غزل حافظ شیرازی شماره 3 - اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
آب غنی هیدروژن arian-motor
dsautomobiles قصر شیرین
شما اینجایید : خانه » فال حافظ » شعر حافظ » غزلیات حافظ » اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
غزل حافظ شماره 3
با دوستان خود به اشتراک بگذارید :
به این غزل از 1 تا 5 امتیاز دهید
(9 رای, امتیاز میانگین: 3٫22 از 5)
اس ام اس نوروز عصر پرواز

معنی شعر اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

در زندگی با خیال راحت و آسوده زندگی کن و به آنچه داری راضی و خشنود باش و حریص نباش زیرا حرص و آز سرانجام رسوایی و بدنامی به بار می آورد. با پیران و بزرگان مشورت کن و از تجربه های آنان استفاده کن.


برای تکرار فال حافظ، نیت کرده و مجدداً بر روی تصویر زیر کلیک کنید

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

غزل شماره 3 حافظ شیرازی

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت

کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را

فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب

چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است

به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم

که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم

جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند

جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو

که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

غزلیات حافظ

دیوان حافظ که مشتمل بر حدود ۵۰۰ غزل، چند قصیده، دو مثنوی، چندین قطعه و تعدادی رباعی است، تا کنون بیش از چهارصد بار به اشکال و شیوه‌های گوناگون، به زبان فارسی و دیگر زبان‌های جهان به‌چاپ رسیده‌است. شاید تعداد نسخه‌های خطّی ساده یا تذهیب شدهٔ آن در کتابخانه‌های ایران، افغانستان، هند، پاکستان، ترکیه و حتی کشورهای غربی از هر دیوان فارسی دیگری بیشتر باشد. نکتهٔ خاصی که در دیوان حافظ وجود دارد، کثرت نسخه‌هایی با مفردات و واژه‌های گوناگون است که این خصیصه باعث بروز تصحیحات متعدد و گاه متناقض هم در بین مصححان می‌شود.

