يُمنا

يُمنا :    (عربي، يُمني) 1- (در قديم) راست، سمت راست، در مقابلِ يُسري؛ 2- مبارك، بسيار با بركت.

شنبه, 18 فوریه 2012

يَلدا

يَلدا :   (سُرياني) 1- آخرين شب پاييز در نيم‌كره شمالي و بلندترين شب سال [مقارن ميلاد عيسي (ع)]؛ 2- (در قديم) (به مجاز) تاريك و بلند يا تاريك و عميق.

شنبه, 18 فوریه 2012

یگانه

یگانه :    1- صميمي، همدل، يك‌ رنگ؛ 2- بي‌همتا، بي‌نظير، تنها، منحصر به فرد؛ 3- (در قديم) يك، يكي، واحد.

شنبه, 18 فوریه 2012

یکتا

یکتا :    1- يگانه، بي‌نظير، تنها؛ 2- (در قديم) تنها، فرد، منفرد؛ 3- (در قديم) (به مجاز) جدا، بي‌نياز، فارغ؛ 4- مستقيم، راست؛ 5- مخلص، صميمي؛ يك رنگ، بي‌ريا؛ 6- (در قديم) به تنهايي؛ 7- ساز زهي كه فقط يك سيم يا وتر بر آن بسته باشند.

شنبه, 18 فوریه 2012

يَسنا

يَسنا :    (اوستايي) هم ريشه با يشت، در لغت به معني پرستش، ستايش، نماز، جشن و در اصطلاح نام يكي از بخش‌هاي پنجگانه‌ي اوستا و مهمترين آنهاست.

شنبه, 18 فوریه 2012

يُسرا

يُسرا :    (عربي) 1- آسان، فراخي، به آساني، به سهولت؛ 2- (در قديم) چپ، طرف چپ در مقابلِ يمني.

شنبه, 18 فوریه 2012

یانا

یانا :    1- (اوستايي) نيكي رسان، نكويي بخش؛ 2- (در تركي) در حال اشتعال؛ 3- (به مجاز) زیبا و درخشان.

شنبه, 18 فوریه 2012

یاسمینا

یاسمینا :    (ياسمين + ا (پسوند نسبت)) منسوب به ياسمين، ياسمين و ياسمن.

شنبه, 18 فوریه 2012

ياسمين

ياسمين :    (= ياسمن)، ياسمن.

شنبه, 18 فوریه 2012

ياسمن زهرا

ياسمن زهرا :    (فارسی ـ عربی) از نام های مرکب، یاسمن و زهرا.

شنبه, 18 فوریه 2012

یاسمن

یاسمن :    (در گياهي) درختچه‌اي زينتي داراي گل‌هاي درشت و معطر به رنگ‌هاي سفيد، زرد و قرمز.

شنبه, 18 فوریه 2012

یاس

یاس :    (در گياهي) درختچه‌اي زينتي با ارتفاع حدود دو متر داراي گل‌هاي زرد، سرخ، سفيد و بنفش و بسيار معطر.

شنبه, 18 فوریه 2012

هديه‌زهرا

هديه‌زهرا :    از نام‌هاي مركب، ا هديه و زهرا.

شنبه, 18 فوریه 2012

هدیه

هدیه :    (عربي) 1- آنچه به مناسبتي يا به رسم يادگار به نشانه‌ي محبت به كسي داده مي شود، پيش‌كش، ارمغان، كادو؛ 2- (احترام آميز) قيمت خريد و فروش قرآن كريم؛ 3- (در قديم) رونماي عروس؛ 4- (در قديم) موهبت و عطاي خداوند.

شنبه, 18 فوریه 2012

هُدي

هُدي :    (عربي) 1- (در قديم) هدايت كردن، هدايت، راهنمايي؛ 2- رسيدن به حق و حقيقت؛ 3- راه راست، مسير درست؛ 4- (به مجاز) دين هدايت، اسلام.

شنبه, 18 فوریه 2012

هجرت

هجرت :    (عربي) 1- از كشور يا زادگاه خود به جاي ديگر رفتن و در آنجا ساكن شدن؛ 2- (اَعلام) مهاجرت پیامبر اسلام(ص) و جمعی از یارانش (مهاجران) از مكه به یثرب (مدینه)، که رویدادی ویژه در تاریخ اسلام بود، بعدها مبدأ تاریخ هجری قرار گرفت (= 662 میلادی).

شنبه, 18 فوریه 2012

هایده

هایده :    آشكار، نمايان، هويدا.

شنبه, 18 فوریه 2012

هانیه

هانیه :      (عربي) شادمان، خوشبخت.

شنبه, 18 فوریه 2012

هانیتا

هانیتا :    (هاني+ تا = نظير، مانند)) 1- نظير و مانند هاني؛ 2- مسرور و شاد.

شنبه, 18 فوریه 2012

هانیا

هانیا :    (هاني+ ا (پسوند نسبت)) 1- منسوب به هاني؛ 2- مسرور و شاد.

