ADS
ADS

غلبه بر مشکلات زندگی در شرایط سخت

7 کاری که باید هنگامی که زندگیتان از هم می‌پاشد انجام دهید
(امتیازی ثبت نشده است)

Things-to-Do-When-Your-Life-Falls-Apart,زندگی از هم پاشیده شده

زندگی می‌تواند تختخوابی پر از گل رز و یا سفری به درون تونل جهنم باشد. لحظات شاد و ناخوشی در زندگی وجود دارند. خیلی سخت است که در لحظاتی مانند از دست دادن پول، عشق، امنیت و یا سلامتی خونسرد باشید. معمولا هنگامی که به حساب بانکیتان برای لحظات سخت زندگی نیاز دارید به یکباره می‌بینید که پولتان دود می‌شود و هوا می‌رود.

بسیار سخت است که متوجه شوید زندگی و ازدواجتان فقط یک دروغ بزرگ بوده است. نزدیکترین و عزیزترین افراد معمولا ضربات سخت‌تری را در مقایسه با غریب‌ ها به انسان وارد می‌کنند.

وارد شدن به لحظات تاریک زندگی بسیار ضروری است. به اعتقاد من شب تاریک و سیاه روح، لحظه پرورش و بزرگ شدن آن است. شما انتخاب دیگری ندارید باید شجاعت را با هر دو دستتان گرفته و به پیش روید. امیدوارم این مقاله بتواند به شما در غلبه بر مشکلات و چالشهای زندگی کمک کند.

  1. همه چیز را بیرون بیندازید

شاید شما نیز بدانید که انباشته کردن همه افکار و احساسات منفی در درونتان باعث خستگی روح و یاس و ناامیدی شما می‌شود. شما باید راهی برای زمین گذاشتن این بار بر روی زمین پیدا کنید.

بهترین و موثرترین راه برای دور نگه داشتنن روحتان از غم و اندوه این است که در مورد همه چیز صحبت کنید و همه چیز را بیرون بیندازید. می‌توانید احساساتتان را با یک دوست مورد اعتمادتان در میان بگذارید. زمانی که خودتان مشکلاتتان را می‌شنوید احساس آرامش و سبکی به شما دست می‌دهد. بعلاوه دوستتان می‌تواند شما را راهنمایی کند.

  1. بر روی لحظه حال تمرکز کنید

زمانی که افکار منفی ذهن شما را محاصره می‌کنند باید راهی مطمئن برای غلبه بر تمام افکار و احساسات منفی پیدا کنید. بهترین راه این است که به گذشته فکر نکنید، زیرا فکر کردن به چیزهایی که قدرت تغییر و برگشت به آنها را ندارید فقط شما را نگران و مضطرب می‌کنند.

بر روی چیزهایی تمرکز کنید که می‌توانند به شما کمک کنند که تغییراتی مثبت در زندگیتان ایجاد کنید. از شر افکار ناخوشایند خلاص شوید زیرا باعث می‌شوند که احساس بدبختی کنید.

  1. راهی برای آزاد کردن احساساتتان پیدا کنید

امروزه شرایط مختلف زندگی باعث می‌شوند که ما احساساتمان را پایمال کنیم و این برای بدن و روحمان بسیار مضر است، زیرا هنگامی که احساساتمان را در درون خود حبس و پایمال می‌کنیم این خود منجر به بروز بسیاری از مشکلات روحی و روانی و مریضیها می‌شود.

من متوجه هستم که شما نمی‌توانید در مورد احساساتتان صحبت کنید اما زمانی که داخل خانه خود و تنها هستید می‌توانید گریه کنید، فریاد بزنید و بشقابها را بشکنید. سعی کنید کارهای مختلفی را که به شما کمک می‌کنند احساساتتان را خالی کنید انجام دهید.

  1. توصیه خود را دنبال کنید

متاسفانه من هنگامی که با بحرانهای زندگی مواجه می‌شوم خود را سرزنش می‌کنم. تنها چیزی که می‌تواند در این هنگام مرا آرام کند ندای درونی خودم است. من سعی می‌کنم در این شرایط خودم را نصیحت کنم. من تصور می‌کنم اگر دوستم دچار چنین مشکلی شود چگونه او را نصیحت خواهم کرد.

معمولا نصیحت کردن مردم آسانتر است. من سعی می‌کنم نصیحتی را که به خودم کرده‌ام عمل کنم تا به جواب همه سوالهایم برسم.

  1. به حرکت رو به جلویتان ادامه دهید

لحظات سخت زندگی به این معنا نیست که شما دست از زندگی بکشید و نتوانید با واقعیتهای زندگی کنار بیایید. شما همیشه باید بخاطر داشته بشید که زندگی حرکتی رو به جلو است. برنامه‌های همیشگیتان را دنبال کنید، هر روز ورزش کنید و هدفهای جدیدی برای خود بچینید.

این کارها به شما کمک می‌کنند که بازدهیتان بالا رود و ذهنتان کاملا از افکار منفی خالی شود. انسانهای پر مشغله سعی می‌کنند که بیشتر روی آینده تمرکز می‌کنند و زیاد کاری به گذشته ندارند. شما هم اگر این راهکار را دنبال کنید می‌توانید به یک سری از اهدافتان در زندگی برسید و دچار افسردگی نمی‌شوید.

