ADS
ADS

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

غزل حافظ شماره 94
(3 رای, امتیاز میانگین: 3٫67 از 5)

غزل شماره 94 حافظ شیرازی

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی

جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم

یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست

کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم

جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ

قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

تفسیر فال حافظ شما؛ غزل حافظ شماره 94
در زندگی آنچنان که شایسته تو است به مقامی نرسیده ای و از بی چشم و رویی ناکسان در عذابی. هدف و مقصود از تو دور نیست به شرط آنکه صداقت و درستی را رها نکنی و به لطف خداوند و هنر و علم خود ایمان داشته باشی. سرگردانی و هراس و نا امیدی را از خود دور بگردان که در غیر اینصورت به بن بست خواهی رسید.

برای تکرار فال حافظ، نیت کرده و مجدداً بر روی تصویر زیر کلیک کنید

به اشتراک بگذارید: تلگرام گوگل‌پلاس لینکدین

حافظ شیرازی