويسنده و سياستمدار معاصر افغانی.

پَشوتن |    1- فداكار؛ 2- (در اوستايی، pesho tanu) به معني محكوم تن؛ 3- (اَعلام) (در شاهنامه) نام پسر گشتاسب و از ياران سوشيانت در روز رستاخيز، بر اساس روايت های زرتشتی. زرتشت از اهورامزدا برايش عمر جاودانی خواست.

بدون نظر تاکنون

نظر شما چیست ؟

XHTML: شما می توانید از این برچسب ها استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>