دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود

غزل حافظ شماره 211
(3 رای, امتیاز میانگین: 2٫67 از 5)

تفسیر فال حافظ شما؛ غزل حافظ شماره 211

اگر چه ظاهراً دچار شکست شده ای و بخت و اقبال مساعدی نداری اما مطمئن باش که روزگار همیشه به یک صورت نمی چرخد و رنج و تلاش تو به ثمر خواهد نشست. دوستان خود را به راحتی از دست نده و صادق و درستکار باش.


برای تکرار فال حافظ، نیت کرده و مجدداً بر روی تصویر زیر کلیک کنید


غزل شماره 211 حافظ شیرازی

دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود

تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود

رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی

جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود

جان عشاق سپند رخ خود می‌دانست

و آتش چهره بدین کار برافروخته بود

گر چه می‌گفت که زارت بکشم می‌دیدم

که نهانش نظری با من دلسوخته بود

کفر زلفش ره دین می‌زد و آن سنگین دل

در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود

دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت

الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد

آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود

گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ

یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود

به اشتراک بگذارید: تلگرام گوگل‌پلاس لینکدین

حافظ شیرازی