Tafrihat-468 موسسه آموزش عالی آرمان
اپ خرید شارژ دکتر حسنانی
شما اینجایید : خانه » تفریحی و سرگرمی » مطالب جالب خواندنی » داستان ترسناک و واقعی که در اردبیل اتفاق افتاد !!!


داستان ترسناک و واقعی که در اردبیل اتفاق افتاد !!!

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

داستان ترسناک و واقعی که در اردبیل اتفاق افتاد !!!

این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخورد که واقعیه:

دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای اینکه از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می‌گفت: جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!


اینطوری تعریف میکنه:

من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی. 20کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو

ماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد. وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت.

اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه میبینم، نه از موتور ماشین سر در میارم!!

راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو کرفتم و مسیرم رو ادامه دادم.

دیگه بارون حسابی تند شده بود.

با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام وبی صدا بغل دستم وایساد.

من هم بی معطلی پریدم توش.

اینقدر خیس شده بودم که به فکر اینکه توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم.

وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!

خیلی ترسیدم!

داشتم به خودم میومدم که ماشین یهو همونطور بی صدا راه افتاد.

هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعدو برق دیدم یه پیچ جلومونه!

تمام تنم یخ کرده بود.

نمیتونستم حتی جیغ بکشم، ماشین هم همینطور داشت میرفت طرف دره.

تو لحظه‌های آخر خودم رو به خدا اینقدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.

تو لحظه‌های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده

نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم.

ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه میرفت، یه دست میومد و فرمون رو میپیچوند.

از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم.

در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون.

اینقدر تند میدویدم که هوا کم آورده بودم.

دویدم به سمت آبادی که نور ازش میومد رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین

بعد از اینکه به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم، وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند

یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو، یکیشون داد زد:

ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم
سوار شده بود!!!؟

به نقل از: سیمرغ
گردآوری: پایگاه تفریحی آلامتو

Laghari
Artan
قیمت ماشین
سلامتی و تندرستی را به خودتان هدیه کنید مجله پزشکی دکتر سلام
آیا قصد ارسال انبوه اس ام اس تبلیغاتی را دارید؟ :ارسال پیامک
سفر به سواحل آنتالیا :تور آنتالیا
خرید آنلاین جاروبرقی جاروبرقی
فروشگاه زنبیل قیمت موبایل
خرید گیفت کارت اپل گیفت کارت
گردشگری: گردشگری ایران گردشگری مالزی گردشگری ترکیه گردشگری تایلند گردشگری سنگاپور گردشگری هندوستان گردشگری ویتنام گردشگری چین گردشگری ژاپن
آشپزی: انواع سالاد انواع کیک دسر سس انواع سوپ ترشی پیتزا تزیین غذا میوه آرایی تزیین سالاد تزیین ژله
لینک‌های پربازدید: دانلود نوحه جدید نوحه کردی نوحه ترکی نوحه لری نوحه عربی اس ام اس محرم زیارت عاشورا اخبار داغ فال تاروت فال چوب فال چینی تبریک تولد
موضوعات محبوب: داعش عکس سلفی سودوکو عشق اخبار داغ یوگا مدیتیشن بارداری تست هوش عکس خنده دار افزایش وزن استرس اضطراب ترک سیگار
کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب اختصاصی برای آلامتو محفوظ است. کپی برداری از مطالب اختصاصی فقط با درج لینک منبع مجاز است.
بالا
به آلامتو امتیاز دهید
بستن تبلیغ