eduskill بهازکالا
شما اینجایید : خانه » سرگرمی » جالب و خواندنی روز » داستان کوتاه : مادر

اس ام اس نوروز فارسی وبلاگ

داستان کوتاه : مادر

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

داستان کوتاه : مادر
داستان کوتاه : مادر - کارت پستال مادر

مردی مقابل گل فروشی ايستاد.او می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر ديگری بود سفارش دهد تا برايش پست شود .

وقتی از گل فروشی خارج شد ٬ دختری را ديد که در کنار درب نشسته بود و گريه می کرد. مرد نزديک دختر رفت و از او پرسيد : دختر خوب چرا گريه می کنی ؟

دختر گفت : می خواستم برای مادرم يک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است . مرد لبخندی زد و گفت :با من بيا٬ من برای تو يک دسته گل خيلی قشنگ می خرم تا آن را به مادرت بدهی.

وقتی از گل فروشی خارج می شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضايت بر لب داشت. مرد به دختر گفت : می خواهی تو را برسانم ؟ دختر گفت نه ، تا قبر مادرم راهی نيست!

مرد ديگرنمی توانست چيزی بگويد٬ بغض گلويش را گرفت و دلش شکست. طاقت نياورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کيلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هديه بدهد.

شکسپير می گويد: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری، شاخه ای از آن را همين امروز به من هديه کن

گردآوری : آلامتو
به نقل از : عصر ایران

گلامورا

رپورتاژ آگهی ویژه:

سفر به سواحل آنتالیا :تور آنتالیا
سفر ارزان به آنتالیا :تور لحظه آخری آنتالیا
مبلمان اداری فضاگویا مبلمان اداری
انجام تشریفات مجالس تشریفات مجالس
خرید بلیط هواپیما با الی گشت بلیط هواپیما
خرید آنلاین تشک رویا قیمت تشک رویا
یک عروسی باشکوه داشته باشید تشريفات عروسی
مجله اینترنتی تک موج عکس بازیگران
لاغری آسان در مدرسه بدن رژیم لاغری
کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب اختصاصی برای آلامتو محفوظ است. کپی برداری از مطالب اختصاصی فقط با درج لینک منبع مجاز است. نقشه سایت
بستن تبلیغ