غزل ۱: الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

غزل ۲: صلاح کار کجا و من خراب کجا

غزل ۳: اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

غزل ۴: صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

غزل ۵: دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را

غزل ۶: به ملازمان سلطان که رساند این دعا را

غزل ۷: صوفی بیا که آینه صافیست جام را

غزل ۸: ساقیا برخیز و درده جام را

غزل ۹: رونق عهد شباب است دگر بستان را

غزل ۱۰: دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما

غزل ۱۱: ساقی به نور باده برافروز جام ما

غزل ۱۲: ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما

غزل ۱۳: می‌دمد صبح و کله بست سحاب

غزل ۱۴: گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

غزل ۱۵: ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت

غزل ۱۶: خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت

غزل ۱۷: سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

غزل ۱۸: ساقیا آمدن عید مبارک بادت

غزل ۱۹: ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

غزل ۲۰: روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

غزل ۲۱: دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

غزل ۲۲: چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

غزل ۲۳: خیال روی تو در هر طریق همره ماست

غزل ۲۴: مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست

غزل ۲۵: شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست

غزل ۲۶: زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

غزل ۲۷: در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست

غزل ۲۸: به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست

غزل ۲۹: ما را ز خیال تو چه پروای شراب است

غزل ۳۰: زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست

غزل ۳۱: آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

غزل ۳۲: خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست

غزل ۳۳: خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است

غزل ۳۴: رواق منظر چشم من آشیانه توست

غزل ۳۵: برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست

غزل ۳۶: تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست

غزل ۳۷: بیا که قصر امل سخت سست بنیادست

غزل ۳۸: بی مهر رخت روز مرا نور نماندست

غزل ۳۹: باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است

غزل ۴۰: المنه لله که در میکده باز است

غزل ۴۱: اگر چه باده فرح بخش و باد گل‌بیز است

غزل ۴۲: حال دل با تو گفتنم هوس است

غزل ۴۳: صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است

غزل ۴۴: کنون که بر کف گل جام باده صاف است

غزل ۴۵: در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است

غزل ۴۶: گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

غزل ۴۷: به کوی میکده هر سالکی که ره دانست

غزل ۴۸: صوفی از پرتو می راز نهانی دانست

غزل ۴۹: روضه خلد برین خلوت درویشان است

غزل ۵۰: به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است

غزل ۵۱: لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است

غزل ۵۲: روزگاریست که سودای بتان دین من است

غزل ۵۳: منم که گوشه میخانه خانقاه من است

غزل ۵۴: ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است

غزل ۵۵: خم زلف تو دام کفر و دین است

غزل ۵۶: دل سراپرده محبت اوست

غزل ۵۷: آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست

غزل ۵۸: سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

غزل ۵۹: دارم امید عاطفتی از جانب دوست

غزل ۶۰: آن پیک نامور که رسید از دیار دوست

غزل ۶۱: صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست

غزل ۶۲: مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

غزل ۶۳: روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست

غزل ۶۴: اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبیست

غزل ۶۵: خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست

غزل ۶۶: بنال بلبل اگر با منت سر یاریست

غزل ۶۷: یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست

غزل ۶۸: ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست

غزل ۶۹: کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست

غزل ۷۰: مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست

غزل ۷۱: زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست

غزل ۷۲: راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

غزل ۷۳: روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست

غزل ۷۴: حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست

غزل ۷۵: خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست

غزل ۷۶: جز آستان توام در جهان پناهی نیست

غزل ۷۷: بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت

غزل ۷۸: دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت

غزل ۷۹: کنون که می‌دمد از بوستان نسیم بهشت

