عشق واقعی در سنین نوجوانی

چگونه با عاشقی نوجوان برخورد کنیم؟
(4 رای, امتیاز میانگین: 2٫75 از 5)

در همه فرهنگ‌ها کم و بیش عشق نوجوانان انکار می‌شود. معلمان، روان‌شناسان و پدر و مادر‌ها این عشق‌ها را جدی نمی‌گیرند و کمتر در موردش صحبت می‌کنند.

در همه جای دنیا مطالعات روانشناسی روی عشق نوجوانان بسیار کم انجام شده است. گویی نوجوانان دهانشان بوی شیر می‌دهد و آنها را با عشق و عاشقی چه کار! پدر و مادرها دلشان نمی‌خواهد فرزندشان به این زودی‌ها وارد دنیای بزرگ‌ترها و رابطه با جنس مخالف شود.

عشق نوجوانی

آنها معمولا معشوق فرزندشان را در شأن او نمی‌بینند و تاییدش نمی‌کنند. اگر هم متوجه احساس عاشقانه فرزندشان بشوند، تلاش می‌کنند آن را انکار کنند یا جلوی هرگونه رابطه‌ای را بگیرند اما این انکار و اجبار خطرناک است و شوق و میل نوجوان را به معشوق بیشتر می‌کند.

از طرف دیگر، عشق برای نوجوانان خطرهای زیادی دارد. آنها هنوز با واقعیت‌های انسانی آشنا نشده‌اند. خیلی زود با یک نگاه عاشق می‌شوند و ساعت‌ها در مورد آن خیالپردازی‌های عاشقانه می‌کنند. عشق نوجوانان معمولا با اضطراب، افسردگی، افت تحصیلی و گاهی اعتیاد و مصرف مواد همراه است.

آنها هنوز پختگی لازم برای حل بحران‌های ارتباطی را ندارند. آسیب‌پذیری دخترها در این مورد بیشتر است. یک رابطه عاشقانه نامناسب در نوجوانی می‌تواند «تغییر شخصیت» ایجاد و مسیر زندگی را به کلی عوض کند.

به دلیل تغییرهایی که در شیوه زندگی پیش آمده است، امروزه نوجوانان بیشتر از گذشته با هم در ارتباط قرار می‌گیرند و احتمال عاشق شدن آنها بیشتر شده است. پدر و مادرها باید این قاطعیت را داشته باشند که از عضویت فرزند نوجوانشان در شبکه‌های دوستیابی جلوگیری کنند.

البته امیدوارم درباره این جمله بدفهمی نشود. «قاطعیت» به هیچ وجه به معنی «اجبار تحکم‌آمیز» و «پرخاشگری» نیست.

برخورد همدلانه و سنجیده پدر و مادرها در عین قاطعیت می‌تواند بسیار کارگشا باشد.

البته گاهی باوجود این نظارت‌ها، نوجوانان عاشق می‌شوند. اینجاست که باید احساسات آنها را جدی بگیریم و با آنها وارد گفت‌وگو شویم.

عبارت‌هایی شبیه «این آدم به درد تو نمی‌خورد»، «شأن تو بالاتر از این است»، «سطح خانواده آنها پایین است»، «بهتر از اینها در انتظار تو است» نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند بلکه گسستی که بین پدر و مادر و نوجوان وجود دارد، بیشتر و او را روز به روز از پدر و مادرش دورتر و به جمع همسالانش نزدیک‌تر می‌کند.

باید تمرین کنیم که با متانت و از سر همدلی با آنها در مورد همه چیز از جمله عشق صحبت و آنها را از پیامدهای منفی عشق در زمان نوجوانی آگاه کنیم. به جای اینکه عشق را به کلی انکار و آنها را از هرگونه رابطه‌ای منع کنیم، به آنها بگوییم که حق هر انسانی است که عشق را تجربه کند اما به دلیل پیامدهای آسیب‌رسانی که در نوجوانی دارد، بهتر است آن را کمی به تعویق بیندازیم.

با این رویکرد حتی جسورترین آنها منطقی می‌شوند. وقت آن است که نوجوانان را جدی‌تر بگیریم، احساس‌هایشان را بیشتر به رسمیت بشناسیم و الگو‌های کهن فرزندپروری و نگاه تحکم‌آمیز و از بالا به پایین را دور بریزیم.

به اشتراک بگذارید: تلگرام گوگل‌پلاس لینکدین

10 دیدگاه

  1. عشق واقعی زمانی اتفاق میوفته که هیچ کدوم دچار کمبود محبت نشده باشن
    و در ضمن عشق میتونه این قدرتو به ادما بده که راحت از خیلی چیزا بگذرن و برعکس ینی قادر باشن کارایی که قبلا نمیتونستن انجام بدن رو فاعل باشن. حتی ممکنه ینفر بخاطر عشقش تو تحصیلش پیشرفت کنه
    عشق به شرطی میتونه مفید باشه که هر دوطرف بدونن چجوری باید برخورد کنن اگه هم اگاه نیستن(که هیچ کس آگاه به دنیا نمیاد)همدیگرو به مطالعه در این باره تشویق کنن

