Tafrihat-468 Ads
Ads
شما اینجایید : خانه » سرگرمی » جالب و خواندنی » شعر سربازی “قدر ناجا”

ADS سفید کننده دندان لوما

شعر سربازی “قدر ناجا”

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

خب امروز یکی از کاربران سایت برامون یه شعر فرستاد که در زمان آموزشی و در پادگان قدر ناجا و در مورد سختی هاشون نوشته ، بخونید و لذت ببرید.

شعر سربازی

” قدر ناجا “

روز و شبم را گذراندم در قدر ناجا                        هر روز می رفت و تکرار بود و باز فردا
هر روزش تنبیه داشت هر تنبیهش بسی سختی      یک شبش سرد و یک شبش در عطش گرمی
خدا نیارد آن روز را که نگهبان باشی                    چشمان خسته و در انتظار افسر نگهبان باشی
روز ها قبل از سحر ز خواب برخاستن                   شب ها تا دیر وقت بیداری و ساختن
شب و روزمان را کاری نکردن                             جز تنبه دور برجک و گرد و خاک خوردن
چقدر سخت بود اوایل برای همه                            برپا دادن ، نظافت ، صبحگاه و رژه
حال رسیده ایم به انتهای دوره                              همه چشم انتظار روز آخر و پایان دوره
نمی دانم چه حالی خواهم شد بعد ها                       با شنیدن نام مرکز آموزشی قدر ناجا
چه روز هایی داشتیم در قدر ناجا                          در آن هادی شهر و شهر غم ها

شعر از : محسن مصیبت

پادگان قدر در استان آذربایجان شرقی ، شهر تبریز، شهرستان هادی شهر واقع شده و معنی و مفهوم واقعی این شعر رو کسی میفهمه که خدمت سربازی رفته باشه امیدوارم خوشتون اومده باشه.

اختصاصی پایگاه اینترنتی آلامتو

سفر به سواحل آنتالیا :تور آنتالیا
سفر ارزان به آنتالیا :تور لحظه آخری آنتالیا
به آسانی لاغر شوید رژیم لاغری سریع
امکان جستجو بر اساس کالری ، چربی و ... سایت آشپزی
تور آنتالیا نوروز 95 تور آنتالیا
فروشگاه اینترنتی موبوجانبی هدست واقعیت مجازی VR Box 2
سیمکارت خود را شارژ کنید خرید شارژ ایرانسل
هاشور ابرو ، تاتو ابرو، قیمت هاشور ابرو،نمونه هاشور ابرو هاشور ابرو
سفرمی؛ خرید آنلاین بلیط هواپیما بلیط هواپیما
بلیط هواپیما و رزرو هتل زورق
  • Comment
    وحید بقال

    سلام به همه عزیزان و همه کسایی که تو پادگان قدر خدمت کردین من پایه خدمتی 88 بودم کلا 17 ماه تو هادی شهر بودم جای بدی نیست ولی خیلی دردناک خدمت تو پادگان سرباز حفاظت اطلاعات بودم واقعا یاد اون دوران بخیر امیدوارم تمام فرماندهان حالشون خوب باشه بخصوص سروان علیزاده رییس حفاظت اون موقع و جناب سرهنگ هادیلو فرمانده پادکان

    پاسخ دادن
  • Comment
    فرانسه

    یادش بخیر سال90 دوماه اموزشی رو توی پادگان قدر بودم گروهان جهاد زیر نظر جناب سروان قربانی

    پاسخ دادن
  • Comment
    حجت

    یادش بخیرنوزده ماه اونجابودم.گروهان قرارگاه.واااای که چه روزهایی داشتیم.پایه خدمتی اردیبهشت۹۲

    پاسخ دادن
  • Comment
    سرباز صفر کیلومتر

    بعدش میگن چرا سرباز فرار میکنه ؟
    چرا جوان سربازی نمیره ؟
    بعضی از این نظامی ها آنقدر عقده ایی هستند که بیچاره ها در آنجا فرصت پیدا میکنن ادعای خدایی کنند.
    فقط دوستان زیاد به این فرماندها رو ندید با بچه ها صمیمی باشید و زیر آب همدیگرو نزنید . زیاد جدی نگیرید دو ماهه تموم میشه میره .

    پاسخ دادن
  • Comment
    Hossein H.N

    واااااااااااااااااااااااای چقد بد تعریف میکنید من 94/12/19 اعزامم به هادی شهر خدا به خیر کنه وجدانا
    اینشالله که خوب باشه

    پاسخ دادن
  • Comment
    داریوش

    قدر هادی شهر
    خدمت نیروی انتظامی
    جای برای پر کردن خاطرات برای آینده
    بهمن 91 گرهان شهادت
    یااااااااااادش بخیر

    پاسخ دادن
  • Comment
    داریوش

    به نظر من از خدمت هرچی بگی بازم کم گفتی
    قدر هادی شهر واقعا آدمت میکنه سختی به جای خود محبت به جای خود رفاقتی ها به جای خود خاططططططرات از یاد نمیره
    گرهان شهادت بهمن 91 ستوان دوم فرهنگی
    پست منبع آب
    نگاه کردن شب به شهر
    ساعت 4صبح بیدار شدن
    سر پای غذا خوردن
    بشقاب در دست دور بورجگ دویدن
    تیراندازی
    بعدظهر از بوفه خرید کردن
    دردودل با هم شهریا
    گریه کردن واسه مامان وبابا
    صف کشیدن واسه یه تلفن 3دقیقه ی
    و…
    خلاصه یادشدبخیر