غزل ۸۰: عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

غزل ۸۱: صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت

غزل ۸۲: آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت

غزل ۸۳: گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت

غزل ۸۴: ساقی بیار باده که ماه صیام رفت

غزل ۸۵: شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

غزل ۸۶: ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت

غزل ۸۷: حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت

غزل ۸۸: شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت

غزل ۸۹: یا رب سببی ساز که یارم به سلامت

غزل ۹۰: ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت

غزل ۹۱: ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت

غزل ۹۲: میر من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت

غزل ۹۳: چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت

غزل ۹۴: زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

غزل ۹۵: مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت

غزل ۹۶: درد ما را نیست درمان الغیاث

غزل ۹۷: تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج

غزل ۹۸: اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح

غزل ۹۹: دل من در هوای روی فرخ

غزل ۱۰۰: دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد

غزل ۱۰۱: شراب و عیش نهان چیست کار بی‌بنیاد

غزل ۱۰۲: دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد

غزل ۱۰۳: روز وصل دوستداران یاد باد

غزل ۱۰۴: جمالت آفتاب هر نظر باد

غزل ۱۰۵: صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد

غزل ۱۰۶: تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

غزل ۱۰۷: حسن تو همیشه در فزون باد

غزل ۱۰۸: خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد

غزل ۱۰۹: دیر است که دلدار پیامی نفرستاد

غزل ۱۱۰: پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد

غزل ۱۱۱: عکس روی تو چو در آینه جام افتاد

غزل ۱۱۲: آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد

غزل ۱۱۳: بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد

غزل ۱۱۴: همای اوج سعادت به دام ما افتد

غزل ۱۱۵: درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

غزل ۱۱۶: کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد

غزل ۱۱۷: دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد

غزل ۱۱۸: آن کس که به دست جام دارد

غزل ۱۱۹: دلی که غیب نمای است و جام جم دارد

غزل ۱۲۰: بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد

غزل ۱۲۱: هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد

غزل ۱۲۲: هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد

غزل ۱۲۳: مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

غزل ۱۲۴: آن که از سنبل او غالیه تابی دارد

غزل ۱۲۵: شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد

غزل ۱۲۶: جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

غزل ۱۲۷: روشنی طلعت تو ماه ندارد

غزل ۱۲۸: نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد

غزل ۱۲۹: اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد

غزل ۱۳۰: سحر بلبل حکایت با صبا کرد

غزل ۱۳۱: بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد

غزل ۱۳۲: به آب روشن می عارفی طهارت کرد

غزل ۱۳۳: صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد

غزل ۱۳۴: بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد

غزل ۱۳۵: چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد

غزل ۱۳۶: دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد

غزل ۱۳۷: دل از من برد و روی از من نهان کرد

غزل ۱۳۸: یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد

غزل ۱۳۹: رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد

غزل ۱۴۰: دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد

غزل ۱۴۱: دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

غزل ۱۴۲: دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد

غزل ۱۴۳: سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

غزل ۱۴۴: به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد

غزل ۱۴۵: چه مستیست ندانم که رو به ما آورد

غزل ۱۴۶: صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورد

غزل ۱۴۷: نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد

غزل ۱۴۸: یارم چو قدح به دست گیرد

غزل ۱۴۹: دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد

غزل ۱۵۰: ساقی ار باده از این دست به جام اندازد

غزل ۱۵۱: دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد

غزل ۱۵۲: در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

غزل ۱۵۳: سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد

غزل ۱۵۴: راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد

غزل ۱۵۵: اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزد

