ADS
ADS

گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

غزل حافظ شماره 14
(1 رای, امتیاز میانگین: 5٫00 از 5)

غزل شماره 14 حافظ شیرازی

گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب

گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار

خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب

خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم

گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب

ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست

خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب

می‌نماید عکس می در رنگ روی مه وشت

همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب

بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت

گر چه نبود در نگارستان خط مشکین غریب

گفتم ای شام غریبان طره شبرنگ تو

در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب

گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند

دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب

تفسیر فال حافظ شما؛ غزل حافظ شماره 14
در غم و اندوه به سر می بری و انتظار کمک و یاری داری. با مشورت دیگران می توانی به آرزوی خود برسی. باز هم لطف خداوند به یاری تو خواهد آمد.

برای تکرار فال حافظ، نیت کرده و مجدداً بر روی تصویر زیر کلیک کنید

به اشتراک بگذارید: تلگرام گوگل‌پلاس لینکدین

حافظ شیرازی