گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب - غزل حافظ شماره 14
مدیسه
کسب و کار شما eduskill تبلیغات بهازکالا
شما اینجایید : خانه » فال حافظ » شعر حافظ » غزلیات حافظ » گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
غزل حافظ شماره 14
با دوستان خود به اشتراک بگذارید :
به این غزل از 1 تا 5 امتیاز دهید
(1 رای, امتیاز میانگین: 5٫00 از 5)
اس ام اس نوروز فارسی وبلاگ

معنی شعر گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

در غم و اندوه به سر می بری و انتظار کمک و یاری داری. با مشورت دیگران می توانی به آرزوی خود برسی. باز هم لطف خداوند به یاری تو خواهد آمد.


برای تکرار فال حافظ، نیت کرده و مجدداً بر روی تصویر زیر کلیک کنید

گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

غزل شماره 14 حافظ شیرازی

گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب

گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار

خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب

خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم

گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب

ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست

خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب

می‌نماید عکس می در رنگ روی مه وشت

همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب

بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت

گر چه نبود در نگارستان خط مشکین غریب

گفتم ای شام غریبان طره شبرنگ تو

در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب

گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند

دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب

نظر شما درمورد این غزل حافظ شیرازی چیست؟

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب اختصاصی برای آلامتو محفوظ است. کپی برداری از مطالب اختصاصی فقط با درج لینک منبع مجاز است. نقشه سایت
بستن تبلیغ