غزل ۱۵۶: به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد

غزل ۱۵۷: هر که را با خط سبزت سر سودا باشد

غزل ۱۵۸: من و انکار شراب این چه حکایت باشد

غزل ۱۵۹: نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد

غزل ۱۶۰: خوش است خلوت اگر یار یار من باشد

غزل ۱۶۱: کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

غزل ۱۶۲: خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد

غزل ۱۶۳: گل بی رخ یار خوش نباشد

غزل ۱۶۴: نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

غزل ۱۶۵: مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد

غزل ۱۶۶: روز هجران و شب فرقت یار آخر شد

غزل ۱۶۷: ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد

غزل ۱۶۸: گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

غزل ۱۶۹: یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد

غزل ۱۷۰: زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد

غزل ۱۷۱: دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد

غزل ۱۷۲: عشق تو نهال حیرت آمد

غزل ۱۷۳: در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

غزل ۱۷۴: مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد

غزل ۱۷۵: صبا به تهنیت پیر می فروش آمد

غزل ۱۷۶: سحرم دولت بیدار به بالین آمد

غزل ۱۷۷: نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

غزل ۱۷۸: هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

غزل ۱۷۹: رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

غزل ۱۸۰: ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند

غزل ۱۸۱: بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند

غزل ۱۸۲: حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

غزل ۱۸۳: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

غزل ۱۸۴: دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند

غزل ۱۸۵: نقدها را بود آیا که عیاری گیرند

غزل ۱۸۶: گر می فروش حاجت رندان روا کند

غزل ۱۸۷: دلا بسوز که سوز تو کارها بکند

غزل ۱۸۸: مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند

غزل ۱۸۹: طایر دولت اگر باز گذاری بکند

غزل ۱۹۰: کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند

غزل ۱۹۱: آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند

غزل ۱۹۲: سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند

غزل ۱۹۳: در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند

غزل ۱۹۴: سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند

غزل ۱۹۵: غلام نرگس مست تو تاجدارانند

غزل ۱۹۶: آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

غزل ۱۹۷: شاهدان گر دلبری زین سان کنند

غزل ۱۹۸: گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند

غزل ۱۹۹: واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند

غزل ۲۰۰: دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند

غزل ۲۰۱: شراب بی‌غش و ساقی خوش دو دام رهند

غزل ۲۰۲: بود آیا که در میکده‌ها بگشایند

غزل ۲۰۳: سال‌ها دفتر ما در گرو صهبا بود

غزل ۲۰۴: یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود

غزل ۲۰۵: تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود

غزل ۲۰۶: پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود

غزل ۲۰۷: یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود

غزل ۲۰۸: خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود

غزل ۲۰۹: قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود

غزل ۲۱۰: دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود

غزل ۲۱۱: دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود

غزل ۲۱۲: یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود

غزل ۲۱۳: گوهر مخزن اسرار همان است که بود

غزل ۲۱۴: دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود

غزل ۲۱۵: به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود

غزل ۲۱۶: آن یار کز او خانه ما جای پری بود

غزل ۲۱۷: مسلمانان مرا وقتی دلی بود

غزل ۲۱۸: در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود

غزل ۲۱۹: کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود

غزل ۲۲۰: از دیده خون دل همه بر روی ما رود

غزل ۲۲۱: چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود

غزل ۲۲۲: از سر کوی تو هر کو به ملالت برود

غزل ۲۲۳: هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

غزل ۲۲۴: خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود

غزل ۲۲۵: ساقی حدیث سرو و گل و لاله می‌رود

غزل ۲۲۶: ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

غزل ۲۲۷: گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود

غزل ۲۲۸: گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود

غزل ۲۲۹: بخت از دهان دوست نشانم نمی‌دهد

غزل ۲۳۰: اگر به باده مشکین دلم کشد شاید

غزل ۲۳۱: گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

غزل ۲۳۲: بر سر آنم که گر ز دست برآید