شنبه, 18 فوریه 2012

هانا

هانا :    (كردي) 1- زنهار، دادخواهي؛ 2- اميد؛ 3- بينايي؛ 4- خواهش.

شنبه, 18 فوریه 2012

هاله

هاله :    1- (در نجوم) حلقه‌ي نوراني سفيد يا رنگي كه گاهي گِردِ قرص ماه يا خورشيد ديده مي شود؛ 2- حلقه يا حاشيه‌ي تابناكي كه در اطراف چيزي به ويژه در اطراف سر مقدسين در نقاشي‌ها ديده مي شود؛ 3- (به مجاز) آنچه گرداگرد چيزي يا جايي را فرا مي‌گيرد.

شنبه, 18 فوریه 2012

هادیه

هادیه :    (عربي) (مؤنث هادي)،   هادي. 1-

شنبه, 18 فوریه 2012

هاجر

هاجر :    (عبري) 1- به معني «فرار»؛ 2- (اَعلام) همسر دوم حضرت ابراهيم خليل(ع)، کنیز همسر اولش سارا، مادر اسماعيل(ع). به روایت تورات و قرآن. [هاجر در ادبياتِ يهود نشانه‌ي بندگي در شريعت است].

شنبه, 18 فوریه 2012

ونوشه

ونوشه :    (در طبري) (= بنفشه)، ( بنفشه.

جمعه, 17 فوریه 2012

ونوس

ونوس :    (فرانسوی:venus ) 1- (= زهره)،   زهره؛ 2- (در میتولوژی) [اسطوره شناسی] ونوس یونانی یکی از نمادهای دیرینه‌ي آریایی و برداشت دوباره‌ای از ایزد بانوی آب های درخشان اردویسور آناهیتا یا مادر باکره است. که در روم باستان نیز به نام آفرودیت تجلی کرده است. اگرچه آناهیتا در میان ایرانیان باستان نماد پاکیزگی و نمایه‌ي زن کامل آریایی است، اما در یونان به گونه‌ای سمبل زیبایی، عشق و هوسرانی در آمده و در ادبیات لاتین نیز با همین چهره خودنمایی کرده و حتی شاعرانی چند او را گوهر عشق آمیز زندگی شناخته‌اند. ماه ویژه‌ي ونوس در یونان ماه مقدس آوریل Aperil یا ماه جوانه‌های شکوفاست.

جمعه, 17 فوریه 2012

وَندا

وَندا:    1- (در زند و پازند) خواهش و خواسته؛ 2- (در اوستا) ستايش كننده، نيايش كننده.

جمعه, 17 فوریه 2012

وسیمه

وسیمه :    (عربی) (مؤنثِ وسیم) زنِ زیبا و نیک روی.

جمعه, 17 فوریه 2012

وُستا

وُستا:    (اوستايي) 1- (= اوستا) اوستا؛ 2- (در اديان) كتاب مقدس زردشتيان.

جمعه, 17 فوریه 2012

وحیده

وحیده :    (عربي) (مؤنث وحيد)، ( وحيد. 1- و2-

جمعه, 17 فوریه 2012

وَجيهه

وَجيهه :    (عربي) (مؤنث وجيه) زيبا، خوشگل (زن).

جمعه, 17 فوریه 2012

وَجيه

وَجيه :    (عربي) 1- زيبا، خوشگل، وجيهه؛ 2- داراي قدر و منزلت و محبوبيت نزد مردم.

جمعه, 17 فوریه 2012

وانیا

وانیا :    (عربي) ملايم، آهسته (نسيم).

جمعه, 17 فوریه 2012

والیه

والیه :    (عربي) (مؤنث والي) (در قديم) حاكم و پادشاه و سلطان (زن).

جمعه, 17 فوریه 2012

والِه

والِه :    (عربي) 1- عاشق بي قرار، شيفته و مفتون؛ 2- حيران، سرگشته، مبهوت؛ 3- (در حالت  قيدي) در حال شيفتگي. (اَعلام) واله/vāle/، [فرانسوی] ایالتی در جنوب سویس، نزدیک مرز فرانسه و ایتالیا.

جمعه, 17 فوریه 2012

واحده

واحده :    (عربي) (مؤنث واحد)، ، واحد 1-.

جمعه, 17 فوریه 2012

نارینه

نارینه :    (نار = انار، آتش + اینه /-ine/ (پسوند نسبت)، 1- منسوب به انار؛ 2- منسوب به آتش؛ 3- (به مجاز) سرخ گون؛ 4- زیبارو

جمعه, 17 فوریه 2012

نارینا

نارینا :    (عربي ـ فارسي) (نارين + ا (پسوند نسبت))، منسوب به نارين، ( نارين.

جمعه, 17 فوریه 2012

نارین

نارین :    (عربي ـ فارسي) (نار + ين (پسوند نسبت))، 1- منسوب به نار، آتش؛ 2- (به مجاز) سرخ رنگ (زيبا).

جمعه, 17 فوریه 2012

ناروُن

ناروُن :    (در قديم) (در گياهي) درخت انار، ناربُن، انار. + ن.ك. ناربُن. 1-

جمعه, 17 فوریه 2012