  2. خب باید بگم که منم تو سن پایین عاشق شدم
    تو سن ۱۳ سالگی عاشق دختری که واقعا از سنش بیشتر می فهمید و واقعا دختر فهمیده ایه
    هر روز بیشتر و بیشتر عاشقش میشم یه جورایی حاضرم کل دنیامو بهش بدم…
    الان ۱۷ سالمه
    چهار ساله دوستیمو هییچ مشکلی نداریم
    اصلا هم از هوس نیست و من واقعا عاشقشم
    امیدوار به دختر یا پسر مورد علاقتون برسید❤

  3. امیر حسین در

    سلام
    من از 13 سالگی عاشق یه دختری شدم ولی بهش نگفتم تا 1 سال خلاصه از 14 سالگی بهش گفتم و اونم اولش تردید داشت ولی قبول کرد..اون موقع 12 سالش بود(دختر کاملا فهمیده ای بود و هست البته از این بچه مچه های ساده لوح نیست)
    خلاصه اولش علاقمون کم بود ولی رفته رفته انقدر بهم وابسته شدیم که اصن نگم براتون… تا همین امسال که من نهم بودمو و اون هفتم…برای امتحانات پایان ترم از هم خدافظی کردیم و گفتیم خوب درس بخونیم که حسرت نخوریم بعدها…
    اما اون رفت و دیگه برنگشت…ما تاحالا رو در رو باهم صحبت نکردیم فقط یه بار چشم تو چشم شدیم شانسی اونم تو همین محرم بود ینی 97/6/27 ….3 ماه بود که نحرفیده بودیم وقتی دیدمش دلم همچین لرزید که اصن حد و اندازه نداره…
    من هیچی ازش نخواستم واقعا فقط ازش یه عکس دارم که اونم خانوادگی هست و ی عکس کامل از خودش ندارم…حتی گفت تلگرام نمیریزم خانوادم نمیزارن گفتم باشه..تو جای دیگه در ارتباط بودیم ..جایی که فقط میشد حرف زد و بس
    اما اون گذاشت و رفت…واقعا برام سواله که چرا رفت…چون هیچی ازش نخواسته بودم…
    اینم بگم که معدلش تو همه ی سال 20 بوده و منم نهمم رو با معدل 19 قبول شدم…
    الان دارم اتیش میگیرم و به فکر خودکشی هستم کسی هست کمکم کنه؟

    • سلام امیرحسین عزیز
      مطمئناً عشق ارزش ناراحتی و غم رو داره اما زندگی خیلی ارزشمندتر از اینه که بخوای با اولین تجربه شکست عشقی به فکر خودکشی باشی.
      پیشنهاد میکنم برگردی به زندگی عادی ات و از زندگی لذت ببری چراکه خیلی زود دوباره کسی رو خواهی دید که عاشقش میشی و دوباره از عشق لذت خواهی برد.

  4. منم تو ۱۵سالگی عشق رو تجربه کردم عشق به یه پسری که اینقدر مغرور بود و با اینکه از من خوشش میومد ولی هیچوقت باهام حرف نزد چند بار اومد که باهام حرف بزنه اما می رفت بدون اینکه من حرفی بهش بزنم فقط نگام میکرد من آدم احساساتی نیستم و خودمو درگیر این چیزا نمی کنم با اینکه خیلی از پسرا بهم شماره دادن و ازم خواستن باهاشون دوست بشم (که نشدم)ولی این آدمو نمی تونم فراموش کنم

  5. amirhossein در

    سلام ، عاشق شدن تو این سن بیشتر ار روی ماهواره و این چیزاست یعنی در اصل هوسه
    ولی بعضی ها هم هستند که در دوره نوجوانی اینطور نیستن یکیش من
    مثلا یه پسر ۱۵ ساله یه دختر ۱۴ ساله رو هر روز لب ساحل میدیدمش ( رفته بودیم مسافرت)
    اگر من از روی هوس بهش نگاه میکردم ، چشمم باید دائم به پا و قسمت های شرمگاهیش می بود که خدا شکر عشق من نوع هوسیش نبود ،
    حس میکردم خیلی مهربونه نگاهش خیلی قشنگ بود. ولی الان دیگه پیشم نیست خیلی ناراحتم ، ولی همه میدونیم اینا زود گذر هستن و اگر کسی خیلی فکر و خیالبافی کنه درگیر کار های زشت و جاهلانه میافته و افت تحصیلی پیدا میکنه ، پس بهتره در این سن درستون رو خوب بخونین بزرگتر شدین به این چیزا فکر کنین ، صد در صد اگر درستون رو ادامه ندید زن گیرتون نمیاد اخه خانواده ها به بی سوادا زن نمیدن!!!!!!!!!

  6. سلام من یک دختر16ساله ام منم دچار همچنین مشکلاتی شدم فکر میکنم توی سن 13سالگی بود که احساس کردم خیلی دوستش دارم اما الان با گذشت سه سال فکر میکنم دیگه احساسم به این شدت نیست من حتی یک بار هم مستقیما باهاش صحبت نکردم چون پسر همسایمون بود اما با گذشت زمان به خاطر رفتارای خودش احساس میکنم ازش متنفرم خلاصه الکی رویا بافی میکردم و فقط وقت خودم را تلف کردم

نظر خود را بیان کنید