غزل ۲۳۳: دست از طلب ندارم تا کام من برآید

غزل ۲۳۴: چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید

غزل ۲۳۵: زهی خجسته زمانی که یار بازآید

غزل ۲۳۶: اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید

غزل ۲۳۷: نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید

غزل ۲۳۸: جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید

غزل ۲۳۹: رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید

غزل ۲۴۰: ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید

غزل ۲۴۱: معاشران ز حریف شبانه یاد آرید

غزل ۲۴۲: بیا که رایت منصور پادشاه رسید

غزل ۲۴۳: بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید

غزل ۲۴۴: معاشران گره از زلف یار باز کنید

غزل ۲۴۵: الا ای طوطی گویای اسرار

غزل ۲۴۶: عید است و آخر گل و یاران در انتظار

غزل ۲۴۷: صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار

غزل ۲۴۸: ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر

غزل ۲۴۹: ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار

غزل ۲۵۰: روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر

غزل ۲۵۱: شب وصل است و طی شد نامه هجر

غزل ۲۵۲: گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر

غزل ۲۵۳: ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر

غزل ۲۵۴: دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور

غزل ۲۵۵: یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور

غزل ۲۵۶: نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر

غزل ۲۵۷: روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر

غزل ۲۵۸: هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز

غزل ۲۵۹: منم که دیده به دیدار دوست کردم باز

غزل ۲۶۰: ای سرو ناز حسن که خوش می‌روی به ناز

غزل ۲۶۱: درآ که در دل خسته توان درآید باز

غزل ۲۶۲: حال خونین دلان که گوید باز

غزل ۲۶۳: بیا و کشتی ما در شط شراب انداز

غزل ۲۶۴: خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز

غزل ۲۶۵: برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز

غزل ۲۶۶: دلم رمیده لولی‌وشیست شورانگیز

غزل ۲۶۷: ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس

غزل ۲۶۸: گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس

غزل ۲۶۹: دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس

غزل ۲۷۰: درد عشقی کشیده‌ام که مپرس

غزل ۲۷۱: دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس

غزل ۲۷۲: بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش

غزل ۲۷۳: اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش

غزل ۲۷۴: به دور لاله قدح گیر و بی‌ریا می‌باش

غزل ۲۷۵: صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش

غزل ۲۷۶: باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

غزل ۲۷۷: فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش

غزل ۲۷۸: شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش

غزل ۲۷۹: خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش

غزل ۲۸۰: چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش

غزل ۲۸۱: یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش

غزل ۲۸۲: ببرد از من قرار و طاقت و هوش

غزل ۲۸۳: سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش

غزل ۲۸۴: هاتفی از گوشه میخانه دوش

غزل ۲۸۵: در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش

غزل ۲۸۶: دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش

غزل ۲۸۷: ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش

غزل ۲۸۸: کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش

غزل ۲۸۹: مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش

غزل ۲۹۰: دلم رمیده شد و غافلم من درویش

غزل ۲۹۱: ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش

غزل ۲۹۲: قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع

غزل ۲۹۳: بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع

غزل ۲۹۴: در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

غزل ۲۹۵: سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ

غزل ۲۹۶: طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف

غزل ۲۹۷: زبان خامه ندارد سر بیان فراق

غزل ۲۹۸: مقام امن و می بی‌غش و رفیق شفیق

غزل ۲۹۹: اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک

غزل ۳۰۰: هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک

غزل ۳۰۱: ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک

غزل ۳۰۲: خوش خبر باشی ای نسیم شمال

غزل ۳۰۳: شممت روح وداد و شمت برق وصال

غزل ۳۰۴: دارای جهان نصرت دین خسرو کامل

غزل ۳۰۵: به وقت گل شدم از توبه شراب خجل

غزل ۳۰۶: اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول

غزل ۳۰۷: هر نکته‌ای که گفتم در وصف آن شمایل

غزل ۳۰۸: ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل
غزل ۳۰۹: عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام

