آب غنی هیدروژن arian-motor
dsautomobiles بهاز کالا
شما اینجایید : خانه » اسم

اسم پسرانه ع

لیست نام های پسرانه با حرف ع

به اشتراک بگذارید
جستجو در بانک اسامی آلامتو
مجله سلامت اس ام اس نوروز فارسی بلاگ

معنی عیسی

عیسی: (اسم عبری) (تلفظ: isā) (در اعلام) فرزند حضرت مریم ملقب به مسیح و از پیغمبران اولوالعزم (قبل از رسول الله (ص) )، ملقب به روح الله - معرب از عبری، نجات دهنده، نام پیامبر مسیحیت ...

ادامه معنی

معنی عُمر

عُمر :  (عربي) (اَعلام) 1) عمر ابن خطاب: [قرن اول هجری] دومین خلیفه‌ي مسلمانان [13-23 قمری] و صحابي پیامبر اسلام(ص)، که در زمان او ایران، شام، فلسطین و مصر به تصرف مسلمانان درآمد؛ 2) عمر ابن سهلان: [قرن 6 هجری] دانشمند و فیلسوف ایرانی، مؤلف شرح رسالةالطیر ابن سینا (ترجمه)، رسالةالسنجریه، به فارسی و بصایر نصیریه، در منطق به عربی؛ 3) عمرابن عبدالعزیز: هشتمین خلیفه‌ي اموی [99-101 قمری]، که به پرهیزکاری و پیروی ...

ادامه معنی

معنی عَمار

عَمار :  (عربي) 1- مرد با ايمان، ثابت و استوار، صاحب حلم و وقار؛ 2- (اَعلام) 1) عمار ياسر: يكي از ياران پيامبر اسلام(ص)؛ 2) عمار موصلی: [قرن 5 هجری] چشم پزشک عراقی، مؤلف کتابی در عربی به نام المنتخب، در بیماریها، درمان و جراحی چشم، که مورد استفاده‌ي مؤلفان و پزشکان بعدی قرار گرفت. ...

ادامه معنی

معنی عِمادالدین

عِمادالدين :  (عربي) 1- تكيه گاه كيش و آيين؛ 2- (اَعلام) 1) عمادالدین باکالیجار: شاه [415-440 قمری] دیلمی فارس، که کرمان و بغداد را هم تصرف کرد. با طغرل صلح کرد و دختر خود را به او داد؛ 2) عمادالدین پهلوان: اتابک لر بزرگ [626-646 قمری]؛ 3) عمادالدین دینار: (= ملک دینار) فرمانروای کرمان [583-591 قمری] از فرماندهان ترکان غز، که قدرت را از دست سلجوقیان کرمان بیرون آورد؛ 4) عمادالدین زنگی: اتابک موصل، [521-541 ...

ادامه معنی

معنی عِماد

عِماد : (عربي) 1- ستون؛ 2- (به مجاز) آن كه بتوان بر او تكيه كرد، نگاه دارنده، تكيه گاه؛ 3- (اَعلام) عماد خراسانی: [عمادالدین حسن برقعی] متخلص به عماد از بهترین غزل سرایان معاصر. ...

ادامه معنی

اسم دخترانه بر اساس الفبا

اسم پسرانه بر اساس الفبا

نام های محبوب دخترانه

نام های محبوب پسرانه

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب اختصاصی برای آلامتو محفوظ است. کپی برداری از مطالب اختصاصی فقط با درج لینک منبع مجاز است. نقشه سایت
بستن تبلیغ