    پاسخ دادن
  • Comment
    داریوش

    جاتون خالی من گرهان شهادت بودم ستوان دوم فرهنگی فرمانده گرهان بود یادش بخیرمنبع آب پوست میدادم بهمن ماه 91رفته بودم خیلی سرد بود شبا وقتی به شهر نگاه میکردم دلم خیلی میگرفت واقعا یادش بخیر

    پاسخ دادن
  • Comment
    اسعد

    منم دی 93 اونجابودم.خداوکیلیه هادیشهر جهنم سبزه
    ولی هرکی رفت فرار نکنه تموم میشه تحمل داشته باشید.
    اخ رسول کمالی چقد اذیتمون کردی

    پاسخ دادن
  • Comment
    جواد

    اردیبهشت 89 اونجا بودم آموزشی یادش بخیر

    پاسخ دادن
  • Comment
    محمد

    منم سال 88 اونجا بودم
    هنوز فکر میکنم یه کابوس بود
    باورم نمیشه اونجا بودم
    مثله اردوگاه اسرا میمونه

    پاسخ دادن
  • Comment
    رضا

    سلام .من سال 89 اونجا خدمت کردم . ارشد کلاس بودم و بد نگذشت .فقط سرماش اذیت میکرد .روز پایان دوره 5 ساعت توی میدان خبردار وایسادیم و بعدش رژه رفتیم . همه جا یخ زده بود . آنچنان سرمایی خوردم که تا دو ماه از تنم در نیومد .

    پاسخ دادن
  • Comment
    مهدی

    سلام منم اونجا بودم جاتون خالی خیلی حال کردیم بخدا ردسته اذییت میکردن ولی خوب بود اون موقع دژبان هم پسر خوده فرمانده بود منم به منبع آب پست دادم

    پاسخ دادن
  • Comment
    رسول

    منم بهمن ماه 90 اونجا دوران آموزشی را سر کردم پست منبع آب رو یادتون نره تنها امیدمون قطاری بود که گه گداری مسافراش دستاشونو بلند می کردند و به ما سلام می دادند ولی واقعا سخته سرماش

    پاسخ دادن
  • Comment
    آرمان

    منم تو این پادگان بودم خیلی جای بدیه

    پاسخ دادن
  • Comment
    حمید

    اگه افتادید تو این شهر نرید از من به شما نصیحت

    پاسخ دادن
  • Comment
    سجاد

    سلام
    من هم الان اموزشی تو همین پادگان هستم
    تو شعرت هنوز نتونستی اون حس درد و سختیو که ادم میکشه و اینکه یه گوسفند حیلی پایین تر از خودت بیاد ارشد بشه و بقیشو هم که خودت میدونی….

    پاسخ دادن
    • Comment
      مرتضی

      منم تو این پادگان بودم
      ولی بر عکس شماها که توش سختی کشیدید
      من خیلی اونجا حال کردم
      چه دوستایی،با همه فرماندهانش رابطه خوبی داشتم
      کلی اونجا خاطرات داشتم و زندگی کردم

      پاسخ دادن
      • Comment
        علی

        برو بابا تو هم خوشی هنوز یاماهم تموم نشده
        برام یه کابوس شده
        انقد که این معاون فرماندمون مارو اذیت می کنه آدم دلش می خواد چند تا فش آب دار بهش بده هیچ وقت یادم نیمره سومین روز بود رسول جلالی معاون اومده بود آنکارد ها رو بازدید کنه یکی از بچه ها که سنش هم زیاد بود بیچاره از نظر ذهنی پایین بود نتونسته بود تختو آنکارد بکنه .
        نامرد با زنجیر زد تو صورتش اون روز بیچاره حالش بد جور گرفت دور بری ها همه ب گریه افتادن
        گاهی وقتا فک میکنم زندانی بودم از سرباز رفتن بهتر بود آزاد تر بودم

        پاسخ دادن
  • Comment
    سرباز محمد فصیحی راد

    روزیست و روز دگری درراه است
    حرف هست و حرف های دگر در راه است
    مشکلی هست مشکل دگری می سازند
    گره کور است گرهی می بافند
    سرپایم همه مشکل همه این جورند
    سریک مسئله کوچک همه رادرگیرند
    شب هاسر پستم نفس می گیرند
    روزهاجانم،به لبم می گیرم
    همه رابند پ است و
    بنده رابند ندامت
    بند هایم همه در هم پیچید
    بند پیچیده گره خورد به پایم
    چکنم
    چکنم بحث اسیریست دراین کوی عزیز

    پاسخ دادن
کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب اختصاصی برای آلامتو محفوظ است. کپی برداری از مطالب اختصاصی فقط با درج لینک منبع مجاز است. طراحی سایت
بستن تبلیغ