غزل ۳۱۰: مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام

غزل ۳۱۱: عاشق روی جوانی خوش نوخاسته‌ام

غزل ۳۱۲: بشری اذ السلامه حلت بذی سلم

غزل ۳۱۳: بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم

غزل ۳۱۴: دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم

غزل ۳۱۵: به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم

غزل ۳۱۶: زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

غزل ۳۱۷: فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم

غزل ۳۱۸: مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم

غزل ۳۱۹: سال‌ها پیروی مذهب رندان کردم

غزل ۳۲۰: دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم

غزل ۳۲۱: هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم

غزل ۳۲۲: خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم

غزل ۳۲۳: ز دست کوته خود زیر بارم

غزل ۳۲۴: گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم

غزل ۳۲۵: گر دست دهد خاک کف پای نگارم

غزل ۳۲۶: در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم

غزل ۳۲۷: مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم

غزل ۳۲۸: من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم

غزل ۳۲۹: جوزا سحر نهاد حمایل برابرم

غزل ۳۳۰: تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم

غزل ۳۳۱: به تیغم گر کشد دستش نگیرم

غزل ۳۳۲: مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم

غزل ۳۳۳: نماز شام غریبان چو گریه آغازم

غزل ۳۳۴: گر دست رسد در سر زلفین تو بازم

غزل ۳۳۵: در خرابات مغان گر گذر افتد بازم

غزل ۳۳۶: مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم

غزل ۳۳۷: چرا نه در پی عزم دیار خود باشم

غزل ۳۳۸: من دوستدار روی خوش و موی دلکشم

غزل ۳۳۹: خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم

غزل ۳۴۰: من که از آتش دل چون خم می در جوشم

غزل ۳۴۱: گر من از سرزنش مدعیان اندیشم

غزل ۳۴۲: حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم

غزل ۳۴۳: چل سال بیش رفت که من لاف می‌زنم

غزل ۳۴۴: عمریست تا من در طلب هر روز گامی می‌زنم

غزل ۳۴۵: بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم

غزل ۳۴۶: من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم

غزل ۳۴۷: صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم

غزل ۳۴۸: دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم

غزل ۳۴۹: دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم

غزل ۳۵۰: به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم

غزل ۳۵۱: حاشا که من به موسم گل ترک می کنم

غزل ۳۵۲: روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم

غزل ۳۵۳: من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم

غزل ۳۵۴: به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

غزل ۳۵۵: حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینم

غزل ۳۵۶: گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم

غزل ۳۵۷: در خرابات مغان نور خدا می‌بینم

غزل ۳۵۸: غم زمانه که هیچش کران نمی‌بینم

غزل ۳۵۹: خرم آن روز کز این منزل ویران بروم

غزل ۳۶۰: گر از این منزل ویران به سوی خانه روم

غزل ۳۶۱: آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم

غزل ۳۶۲: دیدار شد میسر و بوس و کنار هم

غزل ۳۶۳: دردم از یار است و درمان نیز هم

غزل ۳۶۴: ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم

غزل ۳۶۵: عمریست تا به راه غمت رو نهاده‌ایم

غزل ۳۶۶: ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم

غزل ۳۶۷: فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم

غزل ۳۶۸: خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم

غزل ۳۶۹: ما ز یاران چشم یاری داشتیم

غزل ۳۷۰: صلاح از ما چه می‌جویی که مستان را صلا گفتیم

غزل ۳۷۱: ما درس سحر در ره میخانه نهادیم

غزل ۳۷۲: بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم

غزل ۳۷۳: خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم

غزل ۳۷۴: بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

غزل ۳۷۵: صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم

غزل ۳۷۶: دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم

غزل ۳۷۷: ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم

غزل ۳۷۸: ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم

غزل ۳۷۹: سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم

غزل ۳۸۰: بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم

غزل ۳۸۱: گر چه ما بندگان پادشهیم
غزل ۳۸۲: فاتحه‌ای چو آمدی بر سر خسته‌ای بخوان

غزل ۳۸۳: چندان که گفتم غم با طبیبان

غزل ۳۸۴: می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان

غزل ۳۸۵: یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان

غزل ۳۸۶: خدا را کم نشین با خرقه پوشان

غزل ۳۸۷: شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان

غزل ۳۸۸: بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن

غزل ۳۸۹: چو گل هر دم به بویت جامه در تن

غزل ۳۹۰: افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن

غزل ۳۹۱: خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن

غزل ۳۹۲: دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن

غزل ۳۹۳: منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

غزل ۳۹۴: ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن

غزل ۳۹۵: گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن

غزل ۳۹۶: صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن

غزل ۳۹۷: ز در درآ و شبستان ما منور کن

غزل ۳۹۸: ای نور چشم من سخنی هست گوش کن

غزل ۳۹۹: کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن

غزل ۴۰۰: بالابلند عشوه گر نقش باز من

غزل ۴۰۱: چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من

غزل ۴۰۲: نکته‌ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین

غزل ۴۰۳: شراب لعل کش و روی مه جبینان بین

غزل ۴۰۴: می‌فکن بر صف رندان نظری بهتر از این
غزل ۴۰۵: به جان پیر خرابات و حق صحبت او

غزل ۴۰۶: گفتا برون شدی به تماشای ماه نو

غزل ۴۰۷: مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

غزل ۴۰۸: ای آفتاب آینه دار جمال تو

غزل ۴۰۹: ای خونبهای نافه چین خاک راه تو

غزل ۴۱۰: ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو

غزل ۴۱۱: تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای تو

غزل ۴۱۲: مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو

غزل ۴۱۳: خط عذار یار که بگرفت ماه از او

غزل ۴۱۴: گلبن عیش می‌دمد ساقی گلعذار کو

غزل ۴۱۵: ای پیک راستان خبر یار ما بگو
غزل ۴۱۶: خنک نسیم معنبر شمامه‌ای دلخواه

غزل ۴۱۷: عیشم مدام است از لعل دلخواه

غزل ۴۱۸: گر تیغ بارد در کوی آن ماه

غزل ۴۱۹: وصال او ز عمر جاودان به

غزل ۴۲۰: ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه

غزل ۴۲۱: در سرای مغان رفته بود و آب زده

غزل ۴۲۲: ای که با سلسله زلف دراز آمده‌ای

غزل ۴۲۳: دوش رفتم به در میکده خواب آلوده

غزل ۴۲۴: از من جدا مشو که توام نور دیده‌ای

غزل ۴۲۵: دامن کشان همی‌شد در شرب زرکشیده

غزل ۴۲۶: از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه

غزل ۴۲۷: چراغ روی تو را شمع گشت پروانه

غزل ۴۲۸: سحرگاهان که مخمور شبانه
غزل ۴۲۹: ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می