  1. به خاطر خوب شدنتان خدا را شکر کنید

وقتی که ذهنتان درگیر چیزی به غیر از افکار منفی نیست باید لحظه‌ای درنگ کنید و به همه چیزهای خوبی که دارید فکر کنید و قدردان آنها باشید.

هر انسانی داری یک سری اخلاق و رفتار نیک و پسندیده است، بعلاوه شما ممکن است به دوستان، خانواده و یا فرزندانتان فکر کنید. این راهکار به شما کمک می‌کند که اعتماد به نفستان بالا رود و در نتیجه شما اینقدر قدرت پیدا می‌کنید که برای زندگی و شادی در زندگی به همراه عزیزترین کسانتان بجنگید.

  1. تجربه شما را بزرگ می‌کند

تجربه با ارزش‌ترین چیزی است که در مراحل مختلف زندگی به شما کمک می‌کند رشد کنید. برام استاکر می گوید” ما از شکستهایمان درس می‌گیریم نه از موفقیتهایمان”. اغلب اتفاق می‌افتد که مردم تجربه تلخ گذشته را تبدیل به تجربه‌ای مثبت و پر بار در آینده می‌کنند.

بعلاوه تجربه‌های تلخ زندگی و شکستها به شما کمک می‌کنند که آماده رویارویی با همه مشکلات پیش رویتان در آینده شوید.

اگر شما راه های دیگری برای مقابله با مشکلات زندگی دارید لطفاً آنها را با دیگر کاربران در میان بگذارید.

به اشتراک بگذارید: تلگرام گوگل‌پلاس لینکدین

3 دیدگاه

  1. بنده خدا در

    7 کار که هیچی!……200 تا کار انجام دهید!!!…….می تونید هر کاری تونستید انجام دهید!!….راحت باشید!باید نداریم!

  2. شما بسیار بد دل هستید. این رفتار در بین خواهران بسیار عادی است. شما تو دلتون بزرگش میکنید.

  3. باسلام وعرض ادب
    بنده 4 سال با همسرم آشنا بودم وایشان از بستگان بسیار دور محسوب میشد و حدودا” 5 ماه است که ازدواج کرده ام وخدمتتان بگم که همسرم حدودا” 8 سال با خواهرش زندگی میکرد و بعد از ازدواج از ایشان جدا شده است و بنده تا قبل از ازدواج نمیدانستم که چقدر رفتار آنها به هم نزدیک است که چند وقت پیش میهمان رفتیم منزل خواهرشان وبعد از پذیرایی ایشان یکباره رفته ویک شلوار جین تنگ وکوتاه با یک تاپ بسیار تنگ وناجور پوشید و آمد وشروع کردن به رقصیدن نمیشود گفت رقص حرکات سکسی ( ببخشید) ومن هربار در این مدت به همسرم نگاه میکردم ایشان محو تماشای خواهرش بود یعنی اصلا” در این دنیا سیر نمیکرد وبعداز اتمام رقص رفت و دستهایش را حلقه کرد به گردن همسر بنده و او را بوسید و رفت آشپزخانه و بدنبال او همسرم سریع رفت وپشت او قرار گرفت و مماس با ایشان وشروع کرد به زمزمه کردن در گوش خواهرش وبعد از آن هم زمان شام اجازه نداد به جز خودشان کسی دیگری وسایل شام را بچیند و کاملا” روبروی همسرم قرار میگرفت و کلی خم میشد که تمام بدنش معلوم میشد و از آن ماجرا وقتی به همسرم حرفی میزنم ایشان فریاد میزند و خود را کتک میزند به درو دیوار میکوبد و گریه میکند و میگوید این چه حرفی است و…
    این را هم خدمتتان بگم هرروز به محل کار همسرم زنگ میزند و باایشان حرف میزند گاهی هم شبها وعلاوه براین بسیار دروغ میگوید ولی
    خیلی محسوس نیست باید خیلی دقت کنید به حرفهای ایشان تا متوجه نادرست بودن حرفهای ایشان بشوید
    درضمن همسرم در مورد کل خانواده صحبت میکند از آنها انتقاد میکند و ایراد میگیرد به جز خواهرشان یعنی به هیچ عنوان نباید در مورد این فرد حرفی زده شود وانتقادی از او گرفت چون همسرم سریع جبهه میگیرد و ناراحت میشود .
    لطفا” راهنمایی کنید ورابطه آنها در چه حد است و بنده باید با ایشان وهمسرم چگونه رفتار کنم وهرزمان که همسرم به خانه خواهرشان میرود من بسیار آشفته میشوم و آرامشم را کاملا” ازدست میدهم .
    بسیار سپاسگزارم وببخشید اگر حرفهایم طولانی شد
    وبنده ازنظر قیافه وتحصیلات موقعیت اجتماعی وشغلی ازایشان خیلی بالاتر هستم.

نظر خود را بیان کنید