غزل ۴۳۰: به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می

غزل ۴۳۱: لبش می‌بوسم و در می‌کشم می

غزل ۴۳۲: مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی

غزل ۴۳۳: ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی

غزل ۴۳۴: ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی

غزل ۴۳۵: با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

غزل ۴۳۶: آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی

غزل ۴۳۷: ای قصه بهشت ز کویت حکایتی

غزل ۴۳۸: سبت سلمی بصدغیها فؤادی

غزل ۴۳۹: دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی

غزل ۴۴۰: سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی

غزل ۴۴۱: چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی

غزل ۴۴۲: به جان او که گرم دسترس به جان بودی

غزل ۴۴۳: چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری

غزل ۴۴۴: شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری

غزل ۴۴۵: تو را که هر چه مراد است در جهان داری

غزل ۴۴۶: صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری

غزل ۴۴۷: بیا با ما مورز این کینه داری

غزل ۴۴۸: ای که در کوی خرابات مقامی داری

غزل ۴۴۹: ای که مهجوری عشاق روا می‌داری

غزل ۴۵۰: روزگاریست که ما را نگران می‌داری

غزل ۴۵۱: خوش کرد یاوری فلکت روز داوری

غزل ۴۵۲: طفیل هستی عشقند آدمی و پری

غزل ۴۵۳: ای که دایم به خویش مغروری

غزل ۴۵۴: ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی

غزل ۴۵۵: عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی

غزل ۴۵۶: نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

غزل ۴۵۷: هزار جهد بکردم که یار من باشی

غزل ۴۵۸: ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی

غزل ۴۵۹: زین خوش رقم که بر گل رخسار می‌کشی

غزل ۴۶۰: سلیمی منذ حلت بالعراق

غزل ۴۶۱: کتبت قصه شوقی و مدمعی باکی

غزل ۴۶۲: یا مبسما یحاکی درجا من اللالی

غزل ۴۶۳: سلام الله ما کر اللیالی

غزل ۴۶۴: بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی

غزل ۴۶۵: رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی

غزل ۴۶۶: این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی

غزل ۴۶۷: زان می عشق کز او پخته شود هر خامی

غزل ۴۶۸: که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی

غزل ۴۶۹: انت روائح رند الحمی و زاد غرامی

غزل ۴۷۰: سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

غزل ۴۷۱: ز دلبرم که رساند نوازش قلمی

غزل ۴۷۲: احمد الله علی معدله السلطان

غزل ۴۷۳: وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی

غزل ۴۷۴: هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی

غزل ۴۷۵: گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی

غزل ۴۷۶: نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی

غزل ۴۷۷: دو یار زیرک و از باده کهن دومنی

غزل ۴۷۸: نوش کن جام شراب یک منی

غزل ۴۷۹: صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی

غزل ۴۸۰: ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی

غزل ۴۸۱: بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی

غزل ۴۸۲: ای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کنی

غزل ۴۸۳: سحرگه ره روی در سرزمینی

غزل ۴۸۴: تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی

غزل ۴۸۵: ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی

غزل ۴۸۶: بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی

غزل ۴۸۷: ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی

غزل ۴۸۸: سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی

غزل ۴۸۹: ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی

غزل ۴۹۰: در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی

غزل ۴۹۱: به چشم کرده‌ام ابروی ماه سیمایی

غزل ۴۹۲: سلامی چو بوی خوش آشنایی

غزل ۴۹۳: ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

غزل ۴۹۴: ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی

غزل ۴۹۵: می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب اختصاصی برای آلامتو محفوظ است. کپی برداری از مطالب اختصاصی فقط با درج لینک منبع مجاز است. نقشه سایت
بستن تبلیغ